در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هیچ چی، تو هیچ چی نمیدونی. هیچ چیزی توی هیروشیما ندیدی.
«هیروشیما عشق من» (1959) به نویسندگی رماننویس مشهور فرانسوی «مارگریت دوراس» و کارگردانی «آلن رنه» کارگردان موج نوی سینمای فرانسه، داستانی است عاشقانه درباره ایمان، وهمها و تردیدهای عشق. در ابتدا هیروشیما تنها بستری برای روایت داستان تصور میشود، اما رفتهرفته میبینیم که میان داستان عاشقانه فیلم و شهر هیروشیما ارتباطی عمیقتر از آنچه هست متصور نیست. «هیروشیما»ی ژاپن خودش یک طرف این داستان عاشقانه است و طرف دیگر «نوور» فرانسه. این فیلم مرز میان استعاره و واقعیت را در هم شکسته. اگر بگوییم واقعی است که هست نمیتوانیم ادعا کنیم استعاری نیست و اگر بگوییم استعاری است که هست نمیتوانیم ارتباط واقعی و عینی و ملموس هیروشیما و عشق را در آن منکر شویم. مرد ژاپنی و زن فرانسوی، اولی معمار و اهل هیروشیما و دومی بازیگر سینما و اهل نوور، جز عشقی زودگذر بهانه دیگری برای آشنایی با هم نداشتهاند. حتی اسم همدیگر را هم نمیدانند. زن جوان برای بازی در فیلمی با مضمون صلح که در هیروشیما فیلمبرداری میشود به آن جا آمده و مهمترین چیزی که در ابتدای آشنایی با مرد جوان میتواند دربارهاش حرف بزند هیروشیما و آگاهی او از واقعه عظیم بمباران اتمی آنجاست. مرد هم بیش از هر چیز میخواهد از زادگاه زن و محل زندگی او در فرانسه بداند، چراکه او معماری ژاپنی است که دستی هم در سیاست دارد و از تسلطش بر زبان فرانسه میتوان فهمید به این کشور و آنچه در آن گذشته علاقهمند است. همهچیز در واقعیت عینی و خارجی دست به دست هم داده تا داستان عشق این مرد و زن جوان نمادین باشد: داستان صلح میان ملتها. صلح اما معنای غریبی دارد. تظاهرات مردمی در اعتراض به بمباران اتمی هیروشیما با تابلوهایی با این مضامین تکان دهنده: «وقتی یک بمب اتمی قدرتی معادل 20هزار بمب معمولی دارد، وقتی یک بمب هیدروژنی قدرتی معادل 1500 بمب اتمی دارد، پس قدرت انفجار 40 هزار بمب هیدروژنی و بمب اتمی که در حال حاضر در دنیا تولید میشود چقدر است؟ این نتیجه فوقالعاده باعث افتخار هوش علمی است ولی باعث تأسف است که هوش سیاسی انسان 100 برابر کمتر از هوش علمی وی تکامل پیدا کرده و به همین دلیل حرمت انسان از میان رفته است. «آزمایشات هستهای را متوقف کنید». صلح در نگاه این معترضین، خود، جنگی دیگر است. جنگ با آنکه با صلح مورد نظرشان مخالف است و میبینیم که همین جماعت خشمگین، ناخواسته زن و مرد عاشق را از هم جدا میکنند و این دو تنها با دور شدن از هیاهوی این شعارها و اعتراضها است که میتوانند با هم بمانند و به صلحی دیگرگونه بیندیشند. صلحی که نه تردید و هراس در آن راه دارد، نه عصبیت و خشم. صلح به معنای عشق، عشق زنده، نه شکستخورده و مرده. هیروشیما نابود شده، با خاک یکسان شده اما چنانچه زن هم در گفتههایش به آن اشاره میکند از دل این خاک، گیاه تازه روییده، خاک هیروشیما جوانه زده و دوباره زنده شده است. در «هیروشیما عشق من» هم زن شکست خورده است وهم مرد. شهر فرانسوی نوور در خاطره زن یادآور معشوق از دست رفتهای است که او هم هویتی جز ملیتش نداشته: یک افسر آلمانی که درست قبل از اعلام پایان جنگ کشته شده است. و هیروشیما در خاطره مرد یادآور خانواده از دست رفتهاش است. اما آنقدر که نوور برای زن دردآور است هیروشیما برای مرد چنین نیست و شاید از همین روست که او مدام به زن گوشزد میکند که «تو هیچ چیز در هیروشیما ندیدهای». صلح در ذهن مرد جوان تلاش برای ملاقات دوباره زن و محافظت از عشقی است که در او زنده شده و بههیچوجه حاضر به از دست دادنش نیست. تمام فیلم همین تکاپوی مرد برای راضیکردن زن به ماندن در هیروشیما و در کنار اوست. او نه بر دردهای گذشته میگرید و نه معترضانه شعار میدهد، بلکه با همه وجود به دنبال صلح و آشتی مهرورزانه و احیای زندگی مؤمنانه به عشق است. ایمان او سرانجام بر تردیدهای زن غلبه میکند و او موفق میشود امید را جایگزین تلاش بیفرجام زن برای فراموشی نماید.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: