در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اسم من... اسم من به چه درد شما میخوره؟ من عادی نیستم؟ من باید طبیعی رفتار کنم. من باید خیلی عادی باشم؟ (به تماشاگران) اینجارو رو دست بگیرم چطوره؟ بهتر شد مگه نه؟ این صدای چیه؟ اینها کی هستن؟ (به تماشاگران) اونا همش مراقب من هستند. شبها خوابم نمیبره... شاید مریضم... نکنه تب دارم.
آنتوان چخوف نمایشنامهنویس مشهور روسی نمایشنامهای به نام مضرات دخانیات دارد که در آن یک شخصیت از آغاز تا پایان نمایشنامه یک گفتار بلند را خطاب به تماشاگران میگوید: خانمها و همانطور که متداول است آقایان...
نمیدانم با او چه کنم؟ از دست او بیچاره شدم. روزها دائم در فکر و خیال است و شبها در خواب آه و ناله میکند. معلوم نیست چه مرضی دارد و...
در نمایشنامه «هملت» نیز که یکی از نمایشنامههای شکسپیر است، تکگویی در یکی از پردههای نمایش به کار رفته است. این تکگویی در تاریخ نمایش جهان مشهور به بودن یا نبودن است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: