ساختمان کمیته مشترک ضدخرابکاری بنایی است قدیمی اما بسیار محکم که علیرغم گذشت چند دهه از عمر آن هنوز از استحکام خوبی برخوردار است و به عنوان یک اثر تاریخی به تایید سازمان میراث فرهنگی نیز رسیده است . این بنا از آغاز با کاربری زندان و بازداشتگاه طراحی و ساخته شد و در طول دوران حکومت ستمشاهی همواره به همین عنوان مورد استفاده بود. به دنبال تشکیل کمیته مشترک ضدخرابکاری در سال 50مهمترین محل بازداشت و تخلیه اطلاعاتی زندانیان امنیتی ، محل استقرار بازجویان و شکنجه گران رژیم و بالاخره محل استقرار کادر اصلی (اطلاعاتی ، اداری ، پشتیبانی و خدمات ، عملیاتی ) در همین ساختمان بود. این بازداشتگاه سه طبقه و شش بند داشت ؛ 4بند انفرادی و 2بند عمومی . بندهای 1 و 2 و 3 و 4 جمعا 86سلول داشت . بندها دوبه دو قرینه بوده و در یک طبقه قرار داشتند. بندهای عمومی شامل 8اطاق بود که در طبقه دوم ساختمان بود. بندها توسط یک هشتی به فلکه ای متصل می شد که دور تا دور آن اطاقهای بازجویی و اطاق مخصوص شکنجه بود. حیاط مدور با حوضی گرد در وسط آن به علاوه اطاق افسرنگهبان ، راهرو حمام ، بهداری و دسترسی به راه پله ها از چهار طرف در طبقه همکف قرار داشت . ظرفیت معمولی این بازداشتگاه به طور معمول باید حداکثر 200نفر زندانی می داشت لکن در شرایط خاص تا 500نفر هم در آن نگهداری می شدند که پس از تکمیل پرونده و تخلیه اطلاعاتی تدریجا به سایر زندانها مانند قصر، اوین ... منتقل می گردیدند: اطاق حسینی (شعبانی) شکنجه گر معروف کمیته مشترک که اغلب اوقات شبانه روز صدای نعره او به گوش زندانیان می رسید در طبقه دوم قرار داشت و ابزار آلات شکنجه مخصوص مانند آپولو ، تخت ، آسیاب ، شوک الکتریکی ، باتون برقی ، کابلهای مختلف ، قفس آهنی ، اجاق برقی در این اطاق وجود داشت . لازم به ذکر است که اغلب بازجویان در اطاقهای خودشان کابل قلاب آهنی دستبند و... داشتند. لکن بدلیل عدم تخصص کافی برای استفاده از وسایل اطاق شکنجه ، زندانیان را برای شکنجه سیستماتیک و مستمر به حسینی معرفی می کردند و معمولا جلو اطاق حسینی و فلکه طبقه دوم صفی طولانی از زندانیان تشکیل می شد که منتظر نوبت و ورود به اطاق مخصوص بودند که این انتظار خود شکنجه روانی سختی بود. با توجه به مقاومت اولیه عموم زندانیان و خشم و عصبانیت بازجویان امکان کور شدن ، شکستن استخوان ها، فلج شدن و کشته شدن افراد زیر چنگال بازجویان وجود داشت . اما حسینی تخصصش در حدی بود که یک زندانی را بارها تا سر حد مرگ می برد و برمی گرداند و برای روزها و شبهای متوالی می توانست با استفاده از وسایل مختلف او را شکنجه کند. با توجه به مطالب فوق و به منظور شناخت بیشتر ماهیت رژیم شاه ذیلا بعضی از شکنجه هایی را که در کمیته مشترک ضدخرابکاری خود مشاهده کرده و یا از زبان هم سلولیها شنیده ام نقل می کنم:
1- بستن دستها و پاها به تخت شلاق و زدن با کابلهای نازک و کلفت به کف و روی پاها که منجر به ریختن ناخنها می گردید.
2- بستن دستها و پاها توسط آپولو و گذاشتن کلاه مخصوص همراه با سر و صدا و زدن کابل و شوک الکتریکی به جاهای حساس.
3- زدن دستبند قپانی و آویزان کردن با همین حالت و زدن کابل از نوک پا تا فرق سر.
4- بستن به آسیاب همراه با زدن کابل و شوک الکتریکی.
5- صلیبی آویزان کردن از نرده های اطراف فلکه (طبقات) همراه با شوک زدن با کابل و انواع آزار و اذیتها مانند سوزاندن لخت کردن.
6- آویزان کردن به وسیله دو دست یا یک دست از قلابهای اطاق بازجویان پس از تحمل شکنجه های اطاق شکنجه.
7- سوزاندن جاهای حساس به وسیله سیگار، فندک ، شمع ، بخاری برقی ، قفس آهنی ، مانند روی دستها، پشت و کمر، روی کتفها ، روی پاها ، باسن ، سینه ها.
8- ایستادن تک پا و دواندن زندانی و رفتن بازجو با کفش روی پاهای شکنجه شده.
9- بی خوابیهای ممتد و ایستاده ، همراه با گرسنگی و تشنگی شدید.
10- بستن دستها و پاها به تخت و بستن چشمها و قراردادن زندانی در کنار هشتی بند برای مدت بسیار طولانی در طول شبانه روز (از یک روز تا پنج ماه مشاهده شده است ).
11- نگه داشتن در سلول انفرادی برای مدت طولانی همراه با بازجویی های مستمر وقت و بی وقت (چندین ماه ).
12- تحقیر و توهین و دادن فحشهای رکیک و مستهجن به همه کس و کار زندانی به ویژه مقدسات و ارزشها و امام و روحانیان و مبارزین خاص.
13- دادن شوک به وسیله باتوم الکتریکی و استفاده از آن به عنوان دروغ سنج.
14- کشیدن ناخنها و زدن روی دستها و پاهای متورم و مجروح .
15- فرو کردن سوزن یا سنجاق زیر ناخنها و داغ کردن آن ها به وسیله فندک و کبریت و عفونی شدن ناخنها و افتادن آنها (معمولا دست چپ).
16- زدن سیلی های ممتد توی صورت و گوش افراد که منجر به پاره شدن پرده گوش می شد.
17- لخت کردن فرد در حالات مختلف (زیر شکنجه آویزان داخل سلول بستن به تخت و...)، بررسی موارد فوق توسط محققان و پژوهشگران و مصاحبه با زندانیان رژیم طاغوت که هنوز بسیاری از آنها در قید حیاتند می تواند موارد دیگری را نیز بر این فهرست طولانی بیفزاید.
شعارنویسی روی دیوارهای زندان
زندانیان برای تقویت روحیه خود وسایر کسانی که به آن سلول می آمدند، اشعار و جملاتی را بر روی دیوار زندان می نوشتند که بعضی از آنها با خون نوشته شده بود بدین شرح است :
1- در سلول 19بند 2به دیوارها با تیزی دو ضرب المثل قسمتی از آیه قرآن و یک تقویم دیواری حک شده بود «لا تحزن ان الله معنا.» «این نیز بگذرد» «زمستان می رود، روسیاهی به ذغال می ماند».
2- در سلول 8بند 6شعر و آیه قرآن ذیل نقش بسته بود. الا بذکر الله تطمئن القلوب . درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست / رازدار خلق اگر گشتی همیشه زنده ای.
3- در سلول 8بند 6این شعر نوشته شده بود. در مسلخ عشق جز نکو را نکشند / روبه صفتان زشت خو را نکشند گر عاشق صادقی زکشتن مهراس / مردار بود هر آنکه او را نکشند.
4- در سلول 20بند یک که مدتی مقام معظم رهبری در آن بازداشت بودند این جمله حک شده بود: «این نیز بگذرد.»
5- در سلول یک بند 4این دو شعار با خون نوشته شده بود. یارب المستضعفین لااله الاالله.
6- در سلول 20بند 4این شعر نوشته شده بود. در آن زمان که امیدت برید از همه جا / ببین به کیست امیدت بدان که اوست خدا.
خلاصه اینکه در شرایط سخت دوران بازداشت در کمیته مشترک شعر، سرود، آیات الهی ، ضرب المثلها یادآوری مقاومتهای یاران پیامبر (ص) همچون : عمار، یاسر، سمیه ، ابوذر زیر شکنجه های مشرکین و به کمک طلبیدن خداوند، پیامبر، چهارده معصوم زیر بازجویی از جمله عواملی بود که زندانیان برای مقاومت و تخفیف درد و رنج خود به آنها متوسل می شدند. جالب است بدانید که حتی کمونیستها و منکرین ظاهری خداوند هم زیر شکنجه خدا را صدا می کردند و بازجو را به ائمه و حضرت عباس قسم می دادند تا بلکه دست از سر آنها بردارند و حرفهای آنها را باور کنند.