در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امین حیایی، حامد بهداد، بهرام رادان و فروتن از تاثیر عمیق شکیبایی در گرایش خود به بازیگری سخن گفتهاند. از همین رو باید او را معلم بازیگری لقب داد. معلم واقعی کسی نیست که صرفا به دانشآموزان درس بدهد و بیاموزد، بلکه بیش از اینها باید عشق آموختن و شوق یادگیری را بپروراند و در آنها زنده کند و این خصلتی بود که در اخلاق و مهارت حرفهای خسرو شکیبایی مشهود بود. در واقع نام خسرو شکیبایی، تداعیکننده یک بازیگر نیست. شمایلی از بازیگر است. او یک بازیگر مولف بود که بدون اغراق، سبک و تصویر جدیدی از بازیگری ارائه کرد و لایههای درونیتر و قلههای فتح نشده بازیگری را به نمایش گذاشت. او به ما و سینمای ایران ثابت کرد جلوههای دیگری از بازیگری وجود دارد که میتوان آن را تجربه کرد.
مهمترین علت اثرگذاری وی به این علت بود که میان دنیای واقعی زیستن و عالم مجازی سینما، مرزی نمیشناخت و زندگی و سینما در او به صورت واحدی تجربه شده و تجسم یافته بود. آنانی که تجربه با هم بودن با وی را داشتهاند از این همانی او میان واقعیت و مجاز سخن میگویند و این یعنی شکیبایی، بازیگری را نه به صرف یک شغل و حرفه برای تامین معیشت، شهرت، ثروت و... که آن را عین هویت خود میدید و خویشتن خویش را در آن واکاوی و بازشناسی میکرد. در واقع بازیگری برای وی نوعی مکاشفه بود، هم مکاشفه شخصی و عارفانه و هم مکاشفه حرفهای و عالمانه. او همواره در دریای بازیگری شنا میکرد تا هر بار مرواریدی گرانبها از آن کشف کند و هیچ وقت از این شناگری خسته نشد یا هوای کارگردانی به سرش نزد. خودش میگفت: «بازیگری برای من هنوز تمام نشده است».
او حتی با وجود ستاره بودن، به ستارهسازی در سینما اعتقاد نداشت و معتقد بود ستارهسازی اساسا بازیگر را دچار ژست و ادا میکند. به نظر وی ابزار بازیگر، احساسات ناب اوست. ستاره بودن شکیبایی برآمده از توانایی و قدرت بازیگری وی بود، نه تبلیغات ژورنالیستی، کمتر مصاحبهای از وی در مطبوعات به جای مانده است و اینها همه نشان میدهد بازیگری برای شکیبایی هدف بود نه وسیله.
جایگاه بازیگری خسرو شکیبایی از سه منظر مقابل تامل است. یکی این که وی نقطه اتصال نسل جوان و نسل کهن مخاطبان سینما بود. هم پختگی و عمق بازیگران تجربه دیده و پیشکسوت را داشت و هم شور و سرزندگی نسل جوان را و ترکیب تجربه و تازگی در وی به خلاقیت و طراوت بازیگری وی کمک میکرد و اکنون مرگ وی به فقدان بازیگری میانسال با چنین خصلتهایی انجامیده است و چهبسا بسیاری از نقشها نوشته یا خلق نشود. دوم نوع حرکات، صدا، بیان و تیپولوژی وی بود که از شکیبایی، بازیگری منحصر به فرد ساخته بود که به الگوی خاص در بازیگری بدل شد، گرچه برخی منتقدان معتقدند وی در قالب هامون باقی ماند و خود را تکرار کرد، اما دستکم نقشهای اخیر وی بویژه در فیلمهای شب، اتوبوس شب و دستهای خالی نشان داد که او توانایی دارد از هژمونی نقش خارج شود و جلوههای دیگری از بازیگری را به نمایش بگذارد. هامون به عنوان شاه نقش خسرو شکیبایی مطلقا به هنر بازیگری وی بر نمیگشت، بلکه یک ارتباط معنایی عمیقی میان حمید هامون و خسرو شکیبایی وجود داشت که موجب شد این کاراکتر به نقشی ماندگار در تاریخ سینمای ایران مبدل شود.
در کارنامه همه بازیگران همیشه یک نقش ویژه میدرخشد و به نقطه عطف او بدل میشود. اگر شکیبایی را تکرار هامون بدانیم میتوانیم همین نقد را به بازیگر توانایی مثل پرویز پرستویی هم داشته باشیم که سایه حاج کاظم بعد از آژانس شیشهای بر بازی او سنگینی میکند و باز تولید میشود. در واقع، نقشهای ماندگار در کاراکترهایی خلق میشود که بین آن نقش و شخصیت خود بازیگر، عناصر مشترکی وجود داشته باشد. دغدغههای هامون و سرگشتگیهای وی گویی بازنمایی واقعی دغدغههای خود خسرو شکیبایی بود.
او بازیگری بود که در 3 عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون موفق بود و بد خلق نقشهای ماندگار در مدیومهای مختلف پرداخت. حمید هامون در سینما و مدرس و مراد بیگ در تلویزیون، نمونههایی از این نقشها هستند.
خسرو شکیبایی دقیقا در زمانی چشم از جهان فرو بست که به مرحله تازهای از بازیگری خود گام نهاده بود و با فاصلهگیری از هامون، در حال تجربههای تازهتری از این حرفه بود. هنوز ظرفیتهای زیادی از بازیگری در وی نهفته بود که فرصت شکفتن میخواست؛ اما ویژگی سوم بازیگری خسرو شکیبایی که منحصر به فرد بود و سینمای ایران با شکیبایی آن را به دست آورد، بازیگری روشنفکرانه وی بود.
شکیبایی ستارهای بود که بیش از آن که به سینمای عامهپسند تعلق داشته باشد، نماینده سینمای اندیشه و روشنفکری بود. وی این دو خصلت بظاهر متضاد و پارادوکسیکال را در خود جمع کرده بود و در عین بازیگری روشنفکرانه، ستاره بودن و محبوبیت خود را نیز از دست نداده بود. او با نقشآفرینی در هامون، بسیاری از روشنفکران و اهالی فرهنگ را که سینما را هنری سطحی و عامهپسند میدانستند به این هنر علاقهمند کرد و نگرش منفی آنها را به این صنعت تغییر داد. به طور قطع هیچ بازیگری به اندازه خسرو شکیبایی در تاریخ سینمای ایران نماینده سینمای روشنفکری نبود. او با هامون، وجهی فلسفی و فرهنگی به سینما بخشید و مفاهیم ارزشمندی را در سطح بازیگری به ارمغان آورد.
خسرو شکیبایی بویژه با هامون نه تنها بسیاری را به بازیگری علاقهمند کرد، بلکه خیلیها را به سینما و جادوی آن حساس کرد و به نگاه آنها عمق بخشید.
نگارنده، خود یکی از آن افرادی است که به واسطه هنر شکیبایی به طور جدیتری به سینما نگریست و علاقهمند شد. بسیاری از شیفتگان سینما با هامون زندگی و سینما را تقدیس کردند. الان نزدیک به 15 سال است که پوستری از خسرو شکیبایی در اتاق خانهام نصب است با جملهای کوتاه در زیر آن که این روزها برایم معنایی عمیقتر یافته و با مرگ وی در من متبلور شده است. «هوای حوصله ابری است». گاهی بازیگرانی مثل خسرو شکیبایی، تقدیر تاریخی یک نسل را به تصویر میکشند و دردی مشترک را بازی و سینما را به عین زندگی تبدیل میکنند. خسرو شکیبایی، اهل فرهنگ و اندیشه را با سینما آشتی داد و به بازیگری، شکوهی دیگر بخشید. یاد و نامش با شکوه باد!
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: