گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

چرا مظاهری می رود؟

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «نگاه دینی به مساله فلسطین»،«دفاع مقدس، مدرسه مقاومت»،«چرا مظاهری می رود؟»،«حباب ترکید»،«انتخابات، خاتمی و دیگر هیچ!»،«ویروس تفرقه» و... که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۰۴۳۴۶

جمهوری اسلامی

«نگاه دینی به مساله فلسطین» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در ابتدای آن می خوانید؛مساله فلسطین از نظر امام خمینی قبل از آنکه یک مساله سیاسی باشد یک موضوع عقیدتی است . برهمین اساس نگاه امام خمینی به مبارزه با غاصبان فلسطین یک نگاه دینی است تا آنجا که میفرماید : « امروز قبله اول مسلمین به دست اسرائیل این غده سرطانی خاورمیانه افتاده است . امروز برادران فلسطینی و لبنانی عزیز ما را با تمام قدرت می کوبد و به خاک و خون می کشد. امروز اسرائیل با تمام وسایل شیطانی تفرقه افکنی می کند. بر هر مسلمانی لازم است که خود را علیه اسرائیل مجهز کند. »
 
تحلیل آنچه در فلسطین رخ داده با این نگاه دینی اقتضائاتی دارد که امام خمینی با نگاه ژرف خود به آنها پرداخته اند و در پیام ها و سخنرانی های متعدد خود در طول 26 سال مبارزه علیه رژیم صهیونیستی (از 1342 تا 1368 ) آنها را گوشزد کرده اند . این اقتضائات را در خطوط کلی می توان اینگونه دسته بندی کرد :
1 ـ توسعه طلبی صهیونیست ها و طمع تسلط بر کل جهان عرب و مرکز اسلام . امام خمینی در این زمینه میفرماید : « همه باید بدانند که هدف دولت های بزرگ از ایجاد اسرائیل تنها با اشغال فلسطین پایان نمی پذیرد آنها در این نقشه اند که تمام کشورهای عربی را به همان سرنوشت دچار کنند » .

صهیونیسم بین الملل در شعار اصلی خود همین نکته را مطرح کرده و همواره به صورت سرود آنرا از رسانه های خود پخش و منتشر می کنند : « حدودک یا اسرائیل من الفرات الی النیل ـ مرزهای تو ای اسرائیل از فرات تا نیل است » . این شعار استراتژیک خوشبختانه در اثر مقاومت جانانه مردم فلسطین و ضربات محکمی که حزب الله لبنان بر ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه وارد کرد اکنون رنگ باخته بطوری که نخست وزیر سابق این رژیم ایهود اولمرت با صراحت اعلام کرده است آرزوی اسرائیل بزرگ اکنون دیگر مرده است .

2 ـ صهیونیست ها هرگز زیر بار اقدامات سیاسی نمی روند و با مذاکره و منطق و قانون سروکاری ندارند . این نکته ایست که امام خمینی با ژرف نگری خاص خود در تمام دوران مبارزه بر آن تاکید کردند و سران کشورهای عربی و اسلامی را به خاطر بی توجهی به آن مورد نکوهش قرار دادند : « آیا سران قوم نمی دانند و ندیده اند که مذاکرات سیاسی با سیاستمداران قدرتمند و جنایتکاران تاریخ قدس و فلسطین و لبنان را نجات خواهد داد و هر روز بر جنایات و ستمگری آنها افزوده خواهد شد »

3 ـ مساله فلسطین یک مساله شخصی نیست و به همه موحدان جهان تعلق دارد . امام خمینی با نگاه دینی به موضوع اشغال فلسطین این موضوع را از حصار تنگ عربی خارج کردند و آنرا از نظر زمان و مکان نامحدود نمودند : « مساله قدس یک مساله شخصی نیست و یک مساله مخصوص به یک کشور و یا مساله مخصوص به مسلمین جهان در عصر حاضر نیست بلکه حادثه ایست برای موحدین جهان و مومنان اعصار گذشته و حال و آینده » .
 
4 ـ غاصبان فلسطین فقط سران صهیونیسم بین الملل نیستند بلکه همه کسانی که از آنها حمایت می کنند مثل قدرت های استعمارگر و همه کسانی که با آنها همکاری می کنند مثل ساکنان شهرک های احداث شده صهیونیست نشین غاصبان فلسطین هستند. امام خمینی در این زمینه فرمودند : « یهودی در کشورهای دیگر با یهودی در فلسطین اشغالی فرق می کند. همه یهودیانی که در فلسطین اشغالی اسکان داده شده اند در حکم همان سربازان و اجزا رژیم غاصب هستند و برخورد آنها همانند برخورد با سربازان اسرائیلی است.»

در بخش دیگر سرمقاله می خوانید؛همین نگاه را خلف صالح امام خمینی رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای نیز به این موضوع دارند. ایشان فرموده اند : « مردم اسرائیل مگر کیانند همان کسانی هستند که غصب خانه غصب سرزمین غصب مزرعه غصب تجارت بوسیله همین ها دارد انجام می گیرد. سیاهی لشکر عناصر صهیونیسم همین ها هستند.

5 ـ مشارکت مردم در مبارزه با غاصبان فلسطین از دیگر اقتضائات نگاه دینی به مساله فلسطین است . تاسیس روز جهانی قدس یکی از راهکارهای مشارکت مردم در این مبارزه است . امام خمینی در این زمینه فرموده اند : « مسلمان ها روز قدس را بزرگ بشمارند و در همه مالک اسلامی در روز قدس در روز جمعه آخر ماه مبارک تظاهر کنند... فریاد بزنند... اگر مسلمین ادراک بکنند که ما از خدا هستیم و برای خدا باید باشیم دیگر آسیب نمی بینند... ما باید جدیت کنیم که اسرائیل را برانیم از این سرزمین های اعراب » .

در پایان سرمقاله آمده است؛اوج گیری مبارزات ضد صهیونیستی در دهه های اخیر از برکات نگاه دینی به مساله فلسطین است . همین نگاه موجب شد اکنون حتی خود صهیونیست ها هم اعتراف می کنند که در سراشیبی سقوط قرار دارند. قطعا حضور مردمی روز قدس در این روند موثر بوده و موثر خواهد بود.

قدس

«دفاع مقدس، مدرسه مقاومت» عنوان سرمقاله ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با تهاجم سراسری از زمین، هوا و دریا به خاک جمهوری اسلامی ایران در 31 شهریور 1359 آغاز شد. در شرایطی که نیروهای نظامی عراق در خاک کشورمان پیش می رفتند، شورای امنیت سازمان ملل در مقابل این تجاوز آشکار سکوت اختیار کرد و در واکنشی جانبدارانه، تجاوز عراق به خاک ایران را وضعیت موجود بین ایران و عراق تعریف نمود و در قطعنامه 470 خود بدون اشاره به مرزهای بین المللی، خواستار توقف جنگ و عدم استفاده از زور شد.

در بخش دیگر سرمقاله می‌خوانید؛...مقامهای عراقی با اعزام هیأتهایی به پایتختهای کشورهای اروپایی، سعی داشتند حمایت آنها را کسب و تلاش نمودند تا هدفها و مقاصد خود در تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را، نزد جهانیان توجیه نمایند. به گونه ای که حجم مقالات و تحلیلهای انتشار یافته در نشریه های کشورهای غربی مملو از همسویی با برداشتهای دولتمردان عراقی بود. در این مقالات، در توصیف هدفهای جنگ، به سرکوب بنیادگرایی در منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامی، کاستن از خطر بالقوه برای حکومت صهیونیستی، رفع نگرانی دولتهای عرب خلیج فارس از قدرت ایران و... اشاره شده بود.

سرمقاله روزنامه‌ی قدس ادامه داده است؛عنصر مقاومت و ایستادگی در رفتار جوانان ایرانی، برآوردهای فاقد اعتبار کارشناسان و مسؤولان عراقی را در ارتباط با توانمندیهای مادی و معنوی ایران نقش بر آب نمود و ابتنا بر اراده های انسانی توانست استراتژیهای تولیدی در آکادمیهای نظامی را در مقابل روحیه برگرفته از مبانی دینی دفاع، کم رنگ نماید.

در بخش دیگر سرمقاله می خوانید؛امروز درس آموزی از تجارب دفاع مقدس بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد؛ زیرا تهدیدهای رو به تزاید بر ضد جمهوری اسلامی ایران به گونه ای است که ایجاب می کند تا هر آنچه را در طول هشت سال با ایثار خون هزاران شهید آموخته ایم، به کار بندیم و اجازه ندهیم نسل جدیدی را که برای آینده کشور تربیت می کنیم، برای تکرار تجربه ها به کار گیریم.

در بخش دیگر می‌خوانید؛دستیابی به فناوری صلح آمیز هسته ای برای هر کشوری امتیازی جهانی محسوب می شود و از میزان وابستگی به کشورهای دارای این فناوری می کاهد. بنابراین، دستیابی ایران به چرخه کامل سوخت هسته ای و نیز غنی سازی اورانیوم، جایگاه ایران را در منطقه و جهان مستحکم خواهد کرد و همین موضوع نگرانی غرب را برانگیخته است. اظهارات قاطعانه ای که دشمنان را وادار به عقب نشینی نمود، ریشه در گنجینه مدرسه مقاومت داشت که با ادبیات آشتی ناپذیری و موضعگیری بهنگام در مرحله جنگ روانی، دشمن را از اتخاذ هر گونه اقدامی منصرف نمود.

در ادامه سرمقاله می‌خوانید؛حضرت آیةا... خامنه ای درباره ویژگیهای فرماندهی و رهبری حضرت امام(ره) در هدایت نیروهای رزمی و مسلح می فرمایند: «غیر از دوران پیامبر، فرمانده کل قوای عارف و حکیم و عاشق و الهی در دنیا سراغ نداریم... ما در هیچ جای دنیا، نه امروز و نه در گذشته نیروی نظامی سراغ نداریم که تحت فرماندهی انسانی معنوی و الهی و عارف و دارای رقیق ترین احساسات بشری و در عین حال با قاطعیت و صلابتی که هیچ فرماندهی در دنیا از آن برخوردار نیست، به حراست و دفاع از ناموس و حیات شرافتمندانه ملت در مقابل تجاوزگران بپردازد».

در پایان آمده است؛بدین ترتیب، دستاورد برآمده از تجربیات دفاع مقدس سرمایه عظیمی است که تاکنون توانسته است دشمنان را حتی در مرحله جنگ روانی با ناکامی روبرو سازد و جمهوری اسلامی ایران را کشوری توانمند و دارای قابلیتهای نظامی، سیاسی، اقتصادی در منطقه و ورای منطقه به جهانیان معرفی نماید.
 
مردم سالاری

«چرا مظاهری می رود؟» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم سروش ارشاد  است که در آن می خوانید؛دولت نهم را می توان دولت تغییرات دانست. به طوری که طی 3 سال اخیر، 12 تغییر در مدیران کلا ن این دولت صورت گرفته است. احمدی نژاد نیز بارها درباره تغییرات اعلا م کرده است که کابینه اش همچون تیم فوتبال است و  مربی که رئیس جمهور به حساب میآید، برای بهتر شدن نتیجه بازی، ترکیب را تغییر می دهد.البته هنوز این تغییر ترکیب، به حالت ایده آل نرسیده که بتواند طعم شیرین عدالت را بچشاند.

براین اساس دور از ذهن نیست که برای تغییر رئیس بانک مرکزی نیز از این جملا ت استفاده شود. البته این تغییرات که از نظر رئیس جمهور، از حسن های دولت نهم به حساب میآید، از سوی کارشناسان سیاسی همراه وغیر همراه دولت، نقطه ضعف محسوب می شود. چرا که اگر دولت مدیرانش را با بررسی های لا زم انتخاب کند، مجبور نمی شود که در وسط کار، مدام دست به تغییر بزند.

البته، تغییرات اخیر در دولت نهم، نشانگر آن است که مسئله کارآمدی در این رفت و آمدها، چندان موثر نیست. چرا که به طورنمونه در تغییرات وزارت اقتصاد یا کشور تحولا ت نشان داد که اگر نگوییم  چهره های ضعیف تری سر کار آمده اند، ولی می توان ادعاکرد که بهتر از قبل نشده است.بر این اساس، باید دلا یل این تغییر و تحول های بسیار در دولت نهم را مواردی غیر از کارآمدی دانست.

تغییر رئیس بانک مرکزی نیز ریشه در کارآمد بودن یا نبودن مظاهری ندارد. چرا که به اذعان بسیاری از کارشناسان اقتصادی، مظاهری در مدت مدیریت اش توانست اقدامات مناسبی برای مهار تورم صورت دهد. پس باید بررسی شود که علت استعفای مظاهری چیست و در حالی که مظاهری، همواره رفتنش را تکذیب می کرد، چگونه حاضر به استعفا شده است؟
آیا عدم علا قه برخی دولتمردان به اعلا م نرخ تورم از سوی بانک مرکزی، از دلا یل فشار برای استعفا بوده است؟ آیا سه قفل کردن بانک مرکزی و عدم پرداخت تسهیلا ت برای بنگاه های زودبازده نیز از دلا یل برکناری مظاهری بوده است؟

با این تفاسیر رفتن مظاهری از بانک مرکزی در حالی صورت می گیرد که اتفاقا او بیش از دیگر اعضای کابینه به تعهدات دولت نهم در قبال حل مشکلا ت در درون کابینه پایبند بود. اگر جهرمی بارها اختلا فش با رئیس بانک مرکزی را علنی کرد و نامه هایش برای مظاهری را پیش از پاسخ رئیس بانک مرکزی در اختیار رسانه ها قرار داد، اما مظاهری همواره از حل مشکلا ت درون دولت سخن می گفت. با این تفاسیر، در حالی که همان طور که مطرح شد، حتی برخی از کارشناسان غیر همسو با دولت نیز عملکرد مظاهری را مثبت ارزیابی می کردند، ای کاش دولت به افکار عمومی پاسخ می داد که علت جدا شدن مظاهری از دولت چیست؟
ای کاش افکار عمومی می توانست تحلیل کند که دولت براساس چه ضوابط و اصولی دست به تغییرات می زند.

کیهان

«حباب ترکید» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در ابتدای آن می‌خوانید؛11 سال پیش وقتی سیاست پیشگان و نظریه پردازان نومحافظه کار مؤسسه امریکن اینترپرایز، پروژه قرن جدید آمریکایی را برای قرن در حال آغاز (21 میلادی) تدوین می کردند، هرگز تصور نمی کردند آن رؤیای باشکوه و آن آرمانشهر «سلطنت آمریکا بر جهان» کاملا واژگونه تعبیر شود. پایتخت نشینان آمریکایی تمدن غرب در تدارک امپراطوری لیبرال- دموکراسی و سیطره بلامنازع کاپیتالیسم اقتصادی بودند و در حالی که از نفی آرمان گرایی و ایده آلیسم و تعصب سخن می گفتند، از پروژه قرن جدید آمریکایی پرده برداری کردند. اما امپراطور کذایی یک دهه پس از آن طراحی و اجرا، سیاه ترین دوران خود را از زمان تأسیس می گذراند و گردبادهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و حیثیتی یکی پس از دیگری خود را به پایتخت تمدن جدید غرب نزدیک می کنند. در این میان پرسشی جدی هم در دنیا فراگیر می شود: تا کجا باید بحران های ناشی از سوءمدیریت و بن بست ارباب دهکده جهانی را که گویا خیلی وقت است تعادل و سلامت خود را از دست داده و در حال افتادن است، به جان خرید؟ آیا نباید مداخله کرد و جهان را از این سقوط پرهزینه ایمن داشت؟

در بخش دیگر یادداشت آمده است؛طی همین چند هفته اخیر چندین بانک و بیمه و مؤسسه سرمایه گذاری غول آسا در آمریکا دچار ورشکستگی شدند. لمن برادرز چهارمین بانک سرمایه گذار آمریکا دیگر بخت مؤسساتی نظیر فردی مک، فانی می، امریکن اینترنشنال گروپ و بیراستونز را نداشت که با حمایت دولت و تزریق صدها میلیارد دلار موقتا از ورشکستگی برهد. همین هفته گذشته Bank of America، بانک بزرگ مریل لینچ را که تا یک سال پیش در بازار وال استریت 100 میلیارد دلار می ارزید به خاطر ورشکستگی به قیمت 50 میلیارد دلار خرید اما همین «بانک آمریکا» حاضر نشد بانک لمن برادرز را به همان ثمن بخس بخرد. دومینوی ورشکستگی شرکت های آمریکایی یکی پس از دیگری آغاز شد تا آنجا که دولت بوش با زیر پا نهادن تمام قواعد طلایی بازار آزاد مجبور به دخالت شد و تشخیص داد برای نجات سرمایه سالاران آمریکایی- شهروندان درجه 1- 700 میلیارد دلار را از جیب مالیات دهندگان به بازار تزریق کند.

در ادامه یادداشت می‌خوانید؛مردم جهان- از اروپایی تا آسیایی و آفریقایی- حق دارند بپرسند این چه آرمانشهری است که در آن هم فقیر در رنج است و هم غنی. هم درد لاعلاج تورم به سراغ اقتصاد جهانی آمده و هم بیماری درمان ناپذیر رکود؟! این چه درد بی درمانی است که شهروندان آمریکایی -غنی ترین کشور سرمایه داری- را دچار ناتوانی خرید و افسردگی می کند تا آنجا که رئیس فدرال بانک آمریکا در مجلس سنا مکرر با این پرسش ها مواجه می شود که «چرا بانک ها یکی پس از دیگری ورشکسته می شوند؟ چرا مردم خانه های خود را از دست می دهند؟ چرا سوخت مدام گران تر می شود و ارزش سهام سقوط می کند؟ اقتصاد ما تا کجا می تواند در برابر بحران تحمل و مقاومت کند؟» و آقای برنانکه چه دارد که در برابر این پرسش های صعب بگوید؟ با منطق بازار آزاد توجیه کند یا با رویکرد به شیوه های کمونیستی دخالت فزاینده دولت پاسخ بگیرد و پاسخ دهد؟! اصلا بذل و بخشش 700 میلیارد دلاری دولت در یک قلم مداخله از جیب مردم را چه می تواند بنامد جز نشانه احتضار بانک ها و مؤسسه های بزرگ در بحبوحه ادعای شکوفایی سرمایه داری در دنیا و آمریکا؟!

یادداشت نویس کیهان ادامه داده است؛اروپایی ها هم که اغلب همراه آمریکا و دنباله رو آن بوده اند، اکنون احساس نگرانی می کنند. دویچه وله آلمان پریروز از «ترکیدن حباب رؤیاهای آمریکایی» خبر می دهد و می نویسد: «دو بانک سرمایه گذار گلدمن ساکس و مرگان استانلی هم به عنوان آخرین چهره های اسطوره ای وال استریت از برج عاج فرو افتادند. اعتقاد عمومی بر این است که دوره طلایی و تاریخی بازار وال استریت نیویورک به سر آمده است. دو بانک مذکور به نام سرمایه گذاری، با اوراق اعتباری بازی می کردند و شرکت های بزرگ را می خریدند. آنها در بورس خدایی می کردند و هیچ کنترلی بر آنها اعمال نمی شد اما گویا دوران خدایی شان به سر آمده است. مجبور شده اند به خاطر ضرر در بحران مالی اخیر، از دولت که با پول مالیات دهندگان تأمین می شود کمک بخواهند. اکنون آنها که همواره می گفتند دولت حق مداخله و هدایت اقتصادی را ندارد، به ناگهان طرفدار مداخله دولت شده اند و پول مالیات دهندگان به کیسه بورس بازان سرازیر می شود. در این ماجرا دموکرات ها و جمهوری خواهان هم دستند. اکنون 5غول بزرگ سرمایه گذاری در آمریکا یکی پس از دیگری از میدان خارج شده اند... اما مردم آمریکا به قول ریچارد سنت جامعه شناس آمریکایی باید در خانه های کاغذی با باد هوا زندگی کنند.

در بخش پایانی یادداشت می‌خوانید؛آمریکا -و اروپای دنباله رو- مدت هاست که بحرانی را حل نمی کنند بلکه با ترفندها و تردستی ، بحران بزرگ را به تأخیر می اندازند غافل از اینکه هر مدیریت تأخیری از این دست مانند گلوله ای رها شده در سرازیری برف است که هر چه دور بر می دارد، مهیب تر می شود تا سرانجام به شکل بهمنی بزرگ درآید. تمدن -امپراطوری غرب اکنون در مدیریت بحرانهای عاجزتر از همیشه می نماید. آنها لطفی در حق دیگران نمی کنند اگر برای حل بحران ها آن دیگران را هم مشارکت می دهند. جهان غیرغرب حق انتخاب ندارد. مجبور است دخالت و مشارکت کند و راه این گردباد فراگیر ناامنی و اضطراب را سد کند. اکنون بحران های غرب ساخته یکی پس از دیگری به سوی خود آنها -و البته با صدمه به تمام جهان- در حال کمانه کردن است. می توان و باید جهانی نو ساخت. این دیگر آرمانشهر خیالی غرب نیست. جهانی دیگر هرچه باشد از این متعفن تر و ناامن تر و پرآشوب تر نخواهد بود. باید برای مدیریت جهانی طرحی نو درانداخت. گریزی نیست. ایران، روسیه چین، هند و حتی ژاپن -به همراه دوراندیشان اروپایی- می توانند طرحی نو در سیاست و امنیت و اقتصاد جهانی تصویر کنند.
 
رسالت

«انتخابات، خاتمی و دیگر هیچ!» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در ابتدای آن می‌خوانید؛پس از گذشت یک ماه و نیم از برگزاری کنگره دوازدهم سازمان مجاهدین و در پی ناکامی رایزنی های نهایی با خاتمی و سایر نامزدهای دوم خردادی، قطعنامه این کنگره صادر شد.

در ادامه سرمقاله می خوانید؛آنچه که در یک عکس فوری از فحوای این قطعنامه به دست می آید نوعی جمود وسکون استراتژیک حول شعار “انتخابات، خاتمی و دیگر هیچ” است و نشان می دهد، علیرغم تلاش بدنه اصلی اصلاح طلبان طی ماههای گذشته در منطق سیاسی پدرسالارانه ائتلاف مشارکت- مجاهدین، هیچ پیشرفت محسوسی حاصل نشده است. این در حالی است که حتی آقای خاتمی نیز به عمق این خبط استراتژیک پی برده و طرح شعار “ یا یکنفر یا هیچ کس” را خطرناک دانسته است. وی از دوستان دوم خردادی خودخواسته تا این شعار را ندهند چرا که هم باعث دلخوری و افزایش گلایه‌ها خواهد شد و هم راه‌های مختلف را مسدود می‌کند.

در ادامه سرمقاله می‌خوانید؛... در بخش دیگری ازاین قطعنامه ضمن تضمین و اعلام اطمینان به گزینه خاتمی آمده است:” کاندیدای اصلاح طلبان باید از چنان مقبولیت و محبوبیتی در میان گروههای اصلاح طلب برخوردار باشد که موجب ائتلاف میان ایشان شده و حضور وی حتی المقدور احتمال تعدد و تکثر کاندیداها در این جناح را منتفی سازد.”
نوعا مدیریت فرایندهای زیردستی ائتلاف گروههای همسو، توسط کانونهای مشروعی صورت می گیرد که در بستری از یک توافق پیشینی روییده باشد. ائتلاف مشارکت-مجاهدین فاقد چنین مشروعیتی بین گروههای دوم خردادی است. بخش زیادی از اصلاح طلبان که متشکل از چند حزب و گروه سیاسی مطرح هستند این منطق دستوری را قبول ندارند و حاضر نیستند یک باردیگر زیر بلیت جریانی بروند که آن را عامل اصلی شکست جبهه اصلاحات می دانند.

در بخش دیگر سرمقاله می خوانید؛اهتمام به پلورالیسم سیاسی از جانب اغلب گروهها و احزاب، دهه آینده را آبستن حضور بازیگران جدیدی نموده که ضمن افزایش کیفیت مردمسالاری در ایران، امکان حضور تمام گروههای قانونی و سلایق مختلف را در انتخابات مختلف فراهم می کند.دراین هندسه جدید حوزه مانور سازمانهای نیمه مخفی و نیمه علنی و برخوردهای دستوری از بالا به پایین به حداقل می رسد
پیشداوری غیرمنصفانه درباره شورای نگهبان و تلاش برای اغوای زودهنگام سایر گروههای دوم خردادی، حربه دیگری است که سازمان مجاهدین باتوسل به آن سعی دارد ضمن تحدید گزینه های موجود سایر اصلاح طلبان را بر توافق اجباری روی گزینه خاتمی متقاعد کند. “کاندیدای اصلاح طلبان باید چهره ای باشد که ضمن نمایندگی دیدگاه ها و مطالبات اصلاح طلبان، رد صلاحیت وی به دلیل تحمیل هزینه های سنگین بر اقتدارگرایان عملا منتفی باشد و در صورت رد صلاحیت وی مشروعیت انتخابات نزد افکار عمومی مخدوش گردد.”

نویسنده سرمقاله رسالت معتقد است؛پرواضح است که روند اجرایی و برگزاری انتخابات در ایران یکی از سالم‌ترین و پاک‌ترین مدل‌های انتخاباتی در بین کشورهای مردمسالار است . تقیدات، تضییقات و روح دینی مردمسالاری در ایران اصلی‌ترین عامل تفوق سلامت انتخاباتی در بین سایر کشورهاست. متاسفانه برخی گروه‌های دوم خردادی‌ به دلیل فقدان بلوغ سیاسی لازم به جای ارائه مواضع صریح حزبی در قبال مسائل مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تصور می‌کنند تنها راه جلب افکار عمومی، مظلوم‌نمایی کاذب با توسل به اعوجاجات سیاسی و اجتماعی و استفاده از ترفندهای نخ‌نما شده در اعتراض به رد صلاحیت‌هاست.

در پایان سرمقاله می‌خوانید؛در نهایت به نظر نمی رسد تز “انتخابات، خاتمی و دیگر هیچ!”از منطق تحلیلی پیشرفته و جامعی برای رقابت بازیگران سیاسی در سال آینده برخوردار باشد و بتواند سایر گروههای دوم خردادی را به یک فهم مشترک از انتخابات 88 رهنمون سازد.این رویکرد تمامیت خواهانه همان طور که آقای خاتمی اذعان کرده نتیجه ای به جز تعمیق شکافهای موجود و افزایش دلخوری ها بین گروههای دوم خردادی در پی نخواهد داشت.

کارگزاران

«ویروس تفرقه» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی کارگزاران به قلم یدالله طاهرنژاد است که در ابتدای آن می‌خوانید؛زمزمه اختلاف اصلاح‌طلبان اگرچه برای جناح رقیب دلنشین و آرامش‌بخش است، اما برای همفکران و همراهان تاسف‌بار و یاس‌آلود. ناکامی‌های پیاپی اصلاح‌طلبان که از شورای اسلامی شهر تهران در دوره دوم انتخابات آغاز شده به برکت تفرقه دوستان، کماکان ادامه دارد و ظاهرا چشم‌انداز روشنی را نوید نمی‌دهد مگر آنکه اراده قاطبه فعالان این عرصه بر دگرگونی شرایط موجود تعلق گیرد. آنچه این روزها در جراید به نقل از بزرگان این جبهه به گوش می‌رسد، حاکی از آن است که هنوز عبرت لازم از این ناکامی‌ها تحصیل نگردیده و شیوه‌های شکست خورده همچنان مورد توجه و بهره‌برداری این دوستان حاشیه‌نشین است.

در ادامه سرمقاله می‌خوانید؛... یکدستی کامل مجریان و ناظران انتخابات در ادوار گذشته تجربیات تلخی را رقم زده که اعتماد به برگزاری یک انتخابات سالم و عادلانه را مخدوش نموده و اتخاذ تدابیر لازم جهت مقابله با این شرایط نیز امری ضروری است، لذا انتظار می‌رود بزرگانی که سابقه طولانی مبارزه در سنگرهای دفاع از آرمان‌های امام و انقلاب را در پرونده خود دارند، با تبری از مشی مشحون از ناکامی‌های تلخ گذشته و همگرایی در یک فضای پرنشاط و صمیمی با تعامل و تفاهم دست در دست هم نهاده و خیل عظیم مشتاقان «وحدت کلمه» یاران صدیق امام را شادمان نمایند، در این صورت است که کاروان توفیق و تعالی بار دیگر در مسیر اصلاحات قرار می‌گیرد.

سرمقاله نویس کارگزاران ادامه داده است؛...نکته دیگری که در این رابطه در خور تامل است، احصاء ابهامات و اشکالاتی است که بر عملکرد اصلاح‌طلبان از ناحیه مردم اعم از دوستان حقیقت‌طلب یا رقبای فرصت‌طلب مطرح می‌شود و تدارک پاسخ مناسب و مستدل برای آنها جهت استفاده در زمان مقتضی، گرچه متاسفانه امکان پاسخگویی در یک فضای ملتهب، در محدوده زمانی اندک و کمبود شدید امکانات رسانه‌ای کار مشکلی است اما عدم پاسخگویی به ابهامات و سوالات نیز می‌تواند دست رقیب را برای تهاجم گسترده‌تر باز نماید و به مدد ابزار تبلیغی فراوانی که در اختیار دارند، بتوانند افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند.

در بخش پایانی سرمقاله آمده است؛...و نکته آخر اینکه تجربه انتخابات شورای اسلامی سوم و مجلس هشتم نشان می‌دهد که نباید در برابر آفاتی که سلامت انتخابات را تهدید می‌کند بی‌تفاوت ماند بلکه بخش زیادی از هم‌وغم مسوولان سیاسی اصلاحات باید صرف ایجاد سامانه مطمئنی جهت نظارت بر انجام انتخابات باشد تا برگزارکنندگان نتوانند مسیر اراده ملت را با تکیه بر مدار میل و سلیقه و اجتهاد شخصی دستخوش تغییر نمایند، در غیر این صورت هر تلاشی تنها منجر به مشروعیت بخشیدن به پیروزی رقیب خواهد شد که در این شرایط به آن نیازمند است. نشود که با شرکت پراکنده در انتخابات ضمن تحقق پیروزی رقیب و شکست خود، توهین و تحقیر را نیز تحمل کنیم، بنابراین مثل معروف هم کتک میل نماییم و هم پیاز را، لازمه دستیابی به جمع این توفیقات اعم از شرکت گسترده مردم در انتخابات و پیروزی اصلاح‌طلبان و اداره قانونمند کشور براساس سند چشم‌انداز، وحدت کلمه است که واکسن قوی مبارزه با «ویروس تفرقه» در تمامی زمان‌هاست. «و اعتصمو به‌حبل‌الله جمیعا و لاتفرقوا»

اعتماد ملی

موجبات همصدایی» عنوان سرمقاله روزنامه‌ی اعتماد ملی است که در آن می‌خوانید؛سفر محمود احمدی‌نژاد به نیویورک فرصت جالبی است تا ایشان بتواند به طرح دیدگاه‌های همیشگی و سنتی خویش در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بپردازد. این چهارمین سفر وی در دوره ریاست‌جمهوری 4 ساله به آمریکا است. تا پیش از ایشان هیچ رئیس‌جمهوری بیش از یک یا دو بار به این اجلا‌س پای ننهاد. در اجلا‌س جاری نیز تنها بیش از 50 رئیس کشور حضور می‌یابند اما گویا احمدی‌نژاد بر این باور است که حضور هرساله وی در این مراسم، دارای بار فراوانی برای منافع کشور است. فارغ از درستی یا نادرستی این تصور، در آستانه این سفر، دو حزب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا که نزدیک به دو قرن رقابت دوشادوش و البته پرتنش در عرصه سیاسی آمریکا را عهده‌دار هستند، به صورت مشترک بیانیه‌ای را امضا کردند تا با تشکیل مرکز <سیاست دوحزبی آمریکا> با نام <اتحاد علیه ایران هسته‌ای> به مقابله با آنچه که از نظر خود خطر هسته‌ای ایران می‌نامند، بپردازند.

بر این اساس، پرونده ایران از مرکز مجادلا‌ت و محاورات سیاسی دو حزب و دو کاندیدای ریاست‌جمهوری آمریکا به کنار گذاشته می‌شود. معنای این تصمیم آن است که ایران هسته‌ای خط قرمز هر دو حزب سیاسی آمریکا و البته به عنوان یک اولویت اصلی برای حفاظت از منافع ملی آمریکا است! فارغ از چرایی نیل به این تحلیل، آنچه اهمیت دارد آن است که ایران به موضوع تعیین‌کننده‌ای در انتخابات آمریکا بدل شده است. از سوی دیگر فارغ از چگونگی تحلیل آمریکایی‌ها، پرونده ایران به عنوان یک متغیر مهم از صحنه مجادلا‌ت انتخاباتی به کناری نهاده شده تا در صورت پیروزی هر یک از کاندیداهای دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اولویت‌های رئیس آتی روی میز اتاق بیضی نهاده شود.

این اقدام از طرفی ماهیت برنامه و هدف احمدی‌نژاد از سفر به آمریکا برای افزایش چانه‌زنی را قلب می‌کند. با این همه معلوم نیست چرا رئیس‌جمهور تا این حد علا‌قه خود را برای انجام گفت‌وگو در هر سطحی با مقامات آمریکایی به این صورت طرح می‌نماید؟ در حالی که هیچ مقامی در تاریخ 30 ساله نظام اسلا‌می تا این اندازه اصرار و ابرام برای گفت‌وگو و مذاکره و حل معضلا‌ت روابط ایران و آمریکا از خود بروز نداده و معلوم نیست رئیس‌جمهور با چه تحلیلی و با توصیه کدام گروه از مشاوران، چراغهای سبز بدون پاسخ مقامات آمریکایی را نشان می‌دهد؟ جالب آن است در حالی که مدتی پیش در همین ستون به دولت توصیه شده بود فارغ از اینکه کدام حزب یا نامزد در آمریکا به کاخ سفید راه می‌یابد، شایسته است پرونده‌های جداگانه‌ای برای وضعیت‌های متفاوت آماده شود و روی میز وزیر خارجه ایران قرار گیرد، حال به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها خود را در این وضعیت نشانده‌اند.

از آنجایی که مطلوب است از ایران یک صدا شنیده شود، بهتر آن است تا با استفاده از توان تخصصی و کارشناسی شخصیت‌های معتبر و آگاه در امور بین‌الملل از سوی همه گروه‌ها و جریان‌های سیاسی درون نظام جمهوری اسلا‌می ایران، حفاظت از منافع ملی در مواجهه با تهدیدهای بین‌المللی صورت پذیرد. اگر به فکر منافع ملی و مصالح نظام هستیم، هیچ راهی به جز استفاده از تمام موجودیت و ظرفیت ملی و نیروهای درون نظام نداریم. در حالی که آمریکا به عنوان دشمن اصلی منافع ملی ایران، فارغ از جناح‌بندی‌های سیاسی، عزم خود را برای مقابله با ایران جزم می‌کند، بر ما صدچندان بیشتر فرض است تا موجبات همصدایی ملی را فراهم آوریم.

دنیای اقتصاد

«معیار ارزیابی بنگاه‌های زودبازده» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمد علی دهقانی است که در آن می‌خوانید؛چندی است که طرح‌های زودبازده محل مباحث زیادی در اقتصاد ما گردیده است. از یک طرف وزارت کار و امور اجتماعی با نیت اشتغال‌زایی در تلاش بی‌وقفه‌ای برای حمایت از طرح‌های زودبازده و گشودن راه پرداخت مجدد تسهیلات به این طرح‌ها است، چرا که به اعتقاد این مرجع، طرح‌های زودبازده بنا به ماهیتشان که سریع‌تر به بهره‌برداری می‌رسند، می‌توانند ضد تورمی باشند و از طرف دیگر بانک مرکزی با این استدلال که افزایش منابع بانکی از طریق برداشت از خزانه و تزریق پول پرقدرت به اقتصاد در شرایط فعلی می‌تواند باعث تشدید تورم گردد، سعی در محدود کردن پرداخت تسهیلات بانکی به طرح‌های زودبازده را دارد.

طرح‌های زودبازده که پیش از کشور ما در کشورهای دیگری نیز آزموده شده و تحت عنوان SMEها معروفند، دارای دو ویژگی بسیار مهم هستند. اول نیاز به منابع محدود دارند و دوم به سرعت به بهره‌برداری رسیده و باعث افزایش تولید می‌گردند. یعنی اگر چه منابع بانکی که به این طرح‌ها تزریق می‌گردد، یک سیاست انبساطی پولی بوده و باعث افزایش نقدینگی می‌گردد، اما با توجه به سرعت بهره‌برداری از این طرح‌ها و رشد تولید با تحریک طرف عرضه این فشار ناشی از رشد نقدینگی مهار شده و اقتصاد با افزایش ظرفیت تولید باعث کنترل افزایش سطح عمومی قیمت‌ها می‌گردد و در این مسیر این طرح‌ها باعث ایجاد اشتغال پایدار نیز می‌گردند و این همان استدلالی است که طرفداران طرح‌های زودبازده دارند. به نظر می‌رسد این استدلال صرفا در تئوری بسیار مناسب است. البته بعضی از کشورها نیز به دلیل شرایط تعادل در اقتصاد آنها، اهرم‌های کنترلی کارآمد، کارشناسی دقیق طرح‌ها و توانمندسازی و آموزش دقیق متقاضیان تسهیلات، توانسته‌اند تا حدودی موفق باشند. همان طور که در بالا نیز مطرح گردید، یکی از مهم‌ترین ملاک‌های سنجش موفقیت این طرح‌ها را می‌توان کنترل تورم دانست.

یعنی ظرف یک تا دو سال بعد از اجرای طرح می‌باید رشد تورم کنترل گردیده و افزایش رشد اقتصادی را نیز شاهد باشیم. اما آن گونه که آمارها نشان می‌دهد، ما در چند سال گذشته در کشور خود شاهد این دو موضوع نبوده‌ایم. در این سال‌ها رشد روز افزون تورم از یک طرف، کاهش رشد سرمایه‌گذاری و ثبات تقریبی رشد اقتصادی را تجربه کرده‌ایم.به نظر می‌رسد همین دو موضوع را می‌توان دلیل محکمی بر عدم موفقیت طرح‌های زودبازده در اقتصاد ایران بنا به شرایط خاص کشور ما نامید. تجربه اقتصاد ما نشان می‌دهد که افرادی که موفق می‌شوند. از تسهیلات در قالب طرح‌های زودبازده استفاده کنند، بیشتر ترجیح می‌دهند بخشی یا همه این منابع را صرف مصارف دیگر بنمایند و بخش محدودی را در محل مورد نظر مصرف می‌کنند. البته بخشی از افراد نیز ممکن است به واسطه اعتقادات و توانمندی‌های شخصی طرح خود را به صورت دقیق اجرا کنند و به بهره‌برداری برسانند؛ اما همان‌گونه که مطرح گردید، ملاک ارزیابی میزان موفقیت این طرح‌ها را می‌توان در دو شاخص تورم و رشد اقتصادی مشاهده نمود که آمارها حاکی از عدم موفقیت نسبی این طرح‌ها می‌باشد. حال می‌توان سوالی مطرح نمود که به جای آزمودن دوباره یک طرح ناموفق آیا بهتر نیست راه‌های دیگری که کارشناسان اقتصادی پیشنهاد کرده‌اند، یعنی تزریق منابع بانکی به بنگاه‌های فعال موجود و افزایش ظرفیت آنها را در جهت افزایش اشتغال و تولید در دستور کار قرار داد؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها