گفتگو با دکتر مجید معارف، عضو انجمن علوم قرآن و حدیث ایران‌

شرط لازم هدایتگری قرآن‌

به مناسبت ماه مبارک رمضان درباره ارتباط اهل بیت‌ع با قرآن کریم با دکتر مجید معارف، عضو هیات علمی دانشگاه تهران، مدیر گروه علوم قرآن و حدیث دانشکده الهیات دانشگاه تهران و عضو انجمن علوم قرآن و حدیث ایران گفت و گویی انجام دادیم.
کد خبر: ۲۰۳۰۳۴
وی در این گفتگو به بررسی سه زاویه از این ارتباط پرداخته و به طور کلی عنوان کرد که قرآن کریم معرف اهل بیت‌ع و اهل بیت‌ع تبیین‌کننده قرآن هستند و وظایفی نیز از سوی این دو ثقل برای مردم تعیین شده است.

به اعتقاد وی، جنبه هدایتگری قرآن به شرطی به فرجام می‌رسد که با ثقل دیگر یعنی اهل بیت همراه باشد و بدون همراهی با اهل بیت در هدایتگری قرآن هیچ تضمینی نیست.

درباره رابطه اهل بیت و قرآن چه مباحثی قابل طرح و واکاری است؟

درخصوص رابطه اهل بیت و قرآن می‌شود از چند زاویه سخن به میان آورد، من زوایای بحث را برای شما عرض می‌کنم و پیرامون این زوایا اگر لازم شد توضیح می‌دهم. یکی از زوایای این بحث درواقع تعریفی است که اهل بیت‌ع از قرآن دارند، نگاهی که به قرآن دارند یا به عبارتی بیان جایگاه قرآن در روایات اهل بیت‌ع است و در این راستا این مساله مطرح می‌شود که اهل بیت در رابطه با قرآن از ما چه انتظاری دارند.

دومین زاویه‌ای که این بحث دارد منزلت اهل بیت‌ع در آیات قرآن است. شخصیت اهل بیت‌ع در آیات قرآن چگونه تبیین شده است؟ قرآن کریم چه جایگاهی برای اهل بیت‌ع قائل است؟ سومین زاویه بحث این مساله است که اهل بیت‌ع در ارتباط با قرآن چه کردند و چه تعاملی با قرآن داشتند؟ آیا اهل بیت‌ع قرآن را تفسیر کردند؟ آنها به چه شکل قرآن را در زمان خودشان توضیح دادند؟

هر کدام از این سه زاویه‌ای که من در عنوان کلی قرآن و اهل بیت‌ع برای شما باز کردم جای صحبت بسیار زیادی می‌تواند داشته باشد و حداقل می‌تواند موضوع سه مصاحبه را به خود اختصاص دهد. لکن از آنجا که فرصت محدود است من سعی می‌کنم در رابطه با زوایایی که گفته شد توضیحاتی بدهم و بعد برخی از شواهد روایی را هم خدمت شما بگویم.

اولین زاویه بحث ما این شد که قرآن چه جایگاهی در روایات اهل بیت دارد و در این خصوص اهل بیت‌ع چه تکالیفی را متوجه مردم کردند که مردم به دلیل این جایگاه با قرآن چه باید بکنند؟ اگر ما به روایات و آموزه‌های خودشان نگاه کنیم متوجه می‌شویم قبل از هر چیزی اهل بیت‌ع برای قرآن یک جایگاه بسیار بلندی قائل هستند و معتقد هستند که قرآن فضیلت و برتری بی‌مانندی بر سایر کتب حتی سایر کتب آسمانی دارد. این فضیلت و برتری که برای قرآن قائل شده‌اند به این معناست که قرآن را کلام جامعی می‌دانند از حقایقی مربوط به گذشته عالم و یا انسان و می‌گویند: «فیه نبأ ما قبلکم» و قرآن را جامع آگاهی‌ها و احکام و حقایقی می‌دانند که به درد زندگی فعلی ما بخورد... و می‌فرمایند «ما بینکم» یعنی قرآن را جامع حقایقی مربوط به بشریت می‌دانند و همچنین می‌فرمایند «حکم ما بینکم» و بعد می‌فرمایند «نبأ ما بعدکم» اطلاعات مربوط به بعدی‌ها؛ یعنی از نظر آنها قرآن جامع حقایق اولین تا آخرین است اما به شکل مجمل و به شکل کلی.

به این معنا قرآن کریم از نظر آنها کتابی است عمیق و دارای لایه‌های متعدد معنایی که حقایقش پایان‌ناپذیر است. در کنار ظاهر زیبایی که دارد؛ یعنی به لحاظ ظاهر کتابی است به نثر زیبا که شما راحت می‌خوانید و ارتباط خوبی با آن برقرار می‌کنید، بسیار عمیق است، چون کتابی است با یک حجم محدود ولی حقایق گذشتگان و حقایق مربوط به زندگی فعلی و اخبار آیندگان در آن قرار دارد.

امیر مومنان علی‌ع وقتی می‌خواهد به این معنا قرآن را وصف کند، می‌فرماید: «ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه ولاتنقضی غرائبه و لا تکشف الظلمات الّا به» وقتی قرآن در نگاه آنها چنین چیزی است و امام صادق‌ع در یک سخن زیبا می‌فرمایند که «لقد تجلی‌الله سبحانه لخلقه فی کلامه ولکنهم لایبصرون» این قرآنی که شما می‌بینید یک تجلی از ذات خداست؛ یعنی خداوند می‌خواهد برای بندگانش به نحوی تجلی و ظهور پیدا کند، این می‌شود.

کلمات قرآن که البته شاید مراد امام صادق‌ع‌ از تجلی خداوند تجلی علم الهی باشد تا تجلی ذات خدا که واقعا ذات خدا برای ما ناشناخته است، البته می‌دانید که مطابق بینش شیعه که صفات را عین ذات می‌داند، طبعا علم الهی هم زائد بر ذات پروردگار نیست.

اهل بیت کلیت قرآن را چگونه توصیف می‌کنند؟

اجمالا قرآن مجید به این صورت تعریف شده که منزلت دارد؛ اول این که کتابی است که از جانب پروردگار نازل شده و در بردارنده حقایق نامتناهی است که ما با دانش ناقص خود می‌توانیم به مراتبی از قرآن پی ببریم و طبعا مراتبی از آیات قرآن برای ما قابل کشف نیست و باید از راه‌های دیگری بهره ببریم.

این قرآن تجلی علم الهی است که در دسترس بندگان قرار گرفته و مثل قرآن مثل باران است؛ یعنی نازل می‌شود و حیات به زندگی معنوی انسان می‌دهد و مثل قرآن مثل دریاست، همان‌طور که دریا عمق دارد قرآن هم عمق دارد. در نزول قرآن اغراضی متصور بوده و وجود داشته که مهمترین غرض از قرآن را اهل بیت‌ع، غرض هدایتی می‌دانند.

تعبیرهای زیبایی در این راستا در بعضی روایات ائمه وجود دارد؛ مثلا امام صادق‌ع از قرآن تعبیر کرده به عهدنامه موجود بین انسان و خدا که «القرآن عهدالله بین اهله» قرآن نوعی پیمان نامه بین خدا و انسان است. وقتی قرآن به مثابه یک عهدنامه و پیمان‌نامه شد، آن وقت لازم است انسان روزانه به این عهدنامه بنگرد.

اگر غرض از نگاه کردن به این عهدنامه این شد که انسان وظایفش را به یاد بیاورد، در ارتباط با خدا تعهداتش را به یاد بیاورد، پس باید روزانه به این عهد نامه نگریسته شود و بازنگری شود؛ لذا می‌فرمایند شایسته است که هر مسلمانی هر روز به این عهدنامه بنگرد. خوب حالا که ما روزانه باید به این عهدنامه بنگریم، شکل اجرایی آن چیست؟ شکل اجرایی آن می‌شود قرائت و تلاوت و به دنبال آن تامل و تدبر.

می فرمایند: «و ان یقرا منه فی کل یوم خمسین آیات» یک حدی را معین می‌کنند که اجرایی باشد. اگر بگویند که مسلمانان روزانه قرآن را ختم کنند یا بگویند روزی پنج جزء بخوانید یا روزی یک جزء بخوانید، ممکن است، ولی دشوار است، ولی وقتی می‌گویند پنجاه آیه بخوانید، این پنجاه آیه یک صورت واجبی می‌تواند داشته باشد و یک صورت استحبابی به خود می‌تواند بگیرد.

صورت واجبش آیاتی است که ما در نماز می‌خوانیم که قطعا ما می‌توانیم در نمازهای فریضه شبانه روزیمان پنجاه آیه یا بیشتر را بخوانیم، اما به صورت نافله‌ای این است که ما تلاوت قرآن در دستور کارمان باشد. حالا یا در نمازهای نافله یا این که یک وقتی را برای تلاوت قرآن اختصاص بدهیم و قرآن کریم را با آدابی که دارد بخوانیم؛ لذا اهل بیت‌ع در ارتباط با قرآن دستوراتی را متوجه مسلمانان و بویژه شیعیان کرده‌اند و اکثر این دستورات با تاسی از دستور و آموزش‌هایی است که از خود پیامبرص رسیده و در اختیار اهل بیت‌ع هم قرار داشته است.

من فهرستی از این دستورالعمل‌های اهل بیت‌ع را نقل می‌کنم. مثلا در ارتباط با تعلیم و تعلم قرآن پیامبرص فرمودند «خیرکم من تعلم القرآن و علم» بهترین شما کسانی هستند که در مقام یاد گرفتن و سپس یاد دادن قرآن باشند یا «افضلکم من تعلم القران و علم بعد» قرائت قرآن امری ذومراتب است اگر ما کم بخوانیم بهره ما اندک است و بالعکس.

در حدیثی پیامبرص فرمودند کسی که شبانه 10‌آیه قرآن بخواند از غافلان نخواهد بود، اما اگر کسی 50 آیه بخواند او از اهل ذکر تلقی خواهد شد. این 50، با پنجاهی که امام صادق‌ع فرمودند، همخوانی دارد. پیامبرص می‌فرماید: اگر کسی شبی 10 آیه قرآن بخواند اسم او را در زمره غافلان ثبت نمی‌کنند، اما اگر کسی 10 آیه را ارتقاء دهد به 50 آیه او از ذاکرین خواهد شد»؛ یعنی مبدل به انسانی می‌شود که همیشه یاد خدا در دلش موج می‌زند و واقعا از ذاکرین است؛ طبعا اگر وقت بگذارد و بیشتر بخواند درجات بالاتری می‌گیرد و می‌فرماید اگر کسی 100 آیه بخواند از قانتین است.

اگر کسی 200 آیه بخواند از خاشعین است، اگر کسی 300 آیه را تلاوت کند از فائزین و رستگاران است و اگر کسی در شبانه روز 500 آیه را بخواند او از مجتهدین است؛ یعنی کسی که در ارتباط با قرآن کوشش کرده و دریافت‌های خوبی از قرآن به هم خواهد زد. در عین این که در تعالیم پیامبرص و اهل بیت‌ع سفارش شده به قرائت قرآن، ولی قرائت قرآن به خودی خود موضوعیت ذاتی و اصلی ندارد بلکه گاهی می‌بینیم این قرائت با یک آدابی همراه است، یک جا می‌گویند «اقرء القرآن بصوت الحسن» در جای دیگر می‌گویند «اقرء القرآن بصوت الحزین» و در جای دیگر می‌گویند قرآن را با تامل بخوانید. سعی کنید وقتی قرآن می‌خوانید حق تلاوتش را به جا آورید، البته قرآن هم در این‌باره فرموده که «الذین یتلونه حق تلاوته اولئک یومنون به».

از امام صادق ع سوال می‌کنند ما اگر بخواهیم به این آیه عمل کنیم «یتلونه حق تلاوته» بکنیم راهش چیست؟ می‌فرمایند این که قرآن را با تامل و درنگ و مکث بخوانید، یعنی قاری قرآن باید ذهنش بر معانی آیاتی که می‌خواند متمرکز شود اگر که قرآن با تامل خوانده شد آن وقت انسان فهم به هم می‌زند اگر انسان از آیاتی که می‌خواند فهم به هم زد، از او عکس‌العمل متناسب صادر خواهد شد.

عکس‌العمل متناسب یعنی شما دارید قرآن می‌خوانید، می‌رسید به آیات عذاب، تامل می‌کنید و می‌گویید خدایا من از این عذاب به تو پناه می‌برم یا می‌رسید به آیات رحمت تامل می‌کنید و دعا می‌کنید.

 خدایا این رحمتت را به ما هم بده ما را شامل این رحمت و نعمت بگردان؛ لذا سفارش به توقف کردن در ذیل آیاتی که راجع به بهشت یا جهنم حرف می‌زند،کردند؛ چراکه اگر کسی قرآن را این‌گونه خواند و عکس‌العمل داشت آرام آرام خشوع و خضوع در سیمای او دیده می‌شود.

ممکن است این خشوع و خضوع خود را در ریزش اشک از چشمان انسان نشان دهد، حتی قطرات اشک از چشمان او ظاهر شود همانطور که خدای تبارک و تعالی درباره عده‌ای از صاحبان علم و دانش در سوره اسراء این گزارش را به ما داده که  «بی‌گمان کسانی که پیش از [نزول] آن دانش یافته‌اند چون [این کتاب] بر آنان خوانده شود، سجده کنان به روی درمی‌افتند.» یا «بر روی زمین می‌افتند و می‌گریند و بر فروتنی آنها می‌افزاید» واقعا اهل معرفت در ارتباط با قرآن چنان هستند که وقتی که آیات قرآن بر آنها خوانده می‌شود یک تغییری در آنها ایجاد می‌شود.

مگر آیه دوم سوره انفال نمی‌گوید «مومنان همان کسانی‌اند که چون خدا یاد شود دل‌هایشان بترسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید» علی‌ع در نهج‌البلاغه در رابطه با قرآن می‌فرماید هیچ‌کس با قرآن نشست و برخاست، نداشت مگر این ‌که چیزی از او کم شد و چیزی به او اضافه شد، جهالت‌ها و کوری از وجود او کم شد و بصیرت و هدایت به وجود او اضافه شد.

اهل بیت درباره چگونگی ایجاد ارتباط با قرآن چه سفارشی دارند؟

یکی از آموزش‌هایی که اهل بیت‌ع‌ در راستای قرآن‌خوانی و قرآن‌آموزی به ما دادند این است که تغییر وزن روحی خودتان را در نشست و برخاست با قرآن اندازه‌گیری کنید. ببینید شما یک ساعت با قرآن بودید چه از شما کم شد و چه چیز به شما اضافه شد. این در سر لوحه آموزش‌هایشان بود؛ لذا دو حدیث را از پیامبر اسلام برای شما می‌گویم. رابطه این دو حدیث را توجه کنید، در حدیثی پیامبر می‌فرماید: «لکل شی حلیه و حلیه القرآن الصوت الحسن» هرچیزی یک زیوری دارد، زیور قرآن صوت نیکوی قرآنی است. حال از حضرت رسول‌ص سوال می‌کنند «ای الناس احسن صوت بالقرآن» از مردم چه کسی زیباتر از همه قرآن می‌خواند؟ آیا زیباتر خواندن قرآن به زیر و بم خوانی قرآن است.

اینجا توصیف پیامبرص چیست؟ پاسخ پیامبرص این است «من اذا سمعت قرائته را‡یت ا‡نه یخشی الله» کسی که وقتی به قرائت او گوش کنی درک بکنی که او از خدا می‌ترسد؛ یعنی زیبایی قرائت را ارتباط دادند به میزان خشیت و ترس قاری از خدا. خوب امام علی بن الحسین‌ع این گونه قرآن می‌خوانده که می‌گوید: «گاهی رهگذران که صدای تلاوت او را می‌شنیدند از زیبایی تلاوت او غش می‌کردند و بیهوش می‌شدند.»

از آموزش‌های دیگر ائمه‌ع در همین زمینه دعوت آنها به حفظ قرآن بود. قرآن را برای چه حفظ کنید. من دیده‌ام که در بعضی کتاب‌ها پای تاریخ قرآن این مطلب ذکر شده که در صدر اسلام مردم را تشویق به حفظ قرآن می‌کردند و چه بسا حفظ قرآن یکی از راه‌های محفوظ ماندن قرآن از فراموشی بوده؛ لذا می‌گویند یکی از معانی جمع قرآن حفظ قرآن در حافظه است.

آیا پیامبرص و امامان‌ع که توصیه به حفظ قرآن می‌کردند جدا منظورشان این بوده که از طریق حفظ قرآن موجودیت قرآن حفظ می‌شود؟ بنده با این نظر کاملا مخالف هستم بلکه می‌خواهم بگویم حفظ قرآن قبل از این که قرآن را از نسیان و فراموشی و از بین رفتن حفظ بکند، قاری و حافظ خودش را از در افتادن و سقوط به دام شیاطین و شهوات و شبهات حفظ می‌کند.

مصلحت حفظ قرآن به حافظ و قاری برمی‌گردد نه به کتاب. کتاب را که خدا حفظ کرده «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»؛ لذا رسول گرامی اسلام فرمودند که «لا یعذب الله قلبا مع القرآن» متن حدیث ظاهرا از پیامبرص این گونه ذکر شده و عین این حدیث متفاوت در تعبیر از امام صادق‌ع «اقرء القران و استحفظه و ان الله تعالی لا یعذب قلبا مع القران» منظور این است که این حفظ از حافظه ظاهری ما باید عبور کند و وارد روح و قلب و جان ما بشود. تبدیل به هویت و ملکه شود، در این صورت ما را حفظ می‌کند.

به جای این که ما قرآن را حفظ کنیم، قرآن ما را حفظ می‌کند و از دعاهای امام صادق‌ع این بوده که «اللّهم فحب الینا حسن تلاوته و حفظ آیاته» خدایا بر ما توفیق بده که ما قرآن را بخوانیم و آیاتش را حفظ کنیم و حاملان قرآن عرفای بهشتند.

مسلما قرآن نخستین منبع استخراج احکام فقهی برای فقهاست. همچنین بزرگ‌ترین متفکران مسلمان بهترین آثارشان تفسیر قرآن آنهاست. اما اینجا این سوال مطرح می‌شود که مردم و افراد غیرمتخصص چگونه می‌توانند در قرآن اجتهاد کنند؟

قرآن برای مردم نازل شده و در دسترس مردم قرار گرفته، در آیات مربوط به ماه مبارک رمضان فراوان می‌شنویم «ماه رمضان [همان ماه] است که در آن قرآن فروفرستاده شده است [کتابی] که مردم را راهبر و...» وقتی قرآن برای مردم نازل شده؛ یعنی فهم حقایقی از قرآن برای همه مردم قابل دسترسی است و مراتبی از حقایق قرآن را می‌توان فهمید، کافی است مقداری ذوق و تلاش داشته باشیم.

کافی است مقداری از قرآن را به تعبیر امیرمومنان «استنطاق» کنیم، چطور شما بر سر چاه رفته و دلو را می‌اندازید و می‌کشید بالا و این استخراج آب است والا ممکن است این آب سر جای خود باشد و ده‌ها سال در ته چاه بماند. علی‌ع در نهج‌البلاغه می‌فرماید «ان هذا القرآن ینطقکم و لکن استنطقوا» قرآن به ظاهر با شما حرف نمی‌زند، اما شما نطق قرآن را بیرون بکشید. نطق قرآن چگونه است؟ تامل و تدبر قرآن.

ما وقتی قرآن را با تامل و تدبر قرائت می‌کنیم، می‌توانیم حقایقی از قرآن را بفهمیم، مراتبی از حقایق قرآن با قرائت ابتدایی و تامل در آن به دست می‌آید و از این جهت «هدی للناس» محقق است برای هرکسی که با قرآن ارتباط برقرار کند. اما قرآن کریم یک حقایقی دارد که ممکن است این حقایق به کمند اطلاعات و معلومات ظاهری ما انسان‌ها صید نشود و مراتبی از حقایق و معلومات قرآنی مراتب و حقایقی است که انحصارا در اختیار اهل بیت‌ع است، حالا من می‌خواهم اینجا آن 2 زاویه دیگر را بگویم؛ یکی این که قرآن معرف جایگاه اهل بیت‌ع است و نقشی است که قرآن در شناساندن اهل بیت‌ع دارد. این توضیحی که می‌خواهم بدهم به عنوان توضیح حدیث ثقلین است.

حدیث ثقلین را شیعه و سنی روایت کرده‌اند که پیامبرص به این مضمون فرمودند من در بین شما دو امانت سنگین و وزین و باارزش قرار می‌دهم. اگر به هر دو با هم تمسک جویید گویی گمراه نمی‌شوید. مخالف این حرف این است که تمسک به یکی و واگذاری دیگری ضمانتی برای هدایت در بر ندارد. بعد فرمودند اصلا این دو جدا ناپذیرند.

من می‌خواهم این «ما لن یفترقا» را توضیح دهم که به چه معناست. آنچه که من از این عبارت می‌فهمم این است که حقیقت قرآن از نظر معانی و معارف نزد اهل بیت‌ع و حقیقت مقام اهل بیت‌ع نزد قرآن است؛ یعنی قرآن معرف جایگاه حقیقی اهل بیت‌ع در آیاتی بی‌شمار و اهل بیت‌ع معرف حقایق قرآنی‌اند. برای مزید اطلاعاتمان، رتبه‌ای از حقایق قرآنی با خواندن قرآن درک می‌شود ولی حضرت امیرع فرمودند: «باطنه عمیق» آن عمق چگونه به دست می‌آید؟ آن عمق از طریق تبیین خود اهل بیت‌ع است.

تاویل خود آیات قرآنی است و ما می‌بینیم که در روایاتی که از اهل بیت‌ع پیرامون آیات وجود دارد پرده‌های برخی از آیات کنار زده شده که من بعید می‌دانم با تدبرهای ابتدایی، توانایی دریافت این نکته‌های قرآنی را داشته باشیم.

به نظر من لن یفترقا به این معناست؛ اگر قرآن درست خوانده شود اگر با متد صحیح خوانده شود، قرآن معرف معارف اهل بیت‌ع‌ است، مثلا ما شیعیان معتقدیم که امامت اهل بیت‌ع از قرآن بدست می‌آید. دانش اهل بیت‌ع از قرآن فهیمده و عصمتشان از قرآن بدست می‌آید و مقامات اهل بیت‌ع از آیات قرآن بدست می‌آید. اما چگونه؟

به شرط آن که قرآن با متد صحیح مطالعه شود، اگر قرار است که در قرآن کریم بخشی از آیات، آیات تاریخی باشد و راجع به اهل بیت‌ع باشد، آیات تاریخی درباره اهل بیت‌ع را باید با نگاه تاریخی خواند؛ مثلا آیا می‌شود ما آیه مباهله را در قرآن ببینیم و بی‌اعتنا باشیم به شأن نزول و روایاتی که دراین باره است.

مگر در سوره مبارکه آل عمران در آیه شریفه مباهله نمی‌گوید: «بگو بیایید، پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا می‌خوانیم...» بله به ظاهر نام حضرت علی‌ع در قرآن نیامده، نام امام حسن‌ع، امام حسین‌ع‌ و حضرت فاطمه‌س در قرآن نیست، ولی شما به تفاسیر روایی قرآن مراجعه کنید و ببینید ذیل آیه مباهله چه کسانی به عنوان ابناءنا یعنی پسران رسول الله‌ص پا به صحرا برای مباهله گذاشتند؟ چه کسی غیر از علی بن ابیطالب، پیامبرص را یاری کرده و چه کسی غیر از حضرت فاطمه‌س، پیامبرص را به عنوان نساءنا همراهی کرده است؟

مگر در سال 9 هجری به هنگام آیه مباهله پیامبرص زنان متعدد نداشته؟ آیا روایات تاریخی و تفاسیر مأثور به ما می‌گویند که غیر از فاطمه زهراس کسی به عنوان نساءنا رفته است؟ پس قرآن را باید درست در پرتو تاریخ و روایات درست و صحیح خواند، آن وقت می‌بینیم که آیات قرآن معرف مقامات اهل بیت‌ع هستند. راجع به آیه ولایت نیز همین‌گونه است. قرآن معرف ولایتی برای یک مومن است که در حال نماز انفاق کرده و این ولایت در طول ولایت خدا و رسول‌ص است.

وقتی شما به شأن نزول‌های آیه مراجعه می‌کنید جز علی بن ابیطالب‌ع مصداقی ندارد و ولایتش این گونه در طول ولایت خدا و رسول اثبات شده است.

اگر ما قرآن را با متد صحیح بخوانیم می‌بینیم که قرآن تمام منازل و مقامات اهل بیت‌ع را در اختیار ما قرار داده است. به شرط این که درست خوانده شود. این یک طرف رابطه اهل بیت‌ع با قرآن است از آن طرف حقایق قرآن خصوصا حقایق باطنی و تاویلات صحیح نزد اهل بیت‌ع است؛ یعنی قرآن از اهل بیت‌ع جدا نیست.

در آیه شریفه 78 سوره مبارکه واقعه می‌فرماید: «این قطعا قرآنی است ارجمند، در کتابی نهفته، که جز پاک‌شدگان بر آن دست ندارند» این مس، مس باطن قرآن است، باطن قرآن را کسی لمس نمی‌کند جز اهل طهارت که مطهرون هم اهل بیت‌ع هستند.

اهل بیت‌ع شمار بسیاری از آیات را برای ما تفسیر یا تاویلات آن را برای ما ذکر کردند که بسیاری از حقایق آن توسط اهل بیت‌ع برای ما آشکار شد. در تفاسیر روایی شیعه مثل تفسیر عیاشی، نورالثقلین می‌توانیم ببینیم.

من نمونه‌ای ذکر می‌کنم که یک بار ابو بصیر خدمت حضرت صادق‌ع رسید و سوال کرد معنی آین آیه «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله؛ یعنی امت یهود و نصارا، کشیش‌ها و دانشمندان خود را به عنوان ارباب خود به ربوبیت پذیرفتند» چیست؟ وقتی به لحاظ مفردات آیه را معنی می‌کنید معنای پیچیده‌ای ندارد. احبار؛ یعنی دانشمندان، رهبان؛ یعنی علمای دین. این‌ها دانشمندان و علمای دینی خود را به عنوان ارباب خود انتخاب کردند.

امت یهود و نصارا دچار شرک شدن؟ انسان‌پرست شدند؟ و به ظاهر خداپرستی را کنار زدند؟ و آمدند در پیشگاه بشر سجده کردند؟ آیا معنی آیه این است؟ اگر فقط ما و مفردات آیه باشیم، باید این‌گونه معنا کنیم. امام جعفر صادق‌ع پرده از حقیقت این آیه برمی‌دارد و می‌فرمایند که به خدا قسم امت یهود و نصارا به ظاهر در پیش علما و دانشمندان خود سجده نکردند که اگر آنها (احبار و رهبان) به مردم می‌گفتند در پیش ما سجده کنید، به یقین مردم آنها را انکار می‌کردند اما آنها (احبار و رهبان) فتاوای باطل صادر می‌کردند. گاهی در این فتاوای باطل حلالی را حرام می‌کردند و حرامی را حلال و مردم تبعیت می‌کردند. این تبعیت مردم از علمای دینی را خدای تعالی اتخاذ ربوبیت عنوان کرده و می‌فرماید آنها را به منزله رب اختیار کردند. این نمونه‌ای از تفاسیر لطیف اهل بیت‌ع بود.

حمیدرضا یونسی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها