در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سفینهها و تذکرههای آن عهد میلی وافر به تثبیت شعر عصر بازگشت با رویکرد به درویشمآبی و صوفیگری داشتند. دیوانهای شعری آن عصر، نسخه بدلهای دواوین شعری گذشتگان به شمار میرفتند. با نظر به مبادی و مبانی تاریخ شعر فارسی، شعر دوره قاجاریه را میتوان شعر عصر سنگوارگی نام نهاد. با نگاهی به اسباب و عوامل اجتماعی، تاریخی، سیاسی، اقتصادی و رویدادهای جهانی در پایان عصر سنگوارگی، شعر فارسی از بن بست مضامین تکراری و یکنواخت خارج میشود. همزمان با نهضت مشروطیت، شعر و نثر (هر دو) از قالب رکود و انجامد بیرون میآیند. اگر چه در آن دوره کوتاه بیست ساله هنوز هم قالبهای شعری تعیینکننده حرف و مضمون هستند، ولی با این همه کمی و تا حدی جریانسازی در شعر، نمودار تحول فضای شعر فارسی است. همین جریان شعر عصر مشروطه است که کمکم به انقلاب شعر نو میانجامد. به این ترتیب هیچ گریزی جز همراهی با جریان اصیل نوآوری در شعر نیست. اگر سایر مسائل جریانساز و دورانساز را در بروز و ظهور نوآوری در شعر معاصر ایران لحاظ کنیم، در خواهیم یافت که نوآوری در شعر دوران معاصر بیرون از قاعده و چارچوب نیست. اگر چه برخی جریانهای منحرف در دوره گذشته و دهههای کنونی به بهانه بدنام و بیاعتبار کردن شعر نو کمکهای شایان توجهی به ضد جریان نوآوری کردهاند، اما چون نیک بنگریم، هیچ پیه نوینی خارج از طرز چینش مبانی کهن نیست. اینجاست که پدیدههای منحرف نو در حاکم موجهای تند زودگذر از خود جز خار و خسک و کسف باد برجای نمیگذارند. جریانهای شعر معاصر ایران از تندبادهای موسمی به دور نماندهاند.
درک نما و منحرفان
جریان اصیل شعر نیمایی با تدابیری که نیما فراهم آورد جز با درک ضرورت شعر نیمایی قابل توجیه نیست. همچنین شعر واقعی نیمایی جز با نام نیما و پیروان واقعیاش هماهنگی و سازگاری ندارد. اندکی بعد از نیما و درست در همان عصر نیما در دهه بیست و سی گروههای منحرف در شع نو بر اثر عدم درک ضرورت نوآوری در شعر نیمایی، از همراهی با نیما بازماندند و چندین جریان منحرف شعر نو را پیریزی کردند که در مجامع ادبی و آکادمیک به بدنامی نیما نیز منجر شد. اما مدافعان جریان اصیل شعر نیمایی این تنش را فرونشاندند و به جای مجادله و بدگویی از یکدیگر به خلق آثار هنری روی آوردند.
بیتوجهی به خلق آثار هنری، عدهای را بر آن واداشته است تا با نظریه پردزایهای بیموقف از جایگاه و پایگاه نیما به دفاع برنیایند و بر اثر برنیامدن با مقام و جایگاه نیما، از نیما بد دفاع کنند! در پاسخ به کسانی که از نیما بد دفاع میکنند باید گفت «تو پای به راه دریه و هیچ مپرس!» یعنی بعد از گذشت هشت دهه از زندگانی نوین شعر نیمایی، باید به درک ضرورت نوآوری در شعر اصیل نیمایی رسید و به جای مخالفت و بدگویی، در میدانهای نوآوری حضور یافت. اما آفرینش هنری و ادبی و خلق آثار جدید کار هر کسی نیست. در این میدان مردانی میبایست مردستان که در دهه پنجاه و اواخر همان دهه با پیروزی انقلاب اسلامی و اندکی بعد در دهه شصت مطرح شدهاند و با حضور آنان میدان رویارویی شعر اصیل از شعر غیراصیل فراهم شد. اکنون نزدیک به 30 سال است که جریان اصیل شعر نیمایی یک تنه با دو جریان منحرف شعر بازگشت ادبی و شعر سپید غیرمفهومگرای منتسب به نحله شعر نیمایی تحت عنوان مدرنیسم غیرمتعارف در چالشاند.
بروز یک نحله جدید
نکته اینجاست که براحتی نمیتوان جریان اصیل را از جریانهای منحرف تفکیک کرد. تا پیش از پیبروزی انقلاب، چند جریان نو در شعر به راه افتاد که همزمان با واژگونی نظام به جای مقاومت و ایستادگی در موقف حق « هر یک از گوشهای فرا رفتند» تنها جریانی که به شعر مقاومت منتهی شد، شعر شاعران عصرانقلاب بود که با مقاومت در بر ابر شعر فاسد نو و کهنه توانست، خود به راهی نو در افتد. این راه نو همان راهی بود که نیما در پایان عصر مشروطیت به آن ابرام ورزیده بود. اگر چه نام بردن این شاعران به علت معاصر بودن برای نگارنده این مقال به دور از اشکال نیست اما اگر نیک بنگریم چند سطر و گاه چند بیست و گاه یک بند از شعر اصیل نوین شاعران عصر انقلاب (در این 3 دهه) به صد دفتر شعر بیمفهوم و بیاندام / شاعران مدعی پیش از انقلاب و بعد از انقلاب میارزد! و این نیست مگر درک ضرورت جان شعر در زبان و زمان که پرداختن به آن، مقالهای دیگر را میطلبد.
این پندار که شعر کهن شعر زمان نیست، پنداری باطل است، همانگونه که مقابله شعر نو و شعر کهن انگارهای پیش نیست! پیداست که تفکیک و تقسیم شاعران به شاعران پیش از انقلاب و شاعران بعد از انقلاب، از خامی اندیشه نشأت میگیرد. در حالی که اندیشیدن به شعر و تاریخ جزو ضروریات انسان اندیشمند معاصر است. بدون پشتوانه فرهنگ و مطالعه روند فرهنگی نمیتوان خطوط اندیشه را در شعر و تاریخ ترسیم کرد.
گروههای کم رمق
جریانهایی که در دهه 80 در شعر راهاندازی شدهاند، گاه سراز انحراف از نرم برآوردهاند این انحراف از نرم نه تنها منتج به نوآوری نشده، بلکه به غیر متعارف بودن در شبه مدرنیسم دامن زده است.
چاپ و نشر این همه دفتر شعر تحت عنوان مجموعه شعر، و نیز برپایی این همه کارگاه و کانون شعر تحت عنوان شعر جوان، ثمری جز غرور کاذب برای اهل تلفن و گروه شاعران موج نو در برنداشت و شاعران نسل اول انقلاب بوده است که موجب شد شعر اصیل نیمایی تا دهه 70 از جنب و جوش نیفتد.
تقسیمبندی شعر و شاعران
درباره شعر فارسی در دوره اخیر، یعنی از مشروطیت تا نیما و شعر پس از او، و نیز شعر دهه 60 ، 70 و 80 هنوز سخنهای ناگفته فراوان است. بیشتر قلم به دستان در پی فهرست کردن نام و نشان شاعران برجسته یا شاعران به شهرت رسیده بودهاند و کمتر از درد شعر و درد قلم سخن گفتهاند یا هیچ نگفتهاند! و هنوز نیز همان نام و نشانها را فهرست میکنند.
فهرست نام و نشان شاعران مشهور بارها از سوی قلم به دستان تکرار شده است. این نکته نیز امروزه رو به فراموشی رفته که شاعران بزرگ در گذشته حتی در دورههای اختناق و خفقان حکومتهای بزرگ غزنوی و سلجوقی و... از آگاهی و شعور دینی دست نکشیده بودند حکیم سنایی، بزرگ پرچمدار شعر دینی و شعر زهد و مثل و شعر عرفانی و شعر قلندی از این منظر صاحب عطمتی بینظیر و انکارناپذیر بود و از این که بگذریم، نیما در عصر ما همان قدر و منزلت را دارد که سنایی و امثال او داشتند.
یکی از تقسیمبندیهایی که در شعر به کار نقد تاریخ شعر میآید، تقسیمبندی دورهای و دههای است به همین لحاظ در شعر این روزگار تقسیمبندی زیر را در نظر گرفت.
الف) دوره هزارساله از رودکی تا مشروطیت
ب) دوره صدساله از صدر مشروطیت تا آغاز انقلاب اسلامی در ایران
ج) دوره دههای از نیما تا دهه 80 و...
و در این دوره سوم، شعرهای متفاوتی به منصه ظهور رسیده که پس از آغاز انقلاب اسلامی به گونههای متفاوت و متعدد عرضه شده است. قالب غزل بعد و قبل از انقلاب اسلامی تحولی شگرف پیدا کرد.
قالب رباعی و قالب دوبیتی نیز از قالبهایی هستند که بعد از انقلاب از نو به کار گرفته شدهاند. قالب مثنوی در اوزان بلند و گاه کوتاه از نو شروع به کار کردهاند و گاه قصیده نیز از سوی شاعران بلندپایه دانشگاهی نظیر استاد دکتر مظاهر مصفا، از نو آزموده شده است.
شعر نیمایی در شاخههای متعدد هنوز دوران تجربه را سپری میکند. در اینجا باید یادآور شد که غزل پس از تحول شگرف به لحاظ سبک و محتوا تحولهای گوناگونی یافته و گاه در بعضی شاخهها از سوی شاعران حرفهای غزلسرا به تکامل رسیده است. البته در همه برههها نوآوری در غزل، گاه آن را به غزلواره تبدیل کرده است. شعر نو در پیوند با حرکت اسلامی و انقلاب، طریق تکامل را پیموده اما در این میان برخی حرکتهای شعری از لحاظ هنری و محتوایی فاقد ارزش و در مواردی نیز ضد ارزش بودهاند. از این رو بخش انحرافی شعر را باید از شعر واقعی جدا کرد و دور ریخت. میراث فرهنگی در خور افتخار ما این شعرها را تاب نخواهد آورد. مسائل ظریفی در شعر وجود دارد که اغلب بر پایه هنر و عرفان و گاه در تعامل با یکدیگر پدید آمدهاند. باید توجه داشت که هنرنمایی و عرفانگرایی در شعر فارسی پیشینه دیرینهای دارد که در دورانهای متفاوت به مدد تاویل و چیزی که امروزه به آن هرمنوتیک گفته میشود قابل فهم و تامل و تحمل بودهاند. نباید از نظر دور داشت این میراث عظیم فرهنگی از حکمت و معارف عالی دینی، قوام پذیرفتهاند.
آفاق شعر فارسی محدود به وزن و قافیه و قالب نیست، بلکه ابعاد گستردهای که شعر فارسی را به درجه اعلای اعتبار رسانیده، متاثر از اندیشه، هنر و عرفان است که در پرتو تعالیم عالیه اسلامی به اشکال قابل توجهی دست یافته است. ادبیات فارسی خاصه شعر فارسی در ظل فرهنگ متعالی اسلامی به ادبیات اسلامی تبدیل شده است. همچنان که عرفان ایرانی در پرتو تعالیم عالیه قرآنی و فلسفه اشراقی به عرفان اسلامی مبدل شده است.
تقسیمات شعر دهههای اخیر
جریانهایی که در شعر معاصر ایران از عصر نیما تا امروز براساس روند سریع اجتماعی و سیر سیاسی اقتصادی جهان در ایران پایهریزی شده و شکل گرفتهاند اینها هستند:
1- شعر واقعی نیمایی یا شعر آزاد 2- شعر منشعب از شعر نیمایی یا شعر سپید 3- شعر بینابین یا نو قدمایی 4- شعر کاملا سنتی 5- شعر موج نو 6- شعر موج ناب 7- شعر حجم 8- شعر چریکی یا شعر خلقی 9- شعر دینی با رویکرد به مبانی نهضتهای مذهبی 10- شعر محض با رویکرد به فرمالیسم
مدت فعالیت این جریانهای دهگانه به بیش از نیمقرن میرسدد. از سال 1301 شمسی تا سال 1357 شمسی همه این جریانها حضور چشمگیر داشتهاند، اما با دگرگونی نظام، برخی از این جریانها به فروپاشی منتهی شدند و برخی دیگر با جریانهای دیگر درآمیختهاند.جنبش شعر نوین در ایران با جریان رومانتیسم اروپایی آغاز و به لحن و فضایی کاملا ایرانی بدل شد. همزمان با این جنبش قالب چهار پاره پیوسته رواج یافت و تغزل را به جای هر نوع خمیر مایه دیگری در خود رسوب داد. غزل نو از دل همین جریان برآمد و کمکم ترانهسرایی و تصنیفسازی در کنار این جریان به رشد کمی رسیدند و شعر واقعی را از مسیر اصلی خود دور ساختند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، این جریانها در دهه 60 تا حدودی از اعتبار و رونق افتادند، اما در دهه 70 و اندکی بعد از دوره 8 ساله دفاع مقدس به شکلی وسیع در نهادها جایگیر شدند و به جریانهای منحرف شعر حرفی و گفتاری و شعر غیرمفهومگرا تحت عنوان پسامدرن و آوانگارد روی آوردند و جریانهای کاذبی را از نو راهاندازی کردهاند که هنوز ادامه دارد.
پرسش اینجاست که چرا یکباره پس از گذشت 2 دهه فعالیت شعری، این جوش و خروش از رمق افتاد و شعر دهه 80 را به تکرار یکنواخت سپیدنویسی از روی دست هم تبدیل کرد؟ چرا شعر دهه 80 به شعرهای زنانه تبدیل شده است که از نوجوانها و سالخوردگان معاصر سر بزند؟ در حالی که شعر عصر انقلاب از سوی شاعران نسل اول انقلاب در دهه 60 و دهه 70 شعرهای مردانهای بودهاند.
دکتر غلامحسین عمرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: