در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تصور چنین زندگی (زندگی تو) برای یک انسان خیلی سخت است. هرگز نمیتوانم درک کنم که تو در زندگیات چه ثانیههایی را گذراندهای، میدانی؟ انگار جنس زندگیات، با بقیه فرق دارد، اما حس غالب هنگام خواندن نامهات تنها یک چیز بود: «غبطه». غبطه خوردم به روح بزرگت. به این که چطور اینقدر باوقار در مقابل روزگار دوام آوردهای و در نهایت چه تندیس زیبایی از تو به وجود آمد. چقدر ظریف تراش خوردی و من چه بیهوده برای بهتر بودنم تلاش کردم. من در زندگیام درد چندانی نکشیدهام. اتفاقاتی افتادهاند، اما مثل یک اتفاق روزمره از کنارشان گذشتم و سعی کردم نادیدهشان بگیرم، چون نمیشد روی آنها اسم «مشکل» را گذاشت. این نامه را نوشتم تا به تو بگویم: «از شروع نامهات تا انتهای آن، شاید به یک صفحه هم نرسد، اما زندگی من را یک فصل ورق زد. من دوستدار تو شدم. این یک اعتراف است! همیشه آرزوی چنین دوستی را داشتم. کسی که توانسته روح کوچک اسیرش را از قعر وجودش بیرون بکشد و به آن پرواز کردن یاد دهد و آن را به اوج برساند. برایت نوشتم تا بدانی که هنگام اذان صبح دومین روز ماه مبارک رمضان چقدر گریه کردم، وقتی عظمت وجود تو را حس کردم و نگاهی به خودم انداختم. چقدر برای خودم گریه کردم و چقدر تو را تحسین کردم. دلم میخواهد بدانی که تو برای من یک شخصیت دست نیافتنی هستی که همیشه دعا میکنم، روزی با او روبهرو شوم. این را بدان که هر لحظه برایت دعا میکنم، گرچه تو اینقدر پیش خدا عزیز هستی که دعای من تاثیر چندانی در ماجرا ندارد، ولی خب، کار دیگری از دستم برنمیآید.
کسی میگفت، خدا به اندازه صبر انسانها سر راهشان مشکلاتی را قرار میدهد، پس بدان که آدم خیلی صبوری بودی که چنین روزهایی را گذراندی و خدا خیلی دوستت دارد. میخواهم بدانی که تنها نیستی: من و همه کسانی که نامهات را خواندهاند، دوستت هستیم؛ البته این یک آرزوست که من لیاقت دوستی با تو را داشته باشم. آرزو دارم روزی ببینمت و بهت بگویم که افتخار میکنم، کسی مثل تو در جامعه انسانها هست. کسی که ارزش انسانبودن را دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: