در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان
«محرمانه نیست» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن آمده است:طیف سیاسی پرتنوعی که پس از روی کار آمدن غیرمترقبه سیدمحمد خاتمی در دوم خرداد 76 عنوان اصلاح طلب را برای خود برگزیدند، کدام آینده را پیش رو دارند؟ آیا بار دیگر به هم اعتماد می ورزند و ائتلاف سابق را زنده می کنند یا دیگر سراغی از آن ائتلاف نخواهند گرفت؟ و آیا اساسا اصلاح طلبی مذکور آن توش و توان و رمق و اراده را دارد که دوباره سر برآورد؟ این روزها که حلقه هایی نظیر ستاد ائتلاف یا شورای هماهنگی و... جلسات فشرده ای را برگزار می کنند، حاضران کدام کلمات را رد و بدل می کنند و کدام تصویر را از آینده ترسیم می نمایند تا از بی آیندگی گریبانگیرشده در دهه اخیر- درست پس از روی کار آمدن پیش بینی نشده در خرداد 76- رهایی یابند؟ چنان جلساتی چقدر جدی است و چه قدر نمادین غیرواقعی؟
اینکه در جلسات مورد بحث چه می گذرد، نیاز به شنود مکالمات و درز گفت وگوهای محرمانه ندارد. هم چنان که برای اطلاع از حال و روز اصلاحات کذایی، ضرورتی به احضار ارواح و نبش قبر نیست. همین که ده ها اصلاح طلب سابق نظیر سعید حجاریان و بهزاد نبوی بارها شهادت داده اند اصلاحات به روایت دوم خردادی مرده، کفایت می کند. و از آنجا که برخی از همین فعالان گفته اند از مسیح هم برای زنده ساختن این مرده کاری ساخته نیست، بعید است از طالع بینی و جادو و جنبل کاری برآید. در عین حال یک احتمال را می توان در ذهن داشت و در لابلای جلسات محرمانه و غیرمحرمانه کاوید و آن اینکه اصلاح طلبان- فعلا به مصادیق این عنوان مبهم کاری نداریم- تصمیم گرفته باشند دست از سر جنازه سابق بردارند و به تکان دادن دست و پای آن برای تلقین زنده بودنش پایان دهند تا پس از باور به مرگ اصلاحات کذایی، نوزادی تازه بیاورند و او را بپایند که مبتلا به امراض مهلک سابق نشود. تنها اتفاق جدید می تواند رسیدن به این باور و اراده جدید باشد اما آیا تحلیل و تصمیمی از این جنس واقعیت دارد؟
نه، نیاز به شنود جلسات محرمانه نیست. کافی است با نگاهی روانشناسانه به گفتار و رفتار ورثه مرحوم اصلاحات بنگریم تا این «مظاهر»، دلالت بر عمق روحیه و روان آنها کند همچنان که مشاهده دود، دلالت بر آتش می کند اگرچه آن آتش از دوردست دیده نشود. با این نگاه روانشناسانه هم چنین می توان فهمید ورثه چه قدر به هم اعتماد دارند و چه قدر با هم صادق و جدی اند. یا چرا به هم- به ویژه به برخی پدرخوانده ها و قیم های سابق- بی اعتمادند و حاضر نیستند دیگر تخم مرغ های خود را در سبد آنها بگذارند. این بی اعتمادی البته مختص حزب اعتماد ملی یا کارگزاران سازندگی نیست. اگر این روزها از تردید خاتمی درباره نامزدی سخن گفته می شود، نوعی دیگر از همان بی اعتمادی فراگیر است. تردید خاتمی به این معنا نیست که او مایل نیست نامزد شود. نه او برخلاف آنچه می گویند و بعضا خودش هم می گوید، مایل به آمدن است و اگر تردیدهای جدی دارد، تردید نسبت به صداقت مدعیان حمایت است که پیش از این صراحتا از او عبور کرده اند. نیز تردید به اقبال دوباره مردم به شعار اصلاحاتی است که دیگر رازی مگو و هنری عرضه نکرده ندارد. او هم مانند خیلی از طیف های گونه گون اصلاح طلبان می داند که آن شیر بی یال و دم و اشکم دیروز را نه توده های مردم، نه نخبگان، نه روشنفکران و صاحب نظران، و نه اپوزیسیون طمع کرده به اصلاحات کذایی قبول ندارند. او می داند که در آن 8ساله، هم از خدا ماند و هم از خرما، هم از برنج مازندران و هم از خرمای بغداد! خاتمی می داند که اصلاحات مدعایی هیچ قرار و ثباتی چه در جانب ملت و چه در میان اپوزیسیون و ضدانقلاب پیدا نکرد. به همین دلیل هم هست که می گوید تندروها اصلاحات را منحرف کردند و باید آن را از نو تعریف کرد. و از همین زاویه است که محمدرضا تاجیک مشاور سیاسی وی در زمان ریاست جمهوری اش در گفت وگو با ارگان رسانه ای بنیاد باران تاکید می ورزد «خاتمی تردید دارد که در صورت انتخاب خود بخشی از مشکل جامعه باشد. اگر امروز تامل نکنیم فردا بسیاری از ما مشتاقان حضور وی از نخستین کسانی خواهیم بود که عبور از وی را فریاد می کنیم.»
در بخش دیگر یادداشت آمده است؛ما مشکل فقط بر سر اعتماد نیست. مسئله اساساً یکی دو تا نیست. غیر از اینکه خاتمی خود از آن جنسی که گفته شد تردید دارد، دیگرانی هم او را آرزوی پایان یافته 10 سال پیش می نامند و حامیانی چون عضو مشترک مرکزیت حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در اوج حمایت از وی و در حالی که شعار می دهند «یا خاتمی یا هیچ کس»، اعلام می دارند که اگر انتخابات آزاد بود و مجبور نبودند، سراغ خاتمی نمی رفتند! (بگذریم از کارگزارانی ها که یکی در میان نسبت به کار آمدی و رأی آوری و کار بلدی وی ابراز تردید می کنند).
سیاست پیشگانی چون سعید حجاریان مدت ها با لحنی انتقادی تأکید کرده اند که خاتمی سیاستمدار و اکتیو (فعال) نیست اما اکنون با لحنی متناقض می گویند حاضرند ایثار کنند تا او بیاید. می گویند- و خاتمی هم می گوید- عصر قهرمان پروری گذشته است و باز از او که می داند قهرمان خیالی آنها نیست و نمی خواهد هم باشد، تنها قهرمان موجود در اردوگاه اصلاح طلبان می سازند و دیگران را هم به کرنش و اطاعت فرامی خوانند. اگر هم برنامه ای مطالبه می شود، می گویند «خاتمی همان برنامه است. او یک فرد نیست، برنامه است. شما که می گویید شخص، برنامه نمی شود خودتان چه برنامه ای دارید»! این همه انرژی برای دل گرم کردن خاتمی!؟ این سخن تن پرورانه- حاکی از اینکه پاسخگو ما نخواهیم بود و خاتمی خود باید مسئول همه چیز باشد- در حالی ادا می شود که گویندگان، اصلاح طلبان منتقد و هوشیار را متهم می کنند که با ورق زدن کارنامه اصلاحات و نقد و ارزیابی آن، در حال خالی کردن دل قهرمان تنها هستند! این همه نازک نارنجی و مدعی اصلاح طلبی و نقد تند و تیز دیگران؟ شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟ این چنین شیری خدا هم نافرید.
در ادامه می خوانید؛حرف نو، برنامه تازه، شعار جذاب. هرگز! آقای بهزاد نبوی در گفت وگوی اخیر خود با سایت بنیاد باران تأکید می کند «خاتمی امروز سمبل نجات ملی است نه اصلاحات. ما در حال حاضر در مرحله ای نیستیم که دنبال ایده آل هایمان برویم. امروز نجات کشور مطرح است و اساساً ضرورتی ندارد دنبال ایده آل هایمان باشیم» و در تکمیل سخنان وی آقای محمد علی ابطحی، خاتمی را سرزنش می کند که واقع بین باشد و می نویسد «آقای خاتمی گفته آمدن در صورتی معنا دارد که یک گام نسبت به گذشته جلو برویم و الا باید فکر دیگری کرد. اگر منظور آقای خاتمی - چنانچه من فهمیدم- دوران اصلاحات باشد نمی دانم با چه منطقی حرف زده است. فکر می کنم واقعیت های این چند ساله اثبات کرده که کسی نمی تواند توقع انقلاب و یا تغییر قانون اساسی از رئیس جمهور داشته باشد و همه فهمیده اند که با تقسیم قدرت موجود که براساس قانون اساسی است امکان تحقق شعارهای همان دوره هم وجود ندارد». یعنی آقای خاتمی به اندازه ابطحی نمی فهمد؟ یا خاتمی - به زعم خطای ابطحی- در توهم انقلاب و تغییر قانون اساسی است و معاون سابق می خواهد وی را متوجه و متنبه کند؟ و اساساً با این بیان آیا مدعیان اصلاح طلبی (حلقه اطراف خاتمی) دنبال رادیکالیسم، معارضه با قانون اساسی و ساختارشکنی بوده اند و حالا ابراز عجز می کنند که دیگر چنان توقعی نباید از ایشان داشت؟! به هر حال با چنین بیانی، آیا رادیکال ها همراه می شوند یا طرفداران اعتدال، اعتماد از دست رفته شان بازسازی می شود؟
در پایان یادداشت آمده است؛خرج کردن خاتمی برای قمار خود- آن گونه که احمدپور نجاتی نوشت- ساده ترین و کم بهاترین اتفاقی است که در فضای مغشوش فعلی در طیف مدعیان اصلاحات در حال رخ دادن است. به میدان فرستادن او در فضایی چنین آشفته اگرچه منصفانه به نظر نیاید، اما برای آنها که عادت کرده اند همواره از حیثیت دیگران خرج کنند و برای عبور و ماندن خود پل بسازند، هیچ هزینه ای ندارد. خاتمی تنها یک شخص است و آینده او هر چقدر هم مهم آینده یک فرد است. در این میان سؤالات مهم تری وجود دارد که مختصری از آنها ذکر شد: عبرت از گذشته، پرسش از آینده و غرض و برنامه، چرایی اعتماد، و چرایی آتش زدن به خرمن اعتماد مردم. اینکه طیف های گوناگون اصلاح طلبان هر یک برای آینده خود چه تدبیر می کنند، مهم تر از پاسخ به این پرسش نیست که چرا به مردم و رأی های آنان خیانت شد و چرا مردم دوباره باید اعتماد کنند؟
دنیای اقتصاد
«آیا اقتصاد آزاد گناهکار است؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن می خوانید؛تا پیش از سقوط بیمه AIG در ماه گذشته، تصور میشد که ایالات متحده بحران را از سر میگذراند، اما پس از این سقوط، وضعیت آنچنان هولناک شد که دولت آمریکا با وجود تجربه دهه 1930 این بار سریعا وارد عمل شد و «طرح نجات» را برای نجات خود و اقتصاد جهانی به رای و عمل گذارد. این که آیا راهحل دیگری نیز وجود دارد یا خیر، یا اصولا با وجود خرید وامهای پر خطر از جیب مردم آمریکا، این راه مشروع است یا نه و یا اینکه در بلندمدت این واکنش سریع دولت و حمایت وی از بنگاههایی که در بازار شکست خوردهاند، خود انگیزهای نمیشود برای بنگاهها برای سرمایهگذاریهای پر ریسک، که اگر موفق باشند سود بسیار میبرند و اگر نه دولت هست تا نجاتشان دهد، همه پرسشهایی است که بسیاری از اقتصاددانان امروز در سراسر جهان بدانها مشغول هستند و بدونتردید تحول اخیر چون موارد مشابهاش در دهه 1930 و 1970 میتواند تاثیرات شگرفی بر اندیشه اقتصادی داشته باشد.
در ادامه سرمقاله آمده است؛...نتیجه چنین سیاست انبساطی همانا افزایش قیمت مسکن و مستغلات به صورت حبابی بود. بقیه داستان را همه میدانیم؛ افزایش قیمت مسکن، ارائهدهندگان وامهای مسکن را بر آن میداشت که به مشتریهای بد حساب نیز وام دهند، زیرا اگر آنان نمیتوانستند وام خود را بپردازند، بنگاه مالی میانگاشت که قادر است با مصادره مسکن، پول خود را به دست آورد.ترکیدن حباب همه معادلات را به هم زد.
در بخش دیگر می خوانید؛هایک در مقاله «اشتغال کامل در هر قیمت» در سال 1975 بیان میدارد که رونقهای مصنوعی از طریق اعتبارات، در درون خود بذرهای عکسالعمل غیر قابل اجتنابی را به همراه دارند، زیرا نیروهایی را ایجاد میکنند که منجر به حرکت معکوس خواهند شد. به عبارت بهتر هر رونق مصنوعی، به حتم رکودی را در دل خود دارد و هرچه این رونق گستردهتر باشد، رکود همراه آن بزرگتر خواهد بود.
در واقع تغییر نرخ بهره به دست مقامات پولی با بر هم زدن قیمتهای نسبی، علائم غلط به عاملان اقتصادی میدهد و همچنان که باز هایک اشاره کرده است، کارفرمایان
به صورت گروهی به طور همزمان و در یک جهت اشتباه میکنند.فرآیندی که اقتصاددانان اتریشی بدان اشاره کردهاند، همانی است که از سال 2001 اتفاق افتاده است.
فدرال رزرو ازترس رکودی ناچیز، دست به رونق مصنوعی میزند و پس از چندی اقتصاد به چنین وضعی میرسد. از همین لحاظ است که اقتصاددانان اتریشی بر سیاستهای پولی خنثی تاکید داشته اند. با این وجود و با این دید،
آیا میتوان اقتصاد آزاد را متهم ردیف اول وضع کنونی دانست؟
در پایان سرمقاله آمده اسـت؛راقم ابدا بر آن نیست تا طرح نجات را نفی کند، زیرا ابعاد معضل به حدی است که تو گویی راهحل دیگری وجود ندارد، حتی به قیمت چنین رونق مصنوعی که شاید آثارش بعدها بروز کند، اما مساله آن است که میتوان مدعی بود که اگر فدرال رزرو رکود سال 2001 را میپذیرفت و در جهت رفع آن نمیکوشید، بازار آنچنان خود را مییافت که دیگر شاهد حوادث امروز با چنین شدتی نبودیم.
جمهوری اسلامی
«شگردهای تازه صهیونیست ها» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در ابتدای آن می خوانید؛اعترافات تاریخی ایهود اولمرت نخست وزیر مستعفی رژیم صهیونیستی که از یکطرف تزلزل درونی این رژیم را از زبان یکی از سران صهیونیسم بیان می کند و از طرف دیگر قدرت نظام جمهوری اسلامی ایران را نشان می دهد از رویدادهای مهم تاریخ 60 ساله موجودیت غاصبانه صهیونیست ها در فلسطین است .
ایهود اولمرت در این اعترافات حداقل 5 نکته کلیدی و مهم را یادآور شد که صهیونیست ها چه بخواهند و چه نخواهند چاره ای جز گردن نهادن به آن ندارند. این نکات از اینقرارند :
1 ـ این تصور که ایجاد کشور اسرائیل که تمام بیت المقدس را شامل شود امری غیرممکن است هر چند من خود نیز زمانی چنین تصوری داشتم ولی اکنون به این نتیجه رسیده ام که سخت در اشتباه بوده ام .
2 ـ باید از اکثر مناطق کرانه باختری در نوار غزه عقب نشینی کنیم و در ازای آن قسمت از اراضی فلسطین که حفظ می کنیم باید به فلسطینی ها غرامت بدهیم تا بتوانیم در آرامش زندگی کنیم . این عقب نشینی شامل بخش هائی از بیت المقدس هم می شود.
3 ـ احتمال حمله نظامی اسرائیل به ایران صفر است و این تصور که اسرائیل به تنهائی می تواند با ایران رویاروئی کند یک اندیشه باطل است و کسانی که چنین فکری در سر دارند گرفتار بیماری خود بزرگ بینی هستند.
4 ـ اسرائیل باید از طریق مذاکره به دولت سوریه نزدیک شود و برای آنکه در این کار موفق شود باید از اراضی متعلق به سوریه چشم پوشی کند و البته از سوریه نیز بخواهد از روابط خود با ایران حزب الله لبنان و حماس چشم پوشی نماید.
5 ـ تصمیم گیرندگان در اسرائیل زمانی به نتایجی که من به آنها رسیده ام می رسند که دیگر قادر به اداره این امور نیستند و خارج از قدرت هستند اما من زمانی به این نتیجه رسیدم که در قدرت بودم و از سال گذشته روابط با سوریه را آغاز کردیم ما تلاش کردیم سوری ها را قانع به مذاکره کنیم .
از میان این 5 مطلب که پایه های اصلی اعترافات تاریخی ایهود اولمرت را تشکیل میدهند فقط می توان پذیرفت که او در پنجمین و آخرین آنها راست گفته است . به عبارت روشن تر نخست وزیر مستعفی اسرائیل زمانی که هنوز در قدرت بود به این نتیجه رسیده بود که رژیم صهیونیستی نمی تواند به حیات غاصبانه خود ادامه دهد در برابر قدرت حزب الله لبنان و حماس باید تسلیم شود و قدرت رویاروئی با ایران را نیز ندارد. اما در مورد سایر اعترافات اولمرت باید بر این نکته تاکید نمائیم که او با این سخنان درصدد فریب دادن حریف است .
در بخش دیگر سرمقاله می خوانید؛سخنان اولمرت در عین حال که تزلزل شدید در ارکان رژیم صهیونیستی را از زبان یکی از بلندپایه ترین مقامات این رژیم برملا می کند به احتمال بسیار زیاد یک اقدام برنامه ریزی شده و هماهنگ توسط صهیونیست ها برای از بین بردن آمادگی های احتمالی و احتیاطی حزب الله لبنان حماس و جمهوری اسلامی ایران نیز هست . بنابر این نمی توان از اظهارات اولمرت قاطعانه نتیجه گرفت که صهیونیست ها نقشه ای برای حمله به غزه و لبنان و سوریه و ایران ندارند. اینکه نخست وزیر مستعفی رژیم صهیونیستی در همین سخنان خود بر ضرورت مقابله با ایران تاکید کرده ولی آنرا در « برعهده جامعه جهانی » دانسته و همزمان با اظهارات او رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی گابی اشکنازی گفته است : « ایران حزب الله و حماس تهدیدهای بزرگی برای اسرائیل هستند » دلایل روشنی برای صحت فریبکارانه بودن اظهارات اولمرت می باشند.
در پایان سرمقاله آمده است؛در شرایطی که مقامات و صاحب منصبان این رژیم یکی پس از دیگری گرفتار پس لرزه های جنگ 33 روزه شده و سقوط می کنند صهیونیست ها چاره ای جز توسل به شگردهای تازه ای برای ترمیم وضعیت موجود ندارند. درست در همین وضعیت است که مسلمانان باید با درک صحیح موقعیت ضربات مناسب را بر پیکر غاصبان فلسطین وارد کنند و سقوط آنها را تسریع نمایند.
اعتماد ملی
«دموکراسی بدون احزاب شوخی است» عنوان سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در ابتذدای آن میخوانید؛سخنان مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی در جمع مردم، نخبگان و فعالان سیاسی استان زنجان فرصتی فراهم میآورد تا به جنبش اصلاحطلبی در ایران و فرجام آن نگاه دوبارهای انداخته شود. اصلاحطلبی در ایران هرچند نام بامسمایی پس از پیروزی دوم خرداد تلقی شد اما یک انتخاب پیشینی و فرآیندی نبود. اینگونه نبود که در نتیجه و فرجام یک تحول سیاسی با برنامه برای نیل به هدف مشترک تحقق یافته باشد.
در ادامه میخوانید؛...شاید به همین دلیل است که نام حماسه بر خود گرفت زیرا در هیچ جامعه سالمی، از نظر جامعهشناسی و ساختار منطقی سیاستورزی، حماسه شکل نمیگیرد. حماسه به عصر اسطورهها، افسانهها و بر انسانها تعلق دارد. خاتمی خود بارها بر این مهم تاکید داشت که به دنبال قهرمان نباشید اما جامعهای که عادت نکرده بدون قهرمان گذران نماید، این تذکارها را به شکستهنفسی فروتنانه تعبیر میکند! به همین جهت است که در هیچ جامعه دموکراتیکی حماسه شکل نمیگیرد، نه مردم یکپارچه در انتخابات شرکت میکنند و نه یکباره آن را تحریم میکنند. حضور و یا غیبت حداکثری مختص جوامع توسعهنیافته و یا در حال توسعه است، به همین دلیل در جوامع پیشرفته درصد مشارکت مردم در انتخابات هیچگاه از 50 تا 70 درصد بیشتر نشده است. نه حضور انبوه به معنای به تصویر کشیدن یک جامعه، منطقی است و نه حضور اندک.
در بخش دیگر آمده است؛...در جوامعی چون ایران، همواره مردم از فعالیتهای حزبی گریزان بودهاند، که یکی از دلایل آن بیگانگی تشکیلات حزبی با روح فرهنگی و مذهبی جامعه بوده است، در سوی دیگر فقدان چارچوب تشکیلاتی نیز یکی از عوامل عقبماندگی بوده است. بدیهی است تجمیع فعالیت سیاسی در یک حزب برآمده از آرمانهای عمومی جامعه با رهبری یک روحانی نواندیش و خط امامی، میتواند موجبات برکاتی شود؛ آن هم در جامعهای که استبداد در آن یک بیماری ریشهدار و مزمن است.
در بخش پایانی سرمقاله آمده است؛...بدیهی است در این راه دچار خطا و پریشانحالی نیز میشود. آنچه بر گذشته جنبش اصلاحطلبی آمد از این قاعده مستثنی نیست. اما همگان باید بپذیرند که در مرکز هستی قرار نداشته و انتخابها و راهکارهایشان یگانهطریق رستگاری در جاده سیاست نیست بلکه تصمیمی براتر و کارآمدتر است که از دل یک خواست و اراده جمعی و گروهی برآمده باشد؛ موضوعی که حزب اعتمادملی بدان توجه جدی دارد.
مردم سالاری
سخنی با خوانندگان محترم«کاهش صفحات به جای افزایش قیمت» یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم مدیر مسئول است که در آن میخوانید؛هر چند مردم با فرهنگ ایران اسلامی وضعیت کنونی مسایل اقتصادی و اوضاع معیشتی را بهتر از دست اندرکاران امور درک می کنند و گرانی و تورم روزافزون را با تمام وجود خویش لمس می نمایند، اما در عرصه مطبوعات ابعاد دیگری هم به موضوع گرانی ها اضافه می شود که در این جا توجه به بخش هایی از آنها ضروری است.
اولا: علی رغم افزایش حداقل 20 درصدی حقوق و مزایای کارکنان و سایر خدمات همچون لیتوگرافی و چاپ و توزیع و همچنین افزایش حداقل 120 درصدی قیمت کاغذ نسبت به 3 سال قبل متاسفانه دولت نهم بدون هیچ گونه توجیه منطقی به یکباره در سال جاری حداقل 50 درصد یارانه ها را کاهش داد.
ثانیا: دولت نهم برای عموم مطبوعات و به ویژه برای مطبوعات غیردولتی علی الخصوص و برای روزنامه های منتقد دولت محدودیت هایی در زمینه، آگهی ها (چه در بخش دولتی و چه در بخش عمومی) قائل شده است که روزنامه مردم سالاری هم از این الطاف کریمانه بی بهره نمانده است.
ثالثا: رقابت روزنامه های وابسته به دولت و برخوردار از رانت دولتمردان با سایر مطبوعات و به ویژه روزنامه های منتقد دولت صرفا به بخش آگهی های دولت بسنده نشده است بلکه روزنامه های مذکور
حتی در جذب آگهی های خصوصی و چاپ ویژه نامه های استانی ابعاد دیگری از تضییقات را بر امثال روزنامه های مردم سالاری تحمیل نموده است، لذا دست اندرکاران روزنامه مردم سالاری که خوشبختانه و با کمال سرافزاری از هیچ رانت دولتی یا غیردولتی برخوردار نبوده و نیستند برای تداوم انتشار مستمر روزنامه دو راه در مقابل خود می دیدند یا اینکه همچون سایر روزنامه ها قیمت فروش هر نسخه را حداقل 2 برابر نمایند که در این صورت باید فشار مضاعفی را به مردم به ویژه خوانندگان همیشگی خویش وارد نمایند یا اینکه با کاهش صفحات خویش از 16 صفحه به 12 صفحه بتوانند حداقل بخشی از هزینه های سرسام آور خویش را تعدیل نمایند.
در پایان از خداوند سبحان مسالت داریم که هیچ گاه ما را از عنایات خویش محروم نفرماید و همچون گذشته همواره ما را دل گرم به حمایت و پشتیبانی مستمر مردم و خوانندگان فهیم بنماید هر چند که عده ای از عزیزان دولتمرد با انواع و اقسام الطاف چندان تمایلی برای سرپا ماندن امثال روزنامه های مردم سالاری نداشته باشند به هر حال ما مطمئن هستیم مردم سرافراز ایران اسلامی و خوانندگان ثابت و فرهیخته پوزش ما را خواهند پذیرفت.
جوان
«توصیهاى به جناب کردان» عنوان یادداشت روزنامهی جوان به قلم محراب ایرانی است که در آن می خوانید؛سرانجام حقیقت آشکار شد و على کردان در نامه اى به رئیس جمهور اعلام کرد مدرک دکتراى وى جعلى است.
از همان زمان که رسانه ها و برخى از نمایندگان اعلام مى کردند کردان مدرک تحصیلى دکترا ندارد، اصرار برخى چهره هاى سیاسى ذى نفوذ در دفاع از مدرک کردان این واقعیت را به اذهان متبادر مى کرد که کردان مدرک ندارد چرا که در جهان امروز حقیقت یابى در خصوص مدرک تحصیلى با یک استعلام ساده از دانشگاه صادرکننده انجام مى گیرد.
امروز در جهان و حتى ایران روزانه هزاران و صدها استعلام از دانشگاه ها در خصوص مدارک صادره صورت مى گیرد و کسانى که به استخدام دستگاه ها و وزارتخانه ها درمى آیند، اولین کارى که براى آنها انجام مى شود استعلام مدارک رسمى آنها اعم از مدارک تحصیلى، پایان و یا معافیت از خدمت و غیره مى باشد، اما مشخص نیست که چرا باید براى یک کارمند که مى خواهد استخدام شود چندین استعلام صورت گیرد اما براى فردى که معاون صدا و سیما، رئیس سازمان فنى و حرفه اى کشور، قائم مقام وزارت نفت و وزیر کشور بوده است استعلام مدرک تحصیلى صورت نگیرد و چرا نمایندگان مجلس که به نمایندگى مردم باید از حق و حقوق اجتماعى ایشان دفاع کنند بررسى همه جانبه اى انجام ندادند و بر صرف گفته ها صحه گذاشتند و اعتماد عمومى را پاسدارى نکردند.
نگارنده ضمن احترام به جناب على کردان از وى مى خواهد براى جلوگیرى از هرگونه ابهام و بهانه گیرى گروه هاى سیاسى از مصدر وزارت کشور استعفا دهد، چرا که ما در آستانه انتخابات ریاست جمهورى هستیم و ممکن است رقباى اصولگرایان تصویرى دور از واقع ارایه دهند که به مواضع تهمت نزدیک باشد.
همچنین وزارت کشور به دلیل مسئولیت هاى متعددى که دارد یکى از کلیدى ترین وزارتخانه هاى جمهورى اسلامى محسوب مى شود.
امروز دورترین نقاط کشور از تصمیمات این وزارتخانه متاثر مى گردد
پس حتما باید وزیرى مسئولیت آن را به عهده بگیرد که در زمینه مدرک تحصیلى کسى نتواند به وى مدرک جعلى اعطا نماید.
پس راه صواب، منطقى، شایسته و اصولگرایانه براى على کردان استعفا مى باشد، در غیر این صورت منطق اصولگرایى اقتضا مى کند که کردان عزل شود، چرا که فهم ما از اصولگرایى پافشارى روى معیارها مى باشد نه گروه هاى سیاسى، اشخاص و احزاب.
پس تا دیر نشده باید اقدام کرد.
قدس
«آژانس و چالش هستهای اسرائیل» عنوان سرقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در ابتدای آن می خوانید؛کنفرانس عمومی آژانس بین المللی انرژی اتمی، با وجود مخالفت آمریکا و کانادا، بررسی فعالیتهای هستهای اسرائیل را تصویب کرد. پیش از این، کشورهای اسلامی- عربی و جنبش غیرمتعهدها در نشست سالانه مجمع عمومی آژانس خواستار بررسی و کنترل برنامه هسته ای تهدید آمیز رژیم مذکور در این نهاد شده بودند.
اقدام اخیر نهاد حقوقی سازمان ملل را می توان انتظار بحق کشورها و ملتها از این جایگاه حقوقی با کارکرد فنی آن ارزیابی نمود. یکی از زیرمجموعه های سازمان ملل که از دامنه گسترده رسانه ای برخوردار بوده، آژانس است؛ هر چند کارکرد جهت دار این سازمان، شائبه خروج از دایره کارکردی و فنی آن را در اذهان تقویت نموده است.
در ادامه سرمقاله آمده است؛...روند تحولات سیاسی و بین المللی پس از سال 1945، مناسبات جهانی را دستخوش استقلال خواهی رو به تزاید کشورها نمود و به همان نسبت تأثیرگذاری قدرتها بر نهادهای بین المللی بتدریج شکل پر رنگ تری به خود گرفت. در آغاز هزاره سوم، وجاهت حقوقی سازمانهای حقوقی جهانی در صورت استمرار رویکردهای سیاسی، با سؤالهایی جدی رو برو و فاقد الزامهای حقوقی خواهد بود. اکنون بیداری ملتها و پایداری آنها در دفاع از حقوقشان، تحمیل خواسته های افزون طلبانه دولتهای ابرقدرت را با بن بست مواجه ساخته است.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛ اینک جهان آزاد با این پرسش روبروست؛ اگر پرونده صلح آمیز هسته ای ایران با وجود همکاریهای طولانی و فراتر از تعهدهای پیش بینی شده در آژانس اتمی، نگرانی دولتها را مرتفع نکرده است، وجود اسرائیل مسلح به 300 کلاهک هسته ای و پایبند نبودن به هیچ یک از مقررات آژانس و تهدید محوری و توسعه طلبی این رژیم جعلی، مفهوم منطقه عاری از وجود سلاحهای هسته ای را به آرزویی دست نیافتنی مبدل خواهد نمود.
این رژیم از سال 1970 به طور رسمی فعالیت خود را برای ساخت سلاح هسته ای، میکروبی و شیمیایی گسترش داده و به هشدارها و قطعنامه های سازمان ملل و انتقادهای بین المللی - بویژه اعتراضهای کشورهای عربی و اسلامی که سلاحهای کشتار جمعی این رژیم بزرگترین تهدید برای آنها محسوب می شود- نه تنها توجه ای نکرده، بلکه همچنان به ساخت و گسترش مراکز هسته ای غیرقانونی ادامه می دهد.
نکته حایز اهمیت، اعتراض رژیم صهیونیستی و واکنش شتاب زده توأم با اتهام زنی به کشورهای ارائه دهنده طرح است.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛رژیم اسرائیل، این اقدام آژانس را «اساساً غیرقانونی و خدشه دار» توصیف و اعلام کرد اقدام فوق با حمایت ایران و کشورهای عربی صورت گرفته است تا بدین نحو اسرائیل را منزوی کنند.
پر واضح است، این رژیم نامشروع بدون هرگونه پایبندی به مقررات بین المللی و با فرافکنی و اتهام زنی به دیگر کشورها، همچون گذشته از پاسخگویی طفره رفته و حامیان غربی اش را با مظلوم نمایی، در پشتیبانی از خود ترغیب می نماید.
در بخش پایانی سرمقاله آمده است؛شایسته است کشورهای اسلامی و غیرمتعهدها همان گونه که تاکنون با همسویی در خور تقدیر توانسته اند با زیاده خواهی های برخی کشورها و اقدامهای جهت دار آنها در آژانس مقابله کنند، با بهره گیر ی از انگیزه ها و هدفهای مشترک خویش، ضمن افشا نمودن هدفها و طرحهای صهیونیستی، زمینه همگرایی بیشتر را با کشورهای مستقل و معتدل در عرصه تعاملهای بین المللی فراهم نمایند.
صدای عدالت
«آزمون سخت برای نمایندگان» عنوان سرمقالهی روزنامهیصدای عدالت است که در آن میخوانید؛بالاخره پس از دو ماه، علی کردان وزیر کشور در نامه ای به احمدی نژاد پذیرفت که مدرک دکترای افتخاری او "جعلی" است با این حال آنچه محور اصلی این نامه قرار گرفته شکایت کردان از فردی است که به او مدرک جعلی اعطا کرده، چنانکه محمود احمدی نژاد نیز بر حاشیه نامه دستور داده نسخه اى از گزارش وی جهت اطلاع نمایندگان در اختیار رئیس مجلس شوراى اسلامى قرار گیرد و رونوشتى از آن نیز با تأکید بر تعقیب قضایى متخلفان و جلوگیرى از تکرار سوء استفاده براى رئیس قوه قضائیه ارسال شود.د
ر این نامه که به طرز هوشمندانه ای در آستانه تعطیلات مربوط به عید فطر و آخر هفته در ایران نوشته شده، کردان برای رییس جمهور توضیح داده است که مدرک دکترایش را از فردى که مدعى نمایندگى دانشگاه آکسفورد در تهران بوده گرفته است و هر چند هویت این فرد در این نامه فاش نشده اما نهایتا کردان به دلیل اینکه "نتوانسته این فرد را بیابد"، متوجه شده است که او تخلف کرده و به این ترتیب از او به دستگاه قضایی شکایت کرده است. وزیر جدید کشور که جلسه رای اعتماد او یکی از جنجالی ترین جلسات اینچنینی در سالهای اخیر بوده در نامه خود با لحن ساده ای سعی کرده روایت کسب مدرک دکترای خود را به اطلاع رییس جمهور و سایرین برساند تا به این ترتیب خود را "فریب خورده" معرفی کند و در ادامه بدون هیچ گونه ابراز ندامت و پشیمانی، "احساس آمادگى و انگیزه بیشتر" خود را برای "خدمت به اهداف بلند انقلاب و نظام مقدس جمهورى اسلامى" یادآور شود. پس از آنکه دانشگاه آزاد اسلامی نیز آب پاکی را بر دستان کردان ریخت و اعلام کرد "خوشبختانه کردان از این دانشگاه هیچ مدرکی نگرفته است"، او در دو هفته اخیر در هر مواجه با خبرنگاران به آنان نوید می داد که بزودی در مورد مدرک تحصیلی خود با خبرنگاران سخن خواهد گفت. با تکذیبیه های آکسفورد و دانشگاه آزاد، هرچند نمی شد انتظار زیادی از کردان برای توضیح در قبال مدرک جعلی اش داشت اما انتشار نامه کردان تنها چند ساعت پیش از جلسه روز سه شنبه مجلس تامل برانگیز است. رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس روز یکشنبه اعلام کرده بود که گزارش این کمیسیون به هیات رییسه مجلس ارایه شده است و هرچند "علی عباسپور تهرانی فرد" در مورد محتوای این گزارش سخنی به میان نیاورد اما می شد حدس زد که این گزارش در جلسه بعد مجلس - سه شنبه - در صحن قرائت شود و در چنین شرایطی بود که نامه کردان دوشنبه شب به رییس جمهور نوشته شد. با این موقعیت شناسی کردان اما در نامه وی نکاتی وجود دارد که از آنها نمی توان به سادگی گذشت: 1- علی کردان در نامه خود به رییس جمهور مدعی شده است که در تاریخ 24 شهریور، "به محض اطلاع از جعلی بودن مدرک" از فردی که هویت آن در نامه فاش نشده شکایت کرده است. این اقدام در حالی در آخرین روزهای شهریور ماه صورت گرفته که پیش از این در تاریخ های 19 و 28 مرداد ماه، دانشگاه آکسفورد رسما اعلام کرد مدرک ارایه شده از سوی کردان جعلی است. 2- وزیر کشور در نامه خود اعتراف کرده است که مدرک را "به واسطه فردى که از دانشگاه مذکور ]آکسفورد[ در امور زبان انگلیسى در تهران دفتر نمایندگى تأسیس کرده بود" اخذ کرده است. جای سوال دارد که چگونه فردی با "سوابق مدیریتى و تجارب اجرایى" متوجه نشده که مدرک تحصیلی از سوی دانشگاه ارایه می شود نه فردی که نماینده یک دانشگاه در امور زبان باشد؛ بخصوص که نماینده این دانشگاه در امور زبان، چندان هم در امور زبان متخصص نبوده و این را می توان از غلط های املایی و گرامری مدرک دکترای کردان متوجه شد. 3- کردان در نامه خود هرچند گفته است که مدرک دکترای او توسط واسطه برای او ارسال شده است اما نگاهی به اظهارات روح الله حسینیان در روز رای اعتماد کردان، بیانگر تناقض هایی است: روح الله حسینیان: "از ایشان سوال کردیم که آیا شما از این رساله دفاع هم کردید که ایشان فرمودند نه دفاع نکردم.... ایشان صبح همان روز هم در جلسهای گفته بودند که من از رساله دفاع کردم و وقتی از ایشان پرسیده بودند که شما که انگلیسی نمیدانید چگونه دفاع کردید ایشان فرمودند که مترجم گرفتم.... از ایشان پرسیدیم که شما در جلسه صبح گفتید دفاع کردم، چه طور الان میگویید دفاع نکردم که رسما فرمودند خلاف گفتم. از او سئوالاتی کردند که چرا دروغ گفتید، فرمودند که اشتباه کردم..." 4 - اما بخش مهم نامه کردان در مورد عدم پاسخگویی وی به مدارک پایه ای او است. در حالی وی مدعی داشتن دکترا شده که براساس سیستم آموزشی در تمام دنیا، فرد بعد از لیسانس و فوق لیسانس، می تواند مدرک دکترا اخذ کند. در همان جلسه حاشیه رای اعتماد به کردان از وی پرسیده شد "شما که دکترا دارید، مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود را از کجا گرفته اید؟"، کردان هم گفت دو مدرک از دانشگاه آزاد گرفته است.با این حال عبدالله جاسبی، رییس دانشگاه آزاد در مورد مدرک کردان در دانشگاه آزاد چندی پیش به صراحت گفت:"خوشبختانه کردان از دانشگاه آزاد اسلامی هیچ گونه مدرک رسمی دریافت نکرده و هر چه پشت تریبون گفته شده دروغ است."
5- از نکات دیگر نامه کردان، این بخش است که نوشته "هیچ گونه وجهی از بابت مدرک دکترای افتخاری دریافت نکردهام" حال آنکه باز همان آقای حسینیان در جلسه رای اعتماد گفته بود: "بنده مجددا از آقای کردان سئوال کردم که شما تاکنون بر چه مبنایی حقوق میگرفتید، فرمودند بر مبنای همین دکترا. سپس من از او سوال کردم که شما که چندین سال بر اساس مدرک خلاف حقوق میگرفتید برای این کار خود چه توجیهی دارید؟ که فرمودند من از جناب آقای لاریجانی اجازه گرفتم بعد هم توضیح دادند من ماموریت زیاد رفتم حق ماموریت نگرفتم و این مبلغ اضافه را بر مبنای آن حق ماموریتها حساب کردند."
فارغ از نکات بالا، تنها چند ساعت بعد از نامه کردان به احمدی نژاد، مجلس شورای اسلامی در جلسه غیر علنی، شنونده گزارش کمیسیون آموزش بود که البته این گزارش حاوی مطلب تازه ای نبود و تنها اخبار هفته های اخیر را تایید می کرد که مدرک دکترای کردان جعلی است و او هیچ مدرکی از دانشگاه آزاد ندارد. در این میان واکنش دولت می توانست حائز اهمیت باشد اما با حاشیه ای که احمدی نژاد بر نامه کردان نوشته و خواستار "تعقیب قضایى متخلفان" شده و از سوی دیگر فعالیت خبرگزاری رسمی دولت در جهت خنثی کردن بحث برکناری کردان، نمی توان به واکنشی مناسب از دولت امیدوار بود. خبرگزاری دولتی ایرنا به نقل از محسن کوهکن، سخنگوی هیات رییسه مجلس نوشت که "کردان از مدیران توانمند و صادق نظام جمهوری اسلامی ایران است که خدمات متعدد و بسیاری به انقلاب و نظام داشته است و بی اطلاعی کردان از بی اعتباری مدرک دکترایش خللی در کار ایشان به وجود نمی آورد."براساس خبرگزاری دولت، همچنین بهمن اخوان، نماینده مردم تفرش و آشتیان درمجلس نامه کردان به رییس جمهوری مبنی برجعلی بودن مدرکش را اقدامی شجاعانه خواند و تاکید کرد: "کارآمدی و سوابق درخشان مدیریت آقای کردان برای نمایندگان مهم است و نامه ایشان بسیار پسندیده و صادقانه بود." او حتی یادآوری کرد: "نمایندگان مجلس از جمله بنده به کارآمدی و سوابق ایشان رای دادیم نه به مدرک ایشان، چرا که دردوره های گذشته آقایان "احمد توکلی" و "حسین کمالی" هم با مدرک دیپلم برای تصدی وزارت وارد شدند اما نمایندگان به کارآمدی آنها رای دادند."غیر از این، "سید حسن شجاعی کیاسری" نیز پی گیری کردان در تایید مدرک تحصیلی ارایه شده از سوی دانشگاه آکسفورد و نیز اعلام صریح وزیر کشور مبنی بر جعلی بودن این مدرک را نشان "صداقت وزیر کشور" دانست و افزود:"باید از این میزان صداقت و اعتراف حق، قدردانی کرد."
در حالی خبرگزاری دولتی سعی کرده با برجسته کردن اظهارات برخی از نمایندگان مجلس، پیشاپیش به منتفی شدن موضوع استیضاح وی بپردازد اما آنچه اهمیت دارد این است که نمایندگان مجلس در مقابل آزمونی بزرگ قرار دارند. آنها در سه ماه آغاز به کار مجلس هشتم هرچند تاکنون نتوانسته اند نقشی از خود به عنوان نماینده مردم در مقابل دولت نشان دهند، اما اینک در مقابل تخلفی قرار دارند که بسادگی نمی توان از آن گذشت. همانطور که علی مطهری، نماینده تهران گفته است "از دو حال خارج نیست یا آقای کردان نمیدانستند و فریب خورده و یا اینکه میدانستند و دروغ گفته است که در هر دو صورت صلاحیت ایشان برای وزارت زیرسوال است". با این حال روز یکشنبه، جلسه مجلس می تواند روز ماندگاری برای نمایندگانی باشد که همچنان به سوگندشان وفادارند
رسالت
«راهبردهای عملی وحدت» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن می خوانید؛صفوف فشرده امت اسلامی در نماز عید فطر در سرتاسر جهان اسلام بار دیگر نخبگان، روشنفکران وعلمای دین و نیز برجستگان سیاسی دنیای اسلام را به مفهوم وحدت و چگونگی پرهیز از اختلافات فرا میخواند.
بدون شک رسیدن به یک مفهوم مشترک از آموزههای قرآنی و سنت پیامبر اسلام میتوااهبردهای عملی ند ما را به سرچشمه زلال وحدت اسلامی رهنمون سازد .
امت اسلام امروز بهانههای بسیاری دارد که میتواند حول آن وحدت خود را عملی سازد .
-1 نجات قدس شریف، اولین قبلهگاه مسلمانان جهان و جایگاه عروج پیامبر آسمانی اسلام محمدبنعبدالله(ص) یک آرمان مشترک است .پایان دادن به یک ستم تاریخی در حق ملت مظلوم و مسلمان فلسطین و پاسخ دادن به ندای یاللمسلمین ستمدیدگان فلسطینی بهانهای بزرگ برای فشرده کردن صفوف مسلمانان جهان در برابر هجوم صهیونیسم و امپریالیسم غرب به سرزمینهای اسلامی است.
-2 پایان دادن به غارت کشورهای اسلامی توسط غرب وغلبه بر سیطره و تسلط و تراستها و کارتلهای غربی در شئونات اقتصادی کشورهای اسلامی بهانه دیگر برای با هم بودن و وحدت امت اسلامی است.
کشورهای اسلامی باید از همتنیدگی اقتصاد خود در اقتصاد غرب جلوگیری کنند. اقتصاد غرب به سوی ورشکستگی و تلاشی میرود، نباید اقتصاد دنیای اسلام با سقوط اقتصادی غرب به سقوط و ورشکستگی کشیده شود . خداوند متعال به اندازه کافی سرمایه ،نیروی انسانی ماهر، انواع و اقسام معادن و ذخایر روی زمینی و زیرزمینی در اختیار مسلمانان قرار داده است تا بتوانند یک اقتصاد سالم و مستقل و اسلامی را پایهریزی کنند . کشورهای اسلامی باید مرز بازارهای اسلامی را با مرز بازار کفار شفاف کنند و فهم دقیقی از منافع اقتصادی دنیای اسلام با دنیای کفر داشته باشند فهمی نو از وضعیت اقتصاد جهان میتواند ملل اسلامی را در زیر یک سقف بازار اسلامی دور هم جمع کند و گامی نو به سوی وحدت اسلامی باشد.
-3 هر روز یک توطئه و دسیسه از سوی کفار برای بر هم زدن وفاق و وحدت دنیای اسلام طراحی میشود و به کمترین بهانه مسلمانان را به جان هم میاندازند . جنگ تحمیلی صدامیان علیه ایران، حمله صدام به کویت و ...دم دستیترین اطلاعات از این دسیسههاست. پشتیبانی از یک رژیم نامشروع و غاصب در قلب جهان اسلام یعنی قدس شریف یک توطئه شوم تاریخی است. اکنون بیداری اسلامی روزبهروز گستردهتر و ابعاد آن در دنیای اسلام وسیعتر میشود و امکان مقابله با دسیسهها را بیشتر فراهم کرده است . میتوان حول محور همین بیداری گردهم آمد و کار وحدت جهان اسلام را به سامان رساند.
کافی است کشورهای اسلامی و فرق اسلامی منافع جهان اسلام را به منافع خود ترجیح دهند وعمق استراتژی خود را در آن بیایند. کدام منطق وتحلیل در دنیای اسلام میپذیرد که در روز عید سعید فطر، روز وحدت امت اسلامی به نام اسلام به دو مسجد در بغداد حمله کنند و دهها مسلمان شیعه را در خانه خدا به خاک و خون بکشند؟
آیا با گفتگو میتوان بطلان این منطق و تحلیل را به آنان فهماند یا عزم دیگری در جهان اسلام را میطلبد.
-4 احیای مجد و عظمت اسلام و بازسازی تمدن اسلامی و طراحی پیامی نو برای هدایت بشر به سوی نور و باز تولید اندیشههای قرآنی و پیامهای نورانی پیامبر اکرم(ص) در عصر ما میتواند بهانهای بزرگ برای رفتن به سوی وحدت اسلامی باشد.
اگر دنیای اسلام بتواند توسط دانشمندان پاک و اصیلی که در چهارگوشه جهان در مراکز تحقیقاتی اسلامی گرد هم آمدهاند، مدیریت اختلاف میان فرق اسلامی را به نفع جهان اسلام به عهده گیرد، میتواند آن را به سوی نور و وحدت اسلامی هدایت کند . آگاهان و نکته سنجان و نخبگان اسلامی به خوبی میدانند که جهان کفر نگاهها و سلایق و اختلافات مسلمانان را مدیریت میکنند . پایان دادن به این مدیریت مبتنی بر توطئه و فریب نقطه آغاز بازگشت به محبت و مهربانی و دوستی بین فرق اسلامی است.
تمدن جدید اسلامی در عصر ما با آهنگ همگرایی بین مذاهب اسلامی بر اساس علم و آگاهی وشکلگیری عدالت وانصاف اسلامی در مناسبات بین مسلمانان جهان شکل خود را پیدا کرده است؛ فقط هوشیاری و ذکاوت وتلاشهای خالصانه علمای دنیای اسلام و نخبگان جوامع اسلامی را میطلبد.
مقام معظم رهبری در خطبههای نماز عید سعید فطر و نیز در بیانات خود در جمع مسئولان نظام حفظ وحدت را تنها راه مقابله با تهاجم همه جانبه دشمنان اسلام خواندند ودنیای اسلام و مسئولان کشور را برای رسیدن به راههای عملی وحدت و اندیشیدن درباره آن فراخواندند
ابتکار
«سارا پیلین صلا حیت معاونت را ندارد» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم فرید زکریا است که در آن میخوانید؛ "لطفا یکی پیدا شود تا سارا پیلین را از درد فراموش نشدنی اش رها کند! خانم پیلین پس از تفکر و بررسی های فراوان اعلام کرده که متوجه شده چه می خواهد و این بدون تردید عبارتی به یاد ماندنی در تاریخ سیاست آمریکا خواهد شد: می خواهم وقت بیشتری را با خانواده ام بگذرانم." سارا پیلین که چند هفته ای را پشت پرده سپری کرده بود سرانجام تن به مصاحبه داد. کتی کوریک، از شبکه سی.بی.اس از او پرسید که چطور زندگی در آلاسکا، نزدیک ترین ایالت آمریکا به روسیه دیدگاه های پیلین را در زمینه سیاست خارجی شکل داده است و پیلین پاسخ داد "زندگی در آلاسکا در این مورد خیلی مهم است. فکر کنید پوتین بخواهد هواپیما هایش را وارد حریم هوایی آمریکا کند. آنها در ابتدا به کجا می روند؟ بله درست است به آلاسکا. چون درست نزدیک مرز آنهاست. از آلاسکا است که ما می توانیم مراقب این کشور بسیار قدرتمند باشیم. آنها درست نزدیک ما هستند. : آخر می توان نام این اظهارنظر را یک تجزیه و تحلیل سیاستمدارانه گذاشت؟ اخیرا به توکیو رفته بودم و هواپیما از بالای قطب شمال گذشت. پیلین گفته است "از آلاسکا است که می توانیم آنها را بفرستیم". البته منظورش از آنها چه کسی است؟ فراموش نکنید پیلین حتی این جمله های جذاب را هم از خودش در نمی آورد و ده ها مشاور امور سیاست خارجی این مطلب را برایش نوشته اند و او تا آنجا که می توانسته تکرارشان کرده است. (البته این احتمال نیز وجود دارد که خانم پیلین دستپاچه شده باشد و یکدفعه یک حرفی را گفته است). کوریک از پیلین در مورد لایحه نجات ملی پرسید که بر اساس آن برای خروج از بحران اقتصادی کنونی دولت 700 میلیارد دلار املاک و دارایی های موسسات مالی و شرکت ها را خریداری می کند که به مرز ورشکستگی رسیده اند. هدف دولت رهایی این شرکت ها از مطالبات غیر قابل وصول شان است. چرا که در پی رکود بازار مسکن و ناتوانی وام گیرندگان در بازپرداخت اقساط بدهی شان تعداد قابل ملاحظه ای از موسسات مالی با دشواری های بزرگ مالی روبرو شده اند. کوریک این سوال را مطرح می کند تا متوجه شود آیا پیلین واقعا این بحران را رد کرده یا نه. کوریک پرسید: فرماندار پیلین بهتر نیست این 700 میلیارد دلار را به خانواده های طبقه متوسط اختصاص دهیم؟ آنها که با مشکلات فراوانی در حوزه مسکن، سوخت، مراقبت های بهداشتی و خوار و بار دست و پنجه نرم می کنند؟ بهتر نیست به جای اینکه به شرکت های بزرگ پول تزریق کنیم اجازه دهیم مردم پول بیشتری خرج کنند؟ پیلین در ادامه گفت: به همین خاطر است که من همانند اکثر آمریکایی ها که با آنها صحبت کرده ام نسبت به طرح احساس خوشی ندارم، اما به اعتقاد من بالاخره این طرح به آنهایی که نگران اصلاحات حوزه مراقبت های بهداشتی هستند کمک می کند. همانطور آنهایی که نگران کمبود مشاغل هستند. پس از این نوع اقتصاد بار دیگر سر و سامان می گیرد و در مورد تجارت ما باید بپذیریم که تجارت یک فرصت است نه رقابت یا چیزی ترسناک. حتی اگر حوزه تجارت باعث به وجود آمدن یک پنجم مشاغل در ایالات متحده شود باز هم باید به آن به عنوان فرصت نگاه کنیم. تمام اینها زیر چتر اشتغال زایی صورت می گیرد. طرح نجات ملی هم بخشی از آن است. این سخنان به طور کامل چرند است و هر چیز بی معنی ای که می توان در باره اقتصاد نوشت در آن به کار رفته است. کمپبل براون تحلیلگر سی.ان.ان پیشتر گفته بود که رویکرد جنسیت مدارانه در رسانه های مدرن باعث بروز این انتقاد ها از پیلین شده است. اما به نظر من هر چه می گذرد و هر چه پیلین بیشتر حرف می زند، بیشتر متوجه می شویم که ماجرا به عقل سلیم مربوط است نه جنسیت. حس می کنم ستاد مک کین هر روز بیشتر از پیش پیلین را "بمب ساعتی" می بیند. حال می شود یک چیز بدیهی را بپذیریم. سارا پیلین بدون تردید صلاحیت این را ندارد که معاون رییس جمهور آمریکا شود. او سریع و کاریزماتیک است، سیاستمداری است که اقدامات خوبی در ایالت آلاسکا انجام داده اما او حتی یک روز هم به یک ماجرای مهم ملی و بین المللی فکر نکرده و حال بدترین زمان ممکن برای شروع یک سیاستمدار است. دولت بعدی با چالشهای بزرگی روبرو خواهد شد. هزینه های نظامی در عراق ماهی 10 میلیارد دلار است، جنگ علیه طالبان در افغانستان و پاکستان به دشواری جریان دارد و البته نباید ایران، روسیه و ونزوئلا را به آسانی فراموش کنیم. وضعیت داخلی را هم که خودتان بهتر از من می دانید و مک کین در این روزگار انتخابی غیر مسوولانه انجام داده است. او می گوید همیشه کشورش را در اولویت قرار می دهد اما در این مورد بسیار مهم، مک کین این کار را نکرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: