جمهوری اسلامی
«لطافت باران» عنوان سرمقالهی روزنامهی امروز جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛برخلاف آنچه عده ای با اهداف و اغراض متفاوت درصدد القا آن هستند بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای هیات دولت با ایشان در روز شنبه گذشته از توازن قابل تحسینی برخوردار بود. عده ای مایل هستند این بیانات را یکسره حمایت از دولت بدانند و به این بهانه چنین القا کنند که این بیانات کاملا یکطرفه بود. عده ای نیز با نادیده گرفتن بخش های دیگر این بیانات درصدد مصادره رهبری و القا این نکته هستند که رهبری فقط به ما نظر دارند بطوری که ما صد درصد مورد تایید ایشان هستیم .
این هر دو برداشت انحرافی و نادرست هستند و واقعیت بیانات رهبر معظم انقلاب را منعکس نمی کنند. واقعیت اینست که بیانات ایشان در دیدار اعضای هیات دولت دارای چهار بخش بود.
توصیه های معنوی به دست اندرکاران اداره کشور
تعریف و حمایت از دولت
انتقاد از بعضی عملکردها
توصیه های عملی به دولتمردان
هرچند نوع اعلام خبر مربوط به بیانات رهبری در این دیدار همان برداشت یکطرفه بودن را تا حدودی به ذهن ها منتقل می کرد لکن ملاحظه متن کامل آن به روشنی نشان میدهد که این بیانات از توازنی منطقی و متانتی ستودنی برخوردار است و در شرایط کنونی کشور دستورالعملی جامع و نسخه ای آرام بخش است . تاکید بر اهمیت فرصتی که برای خدمت در نظام اسلامی نصیب می شود توجه دادن به اصل نعمت نظام اسلامی که فرصت خدمت به مردم است نگاه واقع بینانه به تلاش های زیادی که در طول 30 سال گذشته توسط همه دولت ها برای ساختن کشور و خنثی کردن توطئه های دشمنان صورت گرفته ضرورت بهره گرفتن از تجربه و دانش و کارائی نخبگان و افراد صاحبنظر لزوم پذیرش انتقادهای صحیح و منصفانه توصیه به نادیده گرفتن تخریب ها اهتمام جدی به عمل قانون حتی اگر در نظر دولتمردان ضعیف و غیرقابل قبول باشد ضرورت آزادی عمل وزرا در اداره امور وزارتخانه ها در عین نظارت رئیس جمهور بر آنان و... اینها فقط فرازهائی از توصیه های رهبری به اعضای دولت هستند که فربه بودن قسمت مربوط به توصیه ها را نشان می دهند.
کسانی که با سیره عملی رهبر معظم انقلاب آشنایی دارند میدانند که ایشان در انتخابات ریاست جمهوری به هیچ وجه درباره افراد کوچکترین اظهارنظری نمی کنند بطوری که حتی نزدیکترین افراد به ایشان نیز نمی توانند نظر ایشان را درباره افراد متوجه شوند. اطلاعات موجود نشان می دهد ایشان از هم اکنون برای انتخابات ریاست جمهوری آینده نیز همین روش را در پیش گرفته اند و مصمم هستند اظهارنظری درباره افراد نکنند.
در پایان میخوانید؛علیرغم این سنت حسنه همواره دشمنان در صدد بدگویی و سیاه نمایی بوده و هستند و این چیزی است که در طول 30 سال گذشته همواره شاهد آن بوده ایم . افراد و جریان های سالم همواره از سخنان و اقدامات برداشت صحیح دارند و کسانی که از مصادیق « فی قلوبهم مرض » هستند بویژه جریان های خارجی معاند همواره با برداشت انحرافی درصدد تحریف و فضاسازی های کاذب بوده و هستند. بیانات رهبری باران است که باغ و شوره زار هر کدام به تناسب خود از آن برداشت می کنند همان که سعدی می گوید : باران که در لطافت طبعش خلاف نیست ـ در باغ لاله روید و در شوره زار خس .
رسالت
«خبرگان ملت و نرم افزار کشورداری» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛بیانات حکیمانه مقام معظم رهبری در جمع خبرگان ملت را می توان ذیل “منطق کشورداری در اسلام” تحلیل کرد. در اسلام روشها مثل ارزشها است و کشورداری روشی برای کسب قدرت و تداوم آن است. در اسلام، کسب قدرت به هر قیمتی وجود ندارد و...
در ادامه سرمقاله میخوانید؛شاید بتوان بین محتوا و اصول اساسی نظام اسلامی که زیر پوست رسمی جمهوری اسلامی را تشکیل می دهد و تعریف توین بیtoynbee() از مفهوم عصبیت ابن خلدون شباهتهایی یافت.به عقیده توین بی عصبیت در منظومه فکری ابن خلدون عبارت است از بافت روحانی که کلیه اعضای سیاسی و اجتماعی از آن ساخته شده اند. عصبیت مبنای اندیشه های سیاسی و اجتماعی ابن خلدون را تشکیل می دهد و مایه جنبندگی یک دولت و قوه حیاتی یک قوم است. این عصبیت یک قوم است که زمینه کشورداری را فراهم می کند و در ادامه مایه حیات سیاسی و تداوم یک حکومت است.
صالح اسکندری نوشته است؛صیانت از نظام اسلامی و در عین حال کارآمدی آن در حل مشکلات کشور بسته به اعتقاد و ایمان مسئولین به محتوا و اصول انقلاب اسلامی است. لذا در این چارچوب تحلیلی هر نهاد و جریان سیاسی و اجتماعی که در رویکرد و رفتار خود به اصول و مبانی انقلاب اسلامی بیشتر پایبند بود باید پشتیبانی و تقویت شود. حمایتهای گرم رهبر فرزانه انقلاب از دولت نهم در این منطق تحلیلی برای کشورداری اسلامی می گنجد. طرح شعارها و اصول انقلاب اسلامی در سطوح مختلف جامعه و اصرار دولت در پایبندی به محتوای اسلامی نظام عقلانیت سیاسی حاکم بر کشور را نسبت به تقویت بیش از پیش این دولت، ترغیب و تشجیع می نماید.
در پایان میخوانید؛مجلس خبرگان به عنوان “ذخیره معنوی نظام اسلامی” باید مهندسی نرم افزار کشورداری اسلامی را بر عهده بگیرد و ضمن تقویت جریاناتی که همسو با اهداف و مبانی انقلاب حرکت می کنند نسبت به فاصله گرفتن برخی از گروهها و نهادها از محتوای نظام اسلامی هشدار دهد و مسیر کلان حرکت مردمسالاری دینی را هدایت نماید.
مردم سالاری
«پرواز دو کبوتر خونین بال» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری است که در آن میخوانید؛در هشتم شهریور ماه سال 1360، خبر انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت دو یار وفادار، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، رییس جمهور و نخست وزیر محبوب انقلا ب، ایران را تکان داد و دل های بسیاری از عاشقان و مخلصان را شکست.باز هم حادثه تلخ ترورهای ناجوانمردانه تکرار شده بود و باز هم دست پلید منافقین، دو گل از معطرترین و زیباترین گل های بوستان انقلا ب را پرپر کرده بود.
ا
در ادامه یادداشت روز روزنامه مردم سالاری آمده است؛...با رفتن شهدایی، با این که بسیار ارزشمند بودند و هستند، با رفتن شهدا در عین حالی که ما متاثر هستیم لیکن چون ما توجه مان به خدا هست و برای خدا هست و ملت ما برای خدا قیام کرده است، با رفتن اشخاص هیچ سستی به خودشان راه نمی دهند...»
در بخش دیگر میخوانید؛جریان وارد شدن شهید رجایی به نیروی هوایی تا اخذ دیپلم و عضویت در نهضت آزادی و بعد کار معلمی و دستگیری اش توسط ساواک در سال 42 و باز دستگیری و شکنجه های طاقت فرسایش در سال 53 تا سال 57 که در آبانماه آزاد شد، شرح مفصلی دارد که در حوصله این مجال کوتاه نمی گنجد.
در بخش دیگر یادداشت میخوانید؛شهید رجایی پس از آزادی از زندان شاه بر حجم مبارزاتش افزود و سرانجام همراه با امام و مردم به پیروزی رسید. پس از پیروزی انقلاب به سمت مشاور وزیر آموزش و پرورش برگزیده شد و پس از استعفای وزیر آموزش و پرورش مسوولیت او را به عهده گرفت. سپس با شرکت در انتخابات مجلس، به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و آنگاه نخست وزیری را به عنوان یک تکلیف شرعی پذیرفت و به قول خودش در کابینه ای 36 میلیونی مشغول به کار شد. این شهید عزیز به هنگام شهادت، به عنوان دومین رئیس جمهور انقلاب پس از عزل بنی صدر خائن، ریاست جمهوری اسلامی ایران را به عهده داشت.
شهید رجایی به گواهی رفتار و کردار و زندگی اش، یکی از خالص ترین رنج دیدگانی بود که جان و مال در کف اخلاص نهاده بود و به ایران و مردم مسلمانش صادقانه خدمت می کرد.
یادداشت روز مردم سالاری در ادامه افزوده است؛شهید حجت الاسلام دکتر محمد جواد باهنر نیز در سال 1312 و در «محله شهر» شهر کرمان دیده به جهان گشود. پدرش پیشه ور ساده ای بود که از طریق مغازه کوچکش امرار معاش خانواده را صورت می داد. شهید باهنر در پنج سالگی به مکتب سپرده شد و در 10 سالگی وارد مدرسه معصومیه کرمان گردید. هنگامی که در بیست سالگی راهی قم شد دروس طلبگی را تا سطح خوانده بود. در قم درس خارج فقه و اصول را در محضر امام(ره) تلمذ کرد و همچنین از حضور مرحوم آیت الله بروجردی و علامه طباطبایی درک فیض نمود.
در ادامه میخوانید؛در کابینه شهید رجایی سمت وزیر آموزش و پرورش را داشت و به هنگام ریاست جمهوری آن شهید، این یار دیرین و وفادار به عنوان نخست وزیر معرفی شد. شهیدباهنر در سمت جدید و در کنار شهید رجایی تلا ش تازه ای را برای خدمت بیشتر به مردم آغاز کرد اما دست ناجوانمرد ستم موجب شد این فرصت دیر نپاید و چنان شد که این دو عزیز در حادثه انفجار نخست وزیری، بال در بال به سوی ملکوت الهی پرگشودند و به فرموده امام (ره) به رفیق اعلی متصل شدند.
مردم سالاری در ادامه یادداشت خود افزوده است؛در هشتم شهریور ماه، یک بار دیگر خاطره زندگی و شهادت دو شهید بزرگوار انقلا ب محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر در دل و ذهن ما زنده می شود و به اندیشه و تامل مان وا می دارد. چنان که در مرور کوتاه فوق بر زندگی این دو شهید دیدیم، این عزیزان در تمام طول حیات خود، یک لحظه از مبارزه و تلا ش در جهت تعالی شخصیت و روشنگری دست برنداشته اند و علی رغم گرفتار بودن در چنگال فقر مادی و عدم برخورداری از شرایط مناسب اجتماعی، توانسته اند راه خود را به سمت کمال از میان انبوه بیغوله های گمراهی و کج اندیشی یا آسان طلبی و آسایش خواهی باز شناسند و بی وقفه به پیش روند تا از وجود و هستی خود بارویی جاودانه و عبرت انگیز پی افکنند و الگوی امروز و فردا باشند.
بسیار شایسته است در ایام مخصوص این شهیدان عزیز بر شناخت راه و زندگی و افکار این عزیزان همت بیشتر بگماریم و از این طریق، این گوهرهای از دست شده انقلا ب و این ذخایر ارزشمند مدفون در خاک را بیشتر قدر بدانیم و پاس بداریم.
کیهان
روزنامهی کیهان عنوان یادداشت روز خود را «با حوصله تدبیر کنید» برگزیده و نوشته است؛رهبر انقلاب در دیدار اخیر رئیس جمهور و هیئت دولت ضمن آنکه دولت نهم را دولت کار و اقدام خوانده و طرح تحول اقتصادی را از کارهای بزرگ دولت برشمردند، با قابل قبول بودن سرفصل های این طرح، گوشزد نمودند؛ «این کار بسیار مهم حتما انجام شود اما در این روند باید از هرگونه شتابزدگی مطلقا پرهیز کرد. اجرای خوب این طرح، قدم بزرگی در پیشرفت کشور است اما اجرای شتاب زده آن، خطرها و ضررهایی به دنبال می آورد بنابراین باید با بررسی چشم اندازها و پیامدها و تدبیر کردن راه های جلوگیری یا کنترل تبعات منفی، این جراحی بزرگ را به سلامت انجام داد.»
در بخش دیگر یادداشت آمده است؛«هدفمند کردن یارانه ها» بخشی از طرح جامع «تحول اقتصادی» دولت نهم است که سابق بر این در دولت 8 ساله سازندگی تحت عنوان «تعدیل اقتصادی» و در دو دوره دولت اصلاحات با نام «ساماندهی اقتصادی» روی میز کار روسای جمهور نگه داشته شده و به دلایلی در اجرای آن ناکام بودند. شاید به دلیل همین ناکامی های گذشته است که امروز عده ای ازاجرای این طرح واهمه دارند.
در اینکه اقتصاد ما از زمان های گذشته دچار درد مزمن بوده و در شرایط فعلی، کشور با چالش های جدی اقتصادی روبروست و نیازمند یک جراحی جامع است، تردیدی نیست اما آفتی که کارهای بزرگی از این دست را تهدید می کند و باید از آن اجتناب کرد- همان گونه که رهبر معظم انقلاب متذکر شدند- شتاب زدگی و تعجیل و بررسی نشدن پیامدهای منفی و عدم تدبیر برای کنترل آنها است.
در ادامه میخوانید؛ظاهراً دولت در مرحله کارشناسی و تدوین این طرح درباره همه «چه باید کرد»ها و «چه نباید کرد»ها اندیشیده و به مقدمات لازم برای مهیا نمودن بستر و مجرای قانونی اجرای طرح توجه داشته است اما از سوی دیگر نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی معترضند که تاکنون یک برگه کاغذ از طرح تحول اقتصادی به دستشان نرسیده و آنان به عنوان نمایندگان مردم اطلاع کافی از کم و کیف و نظر کارشناسی دولت در این خصوص ندارند و نمی دانند دولت چگونه می خواهد طرح به این بزرگی را عملی کند تا برای مردم با کمترین هزینه همراه باشد.
این روزها درباره نقدی کردن (هدفمند کردن) یارانه ها که در اولویت طرح تحول اقتصادی قراردارد، پرسش هایی مطرح است که به توضیح بیشتر دولت نیازمند است نظیر آن که؛ آیا دولت برای آزاد کردن قیمت ها برنامه مشخص و حساب شده ای دارد؟ و آسیب های جانبی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ناشی از افزایش قیمت کالاها و خدمات را برآورد کرده است؟ آیا دولت به درستی محاسبه کرده است که با اجرای این برنامه از «چاله یارانه» درآمده در «چاه تورم» نیفتد؟ آیا دولت می داند به چه کسانی باید یارانه نقدی بدهد و به چه کسانی ندهد؟ آیا اطلاعات اقتصادی که از طریق خوداظهاری اشخاص جمع آوری شده می تواند مبنای علمی و عملی دقیق و قابل اتکایی برای تشخیص یارانه پذیران واقعی جامعه باشد؟
اینها سؤالاتی است که قبل از هرگونه اقدام اجرایی در مورد طرح تحول اقتصادی بایستی جواب های مشخص و قانع کننده ای از سوی دولت هم برای دست اندرکاران و مجلسیان و هم برای کارشناسان و مردم، ارایه شود.
در ادامه میخوانید؛در همه جای دنیا مرسوم است برای آنکه قدری از تبعات و آثار اجرایی یک طرح بزرگ کاسته شده و در اجرا، نقاط ضعف و قوت و نکاتی که احیانا در مرحله مطالعه نظری طرح مغفول واقع شده، آشکار و سطح عملیات طرح کامل شود و همین طور به لحاظ روانی نیز جامعه آمادگی پذیرش آن را پیدا نمایند، طرح مورد نظر را در مرحله اول به صورت آزمایشی به اجرا در می آورند. خوب است دولت محترم قبل از اجرای همه جانبه طرح
در بخش پایانی یادداشت کیهان میخوانید؛تحقق سند چشم انداز 20 ساله و دست یافتن به افق های پیشرفت و توسعه کشور در گرو اجرایی شدن و کارایی طرح تحول اقتصادی است. طرح تحول، یک جراحی بزرگ برای اقتصاد کشور است. مردم می دانند برای درمان این بیماری کهنه و مزمن که هر روز به دامنه درد و رنج ناشی از آن افزوده می شود، چاره ای جز تن دادن به این جراحی و قبول آثار و تبعات ناشی از این عمل و پذیرفتن بخشی از هزینه های آن ندارند، اما انتظارشان از دولتمردان و مسئولان امر آن است که با کارشناسی عالمانه و آسیب شناسانه و تجمیع نظرات کارشناسان و خبرگان امر و تدوین دقیق نقشه راه با کمترین ضریب خطا و اشتباه، تا حد ممکن از تبعات منفی و هزینه های احتمالی که به این واسطه به مردم تحمیل می گردد، کاسته شود. مردم توقعشان این است که تیغ این جراحی بزرگ را در دست جراحانی کارآزموده، شجاع، دلسوز و صبور ببینند؛ خصوصیاتی که در دولت اصولگرا و مردمی احمدی نژاد سراغ دارند.
کارگزاران
«خبرگان و جایگاه هاشمی» عنوان سرمقالهی روزنامهی کراگزاران است که آن را سیدمحمدعلی ابطحی نوشته؛ در ابتدای آن میخوانید؛ هفته گذشته اجلاس سالانه خبرگان رهبری تشکیل شده بود. خبرگان در نظام قانونی و اجرایی کشور در عین آنکه کمترین جلسات را تشکیل میدهند اما به دلیل دو وظیفه نظارت و انتخاب رهبری که برعهده دارند و اهمیت و جایگاه اول و تعیینکننده رهبر و ولی فقیه در نظام جمهوری اسلامی، خبرگان بالقوه مهمترین ارگان کشور محسوب میشوند. به خصوص آنکه خبرگان کنونی همه مجتهد و فقیهند و عملا مسوول تعیین ولی فقیه هستند که با پسوند مطلقه، قدرت اصلی و فصلالخطاب در قانون اساسی معرفی شده است و عملا سایر وظایف رهبری تحتالشعاع و زیر عنوان ولایت فقیه عملی میگردد. اینکه بر اساس قانون اساسی حتی ولی فقیه که نمایندگی از حضرت مهدی(عج) در عهد غیبت میکند و یک اصل مذهبی است که باید در حوادث واقعه به آنان رجوع شود، با ساز وکار انتخاب خبرگان توسط مردم شکل میگیرد نشانه مهمی است که حکایت از اهمیت و نقش مردم در اداره کشور میکند و دلیلی است که بسط ید حاکم شرع و ولایت او بر اساس قانون اساسی بعد از رای مردم شکل میگیرد و کسانی که رای مردم را تزیینی میپندارند، از چارچوبه قانون اساسی که تنها میثاق مردم و حکومت است خارجند.
در ادامه میخوانید؛از نظر اعتمادسازی متقابل مردم و حکومت، خبرگان جایی است که به راحتی میتوانند، در افکار عمومی در مورد دلایل کارها و تصمیمات و موفقیتهای رهبری به عنوان نهاد تعیینکننده رهبری توضیح دهند واگر هم در موردی کارهای نهادهای تحت نظر رهبری مورد قبول نبوده است بگویند تا اعتماد و ارتباط دو سویه مردم، نظام استحکام یابد. این کار فقط ازخبرگان ساخته است. واقعیت این است که در مواردی که رهبری تصمیم میگیرند و تصمیم راهبردی و سرنوشتسازی هم برای کشور هست، کسی نیست که به عنوان کمک به بسط اندیشه ایشان، دلایل آن را به مردم توضیح دهد تا اکثریت مردم که از مسائل پشت صحنه اطلاع ندارند، در مورد تصمیمات مهم رهبری حرف بیشتری بشنوند. این کار را اگر خبرگان که در جایگاه ناظر و انتخابکننده رهبری هستند، انجام دهند، اعتماد آفرینتر است و جایگاه خبرگان در جامعه تقویت میشود.
در بخش پایانی آمده است؛حضور آقای هاشمیرفسنجانی در کرسی ریاست خبرگان از پدیدههای مهم این دوره خبرگان است. در این چند ساله بعد از دولت نهم معلوم شد که جایگاه آقای هاشمیرفسنجانی درمیان روحانیون تاثیرگذار شهرستانها و حوزههای علمیه غیرقابل انکار است. این ظرفیتی است که سابقه سیاسی و مبارزاتی و علمی و تاریخی وی و همراهیاش با امام و رفاقت طولانیاش با مقام معظم رهبری، برایش ایجاد کرده است. انتخاب هاشمیرفسنجانی به عنوان رئیس خبرگان که اعضای آن همه فقیه هستند و اکثر علمای بزرگ بلاد در آن حضور دارند، به همین سابقه بر میگردد. واقعیت این است که خیلی از ماها در دوران اصلاحات به این ظرفیت و توان «هاشمی» و نه مسائل حاشیهای وی توجه نکرده بودیم و نمیدانستیم که او میتواند بخش اصلی روحانیت و تاثیرگذاران را مخاطب خود قرار دهد. البته میزان حمله و بیپروایی بیادبانه در دولت نهم نسبت به هاشمیرفسنجانی در تاریخ تهاجم به چهرههای سیاسی شاغل در دنیا هم کمنظیر است و بر این باورم که این گروه برعکس اصلاحطلبان منتقد، چون اهمیت و جایگاه هاشمی را بین تاثیرگذاران سیاسی و رهبری نظام میدانند با وی که امروز رئیس مجلس خبرگان کشور است، بیشترین مقابله را میکنند.
اعتماد ملی
«دو پرونده روی یک میز» عنوان سرمقالهی روزنامه اعتماد ملی است که در ابتدای آن میخوانید؛کنگره نهایی انتخاباتی دموکراتها در دنور آمریکا و اظهارات باراک اوباما در کنار نظرات مککین و مشاورانش از حزب جمهوریخواه آمریکا درباره ایران، موضوع ایران و سیاست خاورمیانهای آمریکا را در لیست برنامههای آتی سیاستمداران آمریکایی قرار داد.
در ادامه سرمقاله میخوانید؛فارغ از اینکه کدامیک از کاندیداها، نظراتی مطلوبتر در ارتباط با وضعیت مناسباتی با ایران دارند، مشخص است که ما نمیتوانیم نسبت به نوع وضعیت روابط خویش با آمریکا بیتفاوت باشیم. نحوه تنظیم این مناسبات به 2 مرحله مجزا برمیگردد. مرحله اول به نوع اتخاذ استراتژی تیم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و شورای عالی امنیت ملی بازمیگردد.
در بخش دیگر آمده است؛ضروری است در اولین فرصت ممکن یک جمعبندی و سازماندهی جدید در خصوص چگونگی تعامل ایران با انتخابات ایالات متحده صورت پذیرد. اگر آمریکاییها اذعان دارند که موضوع ایران برایشان اهمیت دارد، پس ما نمیتوانیم از این موقعیت استراتژیک شانه خالی کنیم. خوب یا بد، ایران برای آمریکا یا فرصت است یا تهدید. بسته به نوع استراتژی طرف مقابل، سیاستمداران ایرانی میتوانند سپهر مناسبات خود را تنظیم کنند.
در ادامه میخوانید؛دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید متناسب با استراتژیهای بینالمللی اوباما و مککین، سناریوهای مختلفی را آماده نماید. وزیر خارجه ایران باید دو پرونده همزمان را روی میز خود نگه دارد، تا در صورت پیروزی هر کدام از احزاب درگیر در رقابت انتخاباتی، نیازمند مطالعه اولیه و جمعبندی واگرایانه نباشیم. برای این مهم دو دسته تیم کارشناسی میتوانند همزمان وضعیت انتخاباتی آمریکا، اهداف و برنامههای احزاب رقیب، سیاستشان در قبال ایران و برنامههای تدافعی ما در عرصه بینالمللی را مطالعه و تدوین نمایند.
در پایان سرمقاله آمده است؛در این صورت میتوانیم بدون نگرانی در یک حوزه بینالمللی حضور یافته برای کاهش فشارها در دیگر بخشهای منافع ملی کشورمان نقشآفرینی نماییم. برای این مهم به دستگاه سیاست خارجی هوشمندی نیازمندیم.
دنیای اقتصاد
«رانتجویی نخبگانه» عناون سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم که در آن آمده است؛رانتجویی در انتخاب عمومی به اینترتیب معنا میشود که برخی افراد به جای تلاش برای عرضه کالاها و خدمات به بازار و برآورده کردن نیازی واقعی از توده مردم و تحمل رنج و سختی متقاعد ساختن و سر و کله زدن با مردم به پرداخت پول،ترجیح میدهند مسیر راحتتری را دنبال کنند. این مسیر راحتتر مسیر دولت است.
دولت در تعریف عام آن جایی است که بخشی از پول مردم در آنجا وجود دارد. رانتجویان در مییابند که به جای تحمل سروکله زدن با توده مردمی که نسبت به خرج کردن پول خود حساسیت فوقالعادهای دارند و تا مجبور نباشند و نیازی جدی نداشته باشند از ریال ریال پول شان نخواهند گذشت، راحتتر است تا با مسوولان دولتی سروکله زنند و تلاش کنند تا مسوولان دولتی را متقاعد سازند تا از پول مردم چیزی در اختیار آنها گذارند. به تعبیر فریدمن توجیه مساله نیز به لحاظ اقتصادی روشن است. وقتی شما از پول خود برای خود خرج میکنید نهایت دقت را میکنید تا پولی را که با زحمت بهدست آوردهاید به راحتی از دست ندهید. اما در مقام یک مسوول دولتی شما موظفید تا پول دیگران را برای دیگران خرج کنید. لذا انگیزه کمی دارید تا نهایت وسواس و دقت خود را به خرج دهید. همچنین از ادبیات رانتجویی میدانیم که در جوامع رانتی، رانتجویی شکل و شمایل بسیار پیچیدهای مییابد ورقابت بر سر دستیابی به رانت موجب میگردد تا افراد در رانتجویی مهارت پیدا کنند به این معنی که از روشهای بسیار ظریفتر، حرفهایتر و فریبندهتری برای پنهان کردن مقاصد رانتجویانه استفاده میکنند. به عبارت دیگر، به جای اینکه رقابت بر سر کالاها و خدمات، مهارت افراد را در تولید افزایش دهد، رقابت در رانتجویی مهارت آنها را در رانتجویی و امور مرتبط با آن نظیر لابیگری، چانهزنی، اقناع، شبکهسازی و مسائلی از این دست افزایش میدهد.حال با این عینک نظری میتوان به پدیده حمایت از نخبگان در هفته گذشته توجه نمود. سالها است کسانی که خود را نخبه میدانند و کسانی از روی دلسوزی به حال کشور بر اساس تحلیلی غیردقیق، تمرکز خود را بر این قرار دادهاند تا با مسوولان کشور صحبت کنند و آنها را به حمایت از کسانی که نخبه قلمداد میشوند متقاعد سازند. ماحصل تلاشهای فوق ایجاد نهادی برای این مقصود بود. آنقدر از زندگی در این کشور تجربه داریم که بفهمیم مقصود از این حمایت چیست. در یک کلام: «دسترسی آسان، رایگان و بدون ضابطه و مسوولیت به منابع مالی عمومی.» توجیهی که غالبا برای این مقصود ارائه میشود کاملا مشخص است. اگر از نخبگان حمایت نکنیم آنها به کشورهای دیگر خواهند رفت. اگر به آنها سوبسید ویژه ندهیم سرمایهگذاریهای انجام شده هرز خواهد گردید. این حرفها بیش از آنکه استدلالی منطقی و قابل قبول باشد، توجیهاتی حرفهای برای متقاعد ساختن مسوولانی است که شناخت کافی از پیچیدگی مسائل دنیای مدرن ندارند. به سادگی میتوان ضعف این قبیل به اصطلاح استدلالها را نشان داد. آنچه موجب فرار مغزها یا نخبگان از کشور میشود؛ یا جذابیتهای مالی در خارج از کشور است یا جذابیتهای غیرمالی و یاترکیبی از آنها. روشن است که حمایتهای مالی بنیاد نخبگان نمیتواند جبران جذابیتهای غیرمالی خارج از کشور را نماید. لذا آنچه در این تحلیل باید بر آن تمرکز نمود جذابیتهای مالی است. علم اقتصاد یک پاسخ بسیار ساده در این زمینه دارد: غالبا هرجا که توسعه نیافتهتر است، بازدهی سرمایهگذاری بالاتر است. به عبارت دیگر بازده سرمایهگذاری در کشورهای توسعه یافته کمتر از کشورهای در حال توسعه است. در عمل نیز کسانی که در عرصه کسب و کار فعالیت دارند، میدانند که بازده سرمایهگذاری در ایران بسیار بالا است. آنچه مانع از سرمایهگذاری در ایران است امور دیگری چون ریسک سرمایهگذاری، امنیت سرمایهگذاری، نهادهای پشتیبان و مسائلی از این دست است. حال اگر واقعا کسانی مدعی هستند که به لحاظ هوشی برتری محسوسی نسبت به دیگر مردم جامعه دارند، چه فرصتی بهتر از اینکه در جامعه ایران از این هوش خود درآمد بالایی را بهدست آورند؟ هر کس هوش بیشتری داشته باشد، بهتر خواهد توانست از عرصههای بکر موجود در فضای کسب و کار ایران بهرهبرداری کند. حال چرا عدهای دائما تهدید به فرار از ایران میکنند و مسوولان را به این دعوت میکنند تا به آنها پرداختی کنند تا آنها در ایران باقی بمانند؟ شاید پاسخ به این سوال منوط به تجدیدنظر در تعریف ما از نخبگی و هوش باشد. اگر کسانی در حل مسائل پیچیده ریاضی مهارت دارند و این مهارت کاربرد کمی در عرصه زندگی واقعی دارد، طبیعی است که این تعریف از هوش نمی تواند موجب مزیتی در بازار رقابتی شود و برای فرد بهروزی مالی به دنبال آورد. اما اگر تعریف هوش توان حل مساله باشد و کسانی که بهتر بتوانند اینکار را انجام دهند، را با هوش بخوانیم، آنها نیازی به چنین حمایتهایی نخواهند داشت. یک حالت دیگر نیز متصور است و آن اینکه این افراد باهوش در مییابند که بازدهی رانتجویی بالاتر از بازدهی رقابت در بازار کالاها و خدمات است. مصوبه دولت مبنی بر واگذاری یک خانه به افرادی که نخبه قلمداد شدند، شاهدی بر صحت مدعای این دسته سوم است. (تفصیل مساله را به مجالی دیگر واگذار میکنیم)
جامعه ایران جامعهای رانتی است و موارد متعددی از چنین رفتارهای رانتجویانهای را شاهد بوده و هستیم. هر زمان کسانی با توجیهی متفاوت تلاش میکنند خود را از قاعده مستثنا کرده و با لطائفالحیل به اموال مردم که در نزد مسوولان به امانت است دستاندازی کنند. این نوبت نیز آخرین نوبت نبوده و نیست. فقط کافی است چند سالی منتظر بمانیم و ببنیم که آیا این پرداختها توانسته است تا معضلی را حل کند یا همان گونه که انتظار میرود فرجام کار صرفا پرداختی انتقالی از جیب جامعه به جیب عدهای خاص بوده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم