چرا گریه نمی‌کنی

سیما خوش‌چشم از گویندگان باسابقه رادیوست، صدای گرم و آشنایی دارد، اما سیمایش ناشناس است. متولد 1354 تهران است و از شهریور 1358 در روز یکشنبه گرم و آفتابی در سن 4 سالگی وارد رادیو شده است و حالا تجربه‌ای‌ 29 ساله در این زمینه دارد.
کد خبر: ۲۰۴۱۶۱
او می‌گوید: در سن 4 سالگی یک روز مهمان برنامه‌ خردسالان شدم. همان روز مجری و تهیه‌کننده برنامه خانم وکیلی از جنس صدا، لحن و نحوه بیان من خوشش آمد. از آن روز من کارم را در رادیو شروع کردم و هنوز هم بعد از گذشت 29 سال در خدمت شنوندگان رادیو خصوصا کودکان و نوجوانان هستم. خاطره‌ای هم دارم که بد نیست برای شما تعریف کنم.

در سال 1363 در حال ضبط قصه شبی به نام کریمر علیه کریمر به کارگردانی خانم  ثریا قاسمی بودیم. اون موقع من 9 ساله بودم و نقش پسر خانواده را داشتم. پدر و مادر با هم اختلاف و درگیری داشتند. پدر که نقش آن را آقای بهمن زرین‌پور بازی می‌کردند دست پسر را می‌گیرد و پرت می‌کند داخل اتاق. توی نمایش من باید گریه می کردم و داد می‌زدم. نمی‌توانستم گریه کنم. کارگردان از من راضی نبود. خوب بازی نمی‌کردم. یک‌‌دفعه خانم قاسمی از داخل اتاق فرمان سر من فریاد زد که چرا اینجوری بازی می‌کنی. چرا گریه نمی‌‌کنی؟ فکر کن پدر خودت پرتت کنه توی حیاط؟ تو چکار می‌کنی؟ مگه بهت نگفتم که ...

بماند، آن روز به من خیلی سخت گذشت. توقع نداشتم کارگردان سر من فریاد بکشد. بغض کردم، گریه‌ام گرفت. با همان بغض و گریه و اشک فراوان صحنه نمایش را ضبط کردیم. نمایش خیلی واقعی بود، وقتی کار تمام شد کارگردان نمایش (خانم قاسمی)‌ مرا بغل کرد و گفت: داد و فریاد من تورو اذیت کرد؟ تو ترسیدی مگه نه؟ من منظوری نداشتم. بارک‌الله خیلی قشنگ بازی کردی.

و این تجربه بزرگی شد برای آینده من.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها