در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این اتفاق در حالی رخ داد که پیش از آغاز رقابتهای المپیک جوانان ورزشکار ما دلاورمردانی بودند که به غیر از افتخارآفرینی کار دیگری از دستشان برنمیآمد. این ماجرا آنقدر شدت و حدت داشت که حمید سوریان را همه یکی از بختهای مسلم قهرمانی میدانستند و حتی معتقد بودند که در کنار او سایر فرنگیکارهای ما هم امسال برای تصاحب مدال از کارزار پکن شانس دارند.
مروری بر گفتهها و اظهارنظرهای پیش و پس از المپیک نشان میدهد که جامعه کشتی ما (به غیر از معدودی از کارشناسان و صاحبنظران) مواضع و رفتارهای متناقضی داشتهاند.
البته این بخشهای ماجرا اگرچه ربطی به ما ندارد (خالیبندی هم میکنیم) اما جغرافیای فکری و فرهنگی کشتی ما را ترسیم میکند. پس ما که خیلی از جغرافیا و رسم و فرهنگ و فکر بهرهای نبردهایم و در همه این زمینهها فقر شدیدی را احساس میکنیم، بهتر است که همچنان بچسبیم به بحث اولی که شروع کردیم، بحث شیرین «اتهام به رنگ جوانی».
متهم میکنم به روایت اول شخص
ما که رقابتهای المپیک را از همه طریق ممکن [فکر بد نکنید، منظور تلویزیون خودمان، اینترنت و رادیو است] رصد میکردیم، اول خیلی متوجه نشدیم و توی باغ نبودیم، اما آرام آرام که جلو رفتیم، دیدیم که ای دل غافل، همه انگشتهایی که باید متهم را نشان دهد به سمت عنصر نامطلوبی به نام جوانی نشانه رفته است. این عنصر نامطلوب این بار گویا پایش را از گلیمش بیشتر دراز کرده و همین باعث شده بود تا جماعت «دایره طلایی» (همان کشتی خودمان) حسابی حالش را سر جایش بیاورند.
بحث اصلی دقیقا بعد از باخت کشتیگیر وزن...، یعنی... آغاز شد. جایی که یکی از خبرنگاران پرسید، چرا به جای داداشی، این کشتیگیر را به پکن آوردید و نتیجه هم که نگرفتید؟
برای پاسخ به این پرسش اعضای کادر فنی راحتترین راه را پیدا کردند، راهی که به ماجرای «اتهام به رنگ جوانی» ختم شد، هم فرحوشی و هم معزیپور در پاسخ به چنین پرسشهایی یاد اصطلاحی با عنوان «جوانگرایی» افتادند؛ اصطلاحی که به کار بردنش در آن شرایط قرار بود آبی روی آتش باشد، اما ناگهان به مایع کمیابی چون بنزین سوپر تبدیل شد و آتشها را حسابی شعلهور کرد.
زندگی کردن در عصر ارتباط هر بدیای که داشته باشد، یک خوبی دارد و آن این است که دیگر لازم نیست تا یک مارکوپولویی پیدا شود و ماهها در راه باشد تا اخباری از ایران برای خاقان چین ببرد یا یک پیک خاقان چین برای رسیدن به ایران پس از ماهها راهپیمایی و تلف کردن چنداسب، زمانی به ایران برسد که پادشاه مورد خطاب در نامه درگذشته باشد و از همه بدتر، وقتی به چین بازگردد تا این خبر را به خاقانی بدهد که خاقان هم دار فانی را وداع گفته باشد. در عصر ارتباطات در عرض چند صدم ثانیه خبرها از دیوار پکن رد میشوند و میآیند توی خانههای ما، به همین خاطر اهالی کشتی خیلی زود فهمیدند که اعضای محترم کادر فنی تیم ملی کشتی آزاد ایران جوانگرایی کردهاند.
جوانگرایی بلافاصله در ذهن همه مساوی با شکست شد و بعد یکهو فضای المپیک و اقتضائات خاص این رویداد به یاد همه آمد و همین شد که دادها به هوا رفت: «الان چه وقت جوانگرایی است»، «چه کسی، شما به من بگویید چه کسی برای حضور در المپیک جوانگرایی میکند؟» «یکی نیست، بگوید المپیک مگر جای تجربهاندوزی است»، «درست است من بگویم، مادر المپیک تجربهاندوزی میکنیم تا در رقابتهای آسیایی طلا بگیریم» و... تنها بخشی از اظهارنظرهای اهالی دلسوخته و البته گوششکسته کشتی بود.
آنها خیلی زودتر از آنچه که مربیان تیم ملی کشتی فکرش را میکردند، جوابشان را دادند، البته اهالی محترم کشتی حق داشتند، چرا که بالاخره آنها به خاطر کشتیگیر بودن، هم بیشتر دلشان میسوخت و هم مجبور بودند، جواب مردم و خبرنگارهایی مثل ما را بدهند و برای مردم خوب کشورمان دلایل این باخت را توجیه کنند.
آقا از آنجایی که هر حرکت آنها با حرکت دیگری از سمت فدراسیون و کادر فنی مواجه میشد، رفتهرفته مبارزه در حاشیه «دایره طلایی» داغتر از مبارزه روی تشک شد و حریفان برای رساندن پشت هم به تشک یا بتن حاشیه خیابان از تمام توان و انرژی خود مایه گذاشتند.
متهم کردن به شیوه سوم شخص
«برای متهم کردن و اتهام بستن که آدم نباید دلایل قوی داشته باشد. آقاجان، برادر من، مهم این است که ما متهم کنیم و این اتهام راه ما را برای فرار به جلو باز کند.»
اصلا و ابدا فکر نکنید این جمله حکیمانه را ماکیاولی گفته یا استالین آن را خطاب به خروشچف بر زبان آورده تا خدای نکرده اردوگاههای کار اجباری را تعطیل نکند، نه، اصلا و ابدا. این جمله در یکی از روزهای زیبا و بیباران شهریورماه به ذهن شخص خودمان خطور کرد، آن هم وقتی که دیدیم ای بابا متهم کردن عنصر نامطلوبی به نام جوانی کماکان ادامه دارد و به هر شکل و شیوهای خود را نشان میدهد.
مهم این بود که بالاخره یک چیزی متهم شود و چه چیزی بهتر از عنصر نامطلوب و آماده به شکستی چون جوانی. از همین رو پس از بازگشت تیم و همراهان به ایران و حضور آنها در شبکههای مختلف رفتهرفته متهم کردن جوانها شکل و شمایل دیگری هم پیدا کرد.
در اولین برنامه (که پیش از آن هم البته سابقه داشت) دلیل محکمهپسند دیگری برای نتیجه نگرفتن کشتیگیران از سوی سرمربی تیم ملی کشتی آزاد ایران عنوان شد.
او و فرح وشی در پکن هم به این مساله اشاره کرده بودند اما پس از آمدن به ایران به شکل مبسوطتری به آن پرداختند.
معزیپور در اولین حرکت ایذایی سعی کرد، مخاطبان را به این نتیجهگیری برساند که تمام داشتههای کشتی ما همین است که در پکن دیدید.
ترجمه حرفهای معزی پور میشد چیزی شبیه این جملات: آبی از نسل جوان کشتی گرم نمیشود. معزیپور دقیقا زمانی که این جملات را بر زبان میآورد، فراموش کرده بود که خودش مدتها هدایت جوانها را به عهده داشته و کسی که در چنین حوزهای فعالیت کرده نباید از نبود پشتوانه گلایه کند، چون اگر قرار بوده جوانها به مرحلهای برسند که بتوانند پشت هر چه حریف در جهان هست را به تشک بچسبانند، او باید این کار را به همراه کادر دور و برش انجام میداده.
صنعتکاران هم که زمانی خودش در وزن 76کیلوگرم روی تشک میرفت، در برنامه ورزش از نگاه دو (یا همان جهاننامه خودمان) هوس کرد به خاطر اضافه وزنی که پیدا کرده در حاشیه «دایره طلایی» با عباس جدیدی دست و پنجه نرم کند. عباس جدیدی هم که معرف حضور هست؛ کشتیگیری که به یک کشتیگیر با وزن بالای 90کیلو براحتی آب خوردن فن درختکن میزد و به خاطر زیبایی فن هم امتیاز میگرفت.
صنعتکاران در جدال با جدیدی بر اینکه ظرفیت کشتی ما همین است که هست، تاکید کرد و هر چه جدیدی با لبخندهایش کوشید تا فضا را لطیف کند، جوابی نگرفت، آخرسر هم جهانگیر کوثری به خاطر اینکه برنامهاش در حاشیهسازی برای ورزش ملی چون کشتی، روی برنامه 90 (همان عادلنامه خودمان) را سفید نکند، مجبور شد یک جورهایی سروته برنامه را هم بیاورد.
متهم کردن به شیوه جمع
یکی دیگر از اتفاقات نادر دنیای ورزش که فقط در ایران امکان رخدادن دارد، این است که یکهو جوانگرایی در یک سطح خوب میشود و در سطح دیگر بد.
این اتفاق در شرایطی میافتد که همه یادشان میرود منظور از جوانگرایی یعنی دمیدن روح تازه و تفکر جدید به کالبد یک ورزش یا حرکت یا... به همین خاطر منتقدان مربیان سنبالایی که جوانگرایی کردهاند، از جوانگرایی در عرصه مربیگری حرف میزنند و همان مربیان سنبالایی که دست به جوانگرایی در ترکیب تیم هم زدهاند، بلافاصله در مقابل منتقدان گارد ژاپنی میگیرند که «مگر مربی جوان در باکو چه گلی به سر کشتی ما زد»؟
این نحوه جواب دادن باز هم از هر طرف که به قضایا تماشا کنی گرفتن انگشت اتهام به سمت جوانان است، آن هم جوانانی که سالهاست سعی میکنند خود را با سیاستهای پیران حاشیه و متن «دایره طلایی» هماهنگ کنند و حالا البته مقصر اصلی شناخته میشوند. علیرضا حیدری به عنوان یک مربی جوان در حالی مقصر شناخته میشود و چماقی میشود برای کوبیدن به سر منتقدان که اولا زمان زیادی تیم در اختیارش نبوده، دوما سیاست پیران فضا را از او گرفته بود و سوما...
البته بعد از گذشت چند هفته از المپیک ما که هنوز نفهمیدهایم چهکاره هستیم، فقط تا این لحظه به یقین رسیدهایم که جوانان مقصر اصلی شکست تیم ملی هستند و حالا حالاها باید ردشان در جایی مشخص نشود.
رضا امیدوار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: