گفتگوی توهمی با کریستف کلمب‌

پشیمانی‌های یک روح سرگردان‌

امان از دست این ایادی مشت بر دهان خورده. خدا نکند بیفتد روی دنده لجبازی. کاری می‌کند کارستان که حتی اشک سردبیر نسل سوم را هم درمی‌آورد. مثل همین هفته که گیر داده بود به مناسبت سالگرد 11 سپتامبر می‌خواهد برود با بوش مصاحبه کند و ته و توی این اتفاق را جوری در بیاورد که خود بوش هم نفهمد از کجا خورده است. هر چه گفتیم بابا ما مصاحبه این آدم‌های بی‌کلاس را توی روزنامه چاپ نمی‌کنیم به خرجش نمی‌رفت که نمی‌رفت. تا این که بالاخره سردبیر بهش اولتیماتوم داد که دست از این کارهایش بردارد و پای هر دیوانه‌ای را به روزنامه باز نکند. حالا از لجش رفته و با کریستف کلمب مصاحبه کرده است. فکرش را بکنید، یکی نیست بگوید بچه جان، آدم قحط بود؟
کد خبر: ۲۰۴۷۸۵

ایادی مشت بر دهان خورده: الو... الو... کریس، صدام رو می‌شنوی؟

کلمب: آره، آره، صدات می‌یاد، تویی ایادی؟

ایادی: خودمم دیگه، پس می‌خواهی کی باشه؟ الان کجایی؟

کلمب: نمی‌دونم والله! راستش همین جوری از وسط آسمون شیرجه زدم اومدم پایین، نمی‌دانم حالا کجا افتادم.

ایادی: بابا تو دست از این اخلاقت بر نداشتی؟ خیر سرت دیگه مردی، دست از این کریستف کلمب بازی‌ها بردار.
روح هم اینقدر سرگردان، اه... .

کلمب: حالا تو خودت رو زیاد ناراحت نکن.

ایادی: ناراحت نکن یعنی چی؟ قرار بود از اون بالا اینجا فرود بیایی، حالا کجا هستی؟

کلمب: نمی‌دونم. گفتم که.

ایادی: خوب مشخصاتش چیه؟ مردمش به چه زبونی حرف می‌زنند؟

کلمب: مشخصات؟ راستش این جا روز می‌شه ولی آسمونش خورشید نداره. یعنی راستش را بخواهی، آسمانش هم همچین نصفه و نیمه است. مردمش هم به زبان یاجوج و ماجوج حرف می‌زنند که من نمی‌فهمم. پر از ساختمان بلنده و برج‌های سر به فلک کشیده. من بدبخت هم صاف افتادم روی یکی از این برج‌ها. داغون شدم جان تو.

ایادی: نکنه رفتی نیویورک؟

کلمب: نیویورک کجاست؟

ایادی: نیویورک توی همان خراب شده‌ای است که جنابعالی کشف‌اش کردی دیگه.

کلمب: اه! یعنی می‌خواهی بگویی اینجا همان جایی است که من کشف‌اش کردم. شوخی نکن.

ایادی: بله، همان دسته گلی است که جنابعالی به آب داده‌ای.

کلمب: حالا چرا دسته گل؟ مگه چشه؟

ایادی: بابا مرد حسابی، یک دیوانه یک سنگی را می‌اندازد توی چاه، صد تا عاقل نمی‌توانند بیرونش بیاورند. این هم جا بود که تو کشف کردی، پدر دنیا را درآورده دیگه!

کلمب: کی؟ من؟

ایادی: نه بابا، آمریکا.

کلمب: چرا؟

ایادی: چرا؟ تازه آقا می‌پرسه چرا؟ توی کل کره زمین کشوری نمانده که از دست این محل مکشوفه شما فریادش به آسمان نرسیده باشه. تا ولش می‌کنند یا در حال لشکرکشی به یک کشور زبان‌بسته است یا در حال کلاه گذاشتن سر ملت‌های دنیا. آخه این که نشد.

کلمب: خب، چرا این کارها را می‌کنه؟ مگه مرض داره؟

ایادی: چه می‌دونم، لابد داره دیگه. ببینم زمانی که تو کشف‌اش کردی خودت مرضی، دردی چیزی نداشتی؟

کلمب: نه، من سالم بودم.

ایادی: آره جون خودت!

کلمب: چی گفتی... صدات نمی‌یاد.

ایادی: هیچی بابا، گفتم تو راست می‌گویی.

کلمب: البته ببین یک چیزی هم هست ها! خیلی‌ها شک دارند که من کاشف آمریکا باشم.

ایادی: یعنی چی؟

کلمب: یعنی این که می‌گویند اون جایی که من کشف کردم هند بود نه آمریکا.

ایادی: عجب... این را کی گفته؟

کلمب: خیلی‌ها!

ایادی: مثلا کی؟

کلمب: تو نمی‌شناسی‌شان. ولی منم فکر می‌کنم آمریکا را من کشف نکردم. یعنی این آمریکایی را که تو می‌گویی من کشف نکردم. اون وقت‌ها اینجا یه چند تا سرخپوست مهربان داشت که اینقدر آدم‌های باحالی بودند، اینقدر آدم‌های باحالی بودند که نگو و نپرس. مصاحبه که تمام شد می‌خواهم بروم دنبالشان بگردم، بلکه هم تونستم پیدایشان کنم، یادی از قدیم‌ها بکنیم.

ایادی: خودت رو خسته نکن. نسل اون بیچاره‌ها منقرض شد.

کلمب: چی می‌گی؟

ایادی: آره داداش این جوری‌هاست.

کلمب: ببین قطع کن. من کار دارم.

ایادی: چی کار داری؟

کلمب: می‌خوام زنگ بزنم 110 آسمون بیاد، این آمریکا رو جلب کنه ببره بیندازه زیر زمین جهنم، بلکه هم من یک کمی راحت بشم، اینقدر نفرین و آه و ناله مردم پشت سرم نباشه.

ایادی: نه بابا.

کلمب: قطع کن، قطع کن، الو 110 آسمون؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها