گفتگو با دکتر عباس شیبانی از موسسان نهضت آزادی

اشاره : زمان : حدود ساعت 2بعد از نیمه شب ،مکان : یک داروخانه شبانه روزی دولتی : جمعیتی در صف پذیرش نسخه ایستاده اند.
کد خبر: ۲۰۴۷۴
نوبت به پیرمردی نحیف می رسد. دفترچه را به مسوول مربوط تسلیم می کند. لحظاتی بعد این کلام آشنا را می شنود که نداریم ! او با ناراحتی برمی گردد تا به داروخانه دیگری برود. ناگهان صورتش نمایان می شود. باور کردنی نیست ، این پیرمرد دکتر عباس شیبانی ، نماینده دوره های دوم تا پنجم مجلس شورای اسلامی است که همزمان با این حادثه ، اتفاقا رئیس کمیسیون بهداری و بهزیستی مجلس نیز می باشد. پستی که کافی است به مسوولان ذی ربط اشاره ای ولو غیرمستقیم داشته باشد، تا بهترین داروهای خارجی برایش فراهم شود؛ ولی او در قلب دریا نیز تشنه می زید. شیبانی ضابطه را فدای رابطه و دین را فدای دنیا نمی کند ، صمیمانه می گوید و چون سخنش از دل برمی خیزد، لاجرم بر دل می نشیند. سابقه دیرین مبارزاتی در جبهه ملی و نهضت آزادی از او یک کهنه سرباز ساخته است . مصاحبه فصلنامه کتاب نقد (شماره 13) با او از طراوت لازم برخوردار است ؛ ولی افسوس که فضای محدود، گزینش مطالب آن را اجتناب ناپذیر می کند.

شما از جمله افرادی هستید که در متن مبارزات مذهبی و ملی نیم قرن اخیر حضور داشته اید. اکنون ما، احتمالا ، با خطر انقطاع تاریخی میان نسلهای پسین و پیشین مواجهیم . ما اگر نسلی را که از سالهای بعد از شهریور 20 وارد عرصه سیاست شد، نسل اول فرض کنیم که نمونه هایش امثال حضرت عالی هستند ، و یک نسل دومی 2-3 سال پیش از انقلاب وارد صحنه شدند تا موج انسانی که هم اکنون در دانشگاه ها، حوزه ها و... مشغول به تحصیل اند و بتدریج وارد مدیریت حکومتی می شوند و نسل سوم خواهند بود. ما می خواهیم نقبی بزنیم که این 3نسل یک بار دیگر خاطراتشان را با هم بازخوانی کنند تا ببینیم آنچه که گاهی گفته و شنیده می شود تا چه حد درست است؛ اگر اجازه دهید، بحث را با ذکر مختصری از آغاز فعالیت های سیاسی جناب عالی شروع کنیم؛
زندگی بنده فراز و نشیب های زیادی داشته است و من الان حافظه تاریخی خیلی دقیقی که همه چیز را با ذکر سال و ماه به یاد بیاورم ، ندارم و بیم این را دارم که بعضی قطعات جا بیفتد و استنتاج صحیح از تاریخ نشود. با این حال برخی از آنچه را که به یاد می آورم ، می گویم و اگر کسانی آن را تصحیح کنند، خوشحال می شوم . از جریان ملی شدن نفت شروع می کنم که محصول اتفاقات گذشته آن دوران بود. می دانیم که پیش از آن آیت الله کاشانی را به لبنان تبعید کرده بودند. جریان ترور شاه در سال 27 پیش آمده بود و فعالیت یک گروه متشکل وابسته به شوروی ، یعنی حزب توده را هم داشتیم ، اما کم کم فضا عوض شد. مرحوم کاشانی با استقبال وسیع مردم برگشت . فعالیت های مذهبی سیاسی دوباره شروع شد و مصدق و کاشانی و بقیه ملیون از موقعیت بازتر آن دوره ، استفاده کردند و در مجلس رخنه گردید. در همان آزادی های نسبی پس از شهریور 1320 بود که از اوضاع استفاده شد و بحث استیفای حقوق ملت ایران از شرکت نفت انگلیس و بعد ملی شدن نفت ، مطرح کردند. عاقبت در 29اسفند، ملی شدن صنعت نفت تصویب شد و سال بعد هم خلع ید مطرح گردید و توطئه ها هم شروع شد.
تا این مقطع همه یعنی کاشانی ، مصدق و نواب صفوی در مبارزه با انگلیس و شاه ائتلاف داشتند و مشکلی نداشتند؛
همه با هم بودند. جریان مذهبی و ملی ، این طرف بود و جریان توده ای ها و چپی ها آن طرف . در مورد روی کار آوردن مصدق و ملی شدن نفت همه یکصدا بودند. در جلسه ای که شهید نواب صفوی و ملیون حضور داشتند، حضار می گویند که این رزم آراست که مانع ملی شدن نفت است . نواب آنجا می گوید: رزم آرا با ما، چون خیانت به ملت ایران کرده و اصلاح نمی شود ما او را از سر راه ملت بر می داریم . رزم آرا را ترور کردند و در کوتاه مدت ، علا نخست وزیر شد ؛ ولی بلافاصله مصدق بر سر کار آمد.
یعنی اگر رزم آرا، نخست وزیر، از سوی فداییان اسلام اعدام نمی شد ، ملی شدن نفت منتفی می گردید و مصدق هم بر سر کار نمی آمد؛
بله . زاهدی قرارداد کذایی را می بست که اسمش 50، 50بود؛ ولی واقعیت آن چیز دیگری بود. در واقع اگر رزم آرا ترور نمی شد، اصلا دولت مصدق بر سر کار نمی آمد و صنعت نفت ملی نمی شد و یکی از خدمات نواب و یارانش ، همین بود. پس از این اعدام انقلابی ، کاشانی از خلیل طهماسبی خیلی تجلیل کرد. مصدق هم چند عکس با خلیل طهماسبی گرفت ؛ مصدق و کاشانی آن موقع یکپارچه بودند.
اختلافات کاشانی ، مصدق و نواب بتدریج بر سر چه مسائلی تشدید شد؛! در اولویت بندی ها؛ ارزشها یا روشها؛ اختلاف در چه بود؛!
مسائل مختلفی مطرح بود. پس از انحلال مجلس از سوی مصدق ، کاشانی مکدر و بعد هم منزوی شد. مرحوم کاشانی آدم آزاده و حری بود. مال و منالی هم نداشت . مرحوم نواب هم آدم فداکار و محکمی بود؛ ولی توقع بالایی از مصدق داشت که مصدق باید حکومت اسلامی پیاده کند و چرا انقلابی عمل نمی کند؛ البته مصدق هم چنین قولی نمی توانست بدهد؛ چون اصلا در این عوالم نبود. بعلاوه آن موقع محیط هم آماده نبود. در حالی که حتی مرحوم کاشانی هم شعار حکومت اسلامی را آن موقع در دسترس نمی دید و این شعار را نمی داد. شهید نواب ، خدمات زیادی کرد و بحث خشونت و این چیزها که حالا گاهی می گویند توجهی به شرایط آن روز و دیکتاتوری شاه و نفوذ بیگانگان در ایران ندارند یا عمدا تحریف می کنند و غرض دارند.
خود دکتر مصدق چه تفکری را در مبارزات سیاسی تعقیب می کرد؛!
ایده سیاسی او، البته مذهبی نبود. در خانه اش مراسم روضه خوانی برپا می کرد؛ اما این که تفکر اجتماعی و سیاسی او اسلام باشد، نه . اصلا اسلام را نمی شناخت . او در سوئیس تحصیل کرده بود و دمکرات بود. تیپ انقلابی و مبارز نداشت . اصلا در آن دوران فرهنگ مذهبی خیلی قوی هم وجود نداشت . سال 35 که ما عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بودیم ، میان 15هزار نفر دانشجو، فقط 75نفر عضو این انجمن بودند. توده ای ها فعالان دانشگاه بودند و از ما خیلی بیشتر عضو داشتند و تظاهرات دانشجویی می کردند.
ظاهرا یک نگرانی مشترک میان دکتر مصدق ، آیت الله بروجردی و کاشانی این بود که ممکن است توده ای ها سرکار بیایند.
بله . بین 25تا 28مرداد، توده ای ها در خیابان فردوسی راه می افتادند و شعار جمهوری دمکراتیک سر می دادند و مردم را می شوراندند. مردم از ترس این که توده ای ها حاکم شوند در برابر کودتا سکوت کردند و اصلا متحیر بودند که چه باید بکنند. رهبران هم که اختلافی شده بودند. مصدق و کاشانی هم به حاشیه رفتند. نواب و یارانش را هم که شهید کردند. آنها چند روزی در خیابان امیریه نزدیک راه آهن ، منزل مرحوم طالقانی مخفی شده بودند. نواب پس از کودتا هم به عنوان آخرین و تنها مقاومت ضد کودتا، کار مسلحانه علیه رژیم کودتا کرد، ولی پس از مدتی اختفاء ، دستگیر شد و فداییان اسلام تیرباران شدند.
پس از کودتا چه کردید؛
ما در نهضت مقاومت مل^ی ، به مبارزه ادامه دادیم . من به عنوان دانشجوی نهضت مقاومت فعالیت می کردم . اعلامیه و جزوه می دادیم . نشریه «راه مصدق» را می دادیم و جزوه ای هم علیه کنسرسیوم ، استادان دانشگاه و مرحوم فیروزآبادی امضاء کرده بودند که بعد شرکت «یاد» مخفف «یازده استاد اخراجی دانشگاه» را تشکیل دادند.
بعد از نهضت مقاومت در سالهای 39 و 40 فضای بازی در کشور به توصیه کندی و دمکرات های امریکا برای جلوگیری از انقلاب و برای کنترل کمونیسم و مذهبی ها ایجاد شد و شاه به توصیه امریکا ، میدان سیاسی داد و در همین فضا بود که جبهه ملی دوم و نهضت آزادی راه افتادند. تحلیل شما از آن دوران چیست؛!
بنده و چند نفر از دوستان از فرصت استفاده کردیم و سراغ اعضای جبهه ملی و نهضت مقاومت رفتیم که بیایید دوباره مبارزه را فعال کنیم تا از رخوت ، یائس و رکود خارج شوید. ما مذهبی ها و جوانترها رفتیم که آقایان جبهه ملی را فعال کنیم . 10تا 12نفر شدیم . سراغ اللهیار صالح و دکتر ملکی وزیر بهداری مصدق و بختیار و همه رفتیم و آنها را تشویق کردیم که بیایند، اما آنها خیلی لیبرال بودند. جلسه ای در منزل ما ترتیب دادیم . 3روز سخنرانی بود و 3روز هم در خانه لباسی در پاچنار سخنرانی داشتیم و در همین اقدام بود که در سال 39تظاهراتی راه انداختیم ، یعنی روز آخر این جلسه من اعلام کردم که تظاهراتی پیش از انتخابات راه بیندازیم و چون شاه و امریکا، قول آزادی انتخابات را داده اند، جلوی تظاهرات را نمی گیرند. در نهضت مقاومت ، این تصمیم را گرفتیم و من از پشت بلندگو گفتم که سه شنبه هفته آینده در میدان جلالیه تظاهرات داریم . جبهه ملی ها خیلی عصبانی شدند و داد و فریاد ملیون بلند شد که آقا این تندروی ها یعنی چه؛! گفتیم که ما دعوت کردیم . ملی گراها خیلی می ترسیدند. تبلیغ می کردند که هیچ کس نباید برود. در آن تظاهرات ، خودم رفتم بالای یک وانت و صحبت کردم و اعلامیه تحریم انتخاباتی جبهه ملی را خواندم . می خواستیم مردم را تکانی بدهیم که ترسشان بریزد و دوباره به میدان بیایند. در آن انتخابات چند بار درگیری ایجاد شد. شعبان بی مخ با کرمی که قصاب طرفدار مصدق بود، چند بار با هم درگیر شدند. آنها کرمی را با چاقو زدند. بنابراین می بینید که ما به عنوان دانشجویان جبهه ملی تظاهراتی کردیم که جبهه ملی موافق نبود و می ترسید. آن شب ساواک من را گرفت و دوباره به زندان رفتم . قبلا هم یک بار سال 35 من را گرفتند که علیه امریکا، اسرائیل و انگلیس در دانشگاه تهران تظاهرات کردیم که من در انجمن اسلامی و در واقع در نهضت مقاومت بودم .
مقداری راجع به تاسیس نهضت آزادی توضیح بدهید.
زمانی که جبهه ملی تشکیل شد و مهندس بازرگان هم جزو شورایش بود، مطالبی را در نهضت مقاومت مطرح می کردیم وبه ایشان می گفتیم آنجا مطرح کن . آنها هم می گفتند که همه گروهها دسته های مشخصی دارند. شما هم بروید یک دسته ای بشوید و بیایید؛ ولی ما می ترسیدیم اگر دستمان رو شود به دلیل سوابق نهضت مقاومت ، ما را دستگیر کنند؛ اما مجبور بودیم که مستقلا متشکل شویم ؛ لذا نهضت آزادی را تشکیل دادیم و گفتیم که مسلمان ، ایرانی و مصدقی هستیم . بیشتر کسانی که در نهضت جمع شدیم ، مذهبی بودیم ؛ البته کسانی مثل حسن نزیه هم سوابق غیرمذهبی داشتند.
آیا تشکیلات نهضت آزادی ، بیشتر یک تشکیلات قائم به شخص مرحوم بازرگان و نوعی موسسه خصوصی بود یا جمع شما همه در آن دخیل بودید؛
نه . جمع بود. ما نهضت مقاومتی هایی بودیم که در صحنه مانده بودیم و همگی این پیشنهاد را دادیم که یک تشکیلات مذهبی تری درست شود. می خواستیم یک گروه ملی ، مذهبی درست کنیم و در داخل جبهه ملی ، صاحب کرسی و نظر شویم ، یعنی یک فراکسیون مذهبی در جبهه ملی باشیم ؛ البته پیش از ما، حزب ایران هم ظاهرا مذهبی بود. اللهیار صالح نماز می خواند؛ ولی ما وجهه مذهبی تری می خواستیم تا بتوانیم مردم را بسیج کنیم ، ولی نتوانستیم موفق شویم . در واقع تشکیل نهضت آزادی از سوی ما، نوعی انشعاب و اعتراض به جبهه ملی نبود؛ بلکه می خواستیم داخل جبهه فعالیت کنیم ؛ اما جبهه ملی نپذیرفت و در عمل ما مقابل جبهه ملی قرار گرفتیم با آن که قبلا خود جبهه ملی ها پیشنهادشان این بود که شما مذهبی ها بروید یک گروهی تشکیل بدهید و علنا بگویید که چه کسانی هستید تا ما بدانیم با چه فکری روبه رو هستیم . انتقاد ما به جبهه این بود که ما جبهه ملی را کندرو می دانستیم ، چرا که آنها بیشتر معتقد به روش پارلمانی و لیبرالی بودند.
یعنی خود بازرگان هم آن موقع طرفدار مبارزات تند و قهرآمیز بود؛
نه ، ایشان چنین اعتقادی نداشت . بازرگان اعتقاد به دمکراسی غربی ، پارلمان و اصلاحات در داخل رژیم پادشاهی و موافقت شخص شاه داشت ؛ چون فکر نمی کرد که سلطنت را هم می شود حذف کرد. اصولا بازرگان اختلاف مهمی با جبهه ملی در روش مبارزه نداشت ؛ ولی مذهبی تر بود و جبهه ملی به مذهب اعتناء نداشت . خلاصه ما به این دلایل ، نهضت آزادی را در سال 40 در خانه پسر مرحوم فیروزآبادی تشکیل دادیم و مرحوم آسیدرضا زنجانی تاییدیه داد و مرحوم طالقانی هم آنجا از یک تجمع سیاسی دینی برای مبارزه حمایت کرد.
در نهضت 15خرداد شما زندان بودید؛
بله . زندان بودم که معلوم شد کشتار کرده اند. ما فردایش در زندان ، اعلام کردیم که همگی روزه بگیریم ؛ ولی جبهه ملی ها و چپی ها و همچنین ملیون و بعضی از نهضتی ها با ما همراهی نکردند. ساواک هم به ما که روزه بودیم ؛ به زور چایی خوراند که نگوییم روزه ایم . جبهه ملی و بعضی از اعضای نهضت آزادی ، صریحا مخالف بودند که از 15خرداد حمایت کنیم . ما آن را یک قیام مردمی می دانستیم ؛ ولی آنها می گفتند که یک عده نادان چاله میدانی و فلان علیه اصلاحات شاه و امریکا شورش کرده اند.
از مرحوم آیت الله طالقانی بگویید. شما در مسجد هدایت و در زندان از نزدیکان ایشان و خیلی محشور و مورد اعتماد ایشان بودید. ایشان ظاهرا از حیث تفکر سیاسی و اجتماعی تفاوت هایی با مهندس بازرگان و دیگران داشت؛!
بله . آقای طالقانی دیدگاه رادیکال علیه شاه و سلطنت داشت . با نواب صفوی هم خیلی خوب بود. طالقانی از نظر سیاسی و مبارزه خیلی عمیق تر و تندتر از بازرگان و فعالتر و عقیدتی تر بود؛ البته فعالیت تشکیلاتی نمی کرد و داخل تشکیلات نهضت آزادی هم عمل نمی کرد، یعنی ایشان را نمی شود اصطلاحا نهضتی دانست .
آیا مهندس بازرگان معتقد بود که سلطنت نباید باشد و مثلا جمهوری باشد؛
نه بیشتر آقایان با اصل نظام شاهنشاهی ، مخالفت نداشتند؛ البته به روش شخص شاه ، منتقد بودند، یعنی اگر شاهی بود که سلطنت می کرد نه حکومت او را قبول داشتند. آن موقع مساله نفی نظام سلطنت مطرح نبود. بیشتر همین بود که شاه در مسائل دخالت نکند. در ضمن طالقانی گاه در مسجد تفسیر قرآن مطرح می کرد. در مسجد ایشان عکس شاه نبود و با وجود فشار، عکس را دم کفشداری مسجد زدند.
از سال 42 به بعد بتدریج یک تفاوت مهمی که با مبارزات پیشین به نحو برجسته تری پیدا شد، طرح صریح امام بود که اصلا نظام سلطنت نباید باشد. نه این که شاه فقط نباشد یا شاه اصلاح شود؛ بلکه نظام ، سلطنت ، اصولا یک نظام نامشروع و فاسد است . در حالی که نهضت آزادی و دیگران بیشتر به شخص شاه منتقد بودند.
بله . همه این آقایان معتقد بودند که اگر شاه خوبی !! باشد که دخالت در مسائل نکند و فقط رئیس باشد عیبی ندارد؛ ام^ا از سال 42 بتدریج که امام علنا فعال و وارد صحنه شدند، از همان زمان نگاه مبارزه عوض شد و منسجم تر، عمیق تر و مردمی شد.
بچه های نسل پس از ما از نظر تاریخی ممکن است بپرسند که اختلافات خط امام با خط گروههایی چون جبهه ملی و نهضت آزادی از کجا شروع شد؛ و چه زاویه هایی پیدا شد؛
آن اوایل ، ما در نهضت آزادی ، امام را نمی شناختیم . مهندس بازرگان با آقای شریعتمداری بودند. بعد ما در زندان بتدریج با امام و ایده های ایشان آشنا شدیم . در زندان ، یاران امام گفتند که امام از سال 32 دنبال تشکیلات بوده و مثلا هیاتهای موتلفه بعدها بر همین اساس به وجود آمدند. امام از آن زمان دنبال تربیت افراد بودند؛ ولی چون آن موقع تشکیلات لازم را نداشتند در قضیه نفت هم دخالت نکردند.
زمانی که شما و مهندس بازرگان آزاد شدید تا زمان انقلاب ، آیا نهضت آزادی فعالیت های سیاسی صریح و مبارزات فعالی علیه دستگاه داشت؛ یعنی از سال 46 تا 56 .
نه . پس از سال 42 مبارزات دیگر خیلی جدی تر و وسیع تر شده بود و مبارزه مسلحانه هم کم کم ترویج شده بود. دیگر نهضت آزادی و امثال مهندس بازرگان اصلا مطرح و موثر نبودند. جریان مبارزات در همان چند سال پس از 42 ، دامنه دارتر و تندتر شده بود و نهضت آزادی از اوضاع ، خیلی عقب افتاده بود و تاثیری نداشت ؛ البته دیگر مهندس هم خیلی موضع سیاسی نمی گرفت .
جنابعالی که از موسسان نهضت بودید، چرا از نهضت آزادی جدا شدید؛ و یا شهید چمران چرا فاصله گرفت؛
واقعیت این است که ما با انگیزه مقدسی ، نهضت آزادی را راه انداخته بودیم ؛ ولی وقتی امام را شناختیم ، دیگر دیدیم خط درست همین است . خط صحیح این است که امام می گوید. با توجه به ایده های امام و نتایجی که از حرکتش می دیدیم و ایمان وسیع و بی نظیر مردم به ایشان و جامعیت و صداقت ایشان که چطور مبارزات پراکنده را به بزرگترین انقلاب مردمی تبدیل کرد، مشاهده کردیم و برای من که خودم در تاسیس نهضت آزادی دست داشتم ، مسجل شد که دیگر تاریخ مصرف نهضت آزادی تمام شده و نهضت از مردم عادی هم عقب مانده و دوران همه آن گروههای سابق ملی مذهبی ، چپ و لیبرال به پایان رسیده است . رسیدیم به این که همه گروهها و تلاشهای گذشته ناقص و معیوب بوده و امام درست می گویند. امام البته توصیه کرده بودند که همه گروههای ملی مذهبی را آقای بهشتی جمع بکند.
علت سقوط دولت موقت چه بود؛ آیا دلیل آن فتح لانه جاسوسی بود؛
لانه جاسوسی یک جزیی از آن بود. آن زمان فضا، فضای انقلاب و اصلاحات جدی و بنیادین بود؛ ولی مهندس طرز فکرش لیبرال بود و در شرایطی که قانون انقلاب نداشتیم و هنوز قوانین گذشته اجرا می شد، او باز هم معتقد به حکومت قانون یعنی همان قوانین شاه بود؛ البته این را بگویم که آن زمان مهندس بازرگان ، مناسبترین کسی بود که می توانست دولت موقت را تشکیل بدهد و امام هم با وجود مسائلی که بود، ایشان را انتخاب کرد؛ ولی بعد او نتوانست با شرایط انقلاب سازگار شود. بازرگان در آن شرایط نخستین ، مناسبترین فرد برای تشکیل دولت بود؛ چون با شاپور بختیار رفیق بود و در جبهه ملی با هم سابقه داشتند. بازرگان به نظر می آمد تنها مهره ای بود که می توانست در آن موقعیت که هنوز دولت بختیار سرکار بود، بیاید.
امام پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، حکومت را به بازرگان و همین ملی ، مذهبی ها تحویل دادند و خودشان به قم رفتند تا نظارت کنند؛ ولی کشور به هم ریخت . مهندس بازرگان ، انقلاب را درک نکرد و کشور را هم نتوانست اداره کند، لذا امام در یک سخنرانی در قم گفتند: شما ضعیفید آقا، بلد نیستید و من اشتباه کردم که به شما کار را سپردم و بعد از قم به تهران آمدند تا اشراف بیشتری بر حکومت داشته باشند.
بله . ما در شورای انقلاب از مدتها پیش دنبال این بودیم که امام به تهران بیایند تا شورای انقلاب به طور مستقیم با ایشان در ارتباط باشد؛ ولی امام نپذیرفتند. ما می خواستیم که امام سرگرم امور حوزه نشوند و بر شورای انقلاب ، اشراف داشته باشند؛ چون بدون کمک ایشان نمی شد کشور را اداره کرد و مردم فقط گوش به فرمان امام بودند و ایشان را قبول داشتند.
در جنگ هم همین طور شد. عملا وقتی بچه ها در خط و زیر آتش جنگ دشمن متجاوز، درگیر بودند و شهید می شدند یا زیر بمباران شیمیایی صدام بودند، در پشت جبهه ، نهضت آزادی عینا استدلال های صدام و امریکا را رله می کرد و پارازیت می داد.
در جنگ که اصلا استدلال مهندس بازرگان بسیار استدلال غلط و ناواردی بود. آنها معتقد بودند که جنگ با عراق را نیمه کاره و بدون اجرای عدالت و حتی بدون تعیین شدن طرف متجاوز و شروع کننده جنگ و بدون احقاق حقوق ضایع شده ملت ایران ، رها کنیم . حال آن که بعد از حمله عراق به کویت معلوم شد که امام ، صدام را درست شناخته بود و اگر ما هم رها می کردیم او رها نمی کرد. امام روحیه صدام را از اول می دانست . بحث صدام نبود، بحث حمایت جهانی از او برای سقوط انقلاب بود و بعد از حمله عراق به کویت بود که همه فهمیدند شناخت امام از صدام کاملا درست است ، علاوه بر آن که صلح پایداری برقرار نمی شد و حتی متجاوز بودن عراق را هیچ جا اعلام نکرده بودند.
در شورای انقلاب چند جریان و جناح به طور کلی حضور داشت؛!
امام و روحانیت انقلابی ، انصافا باز وبا سعه صدر عمل کردند و همه به اصطلاح ملی ، مذهبی ها و گروههای روشنفکری مذهبی با تمایلات مختلف چپ و لیبرال را دعوت به همکاری و مشارکت کردند و خیلی جناح بندی علنی هم در ابتدا نبود؛ البته ما 2تا شورای انقلاب داریم . یکی پیش از دولت موقت و یکی پس از آن . در شورای انقلاب پیش از دولت موقت که هسته اولیه اش مطهری ، بهشتی ، باهنر و... بودند بعدها قرنی ، مهندس بازرگان ، سحابی و... هم وارد شدند، آنجا خیلی صف بندی نبود؛ ولی در شورای انقلاب دوم که بازرگان رئیس دولت شد، میان شورای انقلاب و دولت اصطکاک ها شروع شد. دولت موقت گاهی کارهایی می کرد که ما قبول نداشتیم . او نهادهای انقلابی تازه تاسیس را قبول نداشت . مثلا جهادسازندگی تشکیل شده بود، ما می گفتیم پول بگذارید که کار بکنیم ؛ ولی آنها بودجه نمی دادند و در نهایت شهید بهشتی مجبور شد از انقلابیون بازار مقداری قرض کرد و عده ای را به عنوان جهادسازندگی به کردستان فرستاد. چون شهید بهشتی می گفت که در آنجا باید با عمل ، اسلام را نشان بدهیم با نظریه و سخنرانی نمی شود. یک عده از این بچه های اولیه سپاه و جهاد را در کردستان کشتند. مسائل دیگری هم بود. چون ما در شورای انقلاب بالاخره می خواستیم دولت را کنترل کنیم که اگر اشکالاتی دارد، اصلاح شود. دولت موقت ، انتقادها را خیلی تحمل نمی کردند؛ ولی در مجموع با بازرگان ، درگیری شدید نداشتیم . یعنی خصومت واقعا نبود و انتقاد می کردیم ؛ اما مهندس بازرگان تحمل انتقاد نداشت و می گفت اینها خیلی در کار من دخالت می کنند.
این گروهی که اکنون خودشان را نهضت آزادی می دانند، گفته اند که تیم حزب ، روحانیون و انقلابیون خط امام ، از همان ابتدا تصمیم داشتند که ما را از شورای انقلاب و دولت حذف کنند.
نه . اصلا این طور نبود. ما به هیچ وجه قصد این که زیرپای آنها را خالی کنیم ، نداشتیم . می خواستیم کمک کنیم . اصلا خود همین روحانیون بودند که به امام پیشنهاد نخست وزیری بازرگان را دادند و گروه این آقایان را وارد ترکیب شورای انقلاب کردند. چنین تصمیمی اصلا نبود. یکی از انتقادات به دولت موقت ، این بود که مرحوم بازرگان ، انحصارطلب بود، یعنی وقتی امام به مهندس بازرگان حکم نخست وزیری داد، گفت که دولت ، حزبی و نهضتی نباشد؛ ولی عملا این گونه شد بلکه اغلب قریب به اتفاق اعضای دولت ، اعضای نهضت آزادی ، جبهه ملی و... شدند و نوعی انحصار قدرت به وجود آمد.مهندس بازرگان آنهایی را که خودش قبول داشت ، آورد. مثلا سنجابی را وزیر خارجه کرده بود ولی منتقدان خودش و گرایشهای دیگر را وارد دولت نکرد.
الان بزرگترین تهدید را برای حکومت جمهوری اسلامی و برای انقلاب چه می دانید؛
کمبود تقوا در یک عده (هم مالی ، هم اخلاقی و هم سیاسی) باید در مساله حکومت ، عدالت و بیت المال احتیاط شرعی کرد.
توصیه شما به عنوان یکی از پیشکسوتان جنبش دانشجویی مذهبی در کشور ، برای دانشجویان مسلمان ما که در دانشگاه ها فعالیت های سیاسی انجام می دهند و برای انجمن ها و دیگران چیست؛ بخصوص که الان گاه از سوی دسته های مشکوکی گرایش های لائیک هم در دانشگاه ها تبلیغ می شود و لعاب مذهبی به آن داده می شود. حضرت عالی چه توصیه ای دارید؛
باید کوشش شود که نمونه های مسلمانان خوب را به جوانان ارائه کنیم و عملا اسلام را پیاده نماییم و اگر فقط حرف بزنیم ، خیلی خطر دارد. خود جوانان هم سعی کنند اسلام را بشناسند. با آنهایی که اسلام را عمیقا و طی سالها ممارست و به روش درست می شناسند، مرتبط باشند، افراد ارزنده که در حوزه هستند و می توانند الگو باشند مثل آیت الله جوادی آملی ، آیت الله حسن زاده آملی و دیگران در حوزه که هم درک سیاسی دارند و هم تقوا و امثال این افراد، باید زندگی شان الگو ساخت تا بتوانیم آن طریق را پیاده کنیم . در واقع با علمای صالح آشنا بشوند تا هم دین را بشناسند و هم در بعضی مسائل شک نکنند. کسانی مثل آقای مصباح هم ، با آن که الان خیلی سر و صدا می شود، خیلی قابل استفاده علمی و عملی هستند. خلاصه باید هم حکومت به اسلام عمل کند و هم جوانان پایه نظری و مطالعات اسلامی خود را تقویت کنند و فریب این و آن را نخورند و نگذارند تحت عنوان اندیشه های جدید، اسلام را دستکاری کنند و تحریف بشود و همان انحراف هایی پیش بیاید. نباید بگذاریم تاریخ ایران به دهه های پیش از انقلاب رجعت کند.

جناب دکتر شیبانی ! از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید ، بسیار متشکرم .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها