در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جمهوری اسلامی
«تیر خلاص بر تابوت رژیم صهیونیستی» غنوان سرمقالهی روزنامه ی جمهوری اسلامی ایت که در ابتدای آن میخوانید؛20 سال قبل هنگامی که امام خمینی با هوشمندی و تیزبینی ویژه خود در نامه ای به گورباچف آخرین صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی نوشت صدای شکستن استخوان های مارکسیسم به گوش می رسد و از این پس مارکسیسم را باید در موزه های تاریخ پیدا کرد برای بسیاری از تحلیل گران و ناظران سیاسی آن روز تحقق چنین پیش بینی عجیبی قابل باور نبود. با اینحال این واقعه بسیار زود رخ داد و اکنون نزدیک به دو دهه است که از « اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی » دیگر خبری نیست و سرزمین پهناور شوروی سابق به ده ها کشور و جمهوری جوان تبدیل شده و روسیه به روزگار قبل از شوروی و حتی قبل از پهناور شدن اواخر دوران تزاری برگشته است .
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛امام خمینی درباره رژیم صهیونیستی نیز سخنی دارند که مربوط به 26 سال قبل است . ایشان در تاریخ 17 شهریور 1361 فرمودند:« شما ملاحظه کردید در لبنان یک دولت پوشالی دو میلیونی یعنی اسرائیل در مقابل یک میلیارد مسلمان ایستاد و حمله کرد و آنقدر جنایت کرد که در تاریخ کم نظیر است آنوقت می بینیم که دولت های اسلامی در تلاشند که آنرا به رسمیت بشناسند. ما میگوئیم اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود و بیت المقدس مال مسلمین و قبله اول مسلمین است » (صحیفه امام جلد 16 صفحه 490 ) .
در ادامه میخوامید؛درست از همانزمان به بعد بود که حرکت ملت ها در اشکال گوناگون علیه موجودیت رژیم غاصب و جنایتکار صهیونیستی آغاز شد.
1 ـ جوانان غیور لبنانی اولین کسانی بودند که پیام امام خمینی را به درستی درک کردند و با ایجاد هسته های مقاومت در جنوب بیروت به زودی جنبش حزب الله را تشکیل دادند و به تدریج به قدرت عظیمی تبدیل شدند که ارتش رژیم صهیونیستی را که تا بیروت پیشروی کرده بود وادار به عقب نشینی کردند و بعدها آنرا از جنوب لبنان نیز وادار به فرار کردند. قدرت حزب الله که بر ایمان به خدا تکیه دارد چنان افزایش یافت که در تابستان 1385 در یک جنگ نابرابر که 33 روز طول کشید با اینکه ارتش رژیم صهیونیستی با تمام امکانات پیشرفته خود و با بهره گیری از تجهیزات نظامی و کمک های همه جانبه اهدائی آمریکا و دولت های اروپائی سرتاسر لبنان را زیر آتش هوائی و زمینی و دریائی خود گرفته بود در برابر قدرت رزمی حزب الله شکست خورد بطوری که پس لرزه های آن تاکنون ادامه دارد و دانه درشت های رژیم صهیونیستی یکی پس از دیگری سقوط کردند.
2 ـ مردم فلسطین نیز با شنیدن رهنمودهای امام خمینی به انتفاضه که یک جنبش خودجوش مردمی است روی آوردند و با کنار گذاشتن رهبران سازشکار و تشکیل هسته های مقاومت به سازماندهی مبارزات پرداختند. از دل این مبارزات مردمی قهرمانان بزرگی همچون شهید دکتر فتحی شقاقی شهید شیخ احمد یاسین و شهید دکتر رنتیسی ظهور کردند که اکنون راه پرصلابت آنان را صدها قهرمان مبارز و صدها هزار سرباز فداکار در فلسطین ادامه می دهند. مهمتر آنکه تمام مردم فلسطین اکنون سربازان مبارزات ضدصهیونیستی هستند و سران رژیم صهیونیستی احساس می کنند به آخر خط رسیده اند.
3 ـ سایر ملت های مسلمان نیز در چارچوب خیزش های مردمی به رهنمود امام خمینی عمل کرده و می کنند و در قالب های گوناگون به مبارزات ضد صهیونیستی پیوسته اند. راه پیمائی و تظاهرات روز قدس ـ آخرین جمعه ماه مبارک رمضان ـ در هر سال یکی از این اقدامات است . اکنون روز جهانی قدس به اهرم مهمی برای فشار بر رژیم صهیونیستی تبدیل شده و یکی از عوامل موثر قرار گرفتن این رژیم در سراشیبی سقوط به شمار می رود.
در پایان سرمقاله می خوانید،نقش ملت ایران در حمایت از مبارزات ضد صهیونیستی در اشکال مختلف مردمی آن که از برکات پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی است عامل اصلی تداوم و پرشورتر شدن این مبارزات است . در طول 19 سال بعد از رحلت امام خمینی خط مبارزات ضد صهیونیستی با همان صلابت به رهبری حضرت آیت الله خامنه ای ادامه یافته و امروز حمایت ها و رهنمودهای ایشان جان مایه این مبارزات در سرتاسر میدان های جهاد و پیکار علیه رژیم صهیونیستی از لبنان تا فلسطین و ایران و سایر سرزمین های اسلامی است خطی که امتداد آن قطعا به زوال غده سرطانی اسرائیل و آزادی قدس شریف و فلسطین مظلوم خواهد انجامید. بدون تردید مبارزات مردمی تیر خلاص بر تابوت رژیم صهیونیستی خواهد بود.
مردم سالاری
«چرا مردم نباید حقایق را بدانند؟» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛در هفته گذشته نقل و قول های متفاوتی از میزان سرمایه گذاری خارجی در ایران را شاهد بودیم. در حالی که رئیس جمهور در گزارش خود مدعی شد: «سیل سرمایه های خارجی به سمت داخل کشور از رشد تصاعدی برخوردار است» در توضیح ادعای خود سرمایه های ورودی به کشور در سال های 84 تا 86 را به تفکیک ارائه کرده براساس این گزارش در 3 سال اول دولت نهم، 33 میلیارد دلا ر سرمایه خارجی وارد کشور شده است. اما روز چهارشنبه سوم مهر گزارش آنکتاد منتشر شد که براساس آن میزان سرمایه های خارجی وارد شده به ایران از سال 1990 تا سال 2007 یعنی در 18سال 5/29 میلیارد دلا ر اعلا م شد، در حالی که ترکیه در همین مدت با 145 میلیارد دلا ر جذب سرمایه مقام اول منطقه را کسب کرده است. وضعیت اقتصادی حامعه و میزان اشتغال نیز رقم 33 میلیارد دلا ر را نشان نمی دهد.
زیرا اگر چنین سرمایه ای طی سه سال جذب شده بود، قطعا آثار اجتماعی و اقتصادی بسیار روشنی بر جای می گذاشت، اما حقایق موجود جامعه چنین تحولی را تایید نمی کند. معاون وزیر اقتصاد و دارایی و رئیس سازمان سرمایه گذاری خارجی در توجیه این تعارض آشکار آماری، گفت آمار اعلا م شده آنکتاد از سازمان او گرفته نشده است و احتمال دارد این آمار را از بانک مرکزی گرفته باشد.
اما باز هم حاضر نیست حقایق را بازگو کند ودر برابر این سوال که این تعارض آشکار چرا و چگونه روی داده است، اذعان می کند که از سال 72 تا 87 حجم مصوب سرمایه گذاری خارجی در ایران 33 میلیارد و 904 میلیون دلار است اما ورودی سرمایه در همین مدت 5 میلیارد و 607 میلیون دلار یعنی تنها 16 درصد رقم مصوب. انسان یاد آن مثل معروف می افتد که جوانی سودای ازدواج با دختر سلطانی را در سر داشت، از او پرسیدند: تحقق این امر را چگونه ارزیابی می کنی؟ گفت: 50 درصد آن قطعی است، یعنی من می خواهم، این که سلطان و دختر سلطان چه در سر دارند، 50 درصد بعدی است. واقعا چرا حقایق به مردم گفته نمی شود در همین مساله ساده حقیقت این است که ما برای جذب 33 میلیارد دلار آماده ایم، اما طرف های مقابل که باید سرمایه را بیاورند تنها یک ششم این مبلغ را آورده است، چرا بررسی نمی کنیم علت این اختلاف را و موانع جذب سرمایه خارجی را، چرا جامعه را برای چنین شرایطی توجیه نمی کنیم و چرا به جامعه نمی گوییم که اگر این مصوبه محقق شود چه شرایطی پیدا می کنیم و اگر محقق نشود چه شرایطی و برای تحقق آن مردم چه باید بکنند و دولت و مجلس و قوه قضائیه چه باید بکنند؟ کدام عوامل در انجام وظیفه خود نقص دارند.
چرا نباید مردم حقایق را بدانند. آیا به آسیب های اجتماعی چنین اطلا ع رسانی واقف هستیم؟ آیا می دانید که ارتباط صحیح و کامل با جامعه به تفاهم بین دولت و ملت منتهی می شود و گسترش تفاهم، اعتماد به وجود میآورد و گسترش اعتماد به رابطه حسنه که عالی ترین تجلی زندگی اجتماعی است منتهی می شود؟ رابطه حسنه قابل تحصیل نیست، تنها و تنها با گسترش اعتماد حاصل می شود و گسترش اعتماد هم ثمره اطلا ع رسانی درست و ارتباط کامل با جامعه است، به عبارتی دیگر اگر دنبال اعتمادسازی و ایجاد رابطه حسنه هستیم باید به اطلا ع رسانی درست بیندیشیم، اعتماد و رابطه حسنه، میوه و ثمره اطلا ع رسانی درست است و در فرآیند رسیدن به اعتماد و رابطه حسنه از اطلا ع رسانی درست و گفتن حقایق به مردم گریزی نیست. راستی چرا مردم نباید حقایق را بدانند؟
کیهان
«فصل آخر از داستان کوتاه اسرائیل» عنوان یادداشت روز وزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در ابتدای آن میخوانید؛فلسطین در روز قدس در ترازوی ارزیابی صاحب نظران و ناظران می نشیند تا پاسخ یک سؤال کلیدی مکرر پیدا شود؛ آیا فلسطین آنگونه که قدرت ها و ابرقدرت ها اراده کرده اند، به مرور از میان می رود و در نقشه جغرافیایی جهان نامی که اختراع شده جای آن را می گیرد؟
در ادامه میخوانید؛برتری نظامی یک نکته کلیدی در ماندگاری رژیم صهیونیستی بوده است. در این بین ماشین تبلیغاتی صهیونیست ها علی الدوام به واژه سازی و بزرگنمایی و بلامعارض بودن آنها روی آورده اند؛ «نیروی هوایی چهارم دنیا»، «برترین ارتش خاورمیانه»، «گاوی با شاخهای بلند که جز هجوم و پیش رفتن نمی شناسد»، «برترین ملتی که قدرت بین الملل را در اختیار دارد»، «ملتی که بر آمریکا، اروپا و آفریقا و بخش وسیعی از آسیا حکم می راند» و و و... این ها دیگر آثار روانی و تبلیغی خود را از دست داده اند. حالا اگر اسرائیل ارتش چهارم هم باشد و اگر برترین ارتش خاورمیانه هم باشد و اگر شاخ های بلندی هم داشته باشد و از سوی همه قدرت ها هم حمایت شود، در مواجهه با تحولات خاورمیانه بسیار ضعیف شده است و با فاکتور «قدرت» نمی تواند روی پای خود بایستد.
یادداشت روز کیهان ادامه داده است؛رژیم صهیونیستی علاوه بر مواجهه با قطب قدرتمند اسلام ناب و انقلابی، دچار بحران رهبری نیز هست. چهره های شاخص- نظیر شارون، موشه دایان، مناخم بگین، اسحاق شامیر و رابین- که در گذشته تکیه گاه رژیم صهیونیستی بودند و جریان صهیونیسم را مدیریت می کردند، هیچکدام در عرصه دولت نامشروع تل آویو وجود ندارند.
در بخش دیگر یادداشت می خوانید؛بحران رهبری در رژیم صهیونیستی سبب شد که شیرازه امور اسرائیل تا آنجا از هم بپاشد که «آبراهام بورگ» رئیس اسبق مجلس رژیم صهیونیستی طی مقاله ای که در روزنامه «جروزالم پست» به چاپ رسید، نوشت: «اسرائیل یک کشور استعماری و فاشیست است و گروهی فاسد قانون گریز بر آن حکومت می کنند.»
بحران دیگر رژیم صهیونیستی و شهروندان آن بحران «امنیت روانی» است. از آنجا که نوع نگاه به آینده، تأثیر تعیین کننده ای در فعالیت فعلی یک فرد یا یک نظام سیاسی دارد، امنیت روانی عامل مهمی در بقای فرد و جامعه به حساب می آید. شهروندان رژیم صهیونیستی براساس باغ سبزی که در تصویر دائمی اسرائیل به آنان ارائه شده به این سرزمین کوچ کرده اند، اینک با دولتی مواجه اند که شصت سال پس از تأسیس آن با بحران های درهم تنیده ای روبروست. بحران دیگری که رژیم صهیونیستی را بشدت نگران کرده، بحران «اعتماد بین المللی» است.
سعدالله زارعی در یادداشت روز کیهان نوشته است؛در ماجرای فلسطین پروژه سازشکاران به انتهای راه رسیده است. آمریکا، اسرائیل و بعضی از دولت های ثروتمند عرب تأکید زیادی داشته اند تا پرونده و نمایندگی مردم فلسطین در دست جریان سازشکار باشد. این جریان پس از مرگ یاسر عرفات - که به هر حال نماد فلسطین بود- دچار بحران اساسی شد. پروژه سازش کاران علیرغم همکاری نزدیک آنان با آمریکا و نیز سفرهای پیاپی مقامات وزارت خارجه آمریکا به فلسطین اشغالی به قصد حمایت از روند سازش، شکست خورده است تا جایی که «صائب عریقات» مذاکره کننده ارشد حکومت خودگردان با رژیم صهیونیستی دو روز پیش اعلام کرد: اسرائیلی ها هیچ اهمیتی به مذاکرات نمی دهند.
در بخش دیگر میخوانید؛روند اعزام یهودیان به فلسطین اشغالی متوقف گردیده است. دولت تل آویو رسماً اعلام کرد آژانس های اعزام در اروپا، آسیا و آفریقا به کلی تعطیل شده اند و از سوی دیگر روند فرار یهودیان اعزام شده سرعت گرفته است. در دوسال گذشته حداقل 400 هزار یهودی از فلسطین رفته و اعلام کرده اند هیچگاه باز نمی گردند این در حالی است که فشار حدود 6 میلیون آواره فلسطینی برای بازگشت به خانه ها و مزارع خود هر روز بیشتر می شود. بعضی از دولت های عربی از جمله لبنان - که 28 اردوگاه فلسطینی را در خود جای داده است- برای بازگرداندن آوارگان مشغول رایزنی با سازمان ملل می باشند. این فلسطینی ها حتماً باز می گردند و در نهایت اسرائیلی ها چاره ای جز پذیرش واقعیت بازگشت آوارگان ندارند حداقل 70 درصد شهروندان اعزام شده یهودی معتقدند بدون بازگشت آوارگان امکان حل و فصل مسایل با فلسطینی ها وجود ندارد.
در بخش پایانی یادداشت میخوانید؛گلدامایر نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی پنج دهه قبل گفته بود: «نسل کنونی فلسطینی ها می میرند و نسل بعد اساساً فراموش می کنند که فلسطینی بوده است» اما امروز خبرگزاری رژیم صهیونیستی می گوید حداقل 50 درصد جوانان امروز اسرائیل می گویند نابودی این رژیم برایشان هیچ اهمیتی ندارد و 70 درصد یهودی های آمریکا حتی برای یک بار هم به سرزمین های اشغالی سر نزده اند و حاضر به دیدار نیز نیستند. بنابراین باید جمله گلدا مایر را به عبری ترجمه کرد و به خود آنان باز گرداند. بنا به نوشته ناحوم برنیع روزنامه نگار معروف «یدیعوت احارنوت»، - در تاریخ 78.1.31- داستان کوتاه اسرائیل اینک به صفحات پایان نزدیک شده است.
دنیای اقتصاد
«دردنامه آخر» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبلعاملی است که در ابتدای آتن میخوانید؛آخرین نامه طهماسب مظاهری به ریاست جمهوری حاوی نکات بسیاری است، اما خط اصلی بندهای آن، تلاش رییس کل سابق برای برگشت مطالبات معوقه و در عین حال باز کردن اعتبار لازم از منابعی است که کمترین تاثیر را بر تورم داشته باشد.
در بخش دیگر سرقاله میخوانید؛پرسش این است که آخر بانکها چگونه به متقاضیان وام دهند؟ اولا وقتی نرخ بهره به این حد به صورت دستوری پایین است، تقاضا به اوج خود میرسد و اضافه تقاضا همان معضلی است که بانکها در سالهای اخبر گرفتارش بودند. ثانیا بانکها که به تعبیر عامیانه کارخانه پولسازی که نیستند، بالاخره اعتبار باید از جایی تامین شود. البته میتوان گفت بانک مرکزی همان کارخانه است ولی اگر بدون داده از این کارخانه ستانده طلب کنیم، همان بلایی سرمان میآید که حال با چنین تورمیشاهدش هستیم.
در ادامه میخوانید؛مظاهری به درستی بلا را درک کرده بود و قفل خزانه و جلوگیری از اضافه برداشت در همین جهت بود. اما وی حتی از این هم پا را فراتر گذاشت، که اگر در کارخانه را بسته بود راه بدست آوردن اعتبار را هم به رییس جمهوری نشان داده بود. بزرگترین پیامنامه خداحافظی به مخالفانی بود که میگفتند وی اصولا به همهجا قفلزده است و فعالیت اعتباردهی بانکها را مختل کرده است.
در بخش دیگر آمده است؛شاید میتوانست کمی بیشتر در مورد گزارشهای وی تامل کند.از این که بگذریم، اگر برای یک اقتصاددان خارجی تعریف کنیم که چگونه در عرض یک سال رییس بانک مرکزی ایران عوض میشود و ادعا داریم با این تغییر میخواهیم سیاست های پولیمان را سامان ببخشیم، بعید نیست که اقتصاددان ما، پوزخندی زند که در کجای دنیا با عمر یکساله رییس بانک مرکزی سیاستها به سامان شده است؟ اولین خصیصه یک بانک مرکزی کارآ عمر طولانی هیات عاملش است. دقیقا چون مجلس خبرگان یا شورای نگهبان، که آنان نیز بر کرسی علم خود نشستهاند و کار علمیثبات میخواهد و تفکر، نه مرد سیاسی که با تغییر هر دولت، تغییر کند. حال دقیقا همان ارگانی که در تمام دنیا بر ثبات و استقلالش تاکید میشود در عرض دو سال سه رییس و سه هیات عامل را بر خود میبیند! شاید برای عامه این سخنان گزاف باشد، اما اهل فن مضرات این تغییرات را بر تارک سیاستهای پولی میدانند.
در بخش پایانی آمده است؛حال باید دید جانشینش میتواند این همه را از سر رد کند و مقامات پولی را به جایگاه اصلی شان بازگرداند. بسیار سخت و در دور دست مینماید، ولی راهی نیز جز امید بستن و نگریستن. اما اگر وی در همین قدم اول آنچنان که گزارشها حکایت میکند نتواند تیمش را خود بچیند، سال پیش رو از همین بهار پاییزهاش پیدا است.
کارگزاران
«فقر و دموکراسی»عنوان سرمقالهی روزنامهی کارگزاران به قلم علی مزروعی است که در آن می خوانید؛:آیا ایران کشور فقیری است؟ پاسخ به این سوال دشوار است چراکه فقیری و ثروتمندی امری نسبی است و بستگی به تعریف و شاخص پایه مقایسه دارد و دیگر اینکه میدانیم ایران کشوری است با موقعیت جغرافیایی بس ممتاز و برخوردار از منابع طبیعی غنی به ویژه منابع نفت و گاز و سرمایه انسانی خوب و جوان، از اینرو ایران قطعا کشوری است بالقوه ثروتمند اما بالفعل جای بحث دارد و متاسفانه باید اذعان کرد بهرغم برخورداری از سرمایه مادی و انسانی فراوان همواره بخش قابل توجهی از جمعیت ایران با مسائل و مشکلات معیشتی و اقتصادی درگیر بوده و بحث تامین معاش بر همه وجوه زندگی آنان غلبه داشته است و به همین دلیل مسئله «فقر» نقشی تعیینکننده در مباحث مرتبط با تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران داشته است و نوعی چپگرایی و عدالتخواهی را بر ادبیات و عرصه سیاسی دامن زده است. با گذر از تحلیل تاریخی این موضوع به این نکته میپردازم که در دوران تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری نهم بهطور مشخص دو نوع گفتمان از سوی نامزدها عرضه شد. یک گفتمان بر تداوم اصلاحات و تکیه بر روش «دموکراسی» در اداره کشور تاکید داشت، و گفتمان دیگر تمرکز بر مسائل اقتصادی و حل مشکلات معیشتی مردم و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض داشت. با پیروزی آقای احمدینژاد در دور دوم انتخابات، برخی افراد و گروهها در تحلیلها و اظهاراتشان به پیروزی «فقر» بر «دموکراسی» رای دادند و از این منظر اصلاحطلبان را مورد نقد و انتقاد قرار دادند که به مسائل اقتصادی و معیشتی مردم بهویژه فقرا و مستمندان بیتوجه بودهاند و حال باید نتیجه این بیتوجهیشان را با از دست دادن رای مردم و قدرت ببینند! هرچند در آن زمان پاسخگویی به این نقد و انتقادها بسیار دشوار بود اما امروز و پس از گذشت سه سال از حاکمیت یکدست اصولگرایان بهتر میتوان به این موضوع پرداخت و پاسخ گفت. هرگونه ارزیابی از عملکرد اقتصادی و اجتماعی دولت احمدینژاد با دولت خاتمی به عمل آید حاکی از ناموفق بودن این دولت است و اینکه دولت نهم نهتنها نتوانسته است موفقیتی در مبارزه با فسق و فساد و تبعیض بهدست آورد بلکه بهرغم همه شعارها و وعدهها و مدعایش بر دامنه فقر و شکاف طبقاتی در جامعه افزوده است و به عبارتی دیگر اگر تصور کنیم که رایدهندگان به ایشان یا شهروندانی که به هر دلیل در انتخابات شرکت نکردند و امکان پیروزی ایشان را فراهم آوردند با گذشت از «دموکراسی» به «فقر» رای دادند یا ناامید از تحقق «دموکراسی» میدان را روی «فقر»نوازان باز کردند، امروزه به راحتی میتوان دریافت که هردوی این تصورات باطل بوده است و حاکمیت «فقر»نوازان جز بر دامنه «فقر» در کشور نیفزوده است و به دلیل غیبت «دموکراسی» حتی این فقیران جرات اعتراض و بلند کردن صدای خود را هم ندارند! رابطه «فقر و دموکراسی» معکوس است و این ظریفهای است که در کشور ما هنوز به درستی درک و دریافت نشده است. بر پایه تحقیقات انجام شده در کشورهایی که بر پایه رای و نظر مردم و به روش «دموکراسی» اداره میشوند «فقر» رو به کاهش نهاده و روزبهروز اوضاع اقتصادی و اجتماعی شهروندانش بهبود یافته است و دولتهای این کشورها در مقابله با بلایای طبیعی همچون قحطی و سیل و... کارنامه موفق و کارآمدتری نسبت به دولتهای غیردموکراتیک از خود نشان دادهاند (نمونهاش کشور هندوستان). در ایران نیز اگر قرار به کاهش و رفع «فقر» باشد جز در سایه پایبندی راستین به «دموکراسی» و جلب مشارکت فعال همه شهروندان در اداره امور کشور ممکن نیست. بنابراین «دموکراسی»خواهی راهی است که رهایی از «فقر» در درون آن نهفته است و مسیر توسعه پایدار کشور را نشان میدهد و هر نوع شعار یا وعده و برنامهای جز این فقط تکرار تجربهای است که هزینههای سنگین و گرانبار آن کمر جامعه امروز ما را خم کرده و وضعیت اقشار فقیر و متوسط را بدتر از گذشته کرده است.
ابتکار
«احمدی نژاد و دیپلماسی هدایتگر» عنوان سرمقاله روزنامه ی ابتکار به قلم محمد علی وکیلی است که در ابتدای آن میخوانید؛چهارمین سفر دکتر احمدی نژاد به ایالات متحده آمریکا به منظور شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد و سخنرانی ایشان در این مجمع و همچنین برنامه های متنوع وی در حاشیه اجلاس، دارای بازتا های بین المللی و داخلی گسترده ای بود. لابی صهیونیسم با اطلاع از مواضع احمدی نژاد و به منظور کنترل موج حضور و سخنرانی های ایشان با برنامه ریزی های گسترده و با همراهی ضد انقلاب خارج کشور از طریق تجمعات سعی کردند با وی به مقابله برخیزند. برخورد رسانه ها و نخبگان آمریکا در مقیاس سفرهای قبلی تاکنون آرام تر و با متانت بیشتری همراه بوده است در داخل کشور همچون دیگر مسایل دو نوع قضاوت پیرامون سفرهای آقای احمدی نژاد و به خصوص سخنرانی ایشان در مجمع عمومی سازمان ملل ارائه شده است گروهی در جایگاه هواداران همچنانکه همه افعال آقای احمدی نژاد را درست و مطلوب می دانند سفر اخیر و محتوای سخنرانی ها را نیز مصون از خطا می شمرند.
در ادامه میخوانید؛همه می دانند دکترین مهار که حاصل تجربه موفق نحوه تعامل استراتژیک آمریکا با شوروی سابق در دوران جنگ سرد بود اینک به عنوان راهکار پیروزی آمریکا در مواجهه با ایران به کار می رود و غرب و آمریکا تلاش دارند با تکیه بر این راهکار، انزوای مادی و سیاسی ایران حاصل آید و تمام تلاش غرب نسبت به جمهوری اسلامی عدم پذیرش آن به عنوان بازیگری مهم در عرصه تعاملات منطقه ای و جهانی است و براساس این دکترین بود که در طول سی سال گذشته شاهدیم که تصویر ایران در سطح جهان و به خصوص جامعه آمریکا براساس تبلیغات منفی دستگاه های اطلاعاتی غربی و صهیونیسم شکل گرفته است.
از طرف دیگر همه می دانیم که امام (ره) در سیاست خارجی معتقد به نفی هر گونه تجاوز و تحکم و بازگشت به اندیشه توحیدی و هدایت ارشادی بودند و احیای دیپلماسی هدایتگر و پیامبر گونه و نامه نگاری که عقبه در عصر طلوع اسلام داشت با نوشتن نامه به میخائیل گور باچف به عنوان نماد رهبری مکتب مارکسیم توسط ایشان بنیان گذاشته شد و به عنوان حرکت نوینی در فضای نظام دو قطبی آن روز موثر افتاد. از طرفی نیز نگاه افکار عمومی جهان به ایران و آقای احمدی نژاد متفاوت از دیگران است و ایشان در کانون توجه جهانیان است و انتظار حرف های متفاوت از ایشان دارند پس تریبون سازمان ملل فرصتی است تا وی بتواند نظام فکری و بنیان های تئوریک نظام اسلامی ایران را بیان کند و براساس آن، بنیان های فلسفه استکبار ستیزی و حمایت از مظلوم در سطح جهان و مردم فلسطین را تبیین نماید جهان تشنه شنیدن صدای توحید و عدالت است و منطق توحید و عدالت کمک خواهد کرد تا منطق سیاست خارجی جمهوری اسلامی همه گیر و فراگیر شود. گفتمان هدایتگر احمدی نژاد کالبدیخ زده خاورمیانه که سال ها متاثر از حاکمیت هژمونیک آمریکا فریاد دفاع از مظلوم را به گرمی پذیرا نبود به یکباره متوجه رسالت خویش کرده است و دفاع از مظلوم به آهنگ همگانی تبدیل شده است و توانسته است سیاست خارجی ایران را از حالت انفعالی و همواره در جایگاه متهم، به حالت تهاجمی و مدعی تغییر دهد و بجای اینکه ما پاسخ دهیم دیگران باید پاسخگوی باشند. دیپلماسی هدایتگر، توانسته است موجب توسعه دیپلماسی عمومی برای اثرگذاری بر دیپلماسی رسمی شود و زمینه فراهم شده است تا بتوانیم موقعیت نفوذ برای سیاست خارجی کشورمان تعریف کنیم بطوری که عمق استراتژیک نفوذ ایران به آمریکای لاتین و آفریقا رسیده است و البته سیاست گسترش عمق استراتژیک باید همراه با تهدید زدایی و فرصت سازی باشد و جالب است بدانیم رفتار در چارچوب های فکری امکان مانور را از رقیب می ستاند یکی از نکات جالب سفر آقای احمدی نژاد بازتاب مصاحبه ایشان با لرکینگ مصاحبه گر و خبرنگار معروف SNN بود آمریکائی ها فکر می کردند لرکینگ می تواند با طرح سوالات متنوع و حرفه ای آقای احمدی نژاد را به بن بست بکشاند ولی رفتار در چارچوب و اصول و تکیه آقای رئیس جمهور به مبانی منطقی، قدرت مانور این خبرنگار پیشکوست را گرفت و زمینه انتقاد رسانه های صهیونیسم را نسبت به نحوه مصاحبه ایشان برانگیخت. به هر حال حجم حملات رسانه ها و گروه های وابسته به صهیونیسم علیه سفر اخیر رئیس جمهور، نشان از آن دارد که احمدی نژاد به هدف زده است و این چنین عصبانیت لابی صهیونیسم را برانگیخته است.
اعتماد ملی
«آیا اقتصاد بازار میمیرد؟» سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛در حالی که شبکه سیانان اعلام کرده مناظره جمعهشب باراک اوباما و جان مککین در این شبکه انجام خواهد شد، ستاد انتخاباتی مککین اعلام کرده، شاید وی در این مناظره شرکت نکند، علت این غیبت هم به احتمال حضور مککین در واشنگتن در خصوص کمک به برنامه حمایت اقتصادی کاخ سفید مربوط میشود. در حرکتی دیگر نیکلا سارکوزی در نشست اقتصادی تولون فرانسه اعلام کرد، بحرانی که اقتصاد جهانی را در بر گرفته ممکن است به قیمت نابودی اقتصاد بازار آزاد تمام شود! اظهارنظر سارکوزی از آنجا که وی یک راست سنتی است و اینک ریاست دو کرسی بسیار مهم جهانی یعنی ریاست بر کاخ الیزه و ریاست دورهای اتحادیه اروپا را عهدهدار است بسیار بااهمیت میباشد. آیا به راستی عمر اقتصاد بازار آزاد سر آمده است؟ آیا صدای خرد شدن اقتصاد عصر جهانی شدن به گوش میرسد؟
آیا این تحولات به معنای تحقق پیشبینی کارل مارکس در قرن نوزدهم است؟ آنجا که گفته بود اقتصاد سرمایهداری در درون خود حامل بحران است؛ هرگاه بحرانی کنترل میشود، بحرانهای آتی خردکنندهتر هستند. تحلیل دیالکتیکی او از اقتصاد بورژوازی دربرگیرنده جبر تاریخی و تفسیر دگماتیستی از تاریخ بشریت بود. اما نظریهپردازان لیبرال چندان با این امر موافق نبودند. جان مینارد کینز با ابداع نظریه بازارهای حاشیهای بر این مدعا بود که اقتصاد سرمایهداری میتواند بحرانها را از خود دور و با انتقال آن به بازارهای حاشیهای فضای تنفسی برای خود ایجاد کند. اما هستند نظریهپردازانی که اتفاق و شوک موجود را نه به معنای نابودی بازار اقتصاد که به معنای پایان یک سبک و یا مکتب اقتصادی که میتوانیم با عنوان اقتصاد اتریشی از آن یاد کنیم، میدانند. ولیچه پیشبینی سارکوزی درست باشد چه غلط و چه مناظره مککین و اوباما در سایه این اتفاق بزرگ برگزار شود یا نشود، باید بپذیریم که جهان با یکی از بزرگترین بحرانهای اقتصادی خود روبهرو شده است.
دولت آمریکا اعلام داشته معادل 700 میلیون دلار به بازار مالی آمریکا کمک کرده است. دولت انگلستان در هفته گذشته 30 میلیارد پوند به بازار بریتانیا تزریق کرده است. اتحادیه اروپا بالغ بر 200 میلیارد یورو به بازار پول پمپاژ کرده است. دولتهای عربی با نقشی که در بازارهای غرب دارند، حدود 200 میلیارد دلار از کیسههای ذخیره خود به بازار سرازیر کردهاند. به این فهرست اقدامات ژاپن، چین، کرهجنوبی و دیگر دولتهای آسیای جنوبشرقی ازجمله تایوان و مالزی را نیز باید اضافه کرد. به زبان سادهتر حدود 2000 میلیارد دلار به اقتصاد جهانی کمک شده اما بازار همچنان شکننده است.
جورج بوش رئیسجمهور آمریکا که خود یکی از عوامل اصلی پیدایش بحران است، در جلسه مشترک با کاندیداهای دو حزب جمهوریخواه و دموکرات با صراحت اعلام کرده، چهبسا شرایط بسیار وخیمتر و پیچیدهتر از بحران مالی دهه 30 در آمریکا شود! این حجم تزریق پول به بازار نشان میدهد که اقتصاد دیگر تنها مولفه تاثیرگذار در این بحران نیست. اقتصاد جهانی با یک مشکل پیچیده روبهرو شده است، لذا سیاستهای تکمضرابی از جمله اقدامات صرفا مالی و پولی نمیتواند آن را نجات دهد. در این میان عوامل اجتماعی، سیاسی، بینالمللی و فرهنگی به مولفههایی بسیار شگرف بدل شدهاند. از آنجا که مشکل پیچیده شده، راهحلها نیز نمیتوانند ساده و بسیط باشند.
هرچند ریشه بحران به شکست فرآیند وام در بخش مسکن در آمریکا بازمیگردد اما نباید فراموش کرد که دولت جورج بوش با سیاست ابلهانه و جنگطلبانه خویش در تسریع وضعیت فوق نقش داشته است. بالغ بر 2 هزار میلیارد دلار در سالهای اخیر از توان اقتصادی آمریکا صرف جنگهای افغانستان و عراق شده است. اقتصاد بیمار آمریکا هزینه جنگ را پرداخت. دولت در آغاز تلاش کرد تا با سرشکن کردن آن به بخشهای مختلف از حجم فشار بکاهد. اینک در حالی که اقتصاد همه جهان درصدد تامین این حفره بزرگ در اقتصاد آمریکا است، شرایط جهانی نیز به بحران دامن میزند. این نمونه روشن تاثیر اقتصادها در عصر جهانی شدن است. در کمتر از 24 ساعت، منحنی زلزله اقتصادی از نیویورک میتواند به سنگاپور و دبی برسد. با این همه باید امیدوار بود اقتصاد جهانی بتواند این بحران را پشتسر نهد، در غیر این صورت کشورهای جهان سوم اولین قربانیان آن هستند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: