در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از حضور پلیس در محل مشخص شد سارق یا سارقان، از تعطیلی مغازه و خلوتی محیط استفاده کرده و قفل در را بریده و با از کار انداختن سیستم ایمنی موفق شدهاند، جواهرات داخل مغازه را به سرقت ببرند. برخلاف مرد طلافروش که تصور میکرد سارق یا سارقان افراد حرفهای هستند، پلیس دریافت سرقت کار کسی نیست بجز یک آشنا، چرا که دقیقا میدانسته کلید سیستمهای ایمنی کجاست و چطور میتواند آنها را از کار بیندازد.
اولین کسی که در این میان پلیس به او مشکوک شد، جوانی به نام پرویز بود که از مدتی قبل به عنوان شاگرد به استخدام مرد طلافروش درآمده بود.
پرویز در بازجوییهای اولیه منکر داشتن هرگونه اطلاعی از عاملان سرقت شد و گفت: من مدت کوتاهی است که به عنوان شاگرد در مغازه استخدام شدهام و اصلا نمیدانم سیستم ایمنی چطور کار میکند، روز حادثه هم در خانه بودم و خانوادهام میتوانند شهادت دهند. با توجه به این که مدرکی علیه پسر جوان وجود نداشت، پلیس او را آزاد کرد، اما پرویز به صورت نامحسوس تحت کنترل پلیس قرار گرفت و با توجه به رفتوآمدهای مشکوکش دوباره بازداشت شد.
پرویز این بار به سرقت از طلافروشی صاحبکارش اعتراف کرد و گفت: از وقتی در طلافروشی مشغول به کار شدم، به فکر سرقت بودم، بیشتر پسر عمویم مرا تحریک میکرد. او میگفت چون پسر عمهمان ماشین مدل بالا خریده است و تو را تحقیر میکند، باید یک ماکسیما بخری تا تو هم بتوانی او را تحقیر کنی. من خودم چندان به خرید ماکسیما علاقهای نداشتم اما حرفهای پسرعمویم آنچنان اثرگذار بود که بالاخره تصمیم خودم را گرفتم که سرقت کنم. اوایل طلاهای بسیار کوچک میدزدیدم، صاحبکارم هم متوجه نمیشد و فکر میکرد که مشتریان به سرقت بردهاند.
متهم ادامه داد: اما با این سرقتها به جایی نمیرسیدم. یک روز پسر عمویم به خانه ما آمد و گفت: باید نقشه یک سرقت بزرگ را بکشیم، به او گفتم اگر مقدار زیادی سرقت کنیم نمیتوانیم آن را بفروشیم، اما پسرعمویم گفت همه طلاها را خودش برمیدارد و پولش را به من میدهد.
یک شب قبل از حادثه، با صاحبکارم از مغازه خارج شدیم، او دزدگیر و دوربین را چک کرد و وقتی از روشن بودن آن مطمئن شد به سمت در خروجی رفت، اما من در لحظهای که او ندید دزدگیر را قطع کردم و بعد پشت سرش از مغازه خارج شدم.
وی ادامه داد: شب سرقت قفل در را بریدم، چون آژیر دزدگیر را قطع کرده بودم، اطمینان داشتم کسی متوجه نمیشود. بعد وارد مغازه شدم و دوربین را قطع کردم. همه جواهرات را جمع کردم و از مغازه خارج شدم.
به سمت خانه پسرعمویم رفتم، همه طلاها را به او دادم و قرار شد بعد از این که سر و صداها خوابید پول را از او بگیرم و ماکسیما بخرم که توسط پلیس دستگیر شدم.
به دستور بازپرس، پسر عموی پرویز که در این سرقت با او همکاری داشته نیز دستگیر شده و 2پسرعمو به اتهام طراحی و اجرای نقشه سرقت در بازداشت به سر میبرند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: