مروری بر فیلم‌هایی که با موضوع جنگ ساخته شده‌اند

جنگ و صلح‌

رویا دیانت: ایجاد گره یا گره‌های متعدد و بعد باز کردن آنها همه کاری است که سینما انجام می‌دهد تا تماشاگران را وادار به همذات‌پنداری کند. موفقیت در ایجاد محملی برای ایجاد این گره‌ها موجب موفقیت فیلم می‌شود و آن را در تاریخ ماندگار می‌کند و خاطره‌ای خوشایند برای مخاطب به جا می‌گذارد.
کد خبر: ۲۰۴۷۷۸

«جنگ» در ذات خود بزرگ‌ترین محمل برای ایجاد گره است؛ جنگ یعنی بحران، یعنی به هم ریختن همه تعادلی که زندگی را می‌سازد و نابود شدن همه امروزی که فردا باید بر روی آن شکل بگیرد... جنگ برای سینما یک نعمت است، یک نقطه اوج، اوج برانگیخته شدن هر جور احساسی که بخواهی، از ترس و تنهایی و گرسنگی گرفته تا فرار و مرگ...

برای همین هم در تاریخ سینما از هر جنگی که بخواهید می‌توانید سراغ بگیرید؛ از جنگ جهانی اول تا جنگ کره، اسپانیا، جنگ جهانی دوم، ویتنام، بوسنی، ایرلند، خاورمیانه و حتی جنگ سرد.

با این حال سینمای جنگی هیچ نیازی به وفاداری به تاریخ ندارد و در عین حال که در بسیاری از فیلمنامه‌ها، داستان از ماجرایی واقعی اقتباس می‌شود، اما در واقع این نگاه زیبایی‌شناسانه نویسنده و کارگردان است که فیلم را می‌سازد نه یک واقعیت عینا بازسازی شده. به همین دلیل هم این نگاه می‌تواند از ابعاد متفاوتی به ماجرا نگاه کند و فیلم را در ژانر حماسی، تراژیک، عاشقانه یا حتی طنز خلق کند.

با این حال در مفهوم جنگ به خاطر بار متضاد نهفته در ماهیت آن همواره عنصر قهرمان و ضدقهرمان پررنگ است و با وجود گرایش رفتن به سمت و سویی که شخصیت‌ها در آن خاکستری هستند، به خاطر اهمیت مفاهیمی مثل دفاع از وطن، سرزمین و میهن‌پرستی، همواره داستان‌هایی اثرگذار و دراماتیک ایجاد می‌شود که می‌تواند تا مدت‌ها ذهن مخاطب را درگیر کند. حالا دیگر سال‌هاست که با سینمایی از جنگ مواجه می‌شویم که دقیقا در برابر جنگ موضع می‌گیرد و صرفا سربازان خودی را به عنوان موجوداتی آرمانی تعریف نمی‌کند. بلکه از همه این عناصر فراتر می‌رود و به تکیه بر مناسبات انسانی موجود در پدیده زشت جنگ بیش از هر چیز به تبلیغ صلح می‌پردازد.

یکی از نمونه‌های خوب و البته قدیمی سینمای به نوعی جنگی «بربادرفته» است که هر چند جنگ عنصر اصلی شکل‌دهنده فیلم نیست، اما از آنجا که همه نظام موجود جامعه را بر هم می‌ریزد، به جابه‌جایی‌هایی منجر می‌شود که قصه بر بستر آن جلو می‌رود. «کوهستان سرد» هم یکی از همین نوع فیلم‌هاست؛ سرباز مورد نظر ما از همه سیاهی جبهه و مرگ بی‌دلیل آن فرار می‌کند و ما می‌بینیم که جنگ اصلی به نوعی دیگر در پشت جبهه‌ها در جریان است؛ آنجا که فرصت‌طلب‌ها و دروغگوها منتظر استفاده از موقعیت هستند تا زمین یکی را بلند کنند، زندگی دیگری را و عشق کسی را که ممکن است هرگز باز نگردد.

در این روایت نو از سینمای جنگ مناسبات انسانی از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار می‌گیرد و بیشتر روان‌شناسی آدم‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد و درام‌هایی خلق می‌شود که سخت تاثیرگذار است.

گاه هم سینمای جنگ از همه این مفاهیم عبور می‌کند و به لایه‌های درونی، عاطفی و انسانی آن رجوع می‌کند و این بازخوانی تا پرسشی دوباره درباره فلسفه جنگ پیش می‌رود. بیشتر فیلم‌هایی که درباره جنگ بوسنی ساخته شده‌اند از این زاویه به خشونت انسان پایان قرن بیستم نگاه کردند.

 با این حال ژانر جنگ ابعاد گوناگونی دارد و می‌تواند از انواع جنگ زمینی، هوایی و دریایی در دوره‌های تاریخی، زندانیان جنگ و فرار از زندان و عملیات مخفیانه نظامی را هم مد نظر قرار دهد. این‌گونه‌های سینمای جنگی دقیقا همان انواعی است که در سال‌های اولیه سینما بیشتر به آنها توجه می‌شد. فیلم‌هایی که در دهه‌های 1920 تا 1950 ساخته می‌شد بیش از هر چیز بر همین مضامین تکیه داشت و میهن‌پرستی و مرگ در راه وطن و شکوه مبارزه عنصر غالب آنها بود. به تدریج درام‌های جدی تر وارد سینما شد و سرانجام فیلمسازان هالیوودی با فیلم «فرار بزرگ» در سال 1963 ژانر ماجراجویانه جدیدی با موضوع فرار از زندان را تجربه کردند. بعد هم نوبت به فیلم‌های کماندویی و عملیات مخفی کشید و چهره‌ای چون گریگوری پک به یکی از قهرمانان این ژانر بدل شد. «توپ‌های ناوارون» از محبوب‌ترین فیلم‌هایی است که با حضور گروهی از بزرگ‌ترین بازیگران در آن سال‌ها شکل گرفت.

جنگ ویتنام اما موجب شد تا تصویر جدیدی از فیلم‌های جنگی ایجاد شود و با دور شدن از موضوع افتخار و مبارزه، ترس و وحشت و کشتار و بیهودگی جنگ در کنار تحلیل روان‌شناسانه آدم‌های درگیر مورد نظر قرار گیرد.

مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما درباره جنگ از همین سال‌ها بر پرده آمد؛ فیلم‌های انتقادآمیزی که نه فقط به آمریکا و سیاست‌های جنگ طلبانه آن که نسبت به خود جنگ، مفهوم جنگ و دگردیسی انسان‌ها در خلال آن توجه داشت. «شکارچی گوزن» در اواخر دهه 70 به کارگردانی مایکل کیمینو که 5 جایزه اسکار را به خود اختصاص داد، «اینک آخرالزمان» به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا در سال 1979 که دو اسکار را دریافت کرد، «غلاف کاملا فلزی» به کارگردانی استنلی کوبریک در اواخر دهه 80 که نامزد دریافت یک جایزه اسکار شد، «تلفات جنگ» اثر برایان دی‌پالما در سال 1989 و سه گانه الیور استون شامل «جوخه» برنده چهار جایزه اسکار، «متولد چهارم جولای» برنده دو جایزه اسکار و «بهشت و زمین» از بهترین این فیلم‌ها هستند.

در سال‌های پایانی دهه 90 نیز «نجات سرباز رایان» به کارگردانی استیون اسپیلبرگ توجه دوباره‌ای به این ژانر را موجب شد و توانست 5 جایزه اسکار را از آن خود کند.

ماجرای فیلم «نجات سرباز رایان» به جنگ جهانی دوم باز می‌گردد. 3‌‌سرباز که با هم برادر هستند کشته می‌شوند. دو برادر در هجوم متحدین به نورماندی و یکی از آنها در جنگ با ژاپنی‌ها کشته می‌شود. پس از این‌که ژنرال متوجه می‌شود که چهارمین برادر در فرانسه و در پشت خطوط دشمن گم شده، یک گروه نجات را برای پیدا کردن او و بازگرداندنش به خانه تشکیل می‌دهد. کاپیتان رنجر که فردی آزموده و باتجربه است رهبری این گروه را که اعضای آن مردانی با احساسات متفاوت هستند و جانشان را برای «نجات سرباز رایان» به خطر انداخته‌اند، به عهده دارد. اما پس از تلاشی سخت و پیدا‌کردن سرباز رایان او از بازگشت به خانه سر باز می‌زند.

نمونه‌های جدیدتر ژانر جنگی با ساخت مدرن و فیلمنامه‌نویسی متفاوت نشان داده‌اند که می‌توان همچنان از ظرفیت‌های ویژه این ژانر بیشترین بهره را برد؛ چون در سینمای جنگی همه چیز می‌گنجد؛ دلهره، اکشن و حتی عشق در این شرایط انگار بیشتر از هر موقعیت دیگری اثرگذار می‌شود.

یکی از موفق‌ترین این فیلم‌ها «دشمن پشت دروازه‌ها» اثر ژان ژاک آنو است. در این فیلم به روال فیلم‌های کابویی دهه 50 و 60 یک قهرمان و ضد‌قهرمان در برابر هم قرار می‌گیرند. قهرمان اینجا یک سرباز جوان روس است که در شرایطی که آلمانی‌ها تا پشت دیوارهای استالینگراد رسیده‌اند، از قدرت تیراندازی‌اش استفاده می‌شود و به عنوان تک تیرانداز نیروهای کارای دشمن را از پا در می‌آورد. آلمانی‌ها هم در برابر او یکی از تک تیراندازهای کارکشته خودشان را وارد عمل می‌کنند.

 مبارزه این دو در حالی که در فضاهایی تیره و غمبار و ویران شده ادامه دارد، بر همه هوش و تمرکز آنها بستگی دارد. همه چیز همان موضوع‌های قدیمی است؛ یک مثلث عشقی، یک دوئل دو جانبه، قهرمان و ضد قهرمان... اما از آنجا که این امر یک واقعیت دیگر پذیرفته شده است که همه قصه‌ها گفته شده و این به گوینده بستگی دارد که چگونه یک قصه را دوباره روایت کند، توانایی کارگردان فرانسوی برای تطبیق این داستان بر فضای تراژیک جنگ جهانی دوم و ایجاد فضایی پرتعلیق و پردلهره، فضایی کاملا متفاوت ایجاد کرده است.

 فیلم ضد جنگ «کشتی» که بر اساس رمانی به همین نام از نویسنده آلمانی لوتار گونتر بوخهایم ساخته شد، هم از فیلم‌های متفاوت ژانر جنگی است. در این فیلم گروهی ملوان جنگی در یک زیردریایی آلمانی در انتظار موقعیت مناسب برای حمله به دشمن‌اند. ترس، اضطراب، دستور مافوق و مرگی که در سکوت در کمین است، در این فیلم فضایی پردلهره و اکشن آفریده است.

با حمله آمریکا به عراق، ساخت موجی از فیلم‌های انتقادی در این زمینه نیز رونق گرفته و فیلم‌هایی چون دره الا، ویرایش شده «دی پالما»، شیرها در پوست بره‌ها به کارگردانی «رابرت ردفورد» که درباره دو سرباز آمریکایی است که در افغانستان مبارزه می‌کنند تا زنده بمانند، و «گریس مرده است» از جدیدترین فیلم‌های ژانر جنگی هستند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها