در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پریا 16 ساله از مراغه: ماهان عزیز، شما 17 سال سن دارید و به قول خودتان تازه جوان هستید، خوب نیست از الان افسرده و غمگین باشید و از کاه، کوه بسازید. منظور من از نامه نوشتن این نیست که به شما کمک کنم. ولی واقعیت این است که شما تا خودتان نخواهید نمیتوانید. چرا باید به خودتان تلقین کنید که یک آدم غیرعادی هستید و با بقیه فرق دارید؟ همه آدمها در زندگیشان مشکل دارند، اما مثل شما فورا خودشان را کنار نمیکشند. اجازه نمیدهند کهاین دنیا کمرشان را خم کند. من و خانواده ام در زندگی خیلی مشکل داریم.
مشکلاتی که برای بعضیها شنیدن آن هم غیر قابل تحمل است، اما باز هم با این شرایط زندگی میکنیم و به آیندهمان امیدواریم. حتی خود من با مشکلاتم کنار اومدم. من هم خیلی وقتها بیحوصله بودم و شبها به جای خوابیدن گریه میکردم اما بعدا متوجه شدم که هر شکستی در زندگی آغاز یک پیروزی شیرین است و نباید سر چیزهای بی خود خودم را عذاب دهم. من برای مقابله با مشکلاتم سعی کردم درس بخوانم و رابطه ام را با خدا بیشتر کنم. الان هم که ماه رمضان است و فرصت زیاد. حتی شما هم میتوانید. شاید به اطراف خود خوب نگاه نکردهاید وگرنهاین حرفهارا نمیزدید. از تو خواهش میکنم که یک روز به بخش توانبخشی و معلولین سری بزنید و ببینید که کی تنهاست. شما یا آنهایی که ماهی یکبار هم کسی سراغشان را نمیگیرد؟ من پیشنهاد میکنم که رابطهات را با خدا بیشتر کنی و سعی داشته باشی با مشکلات مردم آشنا شوی. آن وقت متوجه میشوی که مشکلاتت چیزی نیست. شاید بگویی کسی را ندارم. پدر و مادرم به من اهمیت نمیدهند و من را دوست ندارند اما اینطور نیست. بزرگترها هم مشغله خودشان را دارند. باید به رفتارشان توجه کنی آن وقت میفهمیکه چقدر برایشان عزیزی. مثلا وقتی که مریض میشوی، یا نیم ساعت دیر به خانه میرسی و ... گفته بودی که به جای یک محیط شاد، تنهایی را انتخاب میکنی. چرا مگر از چیزی میترسی یا واهمه داری، که وارد جمع شوی؟ برفرض که تو مشکل هم داری نباید خودت را کنار بکشی.

این همان شمارهای است که نامه ماهان در آن چاپ شد. نامهای که خیلی بازتاب داشت و ما در این شماره هم در پاسخ آن، دو نامه برای ماهان چاپ کردیم.
باید باهاش دست و پنجه نرم کنی. وقتی به خودت میگویی من طبیعی نیستم، از دیگران چه انتظاری داری؟ گفتی هیچ چیز در این دنیا برایم اهمیت ندارد.
مگر میشود در زندگی کسانی یا چیزی را داشته باشی و برایشان اهمیت قائل نشوی. مگر میشود جلوی چشمهایت کسی را نابود کنند و تو اهمیتی قائل نشوی.
تازه مگر میشود تو دانش آموز باشی و نیمنمرهای که معلم یادش رفته، بهت بدهد را فراموش کنی و اهمیتی برایت نداشته باشد؟ گفتی خستهای از تظاهر بهایستادن. به نظر من تظاهر نیست. امید، شعله امید در دل تو هنوز هم روشن است. اگر به آینده و زندگیات، امیدوار نباشی هیچ وقت به نسل سوم نامه نمینوشتی و کمک نمیخواستی... گفتی از الان روشنایی روز با تاریکی شب برایت فرقی نمیکند.
تو هم میتوانی از همین امروز شروع کنی. سعی کن به همه مشکلاتت با زور هم که شده لبخند بزنی؟ چون به قول معروف خنده بر هر درد بی درمان دوا است. پس تو هم میتوانی لبخند بزنی. حتی اگر به زور باشد. با صدای بلند بخند. به همه بفهمان که با آنها هیچ فرقی نداری.
سعی کن صبحها توی هوای پاک و تمیز توی یک محیط سرسبز قدم بزنی. دوچرخه سواری بکنی. به خودت نیروی مثبت بده. به خودت بگو من از پس مشکلات برمیآیم. من خوشبختترین آدم روی زمین هستم.
به چیزهایی که دوست داری و خوب هستند و باعث دلگرمیات میشوند فکر کن. میتوانی کتاب بخوانی، کتابها باعث میشوند تو مسیر زندگی ات را پیدا کنی. تو به دنیا نیامدی که به خودت القاب بد بدهی، به دنیا آمدهای که زندگی کنی. سعی کن فکرت را روی درس خواندن متمرکز کنی تا بتوانی در کنکور قبول شوی و در رشتهای ادامه تحصیل بدهی که دوستش داری.
اگر بخواهی حتما میتوانی. به قول مادرم قدر این روزها را بدان که دیگر تکرار نمیشود. سعی کن زیاد تنها نمانی.
تلاش کن که باور کنی آدمی، انسانی و بهترین مخلوق خدا روی زمینی وحق زندگی کردن داری پس آن را از خودت دریغ نکن. یادت باشد که تنهایی مختص خدای بزرگ است نه ما. امیدوارم که راه زندگیات را پیدا کنی و به آرزوهایت برسی.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: