مکث

راز بقا

از قدیم گفته‌اند هرکه بیشتر پول بدهد، بیشتر آش می‌خورد؛ اما قدیمی‌ها نگفته‌اند اگر کسی پول آش خوردن نداشت، چکار باید کند. گرچه قدیمی‌ها راهی در این زمینه پیش‌بینی نکرده‌اند؛ اما یک نسل جدیدی مثل من در این زمینه چند راه بیشتر به نظرش نمی‌رسد، مثلا این که اگر آش تنها خوردنی موجود باشد که آن را فقط با پول بدهند و کسی آنقدر گرسنه باشد که بناچار باید چیزی بخورد، آن وقت به احتمال زیاد تلاش می‌کند آش را به ‌زور به دست بیاورد، حتی به قیمت جانش! یا ممکن است تلاش کند پول را به زور به دست بیاورد، حتی به قیمت جانش! یا شاید از خیر آش خوردن بگذرد و ترجیح دهد آبرومندانه و بی‌سروصدا بمیرد یا بکوشد پول دیگری را که در حد اشباع آش خورده است، بدزدد و برای بقا تقلا کند. تلاش برای بقا به هر قیمتی وقتی پررنگ‌تر می‌شود که آن را بگذاری کنار احساس مادر یا پدر بودن و تلاشت برای ماندن خودت نباشد؛ بلکه برای بقای فرزندت باشد. بقا هم معنی‌های مختلفی دارد، گاهی وقت‌ها بقا، فقط در پر کردن شکم است، گاهی وقت‌ها در پر کردن مغز و گاهی وقت‌ها در پر کردن هر دو! این سه حرفی نامهربان گاهی وقت‌ها، در چیز‌های ساده‌ای خلاصه می‌شود، مانند رفتن به نخستین مکان یادگیری، این که اسم فرزندت را در کدام مهدکودک بنویسی، این که او یاد گرفتن را در چه جور جایی آغاز کند، این که او چه چیز‌هایی یاد بگیرد و....
کد خبر: ۲۰۵۲۳۵

موضوع وقتی پیچیده‌تر می‌شود که بدانی آینده فرزندت از همین مهدکودک شکل می‌گیرد و آنچه قرار است بیاموزد، در مدرسه به کارش خواهد آمد و تو نمی‌خواهی او چیزی از همسالانش کم داشته باشد و وقتی می‌شنوی مهدهای کودکی وجود دارند که آموزش 2 زبان خارجی و شنا و گردشگری هفتگی و سینما و پارک و آموزش‌های ویژه را در ازای ماهی چندصد هزار تومان سخاوتمندانه به کودکان 5 4 ساله‌ای می‌بخشند که تنها فرقشان با فرزند تو، در والدینشان است که پول آش خوردن دارند و تو نداری و قرار است در آینده‌ای نزدیک کنار فسقلی بی‌دست و پای تو در مدرسه بنشینند و مثل او آب و بابا یاد بگیرند، با این تفاوت که آنها پیشتر شنیدنی‌ها را شنیده‌اند و آنچه را باید یاد می‌گرفته‌اند، در مهدکودک آموخته‌اند و فرزند تو در مهدکودک ارزانقیمتش از آموزش‌هایی متوسط برخوردار بوده است؛ آنقدر متوسط که یاد گرفته چطور دوانگشتی دست بزند و شعر بخواند و نقاشی‌هایش را رنگ کند یا ظهر‌ها با زبان خوش بخوابد و لازم نباشد قرص خواب توی چای شیرینش بیندازند. همان وقت است که به فکرت می‌رسد، چرا قدیمی‌ها نگفته‌اند اگر کسی پول آش خوردن نداشت باید چه کند و به فکرت می‌رسد که مثل آدم‌های غارنشین  البته به شیوه‌ای مدرن‌تر  برای بقای خودت و فرزندت تلاش کنی.

دیروز مدیرکل امور کودکان و نوجوانان بهزیستی گفت: شهریه مهدهای کودک‌ تا اواسط مهر اعلام می‌شود. جوادی گفته بود آخرین شهریه‌ای که برای مهدهای کودک‌ تهران اعلام شده است، در آذرماه سال گذشته بوده و پس از ‌آن هر افزایشی که از سوی مسوولان مهد‌‌های کودک تهران اعمال شده، غیرقانونی محسوب می‌شود و ملاک قضاوت بهزیستی تا امروز همان شهریه‌هاست.

اما کسی نپرسید چرا سطح آموزش در مهدهای کودک مختلف این همه متفاوت است، چرا بعضی از چهار پنج ساله‌ها باید ساز زدن و زبان و سوارکاری یاد بگیرند و برخی‌ها نقاشی هاشور زدن و سوپ خوردن؟

دیروز همه ساکت بودند و کسی چیزی نپرسید؛ همان طور که پیشتر هم کسی نپرسیده پود چرا باید  سطح خدمات مدارس غیرانتفاعی و معمولی این همه با هم فرق داشته باشد و یا در بیانی بی‌پرده‌تر،‌ از چندسالگی قرار است حقیقت تلخ تعلق به طبقه متوسط یا پایین جامعه بر سر آدم‌ها فرود بیاید؟ چرا کسی از قدیمی‌ها نمی‌پرسد، اگر کسی پول آش خوردن نداشت، تکلیف فرزندانش چه می‌شود؟

مریم یوشی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها