یکی پهلوان بود گسترده گام/ نژادش ز طرخان و بیژن به نام/ نشستش به شهر سمرقند بود/ در آن مرز چندیش پیوند بود/ بفرمود تا کوس و با کر و نای / زدند و فروهشت پرده سرای
این است شان ومنزلت شهر سمرقند از نگاه حکیمان و شاعران ایرانی.
... و اکنون نگاه خود را به سوی سمرقند بگردان. آیا این شهر ملکه زمین نیست؟ آیا بخود نمیبالد از این که فراتر از همه شهر هاست و مقدرات همه شهرها را در دست دارد؟(ادگار آلن پو، 1809 1849).
ما تنها برای آمد و شد سفر نمیکنیم/ با بادهای گرمتر، قلبهای گرم ما خنک میشود/ برای هوس دانست نباید شناخته شد
ما راه طلایی سمرقند را در پیش میگیریم(جیمز الروی فلکر).
این سخنان زیبا و اشعار دلنشین از آن غربیان است که درباره یک شهر شرقی در آسیای میانه سرودهاند. این جذابیت برای چیست؟
هر شهری همچون موجود زندهای دورههای گوناگون زندگی دارد. زاده میشود، رشد میکند و دورههای نوجوانی و بزرگسالی و میانسالی و کهنسالی را پشت سر میگذارد و سرانجام میمیرد. بسیاری از شهرهای کهن و باستانی زاده شدند و مراحل را طی کردند و مردند. اما سمرقند از شهرهایی است که پس از گذشت 2750 سال از تولد، هنوز زنده و بالنده است. شگفتیآور است که بیش از هر شهر دیگر باستانی و تاریخی طی دوره زندگی خود با آسیبهای بزرگی روبرو شده و دوباره چون ققنوسی از خاکستر خویش زاده شده است.
شهرها از جنبههای گوناگون قابل بررسیاند. شهر دارای فضاهایی است که در آن شکل گرفته است. فضای جغرافیایی و فضای فرهنگی. سمرقند هم از نظر فضای جغرافیایی هم از نظر فضای فرهنگی دارای شرایطی مطلوب و مناسب بوده است. فضای جغرافیایی آن استقرار بر سر راه کاروانرو جاده بزرگ ابریشم به مدت 2000 سال و واقع شدن در چهارراه ارتباطی جهان باستان تا دوره سدههای میانه و از آن پس نیز با وجود افت و خیزهای تاریخی به حیات پرتحرک خویش ادامه داده است بطوری که سال 2001 میلادی به عنوان میراث بشریت در یونسکو به ثبت رسیده است.
بنا به نوشته لوپوئن، برخی شهرها در همان برخورد اول مانوس و رام به نظر میرسند و برخی دیگر آنچنان سرکش و غیر قابل نفوذ هستند که هر بینندهای را مفتون خود میکنند. هیچ یک از شهرهای آسیای میانه طی قرنها نتوانسته اند تا این حد اروپاییان را جذب کنند. سمرقند چیزی شبیه یک رویاست. رویای شرقی رمز آلود و اسرارآمیز به همراه کاروانهایی که در جاده ابریشم پیش میروند(به نقل از روزنامه همشهری، 3/6/82).
سمرقند یکی از باستانیترین شهرهای جهان است که در سال جاری دو هزار و هفتصد و پنجاهمین سالگرد بنیانگذاری آن جشن گرفته میشود. این شهر تاریخی ایران که غالباً به عنوان «آینه جهان»، «باغ جان»، «گوهر اسلام»، «مروارید شرق»، «زیبایی کشورهای زمینی» یاد میشود، مرکز تجاری آسیای مرکزی بود که به مدت 2000 سال در مسیر جاده بزرگ ابریشم قرار داشت. سمرقند همچنین پایتخت سیاسی و فرهنگی آسیای مرکزی در سدههای میانه، در اثنای دوره امیرتیمور (تیمور لنگ) بود. با استقرار در وادی زرافشان و احاطه شده توسط دامنههای کوههای پامیر آلای این واحه افسانهای در انگشتان بیابان قزلقوم، هیچگاه بدون تحسینکنندگان شگفتزده نبوده است. نام دیگر آن، «شهر سایههای معروف» است که آشکار میسازد سمرقند شاهدی است بر میدان دید تاریخ آسیای مرکزی. بیش از 40 هزار سال پیش، مرزهای طبیعی ترسیم شده انسان دوره پارینه سنگی در این منطقه بود. شهر شایسته ادعای برابری با رم و بابل بود و از نظر باستانشناسان، تاریخ استقرارگاههای شهری در این منطقه، حداقل به قرن ششم پیش از میلاد میرسد.
سمرقند دومین شهر بزرگ ازبکستان و به دیرینگی شهرهای رم، آتن، و بابل است و 27 قرن قدمت دارد. در دست نوشتههای کهن عربی از این شهر با نام «گوهر شرق» یاد میشود. اروپاییها آن را «سرزمین دانشمندان» مینامند. سمرقند شهری با شکوه و زیبا و شهر افسانههاست. هنگامی که اسکندر کبیر نخستینبار سمرقند را دید اظهار کرد: «من شنیده بودم که شهر زیباست، اما هرگز نمیپنداشتم که این شهر میتواند چنین زیبا و با شکوه باشد.»
سمرقند، شهر سلطنتی تیمور، دوهزار و هفتصدو پنجاهمین سالگرد خود را جشن خواهد گرفت. اینجا عرصهای باستانی است که در دره رود زرافشان در ازبکستان امروزی، که جمعیت عجیب و غریب آن سبب سرودن ابیاتی از سوی شاعران گوناگونی چون میلتون، کیتز، اسکار وایلد و حافظ ایرانی شده است. اگرچه فردوسی، دیگر شاعر بزرگ ایرانی، درباره پیدایش آن در گذشتهای افسانهای سخن میگوید، مورخین ذکر میکنند این شهر در 530 پیش از میلاد بنیاد نهاده شده است. ما درباره تاریخ شهر، بیش از قرن چهار پیش از میلاد چیزی نمیدانیم، اما این را میدانیم که اسکندر مقدونی در 328 پیش از میلاد در فرایند تابع کردن آسیای مرکزی، از میان شهر گذشته و پس از آن شهر را «ماراکاندا» نامیده است. شهر به عنوان ایستگاهی در مسیر راه ابریشم از چین به غرب برپا شد. در میانه سده هفتم میلادی، سامو کیئن، همانگونه که چینیها مینامند، از سوی راهب بودایی هسوآن تسانگ (602 649 میلادی)، در خاطراتش اطلاعات خوبی به ما میدهد که زندگی در این ناحیه بیش از ظهور اسلام، چگونه بوده است. در این زمان، ساکنان شهر عمدتاً زرتشتی بودند، اگرچه بودیسم ناشناخته نبود و مسیحیت نستوری در این نواحی معرفی شده بود. در حقیقت، احتمالاً در حدود آغاز سده پنجم و مطمئناً آغاز سده هفت میلادی، پاتریارخ نستوری آن را در مرتبه متروپلی حوزه اسقفی، بالا برده بود.
در سال 785 هجری هنگامی که تیمور فارس را مسخر ساخت، خواجه حافظ در قید حیات بود، کس فرستاد او را طلب کرد، چون حاضر شد گفت من به ضرب شمشیر آبدار اکثر ربع مسکون را مسخر ساختم و هزاران جای و ولایات را ویران کردهام تا سمرقند و بخارا را که وطن مالوف و تختگاه من است آبادان سازم، تو به یک خال هندوی ترک شیرازی سمرقند و بخارای ما را میبخشی در این بیت که گفتهای:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را / به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
خواجه حافظ زمین خدمت را بوسه داد و گفت ای سلطان عالم، من از آن بخشندگی است که بدین روز افتادهام. حضرت صاحبقران را این لطیفه خوشآمد و پسند فرمود و با او عتابی نکرد بلکه غایت عنایت و نوازش فرمود(دولتشاه سمرقندی، تذکرهالشعرا).
ریشهشناسی
نام شهر سمرقند از واژه سانسکریت سامارا خاندا برگرفته شده که از نظر تحتاللفظی «منطقه جنگ» معنی میدهد. در یونانی این شهر به عنوان ماراکاندا شناخته میشود. در سغدی، زبان بومی محلی ایرانی در دوره پیش از اسلام، کند به معنی شهر است که برگرفته از فارسی کهن کاندا، به معنی شهر یا ناحیه است. میتوان این پسوند را در نام شهرهایی چون تاشکند، یارکند، پنجیکنت و برخی دیگر، یافت. در نامهای کشورهای همسایه چون ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان، ترکمنستان (ترکستان) به «استان» ختم میشود که نشان میدهد ریشه آن از سانسکریت و فارسی کهن استهانا (جا) است.
تاریخ
سمرقند یکی از قدیمیترین شهرهای مسکون جهان است که از موقعیت خود بر سر راه تجاری (جاده ابریشم)، در مسیر بین چین و اروپا، کامیاب شده است. در این دوره سمرقند بزرگترین شهر آسیای مرکزی بود.
در سفرهای مارکوپولو، جایی که مارکوپولو از سفرهای خود در طول جاده ابریشم یاد میکند، سمرقند به عنوان «شهری بسیار بزرگ و باشکوه» تصویر شده است. اینجا هم چنین با داستان «کلیسای مسیحی در سمرقند» مرتبط است، که بطور معجزهآسایی پس از اینکه بخشی از ستون حمال مرکزی آن برداشته شد، پابرجا مانده بود.
سمرقند که تقریباً در 700 پیش از میلاد بنیاد نهاده شد، پیش از این، هنگامی که اسکندر مقدونی آن را در سال 329 پیش از میلاد فتح کرد، پایتخت ساتراپی سغدیانای سلسله هخامنشی ایران بود (نگا: افراسیاب، سغدیانا).
اگرچه اینجا منطقهای با زبان فارسی بود، اما از زمان حمله اسکندر تا فتح اعراب، از نظر سیاسی با ایران متحد نشده بود. سردار عرب، قتیبهبن مسلم، جهادی را سال 750 میلادی از مرو (واقع در ترکمنستان امروزی در جنوب رود سیحون) علیه ماوراءالنهر (سرزمین واقع در بین دو رود)، همانگونه که خود آن را مینامیدند، تدارک دید. پس از ورود اسلام به سمرقند در 711 میلادی، شهر به عنوان مرکز اصلی تحقیقات اسلامی توسعه یافت. در میان چیزهای دیگر، سمرقند نخستین جایی بود که اعراب تجربه کاغذسازی را کسب کردند که نخستین کارخانه کاغذسازی در جهان اسلامی در سمرقند بنیاد نهاده شد. پس از استیلا، به باقی جهان اسلام و از آنجا به اروپا (یا از طریق اسپانیا و یا از طریق جنگجویان صلیبی)، راه یافت.
قدرت خلیفه تدریجاً توسط سلسلههای پیدرپی: سامانیان (875)، قراخانیان (999)، سلجوقیان (1073)، قراختاییان (1141) و خوارزمشاهیان (1210) جایگزین شد. در این زمان، سمرقند شهری میانه نبود: برآورد شده است که جمعیت آن در سده دهم میلادی بیش از نیم میلیون نفر بود.
در کتاب احس التقاسیم فی معرفته الاقالیم در مورد سمرقند نوشته شده: این شهر قصبه سغد و مرکز آن سرزمین و شهری کهن و ثروتمند و محترم و مرکزی زیبا و دلگشا و مرفه است. بردگان بسیار، آب فراوان در نهر گود، ساختمانها بلند، استوار و پیوسته، تدریس پیروان فرقهها فراوان، راه برای زندگانی مرفه باز است، کالاها از راههای هرچه دور بدانجا آورده میشود، دانش فراوان و سینهها برایش باز است، لشکریان سوار و پیاده با پول فراوانند، روستاها پر مایه، شهرکها زیبا، بازرگانان و ساکنانش با آبها و درختان در تابستان بهشت دارند، مردم اهل سنت و جماعتند، نیکی و بخشش، پیگیری و کوشش دارند. ذوالقرنین آن را پایه نهاده، خوش هوا، زیبا ساخت، فراخجاست. ولی توده مردم مانند هوایش سرد هستند، با بیگانگان خشک رفتارند، زمستان سخت دارند، خود پسندو خودنما هستند و دخترانش خوب و پسرانش بدند(مقدسی، ص 401 402). پیداست که شهر از نظر فضای فرهنگی و جغرافیایی در روزگار حیات خود شکوفا و بالنده بوده و از مدارایی (تولرانس) بالا برخوردار بوده که تمام ادیان و مذاهب و فرق در آن به آسودگی و رفاه روزگار میگذرانیدهاند.
مولف ناشناس کتاب حدود العالم من المغرب الی المشرق در قرن 4 هجری گفته است: سمرقند شهری بزرگ است و آبادان و با نعمت بسیار و جای بازرگانان همه جهان است و او را شهرستانست و قهندزست و ربض است و از بالای بام بازارشان یکی جوی آب روان است و از کاریز، آب از کوه بیاورده و اندر وی خانگاه مانویان است و ایشان را نغوشاک خوانند و از وی کاغذ خیزد که به همه جهان ببرند و رشته قنب خیزد رود بخارا بر در سمرقند بگذرد
(ص 107 108). در فضای فرهنگی شهر و حیات اقتصادی آن مهمترین رویداد تاریخ شرق رخ داده و آن عملآوری کاغذ است که نه تنها در خدمت نشر اندیشههای والای اسلامی منطقه و جهان اسلام بوده بلکه با صناعت و تجارت کاغذ و صدور آن به اقصی نقاط جهان سمرقند به شهری کاسموپولییتن (جهان شهر) تبدیل شده بود.
رویداد عمده بعدی در حیات سمرقند در 1221 میلادی بود: ارتش چنگیزخان شهر را از شاه سلطان محمد، فرمانروای ترک امپراتوری خوارزمشاهیان که آن را پایتخت خود قرار داده بود، در پاسخ به ایستادگی شاه در برابرخان بزرگ، به تصرف در آورده، غارت و چپاول کرده، سربازان مدافع شهر را از دم تیغ گذراندند و هنرمندان آن به بردگی بردند. بنابراین، اگرچه سمرقند بطور گستردهتری متروکه شد، تاریخ آن هنوز به پایان نرسیده بود. بسیاری از سیاحانی که از این ناحیه گذر کردهاند، شامل مارکوپولو (1254 1324)، که اگرچه عملاً از شهر سمرقند دیدار نکرده است، در سال 1272 1273 از این منطقه عبور کرده و آن را توصیف کرده است.
گای لسترنج مینویسد: خرابی سمرقند مانند شهرهای دیگر ماوراءالنهر از نتایج هجوم مغول بود که در سال 616 هجری آمدند و قسمت عمده آن را ویران کردند. ابن بطوطه (1304 1377) در سفرنامه خود در سال 1333 میلادی آن را به عنوان «یکی از بزرگترین و زیباترین شهرهای عالم» توصیف کرده است. او که یک قرن بعد از حمله مغول از آنجا عبور کرده، میگوید: نه حصاری دارد و نه دروازهای، اکثر عماراتش خراب است و اندکی از آنها مسکون، رودخانه آن را نهر قصارین (یعنی گازران) میگویند و چرخابهایی در کنار رودخانه نصب است. با این همه طولی نکشید که سمرقند شکوه و جلال از دست رفته را باز یافت. در پایان قرن هشتم امیر تیمور آن را دارالملک خویش ساخت و عماراتی عظیم در آن بنا نهاد و شهر به شکل نویی درآمد و مساجد و کاروانسراهایی ساخته شد(جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص 494).
در دوره فرمانروایی امیرتیمور بود که سمرقند به یکی از باشکوهترین پایتختهای شناخته شده آن زمان، تبدیل شد. در جنوب عرصه قبلی در تپه افراسیاب، که بطور گستردهای توسط مغولها ویران شده بود، به شهر موقعیت جدیدی داده شد. در دوره امیر تیمور، شهر به «یک شهر کامیابی که نیمی از بازرگانی آسیا در آن انجام میشد» تبدیل شده بود، در بازارهای آن چرم، کتان، ادویه، ابریشم، احجار کریمه، هندوانه، انگور، و گروهی از دیگر کالاها یافت میشد. شهر همچنین دارای آثار معماری، هنرمندان ماهر و دانشمندان بود. حتی اگرچه شاهرخ جانشین تیمور، پایتخت تیموریان را به هرات منتقل کرد، سمرقند کامیابی خود را در دوره الغبیگ دنبال کرد. همچنان که قدرت تیموریان در ماورا‡النهر پس از مرگ شاهرخ و الغبیک تزلزل یافت، شهر دیگر نتوانست اهمیت گذشته خود را داشته باشد. در سال 1447 سمرقند از سوی ازبکها غارت شد، که نیم قرن بعد برای برپایی یک سلسله ترک در این ناحیه به شهر بازگشتند.
در سده شانزدهم، شیبانیها پایتخت خود را به بخارا منتقل کردند و سمرقند به افول گرایید. پس از یورش نادرشاه فرمانروای ایرانی، شهر در سده 18 متروکه شد. پس از پایان فرمانروایی تیموریان در آسیای مرکزی، سمرقند تحت سلطه پیدرپی فرمانروایی ایرانیها، ترکها و حتی چینیها قرار داشت. شهر سرانجام سال 1868 به تصرف روسها در آمد، قدرت جدیدی که از شمال به سوی ترکستان (سرزمین ترکها، همانگونه که در آن زمان مینامیدند) در حال پیشروی بود.
سال 1868، شهر زیر فرمان روسها در آمد. سپس به پایتخت استان سمرقند ترکستان روس تبدیل شد، و اندکی پس از اینکه راهآهن ماورا‡ خزر در سال 1888 به شهر رسید، بر اهمیت آن افزوده شد. سال 1925، سمرقند به پایتخت جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان تبدیل شد که سال 1930 تاشکند جایگزین آن شد.
مجموعه حیرتآور آثار باستانی
شما میتوانید به سراسر جهان سفر کنید، اهرام مصر را ببینید و مجسمه ابوالهول را تحسین کنید. شما میتوانید که به آواز نرم باد در دریای آدریاتیک گوش فرا دهید و میتوانید با احترام در برابر آکروپلیس زانو بزنید، به روم یا فروم و کولیسیوم آن خیره شوید، افسون نوتردام در پاریس یا گنبدهای کهن در میلان شوید. اما اگر بناهای سمرقند را دیده باشید، شما با عجایب آن برای همیشه افسون خواهید ماند.
بلی، با هر استانداردی، شهر به مجموعهای حیرتآور از آثار باستانی تبدیل شده است. گنبدهای فیروزهای سمرقند از مهیجترین نمادهای معماری جهان است.
اهمیت سمرقند در تاریخ و فرهنگ بشری اکنون از سوی سازمان ملل، یونسکو، سازمان گردشگری جهانی مورد شناسایی شده است که در حال کمک به پیشبرد گردشگری منطقه هستند.
دولت که بخش گردشگری را در اولویت برای توسعه قرار داده است در حال ادامه سرمایهگذاری هتلها، فرودگاهها، زیر ساختهای حمل و نقل و امکان گذران اوقات فراغت است، این نوع خدمات هنوز در حال تبدیل شدن به جاذبههای کشور است.
مناظر دیدنی عمده ریگستان
ریگستان نماد سه مدرسه است. یکی از دیدنیهای حیرتآور در آسیای مرکزی، اگرنه قابل توجهترین در جهان، ریگستان مرکز سمرقند سدههای میانه بود. این میدان از سه مدرسه عظیم تشکیل شده که سه سمت میدانی وسیع را در بر گرفتهاند.
مدرسه الغبیگ در غرب، سال 1420 تحت نظر مستقیم خود الغبیک پایان یافته و دارای موزاییکهایی با موضوعات ستارهشناسی است. در اینجا حدود 100 نفر تحت آموزش علوم، ستارهشناسی و فلسفه به علاوه تعلیمات دینی قرار داشتند.
مدرسه شیردر در بخش شرقی میدان در سال 1636 توسط امیر یالانقوتش شیبانی به عنوان تصویر آینهای مدرسه الغبیک، به استثنای تزئین شیرهای غران، تکمیل شد.
« مدرسه طلاکاری»، با تزئینات طلایی و با حیاطی دلپذیر، بین سالهای 1660 تکمیل گردید.
مدرسه بیبیخانم
برخی بر این باورند این مدرسه عظیم ویران، هنگامی که امیر تیمور دور از اینجا و در اردوکشی بود، بدستور همسرش بیبیخانم، ساخته شده است. براساس یکی از افسانهها، معمار مدرسه دیوانهوار عاشق او شده بود و از تکمیل این بنا سرباز زد مگر اینکه این زن بوسهای به او دهد. بوسه، علامتی برجای گذاشت و امیر تیمور غضبناک دستور قتل هر دو را صادر کرد. منبع قابل اعتمادی که نشان دهد تیمور زنی به نام بیبیخانم (به زبان فارسی یعنی «زن تنها» یا «ملکه همه زنها») داشته باشد، وجود ندارد. زن بزرگ تیمور، پیرزنی قدرتمند به نام سارای ملک خانم بود که به افتخار او مسجدی نام گرفت، به نظر نمیرسد که او قهرمان زیبای این افسانه دلربای سحرانگیز باشد.
شاه زند
شاید زیباترین جلوه سمرقند «مقبره شاهزند» باشد. این مجموعه بر روی مزار قاسم بن عباس بنا شده که پسرعموی پیغمبر حضرت محمد (ص) بود، که اسلام را به این منطقه آورد. بارگاه او یکی از قدیمیترین بناهای سمرقند است. طبق افسانهها، او نمرده است، بلکه فقط بخواب رفته است و مقبره او سالانه هزاران زائر را به سوی خویش فرا میخواند. دسترسی به مقبره از سمت گورستانی وسیع است که روی ویرانههای شهر باستانی سغدی بنا شده است. مقبره اصلی به خانواده گسترده امیرتیمور و الغبیک تعلق دارد و با کاشیهای خیالانگیز زیبا پوشانده شده است.
آرامگاه گور امیر
گور امیر افسانهای، آرامگاهی است که در اصل برای دفن جسد پسر بزرگ محبوب امیرتیمور، به نام محمد سلطان (1375 1403) ساخته شده است که پس از کشته شدن در یکی از اردوکشیهای تیمور، جنازه او را در اینجا به خاک سپردند. جنازه تیمور نیز در این مجموعه مدفون است، هم چنین تعدادی دیگر از اعضای خانواده او، شامل عمر شیخ، میرانشاه، پیرمحمد، شاهرخ و الغبیک در اینجا آرمیدهاند. تیمور بانی اصلی این بنا و مجموعه بیهمتا بود، که منهای مقبره، احتمالاً در 1401 به اتمام رسیدهاند.
مقبره، خود در سال 1404 خاتمه یافته است. براساس نوشته کلاویخو، هنگامی که تیمور از اردوکشی بازگشت، متوجه شد مقبره براساس محاسبات او خیلی کوچک بود، او دوباره دستور داد طی 10 روز از نو ساخته شود.
کلاویخو اضافه میکند که «بدون تاخیر، دوبارهسازی در دست قرار گرفت، شب و روز کار ادامه یافت... مقبره بطور کامل طی زمان مقرر 10 روزه ساخته شد و تعجبآور بود که چگونه چنین بنای عظیمی میتواند در چنین فضای دستوری ساخته و تکمیل گردد». آیا اینکه دوبارهسازی عملاً در چنین زمان کوتاهی ساخته شود یا نه، قابل بحث است. بعدها الغبیک نیز بر روی آن کار کرد، گالری شرقی را در 1424 بر آن افزود.
ویرانههای افراسیاب
در شمال شرقی بازار اصلی، عرصه باستانشناسی 2/2 کیلومتر مربعی سمرقند باستانی (ماراکاند) یا افراسیاب واقع است که بیشتر عناصر آن بیسرپناه رها شده است. موزه افراسیاب تعدادی فرسکوهای سده 7 سغدی دارد.
از آنچه قابل ذکر است مقبره دانیال پیامبر عهد عتیق است. بنای بازسازی شده دراز و ساختاری کوتاه با شش گنبد دارد، و در بردارنده یک تابوت دراز 18 متری است. طبق افسانهها، جنازه دانیال هر سال نیم اینچ دراز میشود و از اینرو مقبره دراز است.
رصدخانه اُلُغبیک
اُلُغبیک احتمالاً بیشتر به عنوان یک ستارهشناس معروف است تا یک فرمانروا. آثار او در ستارهشناسی حتی در اروپا شناخته شده است. در سال 1420 او یک آلت زاویهیاب به بلندی سه طبقه ساخت که یکی از بزرگترین بناهای ساخته شده برای اندازهگیری موقعیتهای ستارگان با دقت بینظیر است. در اصل این بنا دارای سه دستگاه ستارهشناسی عظیم بود: یک ذات السدس، که به درجهها، دقیقهها تقسیم شده و با مناظری از علائم دایرهالروج؛ ساعت آفتابی، و بخش ربع دایره. طبقه همکف به اتاقهای خدمات اختصاص داشت، که بالای آنها دارای طاقهای دو طبقه بودند. طاق ذاتالسدس در طول محور شمالی جنوبی ساختمان نصب شده بود، که از سطح زیرزمین آغاز و تا بالای طبقه سوم کشیده شده بود. ساعت آفتابی در دیواری موازی با محور شرقی غربی جا گرفته بود، عمود بر ذاتالسدس بود. سقف، و احتمالاً ستونهای طاقها، برای کمک به نمایش اجرام سماوی، با صفحات برنزی علامتگذاری شده بود. بیرون رصدخانه با آجرهای موزائیکی لعابدار تزئین شده بودند، همانگونه که دیگر بناهای تیموری بودند. بنا به گزارشی معاصر، اتاقهای خدمت تزئیناتی داشتند: او «داخل اتاقها (خانهها) را رنگآمیزی کرده و تصاویر (هیأت) و 9 افلاک سماوی را نقاشی کرده بود و اشکال 9 دایره سماوی و درجات، دقایق و ثانیهها و دهم ثانیهها، از دایرههای کوچکتر؛ هفت سیاره (افلاک تداویز) و صور سیارات، هیأت کره زمین، صور اقالیم با کوهها، دریاها و بیابانها و چیزهای مربوط». همه آنچه از این بنا تا به امروز مانده است، در شکاف مقری در زمین هستند که زمانی مقر ذاتالسدس بود.
دکتر بهرام امیراحمدیان
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟