پشت سر مراسم افتتاحیه و اختتامیه بازیهای تابستانی المپیک چین و بازیهای پارالمپیک نامی به چشم میخورد که همه این نمایش باشکوه و اعجابانگیز را امکانپذیر میسازد؛ ژانگ ییمو کسی است که توانست با هدایت و مدیریت نیروی عظیم انسانی که در اختیار داشت و سرمایه مالی بیاندازهای که میتوانست هزینه کند، بزرگترین نمایش انسانی را برای یادآوری دوستی و برادری جهانی به صحنه بیاورد و جهانی را به تحسین وادارد. ابعاد این موفقیت آنقدر گسترده بود که امروز بسیاری بر این باورند که هیچ کارگردان و هیچ تشکیلات دیگری قادر به انجام این کار نبود. هر چند خود ژانگ ییمو اذعان کرده که تنها مردم چین و کره شمالی قادر به ارائه نمایشی چنین گسترده و هماهنگی و همراهی در ابعادی به این وسعت بودند.
با نگاهی به کارنامه کاری این کارگردان نامآور و بلندآوازه اما، تصور چنین موفقیتی امکانپذیر میشود. مردی که در 2 دهه اخیر همه تلاش خود را به کار بست تا در کنار هالیوود از تجربه بالیوود که نشاندهنده عزم هندیها برای درخشیدن در صحنههای جهانی بود استفاده کند. او میخواست کشور چین را نیز با عناصر و فرهنگ بومیاش به جهانیان معرفی کند و در این راه هر چند سالها با مقابله نیروهای سیاسی بسته کشورش روبهرو شد، اما از پا نایستاد و سرانجام نه تنها از آن سنگ خارا رهی برگشود که به عنوان شاخصترین چهره چین، در مهمترین مراسمیکه برای چینیها به همه اعتبار ملیشان بدل شده بود، نقشی تعیینکننده یافت.
جهانیان اما با وجود آن که سالها بود با آثار این کارگردان چینی و زبان فرهنگی و تصویری او آشنایی داشتند، انگار نمیتوانستند باور کنند که همه آن عظمت و زیبایی و شکوه سینمایی را بتوان در ابعادی بسیار گستردهتر، با بازیگرانی گمنام و فروتن که ماهها نه بلکه سالها تلاش کرده بودند، بدون دادن حتی یک کات یا زدن کلاکت، بدون استفاده از پرده سبز برای خلق جلوههای ویژه و بدون استفاده از بدلکاران به چشم ببینند.
یکی از ویژگیهای شاخص آثار ژانگ ییمو، کاربرد رنگ به شکلی کاملا نقاشیگونه است. علاوه بر این او از همه عناصر زیباییشناختی استفاده میکند تا داستانی را که به نوعی ریشه در تاریخ، مسائل اجتماعی، افسانهها و اسطورهها دارد، در سطح بالای هنری عرضه کند. به همین دلیل هم وقتی در دورهای از کار خود به ورزشهای رزمی رو آورد و آن را به عنوان یکی از شاخصههای فرهنگی که میتوانست محمل خوبی برای داستانسرایی باشد و در عین حال کاملا هم به عنوان عنصر بومی قابل قبول بیفتد، برگزید و در این راه سنگ تمام گذاشت.
قهرمانهای او در خانه خنجرهای پران که در حقیقت ماجرایی عاشقانه و سهوجهی است از رزمیکاران ماهر هستند و به همین دلیل هم در تعقیب و گریزی پایانناپذیر، شاهد صحنههای نبرد، شمشیرزنی، پرتاب خنجرها ، بالا رفتن از درختها و مبارزه با دست خالی در چنان ابعادی هستیم که لحظهای از آن را نمیتوان از دست داد و رزم به هنری بدل میشود که هنر رنگآمیزی و تصویربرداریهای خیالانگیز آن را به سطح داستانی رویایی میرساند. درست همانطور که ژاک روگ، رئیس بلژیکی کمیته بینالمللی المپیک پس از دیدن نمایش افتتاحیه در حالی که بهتزده شده بود به زبان آورد: «یک دنیا یک رویا. این چیزی است که امشب با آن روبهرو هستیم.»
در فیلمهای ژانگ ییمو قهرمانان زن جایگاهی ویژه دارند و پا به پای مردان میرزمند، مبارزه میکنند و میمیرند.
آنها با گیشاهای نازکنارنجی ژاپنی خیلی فاصله دارند و حتی با زنان سنتی چینی که عادت کردهایم با پاهای بسته ببینیمشان که قدرت گام برداشتن ندارند، هیچ شباهتی ندارند. زن قهرمان ییمو قوی و جنگجو است، اما وقت روبهرو شدن با عشق از احساسات زنانهاش فاصله نمیگیرد.
همین ملاحظات داستانهای او را رمانتیک و امروزی میکند: یک مثلث عشقی که مثل بسیاری از فیلمهای خشن امروزی نبرد برای رسیدن به محبوب در آن عیان میشود. اما ماجرا، ماجرای تفاوت ماه من با ماه گردون است...
ییمو داستان خشن مبارزه و کشت و کشتار را بسیار شاعرانه تعریف میکند؛ مبارزه در جریان است، آن هم در صحنهای نفسگیر از تمرکز، آمادگی ذهنی و جسمی و واکنشهای لحظهای، اما سالی بر مبارزان میگذرد؛ فضای زمینه از زیباترین بهار با چشمنوازترین رنگهایی که ژانگ ییمو استاد آفریدن آن است شروع میشود و به تابستانی زرد و درخشان و پس از آن پاییز میرسد و با دانههای برف که رقصکنان از آسمان پایین میآید میتوان انتظار یخبندانی سرد و خشک را هم داشت.
این همان قصهای است که کارگردان چینی برای افتتاحیه مراسم پارالمپیک هم روایت کرد؛ با نوای موزون چهار فصل ویوالدی ، ناگهان همه زمین گسترده ورزشگاه «لانه پرنده» که امروز دیگر به یکی از نمادهای چین تبدیل شده و همه آن را همان قدر میشناسند که دیوار چین را، ناگهان سراسر زمین پر از شکوفههای صورتی بهاری شد، بعد زمین با نیلوفرهای تابستانی پوشیده شد و بعد گندمهای پرپشت و زرد فرارسیدن پاییز زندگی را خبر دادند. اینجا هم زندگی بود که در همان چهار فصل رنگارنگش به مردم جهان یادآور میشد که همه ما قصههای مشابهی را تجربه میکنیم. با این تفاوت که باید روزها با خودمان کلنجار برویم تا دریابیم کدام جادوگری همه این شکوفهها، نیلوفرهای آبی و گندمزاران را پدیدار کرد و او چگونه بدون استفاده از جلوههای ویژه صحنهای از پس صحنهای دیگر را خلق میکند... .
ییمو که با فیلمبرداری «زمین زرد» سال 1984 حسابی درخشید، دانشآموخته آکادمی فیلم پکن و فارغالتحصیل رشته فیلمبرداری است. برای همین هم به فیلمبرداری، نور و همه عوامل وابسته به این بخش از کار، اهمیتی زیادی میدهد. اما او خیلی سریع به کارگردانی روی آورد و اولین فیلمش «ذرت قرمز» که سه سال بعد ساخته شد از فیلمبرداری خیرهکنندهای برخوردار بود. او برای این فیلم در سال 1988 برنده خرس طلایی جشنواره برلین شد.
او که زمانی برای خرید اولین دوربین زندگیاش آن هم وقتی فقط 23 سال داشت، خون خودش را فروخت تا 20 دلار لازم برای خرید دوربین را به دست بیاورد، از اواخر دهه 90 به ساخت فیلمهای پرهزینه روی آورد تا همه آنچه را در خیال داشت تصویر کند. تصاویری از چین بزرگ به شیوهای کاملا تجاری و باب میل سینمای جهان که گاه حتی تا مرز خودستایی هم پیش میرود ، اما در همه حال دیدنی باقی میماند. آخرین فیلم او «نفرین گل طلایی» از پرهزینه ترین آثار او نیز میباشد که بر بستر روایتی تاریخی، فولکلور و فرهنگ هفت هزارساله چین را به رخ میکشد و در عین حال داستان از هم پاشیدن درونی سلسله تانگ را بیان میکند.
در حقیقت این ژانگ ییمو بود که سبک بصری فیلمهای چینی را متحول کرد و پس از تاثیرگذاشتن بر صنعت فیلمبرداری چین، به سراغ کارگردانی رفت تا نقش خودش را در این بخش نیز بر جای بگذارد. ییمو که از سینماگران نسل پنجم آکادمی فیلمسازی چین محسوب میشود گرچه از دیگر همدورهایهایش دیرتر شروع به کار کرد، اما در مدت کوتاهی از همه آنها پیشی گرفت.
با این حال بیشک بزرگترین و باشکوه ترین فیلم ژانگ ییمو در تاریخ 8/8/2008 در صحنهای به وسعت استادیوم زیبای «لانه پرنده» به نمایش درآمد. نمایشی که به سرعت و به اتفاق آرا به عنوان بزرگترین نمایشی که دنیا تا به حال شاهد آن بوده نامیده شد.
این فیلم زنده در پایان خود موجب شد تا میلیونها نفر از مردم چین در سراسر این کشور از خانهها بیرون بریزند و حس غرور و افتخارشان را با فریاد شادی و اشک بروز دهند.
به نظر میرسد ژانگ ییمو که پیش از برگزاری این مراسم اعلام کرده بود از این فرصت استفاده میکند تا گونههای مختلف فرهنگ و هنر چین را به جهانیان بشناساند، کاملا در این آرزو کامیاب شده باشد. از فانوسهای کاغذی گرفته تا اپرای چینی و نمایشهای سنتی... او با تلفیق فرهنگ 5هزار ساله چین و با هنرنمایی 15 هزار نفر بازیگر و بهکارگیری تکنولوژیهای دیجیتالی و نمایشی، تماشاگران حاضر و بینندگان تلویزیونی را محو رنگ، موسیقی و نظم نمایش کرد.
درباره مراسم افتتاحیه و اختتامیه المپیک
در بخش اول یا «تمدن درخشان» بخشهایی از میراث فرهنگی و هنری چین شامل ساخت کاغذ برای اولین بار در چین، استفاده از قلم و مرکب برای نخستین بار در چین، ساخت ساعت و باروت به نمایش درآمد. آتشبازی نیز که اولین شواهد ثبت شده در تاریخ کاربرد آن را به چینیها نسبت میدهد، در حجم و ابعاد بسیار خیرهکنندهای نه تنها در ورزشگاه و دهکده المپیک بلکه همزمان در چندین نقطه شهر اجرا شد.
در بخش دوم یا «شکوه» نیز چینیها در قسمتهایی با نام «نور ستارگان»، «طبیعت» و «رویا» جنبههایی از دستاوردهای چین مدرن و آرزوهای خود برای تسخیر آینده را به نمایش گذاشتند. حلقههای نورانی المپیک که از کف استادیوم برمیخاستند و در هوا قرار میگرفتند و بازیگرانی با لباس فضانوردی که در شب ستاره باران بر فراز آسمان ورزشگاه پرواز میکردند، زرق و برق خیرهکنندهای را به وجود آورده بود. ژانگ ییمو گفت در لحظهای که قرار بود مشعل المپیک طی آن نمایش استثنایی روشن شود ضربان قلبش از همیشه تندتر بود.این مراسم رکورد تماشای مراسم المپیک را با برجاگذاشتن 7/4 میلیارد نفر شکست. در شلوغترین لحظات نمایشی در مراسم افتتاحیه 28 هزار نفر روی صحنه و پشت صحنه در کار بودند و مراسم اختتامیه با حضور 6800 اجراکننده شکل گرفت. با وجود صحنههای بسیار ماجراجویانه و خطرناک، دقت مراسم به حدی بود که هیچ سانحهای رخ نداد.
مترجم: رویا دیانت
منبع: IMDB
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم