ادیب الممالک فراهانی

میرزا صادق خان امیری ، مشهور به ادیب الممالک فراهانی ، از شعرای بنام و چربدست کشورمان در عصر مشروطه است و نام وی برای کسانی که با شعر و ادب این مرز و بوم در عصر اخیر مانوسند ، بسیار آشناست .
کد خبر: ۲۰۰۱۷
شعر غرای ادیب فراهانی با مطلع : برخیز شتربانا، بربند کجاوه ! و نیز شعر دیگرش با مطلع : تا ز بر خاکی ای درخت برومند، از فرط شهرت ، بی نیاز از تعریف و توصیف است . ادیب الممالک فراهانی ، نمونه ای از ادبای خوش ذوق این سرزمین است ، و داستان های زیر گواهی بارز است بر طبع ظریف و استعداد سرشار او: مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی نقل می کرد، مرحوم آیت الله حاج آقا محسن عراقی روزی در پایان مجلس درسشان به حضار فرمودند: من شعری گفته ام که در تکمیل آن درمانده ام . اگر کسی می تواند، بیاید و آن را تکمیل کند. و آن ، این است : زیباست عجب رویش ، زیباتر از آن مویش ! مردی موقر و پالتوپوش در مجلس حاضر بود ، گفت : حاج آقا، من بنده زاده ای 10-9ساله دارم ، اگر اجازه دهید او را به محضر شریف بیاورم تا شعرتان را تکمیل کند. حاج آقا محسن فرمودند: بسیار خب ، بیاوریدش ببینم . شخص مزبور، فردا نوجوانی تقریبا 10ساله را به حضور حاج آقا محسن آورد و گفت : این همان آقازاده است که دیروز خدمتتان عرض کردم . حاج آقا محسن او را مورد تفقد قرار داد و گفت : پسرجان ! می توانی این بیت را تکمیل کنی؛ و خواند:
زیباست عجب رویش ، زیباتر از آن مویش.
نوجوان - که بعدها فهمیدیم همان ادیب الممالک فراهانی مشهور است - پس از شنیدن این مصرع بی درنگ گفت :
نبود عجب ار افتد ، دل در خم گیسویش!
آیت الله اراکی افزود: من زیاد در امر شعر و شاعری و لطافت های ادبی وارد نیستم ؛ اما ببینید این دو مصرع اصلا باهم قابل مقایسه اند؛! مصرع ادیب الممالک (نبود عجب ار افتد...) کجا و آن مصرع دیگر کجا؛!.
در روزگاران پیشین ، برخی از رجال و مشاهیر علمی و سیاسی کشورمان ، برای گذران زندگی خویش ، یک یا چند ده را در تیول خویش داشتند و از محصول غلات آن ، احتیاجات روزمره خود را تامین می کردند. آنها محصول غله خود، گندم یا جو را به سیلوهای بزرگی که در شهرها بود و زیر نظر دولت اداره می شد، می سپردند و رسید دریافت می کردند. سپس هرگاه خود احتیاج داشتند، یا کسی از دوستان و بستگان به آنها مراجعه می کرد، حواله ای خطاب به رئیس انبار غله می نوشتند و از وی می خواستند به آورنده کاغذ، فلان مقدار غله تحویل دهد و معادل آن ، از حساب خود وی کم کنند. ادیب الممالک نیز مقداری جو در انبار غله پایتخت داشت و گهگاه خطاب به مسوول انبار، حواله ای می نوشت و از موجودی خود در انبار، برداشت می کرد. باری ، می گویند روزی خانمی «مرجمک» نام به ادیب الممالک مراجعه کرد و از وی درخواست کمک کرد (مرجمک ، واژه ای ترکی به معنای «عدس »است). ادیب همان جا کاغذ مستعملی را که یک طرفش سفید و قابل استفاده بود، بر می دارد و بالبداهه خطاب به مسوول انبار غله ، نامه ای سه سطری می نویسد که ضمن درخواست تحویل مقداری گندم به شخص مراجعه کننده ، با هنرمندی تمام ، نام هفت نوع از حبوبات و غلات در آن گنجانده شده بود! نامه مزبور که نشانی بارز از ذوق لطیف ایرانیان دارد تقریبا از این قرار بوده است :
حضور محترم جناب مستطاب رئیس محترم انبار غله ...
ار زنی مرجمک نام نزدتان آمد، نخود آمده ، ماش فرستاده ایم . برنجش مدارید ، گندمش بدهید و جوش بازستانید!
ار زنی (اگر زنی) = ارزن . مرجمک نام = مرجمک (عدس). نخود آمده (نه خود آمده) = نخود + آمده. ماش فرستادیم = ماش . برنجش مدارید = رنجش ندهید (برنج). گندمش بدهید = گندم . جوش بازستانید = از حساب من ، به جای آن ، جو بردارید (جو).
همو در مدح مولا علی علیه السلام می گوید:
لب را ز حدیث «غیر» خاموش گرفت
جز ذکر «خدا» جمله فراموش گرفت
بر تخت «رضا» نشست در حجله «صبر»
معشوقه «عقل» را در آغوش گرفت
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها