یک روز از فروش بینظیر ترجمه جدید شعرهای مولوی در آمریکا با شمارگان نیم میلیونی سخن میرود؛ روزی دیگر خواننده مشهوری که اگر نامش را بنویسم سردبیر آن را خط خواهد زد 12 قطعه موسیقی از آثار مولوی به بازار عرضه میکند و رکورد فروش و استقبال را میشکند؛ آمریکا برای مولوی شرقی تمبر یادبود چاپ میکند و تیشرتها و تقویمها و ظرفهای مزین به نام رومی(مولوی ) در این کشور به فروش میرسد. ترجمههای عربی، ژاپنی، ایتالیایی، سوئدی، روسی، اردو، هندی، ترکی، لهستانی، چینی، اسپانیایی و... آثار مولانا به بازار میآید و در چهار گوشه دنیا مردم را به سمت خود میکشد. همین چندروز پیش هم ترجمه انگلیسی رباعیات مولانا در آمریکا عرضه شد. اینها همه نشانگر این است که عصر، عصر مولاناست و در سخن او رازی است که دنیا را شیفته خود کرده است.
ولی در این میان اما و اگرهایی هم وجود دارد آیا غربیها مولانایی را که بود به دنیا معرفی کردهاند یا آنچه به قول خود مولانا از ظن خود یار شاعری شده اند که به قول رهبر معظم انقلاب شعرش اصول اصول اصول دین است؟
شاعر مسلمان یا رقصنده آمریکایی
مولانا مانند حافظ، سعدی، نظامی، خیام و فردوسی شاعر شناخته شدهای در سطح جهان بود اما ترجمههای آثار او به زبان انگلیسی در قرن نوزدهم ترجمههایی ادبی و سنگین بود تا اینکه در همین سده گذشته رابرت بلای، شاعر نامدار آمریکایی نسخهای از غزلیات شمس را به دوستش کلمن بارکس هدیه و به او توصیه کرد، این شعرها را از قفس ترجمه آزاد کن.
کلمن که حتی فارسی نمیدانست، با همکاری جان موین شعرهایی از دفتر سوم مثنوی را به زبان روز و سنت جاری شعر آمریکا باز ترجمه ای آزاد کرد و این کتاب که در دهه 90 منتشر شد، بسرعت مورد استقبال قرار گرفت.
اما مساله اینجاست که آقای بارکس گویا در ترجمه آزاد بیش از حد آزاد عمل کرده و مولانایی به مخاطب عرضه کرده است که باب مردم آمریکا باشد. به عبارت دیگر، مولانای کلمن بارکس پیش از اینکه یک عارف مسلمان باشد یک رقصنده شورانگیز و یک عاشق به معنای مصطلح آن در جهان غرب است.
او برخی از دیدگاههای مولانا را که به مذاق مخاطبانش خوش نمیآمده از ترجمه خویش بیرون کشیده است و عشق در کلام مولانای روایت شده توسط بارکس به جای اینکه یک مفهوم قدسی و فرازمینی داشته باشد به رابطهای تنانه و جسمانی درآمده است.
کلمن بارکس، مولانا را از خاستگاه قرآنی و مذهبیاش بیرون کشیده است تا دل مشتریان آمریکاییاش را به دست آورد و در این میان ما ماندهایم که از استقبال بینظیر جهان از مولوی فارسی زبان شاد باشیم یا اندوهگین و البته سزای کسانی که در عملکردهای فرهنگی همیشه منفعلند، همین است.
مولانا را ترجمه دوباره کنیم
شاید یکی از صریحترین اظهار نظرها درباره ترجمه بارکس از مولانا را دکتر طاهره صفارزاده سال گذشته برزبان آورد، وقتی به ستاد خبری کنگره بزرگداشت سال مولانا گفت: آنچه در سالهای اخیر از اشعار مولوی به صورت شتابزده در آمریکا منتشر شده است، عموما جزوههای بیهویتی است که شناختی از این شاعر بزرگ به دست نمیدهد و کمترین اشارهای به زندگی عارفانه مولوی و شمس و نیز نشانهای از مبانی اسلام و قرآن و حدیث ندارد.
وی تصریح کرده است: برخی از این مترجمان امکان علمیبرای مطالعات اسلامی و مبانی عرفانی و مضامین صوفیگری نداشته اند و از سر ذوق ابیاتی را از ترجمههای دیگران برگزیدهاند.
صفارزاده پیشنهاد کرده است ترجمه ای جامع از آثار و احوال مولوی به زبان انگلیسی توسط اهل علم خودمان صورت گیرد تا مخاطب انگلیسی زبان با حقیقت حال مولانا آشنا شود.
مصایب ترجمه با کتاب لغت
دکتر احمد تمیمداری، استاد دانشگاه در این باره به خبرنگار ما میگوید: ترجمه و شرح مولانا به زبان انگلیسی چیز جدیدی نیست، چنانکه میتوان به ترجمه عمیق و ارزشمند نیکلسون و نیز ترجمه خوب ای اچ وینفیلد که گلشن راز شبستری را هم ترجمه کرده است، اشاره کرد.
وی با اشاره به اینکه غربیها در نگاه به ادبیات شرق همواره بدجنسیها و اهداف خاص خود را دارند، معتقد است یکی از این اهداف این است که به مخاطب غربی اینگونه دیکته شود که همه حرفهای شرقیها در بزم و سماع و مطرب خلاصه میشود، در حالیکه به مخاطب گفته نمیشود این اصطلاحات بخشی از ادبیات عرفانی هستند و به رمز و تمثیل از حقایقی دیگر سخن میگویند.
تمیمداری به ترجمههای ناقص و دم دستی از متون مذهبی و عرفانی شرق اشاره میکند و میگوید: کسی که استاد دیده نباشد نمیتواند مفاهیم اینگونه را برگردان کند. آنها میخواهند با کتاب لغت مفاهیم را ترجمه کنند و نتیجهاش این میشود که برای مثال در قرآن ترجمه هاربری، والعصر را که به مفاهیمی چون زمان مطلق، عصاره زمان، عصر فشار و عصر ظهور صاحب الزمان تفسیر شده است به afternoon ترجمه کرده و اینکه والعصر را قسم به بعدازظهر ترجمه کنیم، نتیجه همین ترجمه از کتاب لغت است.
جهان به مولوی نیاز دارد
دکتر قدمعلی سرامی، استاد دانشگاه و مولوی پژوه هم ترجمه بارکس از آثار مولانا را نسبت به ترجمههایی نظیر ترجمه نیکلسون دارای بار ادبی کمتری میداند و در عین حال به خبرنگار ما میگوید: این ترجمه که با استفاده از اصطلاحات و ضرب المثلهای روز صورت گرفته، شعر مولانا را در دسترس افراد عادی هم قرار داده است.
سرامی بخشی از استقبال از مولانا را ناشی از مسائل سیاسی و توجه جهان به ایران و ایرانی میداند و در عین حال تاکید میکند: جهان امروز به مولوی نیاز دارد و این استقبال به دلیل محتوا و فکری است که مولوی در آثارش عرضه میکند.
وی حرکت و نا ایستایی، شادی ذاتی و عدم تعصب را از عواملی میداند که باعث رویکرد جاری جهان به شعر مولانا شده است و اضافه میکند: مولانا برناخودآگاه جمعی انسانها دست گذاشته و همین ناخودآگاه جمعی است که عامل ایجاد وحدت در میان بشریت میشود.
سرامیدر عین حال از این استقبال به مولانا به عنوان عاملی برای نفوذ بیشتر ادبیات و زبان فارسی در آمریکا یاد میکند و میگوید: همین امسال دانشگاه معتبر مریلند آمریکا برای نخستین بار به جز دورههای فوقلیسانس و دکتری، دوره لیسانس زبان فارسی هم گذاشته است و این به دلیل علاقهمند شدن دختران و پسران آمریکایی به زبان فارسی به عنوان خاستگاه شعری مولاناست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم