در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بر همین مبناست که در الگوی زندگی امروز، آموزش و پرورش جنبه همگانی به خود گرفته و در هر جامعهای بهرهمندی از آموزش را برای عموم به وجود آورده است.
این صورت همگانی گرفتن، الزام اجباری و رایگان بودن تعلیم و تربیت را شکل داده که از یک طرف مسوولیت خانوادهها را در آموزش فرزندان متذکر میشود و از طرف دیگر، نهادهای اجتماعی را بر این امر وادار میکند که آموزش را رایگان ارائه کنند تا شرایط اقتصادی حاکم بر خانوادهها و معضلات آنها مانع اجرای اهداف آموزش عمومی نشود.
در این گفتار، شکلگیری مدارس غیرانتفاعی و بازخورد آنها در سیستم آموزش و پرورش با نحوه فعالیتی که انجام میدهند، مورد بررسی قرار میگیرد.
در این بررسی ابتدا واژهها و مفاهیمی تحلیل میشوند که به نوعی به جایگاه آموزش غیرانتفاعی در ارتباط هستند.
رشد جمعیت و نقش آن در آموزش و پرورش
شکلگیری مدارس غیرانتفاعی بدون در نظر گرفتن رشد جمعیت و نقشی که آموزش و پرورش برای این جمعیت گسترده دارد، امکانپذیر نیست. براساس آمار موجود، اجتماع ما از جوانترین جوامع است که بیشتر نیروی آموزشپذیر آن را جوانان تشکیل میدهند.
این بدین معناست که نیمی از جمعیت همان دانشآموزانی هستند که با جمعیت معادل 18 میلیون نفر دارند درس میخوانند. اگر چنین رشد جمعیتی در دورههای مختلف تحصیلی ادامه یابد طی 15 الی 20 سال آینده جمعیتی معادل 27 میلیون نفر دانشآموز در مدارس خواهند بود.
تاثیر این رشد جمعیتی بر کانون خانوادهها از یک سو و ظهور نگاه (یک سویه) به آموزش و پرورش و مدرسه که باید پاسخگوی تمام مسائل تربیتی و آموزشی باشد و خانواده فقط نقش (سایهای) دارد، از یک طرف و از نگاه دیگر تاثیر اساسیای که بر روند آموزش و تعلیم در مدارس میگذارد، جای تامل دارد. مدرسه به عنوان رکن مهم نظام آموزشی هنگامی میتواند به اهداف مورد نظر خود نائل شود که استاندارد مطلوب آموزش را در نظر بگیرد.
ایجاد تحرک و پویایی در استعدادها و باروری اندیشهها، هدف اصلی و نهایی آموزش است؛ آموزشی که هدفش صرفا انتقال مطالب و باز پس دادن آنها و در نهایت فراموشی مطلق است نمیتواند در سازندگی جامعه نقشی عهدهدار شود و اصولا از چنین نظام آموزشی نمیتوان انتظار سازندگی و تحول داشت.
شکلگیری عدم توسعه، فاصله بین فناوری، صنعت و آموزش و کمبود نیروی انسانی ماهر از آثار این آموزشهای سطحی است. براساس سرشماری سال 65 از مجموع کادر فنی و تخصصی 2/43 درصد از رشتههای علوم انسانی و تنها 1/14 درصد از رشتههای مهندسی بودند که با توجه به رشد صنعت به عنوان پایه توسعه، کمبود نیروی انسانی متخصص در این بخش مشهود است.
از طرف دیگر، روی آوردن به رشتههای غیرتخصصی و صرفا نظری، کمبود متخصصان مورد نیاز رشد و توسعه را سبب شده است، به عنوان مثال در سال تحصیلی 66 تا 70 بیش از 36 درصد از فارغالتحصیلان دانشگاه در رشته علوم انسانی و سهم فارغالتحصیلان علوم پایه در این میان 9/5 درصد بوده است.
جدای از این تاثیرات، تراکم کلاسهای درس، عدم نیازشناسی و هدایت تحصیلی مطلوب و افت تحصیلی مکرر، این زمینه را ایجاد کرد تا آن گروه از دانشآموزانی که آموزش ارائه شده در مدارس را مکفی ندانسته و شرایط اقتصادی مطلوبی داشتند، به سمت مدارس غیرانتفاعی و آموزش در این مراکز کشیده شوند.
مشارکت مبنای آموزش
یکی از موثرترین جنبههای برقراری روابط انسانی در سازمانهای آموزشی با (مدرسه) شکلگیری مدارس غیرانتفاعی در نظام آموزشی ما با خانوادهها صورت گرفته است. اگر بخواهیم مشارکتی که سبب ظهور این شیوه آموزشی شده است را تعریف کنیم باید بگوییم؛ مجموعه اقداماتی که میزان نفوذ مسوولیت اولیای دانشآموزان را در فرآیند تصمیمگیری آموزشی افزایش داده و نوعی تعلق و وابستگی به نهاد آموزشی را در آنها ایجاد میکند.
براساس این تعریف، فلسفه اصلی مشارکت تعلق و ارتباط خانه و مدرسه است. این ارتباط فقط ارتباط جسمی و کلیشهای نیست، نوعی ارتباط حسی و روانی است که فرد را به یاری و همکاری کردن و حتی پذیرش مسوولیت میکشاند. اگر موفقیتی در پیشرفت مدارس غیرانتفاعی متصور شویم این تحت تاثیر مشارکت با اصول زیر است:
الف - اعتقاد مدیران مدارس به فرهنگ مشارکت: این اعتقاد بر ارزش و اعتبار فعالیتهای دانشآموزان و معلمان افزوده و نگاه خانوادهها را نسبت به این امر توسعه داده است.
ب - احساس نیاز: اگر مدیر یک واحد آموزشی بتواند در دانشآموزان، معلم و خانوادهها این نیاز پایهای را که (مشارکت) است پیاده کند، بدون تردید این احساس نیاز، در نهایت منتهی به کسب موفقیت خواهد شد.
ج - ارتباط مستقیم ظهور انگیزه فعالیت با فرهنگ مشارکت: این انگیزه، آثارش در فعالیت آموزشی دانشآموزان، معلمان و اهداف تربیتی و آموزشی ظاهر خواهد شد که رضایتمندی نتیجه عملی آن است.
نگاه اقتصادی به آموزش و پرورش
سخنی از کنفوسیوس نقل میکنند که هر جامعهای که در آموزش و پرورش سرمایهگذاری کند هرگز ورشکسته نخواهد شد.
ما چه نگاهی به سیستم آموزش و پرورش داریم؟ نوع نگاه، در سرمایهگذاری این بخش تاثیرگذار است. آیا آموزش و پرورش نوعی مصرف است یا نوعی سرمایهگذاری؟ اگر بعد مصرفی داشته باشد همانند یک کالای مصرفی باید به آن نگاه کرد.
متاسفانه نگاه کلان مدیریتی امروز به این مجموعه این است که آموزش و پرورش همچون کالای مصرفی کمدوام است بنابراین ضرورتی ندارد که هزینههای آن را برآورده یا در آن سرمایهگذاری کرد. با در نظر گرفتن اصول زیر این نکته را میتوان ثابت کرد که نگاه سیستمی به مدرسه و آموزش و پرورش باید نگاه سرمایهگذاری باشد.
1- اصلیترین سرمایه آموزش و پرورش دانشآموزانی هستند که به عنوان سرمایه انسانی مطرحند و علم و دانش، مهارت و قابلیتهای آنان در آینده در جامعه استفاده میشود. برای ظهور و کشف این استعدادها باید سرمایهگذاری کرد و این وظیفه نهادهای آموزشی و مدارس است.
2- یکی از باثباتترین بخشهای سرمایهگذاری، آموزش و پرورش است. هر بخش اقتصادی میتواند نقطه اوج یا رکود داشته باشد؛ اما بخش آموزش و پرورش میتواند در بحرانیترین شرایط اقتصادی روند فعالیت خود را حفظ کند. باز در اینجا سرمایه انسانی مطرح است.
3- هر سرمایه فیزیکی مطابقتش با مجموعه سیستم به آسانی صورت نمیگیرد، اما در مجموعه آموزش و پرورش اگر ما دانش بهترین فناوری را ارائه کنیم قدرت تطبیقی وجود دارد که فردی که این آموزش را دریافت کرده، بهترین و سریعترین بازده را داشته باشد. با توجه به این نکات، چون در کشورهای در حال توسعه، نگاه به آموزش و پرورش برای آینده است، در نظام آموزشی باید به شکلی برنامهریزی کرد که در آینده با حجم نیروی انسانی مازاد و در نهایت بیکاری و عدم اشتغال روبهرو نشویم.
اگر از سرمایه انسانی بدرستی استفاده نشود، بدترین نوع استهلاک ایجاد خواهد شد. برخلاف سرمایههای فیزیکی که هر چه بیشتر مورد استفاده قرار گیرند، زودتر مستهلک میشوند، بهترین بهرهوری برای استفاده از سرمایههای انسانی به کارگیری آنان در حیطه دانشها و مهارتهایی است که آموختهاند.
با نگاه به وضعیت سرمایهگذاری در کشورها برای آموزش و پرورش این نکته استفاده میشود که کشورهای پیشرفته 7/5 درصد تولید ناخالص ملی خود را به آموزش و پرورش اختصاص میدهند؛ در حالی که این میزان در کشورهای در حال توسعه با حجم بسیار کم در حدود 7/3 درصد است.
حال اگر به بازده فعالیتهای آموزشی افت تحصیلی، تکرار پایههای تحصیلی و هزینههایی که در این ارتباط صورت میگیرد، افزوده شود؛ میتوان پی برد چه میزان سرمایه تلف میشود و در آینده چه آسیبهایی بههمراه خواهد داشت.
واگذاری بخشی از فعالیتهای آموزشی به مدارس غیرانتفاعی اگر چه مرهمی برای درمان موقت سرمایهگذاری نکردن در نظام آموزشی است؛ اما از همین مجموعه مدارسی که اکنون در اختیار آموزش و پرورش هستند، با تراکم جمعیت دانشآموزی در کلاسهای دوره متوسطه و کمبودها و کاستیهای فراوانی که وجود دارد، چگونه میتوان انتظار آموزش پایدار و قابل ارائه در آینده را داشت؟ اگر همین تعداد مدارس غیرانتفاعی امکان ظهور نیافته بودند ، آن گاه وضعیت نظام آموزشی چگونه بود؟ چرا روند توسعه مطلوب مدارس غیرانتفاعی متوقف شده و چرا در حفظ شرایط مطلوب آنها دقت لازم به عمل نمیآید؟
با توجه به نکاتی که ارتباط مفهومی با نقش جایگاه مدارس غیرانتفاعی در سیستم آموزش دارند و تاثیر پایهای این مفاهیم در شکلگیری و سمت و سو بهسوی خصوصیسازی در آموزش و پرورش، اینک باید نگاه تحلیلی به وجود این مدارس در نظام آموزشی داشته باشیم، بررسی این پدیده از 2 نظر برونسازمانی و درونسازمانی است.
نگاه بیرونی به مدارس غیرانتفاعی
نوع نگاه و برداشتی که از بیرون به سیستم آموزش غیرانتفاعی وجود دارد، از 2 نظر مثبت و منفی قابل بررسی است:
نگاه مثبت
1- بسیاری بر این باور و اعتقادند اکنون که آموزش و پرورش در ایفای نقش زیربناییاش ضعیف شده، وجود مدارس غیرانتفاعی باری است سنگین که از روی دوش این نهاد برداشته شده تا با اندک سرمایهای که دراختیار است، مدرسههای موجود امکان ادامه حیات پیدا کند.
2- با توجه به تراکم بیش از حد کلاسها، نبود تجهیزات کافی آموزشی، نادیده گرفتن نرمهای استاندارد آموزشی، دانشآموز فعال و موفقی که استعداد فراگیری بیشتری دارد و در این شرایط چگونه میتواند از آموزش بهرهگیری کند. وجود مدارس غیرانتفاعی توجه به این دانشآموزان و رشد آنها را مدنظر دارد.
3- رشد توانمندیهای اقتصادی خانوادهها، نهایتا قدرت انتخاب به آنان داده است. آنکه از شرایط مطلوب اقتصادی برخوردار است باید سیستمی آموزشی در جامعه وجود داشته باشد که بتواند آن را انتخاب، در آن مشارکت و از آن بهرهگیری کند.
4- همپای سیستم دوگانه آموزش عالی که در قالب دولتی و آزاد ارائه میشود، در سطح متوسطه، راهنمایی و ابتدایی نیز این قدرت انتخاب باید تعمیم داده شود: زیرا الگوهای آموزشی ما متاثر از یکدیگر است.
5- برای گروهی از دبیران وجود مدارس غیرانتفاعی فرصتی است برای هدایت صحیح به سمت آموزش پایدار، این گروه وجود کلاسهای پرجمعیت با تراکم بالای دانشآموزی را خستهکننده و ناتوان در رسیدن به اهداف آموزش ذکر میکنند.
نگاه منفی:
1- شکلگیری این مدارس، الگوی منفی اقتصادی جامعه است. فاصله بین فقر و غنا از این طریق بیشتر میشود.
2- آیا عدالت آموزشی اینگونه ایجاب میکند که گروهی از آموزش بهتر و گروهی از آموزش پایین بهرهمند شوند؟ پس اساس این مدارس با عدالت آموزشی سازگار نیست.
3- اگر دانشآموزی با استعداد است؛ چرا در یک کلاس 40 نفره نتواند خودش را نشان دهد تا تعلیم الگوهای آموزشی بهتر صورت گیرد؟
4- تقسیم مدرسه و محیط آموزشی به «دارا> و «نادار> صحیح نیست، بازتاب این اندیشهها در آینده فاصلههای طبقاتی را تشدید خواهد کرد.
5- ظهور خصوصیسازی در آموزش و پرورش و نگاه سودبری به فعالیتهای آموزشی صحیح نیست. آموزش تجارتگونه فرهنگپرور نخواهد بود.
نگاه درونسازمانی به مدارس غیرانتفاعی
در این نگاه از مجموعه دیدگاه مدیران، معلمان و دانشآموزانی که بهنحوی با این مجموعه سر و کار دارند، نظرات و اندیشههایی قابل طرح است:
1- آنچه برخی معلمان در آموزش خود به کار میبرند، با آنچه در مدارس دولتی ارائه میکنند چندان تفاوتی ندارد. چه از لحاظ شیوه اجرا و چه از نظر مفهوم و محتوا.
2- دانشآموزیابی و ثبتنام در اول هر سال تحصیلی نیازمند شرایط خاص خودش است. هر مدیر واحد آموزشی باید مجموعه آموزشی خود را مطرح کند. مثلا اگر در دوره متوسطه و پیشدانشگاهی چند دانشآموز موفق پیدا شوند که در کنکور مراکز آموزش عالی آن سال تحصیلی در دانشگاههای دولتی رتبهای 1، 2 و 3 رقمی کسب کنند، فرصتی برای آن مدرسه غیرانتفاعی خواهد بود که هیچ تبلیغی جای آن را نمیگیرد. کمتر کسی هم به این نکته فکر میکند که خواستن توانستن است. دانشآموز خودش اراده کرده تا به این موفقیت رسیده است.
3- نگاه برخی مدیران و معلمان به این مجموعه نگاه سودآوری است، شهریه را دانشآموز در خردادماه سال بعد پرداخت میکند. مدرسه نیز او را بازخواست نمیکند تا حیات آموزشیاش خدشهدار نشود.
4- گروهی از دبیران و معلمان، ضعف عمده سیستم آموزشی را بر دوش کسانی قرار میدهند که اندیشه غیرانتفاعی را سنت آموزشی کردند. بهرغم این گروه اگر یک روش آموزشی داشتیم، بسیاری از معضلات تربیتی و آموزشی وجود نداشت.
نتیجه
از آنچه در این گفتار مطرح شد، برآیند نکات و موضوعات میتواند مسائل زیر باشد که از این طریق فعالیت و حیات این مدارس شکل پویاتر و متحولی به خود میگیرد.
1- توسعه فرهنگ مشارکتی و تداوم آن به گونهای که دانشآموز و خانوادهها شناخت بیشتری نسبت به فعالیتهای آموزشی در مدارس غیرانتفاعی پیدا کنند.
2- تدوین و انتشار نشریهای که بتواند پل ارتباطی معلمان و دانشآموزان، مدیران و جامعه در جهت اهداف تربیتی و آموزش این مدارس باشد.
3- این برداشت و دیدگاه وجود دارد که در مدارس غیرانتفاعی نقش و جایگاه موضوعات تربیتی کمرنگ است، یا اگر فعالیتهای تربیتی وجود دارد، در رشتهای خاص است و آن هم سرود و آهنگ. راهکاری باید اتخاذ شود تا اهمیت و نقش مسائل تربیتی همپای مسائل آموزشی مطرح شود.
4- ایجاد وحدت رویه بین مدارس غیرانتفاعی در هر مقطع در یک منطقه آموزشی، همانگونه که در پرداخت حقالتدریس ملاک مدارس وحدت رویه است. در برنامههای تربیتی و آموزشی این هماهنگی لازم است.
5- بازیابی و بازشناسی فعالیتهای صورت گرفته در طول هر سال تحصیلی توسط کارشناسان و معاونت امور مشارکتها که در این ارزیابی مدارس موفق، طرحها و اندیشههای برتر شناخته و معرفی میشود.
6- نظارت دقیق روی فعالیتهای مدارس غیرانتفاعی، چه بسا مجوز فعالیتی صادر شده باشد، دانشآموزانی نیز جذب واحد آموزشی شده باشند، اما شیوه جذب و نحوه فعالیت به گونهای است که اهداف تربیتی و آموزشی را زیر سوال میبرد، چون نهتنها پیشرفت آموزشی مدنظر نیست، بلکه شرایط تربیتی نیز فراموش شده است. نمود این قضیه را بیشتر در مدارس غیرانتفاعی با عنوان کاردانش میتوان مشاهده کرد.
7- اکثر مدارس غیرانتفاعی محیط آموزشیشان، منازل مسکونی است، طرحی باید اندیشیده شود که با کمکها و اعتبارات مالی، مدارس بتوانند توسعه کمی پیدا کنند و استاندارد آموزشی مورد نیاز را لااقل در اختیار داشته باشند.
8- اکثر دبیران جذب شده در این مدارس، شناخت کافی و روشنی از پرداخت حقالتدریسهای خود ندارند. کسر 10 درصد مالیات از آنچه به عنوان حقالتدریس به آنان تعلق میگیرد یا در نظر گرفتن سهم آموزش و پرورش، چه جایگاهی دارد؟ اگر فعالیت این مدارس در قالب سود تجاری است، مالیات سالانه آن توسط سهامداران قابل پرداخت است یا از طریق حقالتدریس معلم باید پرداخت شود؟
9- آیا تاکنون متولیان یک مدرسه غیرانتفاعی در شورای دبیران و معلمان خود، شفاف و روشن سود سالانه خود، پرداختها و آنچه در طول یک سال تحصیلی گذشته است را با همکاران خود در میان گذاشتهاند؟ این شفافیت لازمهاش رابطه عاطفی و مشارکتی است که در این گفتار از آنها صحبت به میان رفت.
10- هر طرح و برنامهای که به سود مراجعین به مدارس غیرانتفاعی است، باید اطلاعرسانی شود تا مشمولان این طرح اطلاع کافی از آن داشته باشند. طرح رافع و تخفیف شهریه به فرزندان فرهنگی از جمله این طرحهاست که بیشتر مدارس به صورت شفاف با آن برخورد نمیکنند و بسیاری از معلمان نیز از آن اطلاع ندارند.
11- غنیسازی تجهیزات و امکانات آموزشی در مدارس غیرانتفاعی، از جمله کتابخانههای تخصصی و رایانه از ملزومات اولیه آموزش است، همکاری دفاتر مشارکتهای آموزش و پرورش در این خصوص میتواند کمک موثر کند.
12- معنا و مفهوم پیدا کردن رقابت بین مدارس غیرانتفاعی، این رقابت در قالب فعالیتهای مثبت، شرکت در جشنوارههای خوارزمی و انجمنهای علمی میتواند نمود پیدا کند.
13- آیا اخذ شهریه ثبتنام، با توجه به بخشنامههای ارسالی که متمرکز است، در تمام نقاط به یک معنا تفسیر میشود؟ آیا مثلا در شهری مثل تهران، آنچه دریافت میشود با آنچه در یک منطقه آموزشی در شهری دیگر دریافت میشود، زمین تا آسمان فاصله دارد؟ به قول معروف برخی مدیران این مدارس جهانی فکر میکنند و منطقهای عمل میکنند.
14- بهتر است بستری فراهم شود که دانشآموزان نیازمند اما مستعدی که در هر مقطع تحصیلی وجود دارند، به شکل مجانی جذب این مدارس شوند. آموزش این گروه دانشآموزان، تفکر فاصله بین فقر و غنا را از پیکره این مدارس خواهد زدود.
15- این تفکر باید توسط متولیان این مجموعه آموزشی، مدنظر قرار گیرد که تفهیم نمایند بین این مدارس و مدارس دولتی تفاوت زیربنایی وجود ندارد، آنچه هست یک مقوله آموزشی و تربیتی است، اگر چه نحوه اجرا متفاوت است. امید است هر فعالیتی که در تعلیم و تربیت صورت میپذیرد، نگاهی به افق آینده باشد و بتواند دورنمای تحولات فکری علمی را رقم بزند.
محمدرضا رضایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: