النگوهای طلا

کد خبر: ۲۰۶۱۲۴

چی کار کنم؟ از پارسال چشمم دنبال اینا بود. ووی چه قشنگن! دستامو چه خوشگل کردن! خوب منم آدمم. دل دارم. هش ساله زنشم یه بار منو نبرد یه هل پوک بخره واسم. اصلا نمی‌گه این زن بدبختم حقی داره. مسافرت که نمی‌برمش، رخت و لباس نو که نمی‌خرم، اقلا طلا بخرم که فردا پس فردا واسه خودم پس‌اندازه باشه. واسه خودش خوب بلده خرج کنه آقا. کفش نو، شلوار نو. هر روز خودشو نو نوار می‌کنه می‌ره دکون. آخه آدمی که صب تا شب دسش به آهن و چکشه، لباس نو پوشیدنش چیه؟ اون وقت به من که می‌رسه کنس می‌شه. اخلاقشم که روز به روز بدتر می‌شه. مث برج زهرمار می‌مونه. خنده تو ذاتش نیس. دو کلوم حرف با آدم نمی‌زنه. همه‌ش‌ بلده ایراد بگیره. بچه‌ها رو دعوا کنه یا دس رو من بلند کنه. هر شبم که دیر میاد خونه. نمی‌گه این زن و بچه من چی کار می‌کنن؟ نکنه مریض باشن؟ دوا درمون نخوان؟ اگه کارشم داشته باشم که جرات ندارم پا در دکونش بذارم. روزگارمو سیاه می‌کنه. آقا غیرتیه خیر سرش.

اما راس راسی اگه بفهمه چه خاکی تو سرم بریزم؟ یه وقت نزنه ناکارم کنه؟ نکنه ازم بدش بیاد. خوب... خدا وکیلی اگه کتکم بزنه حق داره والله. بیچاره از صب تا شب تو اون دکون فسقلی زحمت می‌کشه، عرق می‌ریزه، تا پول درآره. بادش که نمی‌زنن. واسه من و بچه‌هاشه که جون می‌کنه. بمیرم واسش. بیشتر وقتا دساش زخم و زیلیه، وقتی میاد خونه. وای تیکه‌تیکه بشه این دسم که النگو نخواد. چه کار بدی کردم. منم بعضی وقتا ظالم میشم‌ها!
اخلاقش بده خوب واسه کار سختیه که می‌کنه دیگه. بازم خدا سایه‌شو بالا سرم نیگر دراه که خرجیمو می‌ده. شوهر اقدس که خرجی هم بهش نمی‌ده. وای خدا عجب غلطی کردم. حالا تا وسط برج واسه شیکم این وامونده‌ها یه خاکی تو سرم می‌ریزم. اما پول قسطارو چی کار کنم؟

نه این‌جوری نمی‌شه. دلم مث سیر و سرکه می‌جوشه. دس و دلم به کار نمی‌ره. پاشم یه کاری بکنم. آره پاشم برم در دکون همون جا صاف و پوس کنده همه چی رو بگم. یا زنگی زنگ یا رومی روم. عصبانی هم می‌شه خوب بشه. جلو شاگرداش که کتکم نمی‌زنه. آره. اونجا بگم بهتره. مرگ یه بار شیونم یه بار. دس بالا می‌گه برم پسش بدم. خوب ... خوب ... می‌رم پس می‌دهم. اگه شوهر آدم راضی نباشه، خدام راضی نیس. گناهه والله. پول حروم که در نمی‌یاره بدبخت. تا این توله‌ها خوابن برم و برگردم.

انگار تو دلم دارن رخت می‌شورن. ووی ... چه سرده هوا لامصب. این کفشای لعنتی هم پدرمو در آورد. تموم پام زخم و زیلی شده. پاشنه شو نگاه. نصیفش سابیده شده. کاش اقلا به جای النگو کفش واسم بخره. جلو در و همسایه خوار شدم بس که همین لواشکارو پام دیدن.

آی آقا... نیگر دار ... نیگر دار... بلیتم کجا بود؟ از یکی می‌گیرم می‌دم بیاد جلو.اوف... چه خبره! واه واه خانومه چه نگاهی به النگوهام می‌کنه. تا چشمت درآد حسود خانوم! اصلا برقش چشم همه رو می‌گیره. چقدر دلم می‌خواد داشته باشمشون. کاشکی دلش به رحم بیاد و بگه واسه خودم باشه. یعنی می‌شه؟

کاشکی ثریا رو الان تو راه ببینم اقلا یکی منو با اینا می‌دید، بعد پسش می‌دادم ... نه بابام ما اگه شانس داشتیم ...

نیگردارآقا... نیگردار... گوشش کره مرتیکه! بلیت واسه چی؟ مگه یه ایستگاه هم بلیت می‌خواد؟ برو پی‌کارت.

عجب‌سوزی میاد. صبح این قده سرد نبود. یخ زدم. ببین کریم مادر مرده چی می‌کشه هر روز هر روز این راهو می‌ره و میاد. اون وخ من گردن شیکسته با پولش چی‌کار می‌کنم. اینم دکون. خودشم که مث شاخه شمشاد اون جاس.وا! چرا لباس کارش تنش نیس. داره می‌ره یا از جایی اومده؟ نه انگار داره می‌ره. کجا داره می‌ره سر ظهری؟ خونه نره؟ ناهارشو که صبح دادم برد. نکنه بو برده. اما نه از اون‌ور داره می‌ره.

وای خدا !‌ چی شده؟ زبونم لال بلایی سر ننه‌م نیومده باشه. کجا داره می‌ره؟ چه‌قدم تند می‌ره این کفش بی‌پدر که میخشم در اومد... مرده شور... پا برهنه برم بهتره...یادش بخیر هف‌هش سال پیش چه‌قد با کریم میومدیم این جا قد می‌زدیم... بستنی می‌خوردیم... هی...

ووی... این‌جا کجاس دیگه؟ کریم دم در اون خونه چی می‌خواد؟ شاید خونه رفیقشه آقا ابرام جون جونیشه. اما ابرام آقا که الان تو دکونش بود.

ووی... انگار کلید داره. می‌خواد درو واکنه. یا خدا!‌ این خونه کیه که کلیدش دس کریمه. اون... اون زنه... دم پنجره...
داره واسش دس تکون می‌ده. واسه کریم من. چه قدم طلا به گل و گردنشه! یعنی این کریم منه که نیشش این جور وازه... این زن ... کریم ... نه ... محاله... محال... .

نیلوفر مالک

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها