خانواده در ادبیات

نقش پدری

کد خبر: ۲۰۶۱۱۱

یکی از نقش‌های محوری این‌گونه خانواده‌ها نقش پدری است که با همکاری مادر به حمایت، هدایت و ارضای نیازهای عاطفی و اقتصادی فرزند یا فرزندان می‌پردازد و در خانواده‌های ایرانی بیشتر کارکرد اقتصادی و حمایتی بیشتری دارد و از این‌رو حرمت و جایگاه خاصی دارد و باید داشته باشد.

نقل است که از پیامبر اکرم(ص)‌ پرسیدند حق پدر بر فرزند چه اندازه است؟ فرمودند: «این است که او را به نام نخواند، پیش پای او راه نرود. پیش از آن‌که پدر ننشیند، ننشیند و کاری نکند که مردم به پدرش دشنام دهند.»

در جایی دیگر فرمودند: «ان لایسمیه باسمه» «یعنی پدرش را به اسم صدا نزند» چرا که این عمل فرزند باعث خوار شدن پدر و کم‌شدن حرمت او می‌شود. به هر حال پدر در باورهای عرفی و دینی ما از جایگاه و حرمت ویژه‌ای برخوردار است و بر فرزندان است که نهایت سعی خود را در رعایت احترام والدین از جمله بنمایند و به همین دلیل است که عاق والدین بدترین مصیبتی است که خدای نکرده یک فرزند دچار آن می‌شود.

در ادبیات متاسفانه نسبت به این نقش، کوتاهی زیادی شده است و هر چند که در مورد نقش مادری شعرها و سروده‌ها و نوشته‌های زیادی وجود دارد ولی در مورد نقش پدری کمترین شعرها و ضعیف‌ترین شعرها سروده شده است.

ضمن این‌که در همان اندک شعرها نیز عظمت و حرمت پدر کمتر مورد توجه قرار گرفته و بیشتر به تلاش و کوشش و زحمت و پینه‌دست پدر توجه شده است.

یکی از شاعران معاصر در مورد پدر می‌آورد:

پدرم بوی خاک و گندم داشت‌

دست در دست‌های مردم داشت‌

روی لب‌های خسته‌‌اش یک عمر

تاول زندگی تبسم داشت‌

شطی از آفتاب در چشمش

تا دم واپسین تلاطم داشت‌

با دهان سپیده‌می‌خندید

او که با سوختن تفاهم داشت‌

یاد باد آن سپیده، آن امید

آفتابی که بوی گندم داشت

این شعر که از زبان شاعری پدر از دست داده می‌باشد حاوی افسوس و آه  در از دست دادن پدر، و یادی از زحمات و محبت‌های ایشان است.

در شعر دیگری باز به زحمات و رنج‌ها و ناکامی‌های پدر اشاره شده است

پدر آسمانی که خشکیده بود

گل مهربانی که خشکیده بود

ندانست مفهوم لبخند را

زمین تا زمانی که خشکیده بود

شبی گفت از عشق پرهیز کن‌

مرا با زبانی که خشکیده بود

پس از شصت سال از پدر مانده‌ایم‌

من و لقمه نانی که خشکیده بود

یا شاعری دیگر می‌سراید:

این پدر زجر کشیده است، به دادش برسید

زهر اندوه چشیده است، به دادش برسید

می‌دود این که به هر سو پی یک لقمه نان

نفسش تا نبریده است به دادش برسید...

یا در شعری دیگر پیری، و کهولت و ناتوانی پدر مدنظر شاعر است:

طی شد چه زود فصل بهار جوانی‌ات

رنگ خزان گرفت، پدر زندگانیت‌

به هر حال در ادبیات، بویژه شعر، جایگاه و حرمت پدر آنچنان که باید و شاید رعایت نشده است به عبارت دیگر هم شعر کمتری در ارتباط با پدر سروده شده است، هم شعرهای ضعیفی سروده شده و هم این‌که از نظر محتوایی خیلی مناسب و در خور شان پدر نیستند.

معصومه منصوری‌جوشقان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها