گروه جامعه: تلنگر! نمیشود گفت خوب است یا بد، شاید شکننده باشد مثل وقتی بر تن تُنگی بلورین مینوازیاش یا نهیب باشد، مثل وقتی یازدهمین صفحه روزنامه ما میشود تا دلها را برای یکی دو دقیقه هم که شده، از خواب ناز بپراند و آهسته در گوشها نجوا کند که همین جا، شبها، زیر همین آسمان پرستاره، همسایگان ما، دخترکانی باشند که نخستین شب دور از خانه را در خیابان میگذرانند و پدرانی که دغدغه نان فردا، خواب را از چشمهایشان ربوده و پسرانی که اولین پک را به سیگار میزنند و کودکانی که کار جای عروسکهایشان را گرفته و همسرانی که سایه مردشان دیگر روی سرشان نیست و عشاق 18 - 17 سالهای که عشق را مثل جمع و تفریق کلاس اول، ساده گرفتهاند و چادرنشینانی که در سوزهای سرد پاییز، خواب لحاف پرقو میبینند و دخترانی که دوره سپید بختشدنشان گذشته و بیشوهر ماندهاند و بیست یکی دوسالههایی که خماری افیون لرز انداخته به تنشان و زنانی که جسمشان را به بهایی ناچیز میفروشند و...ما قرار است در صفحه تلنگر از سرشاخههای شوم یک حادثه به ریشههای عمیقش در دل جامعه برسیم و خواب دوشنبه شبهای شما را پریشان کنیم تا بیداری فرداهایتان، رنگ پریشانی نگیرد . کمکمان کنید؟ دستمان را بگیرید؟ حرفمان را بشنوید؟ ما هم از این دوشنبه گوش به زنگ شنیدن دلواپسیهایتان هستیم.