همراه با فریدون جیرانی و «مرگ تدریجی یک رویا»

آرامش از دست رفته‌

اشاره:«بصراحت می‌گویم یکی از جذابیت‌های سریال مرگ تدریجی یک رویا که باعث شد با جدیت تمام ساخت آن را پیگیری کنم، شخصیت ساناز بود؛ شخصیتی روان‌پریش، الکلی و آرمان‌باخته.» اینها گفته‌های فریدون جیرانی کارگردان سریال مرگ تدریجی یک رویاست که از شبکه 2 سیما پخش می‌شود؛ سریالی که با واکنش‌های مختلفی در طیف مخاطبان خاص روبه‌رو شده است.
کد خبر: ۱۹۸۵۲۹
جیرانی برای همه پرسش‌های مطرح شده درباره این سریال پاسخ دارد؛ پاسخ‌هایی که سعی می‌کند ابهامات به‌وجود آمده درباره سریال مرگ تدریجی یک رویا را کمرنگ کند. اما آنچه اهمیت دارد ارتباطی است که عموم مردم با این سریال برقرار کرده‌اند. با همه اینها ما با جیرانی به گفتگو نشستیم تا درباره سریال مرگ تدریجی یک رویا بیشتر بدانیم.

در اولین سریال تلویزیونی خودتان بدجوری خانم‌ها را با هم درگیر کرده‌اید.

قبول کنید که من یک ملودرام ساخته‌ام و چون به قواعد گونه‌ها پایبند هستم، در پیروی از قواعد ملودرام تلاش کرده‌ام تنش‌های جذابی را برای بیننده در این سریال به وجود بیاورم و به این نکته توجه کرده‌ام که تنش‌ها در طول سریال کم نیاورند. من معتقدم سیر داستان بخصوص در سریال باید تند جلو برود. من در زمینه سریال‌سازی تجربه نداشتم، اما قبل از این‌که اولین سریالم را بسازم راجع به سریال‌سازی در تلویزیون مطالعه کردم و چند سریال ملودرام معروف دنیا را دیدم که یکی از آنها سریال «پرنده خار زار» بود که مخاطبان زیادی در دنیا داشت. وقتی این سریال‌ها را دیدم به این نتیجه رسیدم که تنش‌ها در این آثار خیلی خوب درآمده و همین درگیری‌هاست که قصه را پیش می‌برد و برای بیننده جذاب است. از طرفی می‌دانیم در ملودرام شخصیت شرور مهم است؛ شخصیتی که داستان را بشدت جلو می‌برد و در تقابل با دیگران قرار می‌دهد. بصراحت می‌گویم یکی از جذابیت‌های سریال مرگ تدریجی یک رویا که باعث شد با جدیت تمام ساخت آن را پیگیری کنم، شخصیت ساناز بود؛ شخصیتی روان‌پریش، الکلی و آرمان‌باخته. با خلق این شخصیت، تقابل‌های بعدی شکل گرفت. البته تنش‌هایی که بین خانم‌های سریال شکل گرفته و نظر شما را به خود معطوف کرده است، ریشه در ملودرامی دارد که داستان می‌خواهد به آن تکیه کند. طبعا در کشورهای جهان سوم و در کشور ما که سوء‌تفاهم به شکل وسیعی وجود دارد مخاطب خاص، سریال را از ورای قصه نمی‌بیند، بلکه از ورای موضوع می‌بیند و مفاهیم برایش از قصه مهم‌تر است. امکان دارد برداشت‌های مختلفی از داستان صورت بگیرد.

در سریال مرگ تدریجی یک رویا، زنان موتور داستان هستند. آیا از ابتدا قرار بود چنین باشد یا در طول کار به این ساختار رسیدید؟

من زنان قهرمان را بیشتر از مردان قهرمان می‌پسندم. در سینما هم قهرمانان اصلی فیلم‌های من زنان هستند. بصراحت می‌گویم تاکنون فیلم مردانه نساخته‌ام. سریال مرگ تدریجی یک رویا هم را با همین دیدگاه ساختم. اگر کمی به عقب برگردم باید یادآوری کنم طرح اولیه سریال را فرهاد علیزاده آهی نوشته بود که هم طرح و هم چند قسمت از فیلمنامه آن به نامی که اکنون یادم نیست، تصویب شده بود. آقای آرمان زرین‌کوب طرح و فیلمنامه را به من داد تا برای ساخت تصمیم بگیرم. قبول کردم به شرطی که بتوانم طرح را تغییر بدهم (طرح اولیه بیشتر به مقوله مهاجرت پرداخته بود). از طریق تهیه‌کننده با آقای میرمیران مدیر گروه فیلم و سریال وقت شبکه 2 و آقای رحمان سیفی‌آزاد، ناظر کیفی سریال جلسه گذاشتیم. در این جلسه فکر کلی تغییرات طرح را مطرح کردم که پذیرفتند. با فکر من علیرضا محمودی طرح تغییر‌یافته را نوشت. طرح، مورد تایید قرار گرفت و از طریق آقای میرمیران به آقای ارگانی وصل شدیم و آقای سیفی‌آزاد به عنوان مشاور فیلمنامه، کنارمان قرار گرفت. با حسن‌نیت آقای میرمیران که دوست داشت این سریال سرانجام پیدا کند و علاقه آقای ارگانی به طرح سریال مرگ تدریجی یک رویا که نام قبلی‌اش سفر به تاریکی بود به تولید رسید. به صراحت می‌گویم تغییرات را سازمان به ما تحمیل نکرد و ما براساس سفارش تلویزیون فیلمنامه را ننوشتیم. همین جا باید از آقای مهدی فرجی که سعی کرده و می‌کند این سریال در پخش آسیب نبیند، تشکر کنم.

شما با محور قرار دادن زنان در داستان، 2 گروه از زنان را به تصویر کشیده‌اید، یک گروه زنان سنتی و گروه دیگر زنان تحصیلکرده و روشنفکر و نوگرا. زنان سنتی در سریال شما دعوت به دوستی می‌کنند، اما گروه دیگر دنبال آشوب و ناآرامی هستند، آیا این تقسیم‌بندی آگاهانه صورت گرفت؟

من با اصطلاح نوگرایی که شما استفاده می‌کنید مشکل دارم. ما در یک طرف قصه، زنان سنتی را داریم که در خانواده‌های سنتی زندگی می‌کنند و در طرف دیگر زنان مدرن را داریم که دوست دارند مدرن زندگی کنند، اما یادمان باشد که این دنیای مدرن در ایران است و تضاد میان دنیای بیرون با درون زندگی آنها مشخص است. زنان آن طرف آرامش دارند، چون زندگی داخلی آنها در تضاد با دنیای بیرونی نیست، اما دنیای مدرن در تضاد با دنیای بیرونش است. این ناامنی و سردرگمی از این تقابل به‌وجود می‌آید. ما برای داستان سریال که ملودرام است آدم‌هایی از دنیای مدرن انتخاب کردیم که ویران هستند، مترجم سریال ما یعنی ساناز عظیمی یک زن روان‌پریش، الکلی، نازا و آرمان‌باخته است. این شخصیت مابه‌ازای بیرونی ندارد چون ما در کشورمان چنین مترجمانی نداریم که تمام این ویژگی‌ها را به ‌طور کامل دارا باشند، امکان دارد استثناهایی وجود داشته باشد، اما یادمان باشد وقتی‌که فیلم یا سریالی، استثنایی را نشان می‌دهد دیگر نمی‌توان آن را به قاعده وصل کرد. سریال ما هم با استثناها کار دارد. قهرمان اصلی سریال یعنی مارال عظیمی، انسانی سرگردان بین دو دنیاست. یکی دنیای زندگی و شوهرش و دیگری دنیایی که خودش به آن تعلق دارد و ما به‌عمد این سرگردانی را در داستان گذاشتیم که بگوییم مارال بین این دو دنیا سرگردان است، آیا نویسندگان جوان ما همه بین این دو دنیا سرگردان هستند؟ بنابراین مارال هم یک استثناست. اما این تقسیم‌بندی دلیلی بر این نیست که من سیاه و سفید نگاه کرده‌ام چون معتقدم زندگی مارال و دوستانش یک جور زندگی است و زندگی خانواده حامد یک جور دیگر از زندگی است. زندگی مدرن شاید برای بیننده‌ای که با دنیای سنتی عجین است ناهمگون باشد، اما کسانی که زندگی در دنیای مدرن را می‌شناسند، می‌فهمند که آدم‌های این دنیا زندگی از دست داده‌اند و ما به‌عمد خواستیم که آنها را این‌گونه نشان بدهیم، ما آدم‌هایی را از این دنیا انتخاب کردیم که به دلایلی زندگی‌شان از هم پاشیده است، پری، هلن و ساناز زندگی نابسامانی دارند، اما اینها شخصیت‌های یک اثر ملودرام هستند و نباید آنها را با آدم‌های واقعی قیاس کرد و گفت که جیرانی خواسته بگوید همه آدم‌هایی که زندگی مدرن دارند سرگردان و از هم پاشیده هستند.

حتی انتخاب کردن شخصیت‌های اصلی به‌عنوان نویسنده برای این نبوده که طیف خاصی را در سریال مطرح کنید و زندگی آنها را زیر سوال ببرید؟

ما از سر تعمد آنها را نویسنده و مترجم انتخاب کرده‌ایم، اما این را هم بگویم که نخواسته‌ایم یک جریان روشنفکری را زیر سوال ببریم. بهتر است این سوءتفاهم‌ها را کنار بگذاریم چون همه ما می‌دانیم جریان روشنفکری داخل ایران جریان سالمی است و ما اصلا قصد نداشته‌ایم وارد این جریان شویم. ما درباره ادبیات و نویسندگان ایرانی که در داخل کشور فعالیت می‌کنند اصلا موضع‌گیری خاصی نداریم، اما با همه اینها دو جریان در مقابل سریال مرگ تدریجی یک رویا شکل گرفته است، یک جریان که برخی را وا‌داشته بگویند شخصیت‌ نویسنده‌ها هوشمندانه انتخاب شده‌اند تا به وسیله یک سریال، ریشه یک جریان روشنفکری زده شود و جریان مقابل که می‌گویند این سریال به دنبال چیز دیگری هم هست، اما همه اینها سوءتفاهم است و پیروی از تئوری طرح و توطئه است، یعنی ‌چیزی که در سریال هم وجود دارد.موضوع داخل سریال هم بر اساس تئوری طرح و توطئه پیش می رود . موضوع داخل سریال هم بر اساس تئوری طرح و توطئه پیش    می‌رود. من منکر تاثیر جریان‌های خارجی بر جریان روشنفکری داخل نیستم؛ اما واقعیت این است آنهایی که در داخل ایران زندگی می‌کنند واقعیت‌هایی را درباره ادبیات ایران می‌دانند که آنهایی که در خارج زندگی می‌کنند، اصلا آن را نمی‌شناسند. در قسمت 16 سریال مساله فهم آدم‌های آن طرف و فهم آدم‌های این طرف را مطرح کرده‌ام. من به خارج سفر کرده‌ام و با آدم‌های مختلف به گفتگو نشسته‌ام و به این باور رسیده‌ام که فهم آدم‌های آن طرف از ایران فهم نادرستی است. آدم‌های سیاسی و فرهنگی داخل خیلی فهم و شعورشان از آدم‌های سیاسی خارج بیشتر است، فهم آنهایی که در خارج زندگی می‌کنند در یک زمانی متوقف شده است، اما با همه اینها تلاش می‌کنند روی روشنفکران داخلی تاثیر بگذارند. اما با وجود این، تماما درباره این تاثیرگذاری نیست.

پس هلن، ساناز و پری نماینده قشر روشنفکر نیستند؟

نه، ما اصلا نخواسته‌ایم بگوییم آنها نماینده روشنفکران جامعه ما هستند. همان طور که گفتم مگر روشنفکران ما مثل ساناز، روان‌پریش و آشفته هستند، استثناهایی وجود دارد که قبلا گفتم نمی‌توانیم آنها را قاعده و اصل قرار دهیم. مرگ تدریجی یک رویا، اصلا نخواسته است زندگی و نوع تفکر روشنفکران یا آدم‌های سنتی را به نمایش بگذارد و ما نخواسته‌ایم با این سریال بگوییم که چه کسانی خوب و چه کسانی بد هستند، فقط تلاش کرده‌ایم تقابل دو تفکر را نمایش دهیم. تفکری در دنیای این 3 زن وجود دارد که در قسمت‌های بعدی با آنها بیشتر آشنا می‌شویم و بیننده متوجه می‌شود ویرانی آنها دلایل دیگری هم دارد. آنها آدم‌های بدی نیستند، اما به دلیل تقابلی که بین دنیای آنها با دنیای بیرون وجود دارد، سرگردان هستند، آنها قربانی مدرنیسم هستند و برای ادامه زندگی از کسی پیروی می‌کنند که او هم قربانی است. مخاطبان سریال به مرور بیشتر با داریوش آریان آشنا می‌شوند و می‌فهمند که او هم آدم بدبختی است، بنابراین نباید زود قضاوت کرد و باید گذاشت قصه پیش برود تا شخصیت و زندگی داریوش آریان بهتر و بیشتر روایت شود.

همان طور که گفتید جامعه ما پر از سوءتفاهم است، بنابراین شما باید کارگردان باجراتی باشید که هم آدم‌هایی را که به آنها روشنفکر می‌توان گفت به قصه سریالتان آورده‌اید و هم به خانواده سنتی و مدرن پرداخته‌اید، چون بیشتر ایرانیان الان نمی‌دانند باید سنتی زندگی کنند یا مدرن.

دقیقا معضل جامعه ما همین است؛ سرگردانی افراد جامعه بین دنیای مدرن و دنیای سنتی. در این میان برخی در دنیای مدرن حل شده‌اند و گروهی به شیوه سنتی زندگی می‌کنند. البته یک عده‌ای نتوانسته‌اند در یکی از این دنیاها جای بگیرند، به همین دلیل بین این دو دنیا سرگردان مانده‌اند. این سرگردانی معضل اصلی جامعه ماست. با توجه به این سرگردانی، ما در سریال مرگ تدریجی یک رویا وارد زندگی دو خانواده شده‌ایم. یک خانواده کاملا متلاشی و خانواده‌ای که سعی کرده است در کنار مشکلات سالم بماند. در درون مناسبات سنتی واقعیتی وجود دارد و آن این است که خانواده‌های سنتی برای بقای زندگی مشترک بیشتر از خانواده‌های مدرنی که در کشورهای جهان سوم زندگی می‌کنند، تلاش می‌کنند.

اما ما تزلزل در باورهای خانواده‌های سنتی را در انتخاب شتابزده حامد هم می‌توانیم ببینیم.

برای حامد هم دنیای مدرن جذابیت‌هایی دارد، حامد را می‌توانیم جزو روشنفکران مذهبی قلمداد کنیم. او آدمی کاملا سنتی و بسته نیست، همان‌طور که خانواده‌اش خانواده بسته‌ای نیست. یکی از نکاتی که در زمان ساخت سریال مدیران تلویزیون با آن مساله داشتند این بود که حامد که جوانی مذهبی است چگونه حاضر به ازدواج با مارال می‌شود، این سوالی بود که برای برخی از بینندگان سریال هم پیش آمده بود. به نظر من چرایی ازدواج مارال و حامد مطرح نیست، بلکه عاقبت این ازدواج مهم است. من می‌خواستم بگویم در جامعه ما اگر فردی که متعلق به دنیای سنتی است با فردی که متعلق به دنیای مدرن است ازدواج کند، چه اتفاقی خواهد افتاد. البته شخصیت مارال با شخصیت ساناز خیلی فرق دارد. او سعی می‌کند نقطه مشترکی بین این دو دنیا به وجود آورد اما تحمل او هم جایی به پایان می‌رسد و از حامد طلاق می‌گیرد. او به این نتیجه می‌رسد که با منطقی که حامد دارد نمی‌تواند کنار بیاید. آنها با همه عشق و علاقه‌ای که به‌هم داشتند یک جایی به تضاد فکری رسیدند که نمایش این تضاد فکری برای من مهم بود. من می‌خواستم بگویم همزیستی مسالمت‌آمیز این دو جریان فکری خیلی سخت است.

درباره شخصیت پدر حامد چنین به نظر می‌رسد که می‌خواستید یک جاهایی او را فعال‌تر نشان بدهید، اما منصرف شده‌اید؟

ما از ابتدا در نظر داشتیم این پدر مثل پدران کلیشه‌ای تلویزیون نباشد، می‌خواستیم او را هوشیار نشان بدهیم و به این نکته هم توجه داشته باشیم که در خانواده‌های سنتی احترام به پدر یک اصل است و فرزندان براساس اعتقادات پدر زندگی می‌کنند، که این چیز بدی نیست، اما در زندگی‌های مدرن‌تر این احترام کمتر دیده می‌شود. پدر حامد پدر آگاهی است که قابل قبول هم هست و این نکته‌ای بود که از ابتدا به آن توجه داشتیم.

یک جاهایی از قصه بیننده دوست دارد پدر را در زندگی حامد بیشتر ببیند، اما او نیست. آیا در این کار تعمدی داشتید؟

نه، این را به حساب کوتاهی ما بگذارید. کتمان نمی‌کنم شاید جاهایی لازم بود که پدر بیشتر دیده شود و در این مواقع من و آقای محمودی به عنوان نویسنده و کارگردان باید بیشتر دقت می‌کردیم و روی افراد خانواده سنتی بیشتر کار می‌کردیم.

نمایش الکلی بودن ساناز که یک زن است یکی از موارد نادر در تلویزیون بعد از انقلاب است، شما چگونه توانستید این الکلی بودن را به نمایش بگذارید به گونه‌ای که بازتاب منفی در جامعه نداشته باشد و مدیران تلویزیون مجبور به پاسخگویی نشوند؟

الکلی بودن ساناز بازخورد منفی و بیرونی ندارد چون در سریال مرگ تدریجی یک رویا از این ویژگی ساناز برای جذابیت بخشیدن به سریال استفاده نکرده‌ایم، بلکه الکلی بودن ساناز جزئی از شخصیت اوست. ساناز چون الکلی است، دارای نوسانات زیاد روحی است که این نوسانات کل قصه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و تاثیرات غریبی روی قهرمان قصه می‌گذارد. شخصیت ساناز، شخصیت خاکستری و شروری است که پیش‌برنده قصه است و از آن شخصیت‌هایی است که من بشدت دوستش دارم.

فریدون جیرانی که در سال‌های اخیر با ساخت چند فیلم متفاوت در سینما صاحب نام و سبک خاصی شد چگونه تصمیم گرفت به تلویزیون بیاید؟

اکثر کارگردانان کنجکاو هستند که کار در تلویزیون را تجربه کنند. به نظر من فضای تلویزیون در دو، سه سال اخیر و برای طرح موضوعات مختلف بازتر شده و این فضا برای طرح بسیاری از مسائل به دلایلی از سینما بهتر شده است و بسیاری از قصه‌هایی را که در سینما نمی‌توان مطرح کرد در تلویزیون امکان طرحشان به وجود آمده است. یک سالی که صرف ساخت سریال کردم، سالی پربار و پرتجربه برای من بود، به همین دلیل بازهم سریال خواهم ساخت چون احساس می‌کنم در فضای سریال‌سازی تلویزیون خیلی کارها می‌توان کرد. علت آمدن من به تلویزیون این بود که احساس کردم در این رسانه بیشتر از سینما می‌توانم آثاری را بسازم که دوستشان دارم.

شما از سینما به تلویزیون آمده‌اید، مخاطب تلویزیون با مخاطب سینما کاملا فرق می‌کند؛ مخاطب سینما در یک زمان مشخص به تماشای یک فیلم می‌نشیند و پیام آن را دریافت می‌کند، اما مخاطب تلویزیون و بیننده یک سریال با دیدن هر قسمت از سریال نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد، این واکنش شما را نگران نمی‌کند؟

این واکنش برای من با دیگر کارگردانان فرق می‌کند. من قبل از این‌که کارگردان باشم، روزنامه‌نگار و اهل نقد و بررسی بودم و چنین نیست که سریال‌های دیگر تلویزیون را پیگیری نکنم و آنها را نبینم. من اگر وقت داشته باشم همه سریال‌ها را می‌بینم و دلایل موفقیت و یا شکست آنها را جستجو می‌کنم. زمانی که تصمیم گرفتم سریال بسازم حداقل می‌دانستم بزنگاه سریالی چیست. به همین دلیل به علیرضا محمودی تاکید کردم که بزنگاه سریال را حتما هنگام  نوشتن در نظر داشته باشد. کما این‌که تدوینگر ما هم روی این نکته دقت دارد و به جرات می‌توانم بگویم که سریال مرگ تدریجی یک رویا از معدود سریال‌هایی است که بزنگاه خوبی دارد و هر قسمت با تعلیق به پایان می‌رسد و بیننده را برای هفته آینده و پیگیری ماجرا کنجکاو نگه می‌دارد. با این نگاه به تلویزیون آمدم، وقتی سریال شروع شد گروهی می‌گفتند این سریال نمی‌تواند مخاطب زیادی داشته باشد، چون قصه‌ای را مطرح می‌کند که با ملودرام‌های دیگر تلویزیون کاملا فرق دارد، اما من از همان ابتدا می‌دانستم که داستان مرگ تدریجی یک رویا به مرور مخاطبان را با خود همراه می‌کند.

شما خودتان فیلمنامه‌نویس هستید، چگونه شد که نوشتن فیلمنامه مرگ تدریجی یک رویا را به کس دیگری واگذار کردید؟

بتازگی تصمیم گرفته‌ام که کمتر فیلمنامه بنویسم و بیشتر از فیلمنامه‌های دیگران استفاده کنم. آقای محمودی از روزنامه‌نگاران با‌سابقه است، ما سال‌های زیادی با هم کار کرده‌ایم و با سلیقه هم آشنا هستیم. به او پیشنهاد نوشتن فیلمنامه سریال را دادم و او هم قبول کرد و شروع به نوشتن کرد، فیلمنامه کامل نشده بود که تصویربرداری را شروع کردیم.

آیا متن‌های نوشته‌شده را بازنویسی کردید؟

بازنویسی کردن فیلمنامه توسط کارگردان طبیعی است، اما من در این بازنویسی کلیت را حفظ کردم و بیشتر روی جزئیات کار کردم.

پس شنیده‌هایی که می‌گویند کل فیلمنامه را بازنویسی کرده‌اید و تغییرات اساسی در فیلمنامه ایجاد کرده‌اید درست نیست.

نه، این گفته کم‌لطفی به آقای محمودی است. بازنویسی سریال بخصوص در بخش‌های ایران را می‌توانم حدود 30 تا 40 درصد ذکر کنم که بیشتر در جزئیات بوده یا چیزهایی بوده که آنها را به قصه اضافه کرده‌ام.

انتخاب سامیه لک برای بازی در نقش مارال چگونه اتفاق افتاد چون او را تاکنون در هیچ نقشی ندیده‌ایم.

انتخاب سامیه لک به پیشنهاد آقای شریفی‌نیا بود. ابتدای کار قرار بود شریفی‌نیا در انتخاب بازیگران با ما همکاری کند، من به او خلاصه فیلمنامه را دادم و او پیشنهاداتی برای نقش مارال داشت که برخی از بازیگران منتخب او گفتند اصلا در سریال بازی نمی‌کنند. یکی از انتخاب‌های ما لادن مستوفی بود که خود من بازی‌های او را دوست دارم، چند نفر دیگر هم بودند، اما سازمان هم روی بازیگران این سریال نظرها و حساسیت‌هایی داشت، آنها می‌خواستند ما از بازیگرانی استفاده کنیم که کمتر دیده شده‌اند و تکراری نیستند البته تلویزیون با خانم مستوفی موافق بود اما ما عاقبت به این نتیجه رسیدیم که اگر بازیگری ناشناخته نقش مارال را بازی کند بهتر است و در نتیجه تصمیم گرفتیم از خانم سامیه لک  که مقیم دبی نیز هست  تست بگیریم. از ایشان که تست اولیه را که گرفتیم، متوجه شدم او دیالوگ‌ها را خوب می‌گوید و حافظه خوبی هم دارد، اما از همان ابتدا به دو نکته درباره انتخاب سامیه لک اشراف داشتیم و می‌دانستیم شاید مخاطبان به دو دلیل مارال را دوست نداشته باشند، یکی کاراکترش در سریال و دیگری چهره سرد خانم لک . اما سریال که شروع شد مخاطبان به تدریج با چهره سرد ایشان ارتباط برقرار کردند و شخصیت مارال را پذیرفتند.

این ریسک را درباره دانیال حکیمی برای بازی در نقش حامد هم انجام داده‌اید، چون حکیمی بازیگر تلویزیونی است که برای مخاطبان آشناست و سپردن نقش حامد به او به اصطلاح حرکت روی لبه تیغ بوده است.

قبول کنید که برخی بازیگران حاضر نیستند در سریال‌های تلویزیونی بازی کنند، به همین دلیل دست ما در انتخاب بازیگر بسته است، اما اکنون که چندین قسمت سریال پخش شده است، می‌توانم بگویم که انتخاب دانیال حکیمی برای بازی در نقش حامد انتخاب خوبی است؛ چون خیلی خوب در این نقش نشسته است و مظلومیت حامد را خوب درآورده است. مرگ تدریجی یک رویا را می‌توان اولین سریالی دانست که مرد سنتی در آن مظلوم است. این در باور خانم‌ها سخت است، اما من عامدا در این سریال مرد را مظلوم نشان داده‌ام. در فیلم‌هایم مردها همیشه خشن هستند، اما در این سریال نشان داده‌ام که مردها قرار نیست همیشه بد باشند، مرد خوب هم وجود دارد.

پس شاید به همین دلیل زنان را بیش از اندازه خشن نشان داده‌اید.

بله. زنان و مردان در این سریال درست نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند. می‌خواستم بگویم زن عصبانی پرخاشگر هم وجود دارد و قرار نیست همیشه مردان بد باشند. در این سریال خواستم مردی را به تصویر بکشم که بیننده دلش برای او بسوزد. چون بر این باور هستم که همه مردان سنتی بدرفتار نیستند و برخی مردان سنتی مثل حامد داستان ما بسیار آرام، مطیع و ساکت‌اند.

گاهی که با افراد خانواده سریال را می‌بینم اتفاق افتاده است که مردها در زمان درگیری مارال و حامد می‌گویند: بزن توی دهانش، چرا نمی‌زنی...

بله، واقعا چنین است. این خصلت مردسالاری در خیلی از مردان وجود دارد. من می‌توانستم صحنه‌ای بگذارم که حامد، مارال را کتک بزند، اگر می‌زد، پخش هم می‌شد و مشکلی هم ایجاد نمی‌شد، اما من می‌خواستم که حامد در تمام مدت کوتاه بیاید تا آنجا که این کوتاه آمدن مخاطب را اذیت کند. در واقع می‌خواستم مدارا کردن یک مرد را نیز نشان بدهم. این مدارا برای من خیلی مهم بود، چون معتقدم جاهایی لازم است اندیشه و فکر دیگران را بشنویم و با نادیده گرفتن اندیشه خود آنها را بپذیریم.

بازی ستاره اسکندری در این سریال عالی است. کمی از انتخاب اسکندری و کار با او برایمان بگویید.

در ابتدای کار نقش ساناز به اندازه اکنون گسترده نبود، به همین دلیل این نقش به چند بازیگر پیشنهاد شد که به دلایلی حضور آنها منتفی شد و ما در آخرین روزهای انتخاب بازیگر به ستاره اسکندری رسیدیم که این انتخاب اتفاق خیلی خوبی برای سریال بود. من اولین پلان‌هایی که از خانم اسکندری گرفتم متوجه شدم او بازیگر توانایی است که می‌تواند به ساناز ابعاد بیشتری بدهد.

بنابراین بازیگر باعث شد تا نقش گسترش پیدا کند؟

دقیقا، تا آنجا که من یکی از شخصیت‌های سریال به نام مهرداد را حذف کردم و شخصیت ساناز را گسترش دادم و جایگزین او کردم. بازی خانم اسکندری در نقش ساناز آنقدر خوب بود که تصمیم گرفتم او را تبدیل به شخصیت شر داستان کنم و به او محوریت دهم.

برخی کارگردانان سینما با این تفکر به تلویزیون می‌آیند که در تلویزیون کار راحت‌تر است و بسادگی و بی‌دلیل می‌توان قصه را گسترش داد و به قسمت‌ها افزود؛ چیزی که اصطلاحا آن را آب‌بستن به سریال می‌گویند، اما در سریال شما این نکته دیده نمی‌شود. برای کارگردانی مرگ تدریجی یک رویا با چه دیدگاهی کار را شروع کردید؟

من با دیدگاهی کاملا سینمایی به تلویزیون آمدم. از ابتدا پلان‌بندی مناسب داشتم و از همان آغاز قرار را بر این گذاشتم که از دوربین ثابت و پلان‌های باز که همه اتفاقات را یکجا می‌گیرند، استفاده نکنم، از ابتدا هم مد نظرم بود که از روش اسپیلیت اسکرین یا همان تقسیم پرده استفاده کنم. البته قرار نبود که به شکل گسترده از این روش استفاده کنیم، اما تدوینگران سریال پیشنهاد دادند که از این روش بیشتراستفاده کنم. تدوینگرانی که با من کار می‌کنند تدوینگران خلاقی هستند که در بهتر شدن کار خیلی به من کمک کردند، همان‌گونه که سیروس عبدلی، تصویربردار سریال با ایجاد کنتراست مناسب به موفقیت سریال کمک کرد. من از ابتدا به عبدلی گفتم که تصاویر را شارپ و تلویزیونی نبین و بیشتر به ایجاد کنتراست فکر کن و من خیلی خوشحال هستم که کنتراست نوری سریال از دیگر کارهای تلویزیونی متمایز شده است. البته این را هم بگویم که عبدلی دوربین روی دست هم خیلی خوب می‌گرفت و توانایی او در این زمینه باعث شد من بیشتر پلان‌های ترکیه را دوربین روی دست بگیرم. همه اینها باعث شد کار به فرمت سینمایی نزدیک شود. من اصلا پیروی دکوپاژ تلویزیونی که شامل چند کلوزآپ و چند نمای باز و طولانی است، نبودم.

در موسیقی سریال از ساز ساکسیفون استفاده شده است که نوای آن مانند مارش عزاست و هر وقت می‌خواهد اتفاق بدی رخ دهد این ساز می‌آید و ذهن مخاطب را برای یک اتفاق ناگوار آماده می‌کند. استفاده از این ساز پیشنهاد شما بود یا کارن همایونفر آن را در ترکیب سازها قرار داد؟

کارن همایون‌فر آهنگساز توانمندی است که خوشبختانه فیلم زیاد می‌بیند. وقتی با او برای ساخت موسیقی سریال صحبت کردیم، متوجه شدم او فیلم مورد علاقه مرا که اولین شب آرامش نام دارد، دوست دارد. این فیلم موسیقی خیلی خوبی دارد. من از همایون‌فر خواستم موسیقی‌ای که برای سریال مرگ تدریجی یک رویا می‌سازد، متاثر از موسیقی فیلم باشد که همایون‌فر بخوبی از پس آن برآمد و موسیقی سریال برجسته شد.

حالا که صحبت از موسیقی سریال شد، بد نیست کمی درباره آواز تیتراژ پایانی هم صحبت کنیم و شما برایمان از انتخاب رضا یزدانی با آن صدای خاصش بگویید.

من و تهیه‌کننده بشدت مخالف آواز در تیتراژ پایانی بودیم؛ اما همایون‌فر گفت شما آوازی را که من با صدای یزدانی ضبط کرده‌ام، گوش کنید، اگر پسندیدید استفاده می‌کنیم و اگر مورد قبول قرار نگرفت که چیزی را از دست نداده‌ایم. وقتی آواز را شنیدیم، متوجه شدیم واقعا آواز متفاوتی است و با کلیت سریال همخوانی دارد و ما پذیرفتیم که از آن استفاده کنیم. صدای متفاوت رضا یزدانی با اجرای تازه همایون‌فر یکی از دلایلی بود که این آواز مورد توجه ما قرار گرفت. همایون‌فر چند آواز دیگر هم برای سریال ساخته است که در قسمت‌های مربوط به ترکیه آنها را خواهید شنید؛ آوازهایی کاملا متفاوت که باعث می‌شود تنش داستان بیشتر شود.

چون خود شما مطبوعاتی هستید، این سوال را می‌پرسم که تاکنون نظر منتقدان درباره اولین ساخته تلویزیونی شما چگونه بوده است؟

برخی خوششان آمده و برخی آن را نپسندیده‌اند که این کاملا طبیعی است، قرار نیست همه از یک کار خوششان بیاید و من اصلا از نظرات منفی ناراحت نمی‌شوم و هراس ندارم. اما گاهی می‌بینم برخی از منتقدان به جای نقد اثر، سازنده آن را نقد می‌کنند که من با این کار مخالف هستم. من از نقدهایی که در آنها انصاف رعایت شده باشد  هرچند اگر منفی باشند   استقبال می‌کنم. موضوع سریال مرگ تدریجی یک رویا برخی از منتقدان را ترسانده است؛ چون همان طور که گفتم ما در جامعه پر از سوء‌تفاهم زندگی می‌کنیم، سوءتفاهمی که ما را می‌ترساند که نکند پس از نزدیک شدن به سریال با ما تهمت بزنند. اما من زمانی که تصمیم گرفتم سریال مرگ تدریجی یک رویا را بسازم می‌دانستم وارد فضایی می‌شوم که برداشت‌های مختلف از آن خواهد شد، همان‌طور که زمانی که فیلم آب و آتش را می‌ساختم، با پیشینه‌ای که برای قهرمان فیلم در نظر گرفتم می‌دانستم سوء‌تفاهم‌هایی ایجاد خواهد شد و گروهی به من حمله خواهند کرد. اما به همکاران و دوستان خودم پیشنهاد می‌کنم صبور باشند و بگذارند سریال به پایان برسد، گذشت زمان خیلی چیزها را حل می‌کند.

طاهره آشیانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها