بهرام رادان از این بابت یک استثنا به شمار میرود، فیلمهایی که او در ابتدای ورودش به سینما بازی کرد، نه خبر از استعدادی شگرف میدادند و نه در مناسبات معمول سینمای حرفهای ایران حرفی برای گفتن داشتند. مرور کارنامه رادان در سالهای نخست فعالیتش بخوبی نشانگر این واقعیت است که در اغلب مواقع، این فیلم خوب است که باعث بروز استعدادها میشود. از کمتر بازیای در فیلمی ضعیف تعریف میشود و یک بازیگر هر قدر هم که توانایی داشته باشد، در شرایطی استاندارد میتواند خودنمایی کند. بر این اساس «گاوخونی» را میتوان اولین تجربه جدی رادان در عرصه بازیگری به حساب آورد. این فیلم سوای این که اقتباس از یک اثر ادبی بود، ویژگیهایی داشت که مغایر بود با تصوری که بازیگران ساده و عامهپسند از سینما دارند. برای یک بازیگر خوشچهره و محبوب، دیده شدن نخستین و شاید مهمترین انگیزه کار در سینما باشد.
یکی از راههای تشخیص استانداردهای یک فیلم در زمینه بازیگری، توجه به میزان حضور یک بازیگر است. این که قرار است کسی نقش اصلی یک فیلم را بازی کند، یک موضوع است و این که او تا چه حد در فیلم جلوهگری میکند بحثی دیگر. اگر بازیگر در قالب مناسب خود که در فیلمنامهای سنجیده قرار گیرد، میتواند تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد، در مقایسه با کسی که صرفا دلش میخواهد حضور خود را جلوی دوربین به رخ بکشد. در مکاتب مدرن بازیگری در سینما، شیوه حضور یک بحث اساسی است که بسیار فرق دارد با مهارتهایی که بسیاری از بازیگران در تئاتر میآموزند. مثلا نمایش حزن یک بازیگر در نمایی از پشت سرش، در حالی که دارد راه میرود و چهرهاش پیدا نیست، بسیار فرق دارد با کار بازیگران تئاتر که همواره رو به تماشاگران ایفای نقش میکنند. این نحوه دیده شدن و تفاوتهای ماهوی کار یک بازیگر در سینما و تئاتر، زمانی توسط یک بازیگر درک میشود که بازیگری برای او بیش از آن که زمینهای برای شهرت باشد، آزمونی برای تجربهاندوزی در عرصهای هنری قلمداد شود. درباره رادان باید گفت که او در «گاوخونی» این ازخودگذشتگی را آموخت. در بیش از نیمی از این فیلم رادان حضور فیزیکی ندارد و به عنوان یک نریتور باید گفتار متن فیلم را بگوید. همین حذف هوشمندانه باعث شد تا او روی شیوه بیان خود بیشتر کار کند و از صدایش جوری استفاده کند که در غیاب تصویرش، همچنان برای تماشاگر جذابیت ایجاد کند. میتوان این طور گفت که «گاوخونی» و تجربه کار با بهروز افخمی که شناخت گستردهای از تاریخ سینما دارد، برای رادان هم یک درس تکنیکی بود و هم یک درس اخلاقی. تکنیکی از این جهت که آغاز راه تازهای شد برای تشخیص بازی در فیلمهایی که این امکان را برای بازیگر فراهم میکند تا خلاقیتش را عرضه کند و درس اخلاقی از این جهت که وسوسه دیده شدن را فراموش کند و در فضایی هنری پوست بیندازد.
تاثیر بازی در فیلم افخمی، آشنایی بیشتر با ادبیات مدرن و همبازی شدن با عزتالله انتظامی در بهرام رادان هنوز ماندگار است؛ در این سالها برای او کار کردن با کارگردانهایی اهمیت پیدا کرده که با فیلمشان حرفی برای گفتن دارند، از آن زمان شاهد تجربههای دیگر رادان به غیر از بازیگری هستیم و از آن زمان است که رادان قدر همکاری با بازیگران خوب سینمای ایران را میداند. از زمانی که رادان ستاره بودن را قربانی بازیگری کرد، فرصتهایی برایش فراهم شد تا در همین سنین جوانی نام خود را در سینمای ایران زنده نگه دارد. داریوش مهرجویی که استاد بهرهگیری از تمام استعدادهای یک بازیگر است، در بهترین زمان ممکن او را برای بازی در نقشی پیچیده و جذاب دعوت کرد. پیش از آن رادان بنا به شناختش از اهمیت کار با کارگردانانی مثل ابوالحسن داودی و بخصوص رخشان بنیاعتماد، در دو فیلم «تقاطع» و «خونبازی» نقشهای کوتاهی را ایفا کرده بود و این نشان میدهد که در مسیر حرفهایاش در آستانه پختگی و بلوغ قرار داشت. مهرجویی که برای ایفای نقش اصلی فیلم آخرش در جستجوی چهرهای ناشناخته بود سرانجام رادان را برگزید و این بازیگر در بهترین تجربه کارنامهاش تاکنون نقشآفرینی خیرهکنندهای داشت. البته نباید از این نکته غافل شد که یک بازیگر برای تجربه تنوع در کارش و نیاز به ایفای نقشهای گوناگون ممکن است گاهی در انتخاب برخی پروژهها دچار اشتباه شود. مثلا بازی رادان در فیلم «شمعی در باد» اگر چه برایش جایزه جشنواره فجر را به همراه داشت، اما کار فوقالعادهای نبود، درست مثل نقشهای دیگری که در فیلمهای «سربازهای جمعه»، «حکم»، «رستگاری در 28 دقیقه» و «چهار انگشتی» بازی کرد.
برای رادان پس از تثبیت شدن به عنوان ستاره و سپس بازیگر، حفظ توامان این دو ویژگی کار مهمی است که او از عهده آن برآمده. او در زندگی حرفهایاش به دلیل محبوبیتی که نزد مردم دارد با پیشنهادهای کاری بسیاری روبهرو است که تن دادن به برخی از آنها به منزله از دست دادن اعتباری است که طی این سالها به دست آورده است. در عین حال رادان در این سالها با حفظ موقعیت خود به عنوان یک بازیگر پرتوان نقشهایی را ایفا کرده که در ارتباط عمومی با مردم تعریف میشوند. مثلا بازیاش در «سنتوری» که از آن به عنوان نقطه اوج کارنامهاش یاد میکنیم. کار بزرگ رادان تحت حمایت و هدایت مهرجویی در «سنتوری» خارج کردن شخصیت از کلیشههای مرسوم تیپهای معتاد بود. سکانسهای گوناگون این فیلم که هر کدام بخشی از زندگی یک نوازنده را نشان میدهند، به طور عمیقی شخصیتپردازی شدهاند، بهگونهای که اگر بازیگر با کوچکترین تردید درباره نقشی که ایفا میکند، جزییترین بیعلاقگی و بیتفاوتی یا عدم شناخت روحیات و منش آن، میتواند باعث سقوط فیلم شود. توجه داریم که «سنتوری» جزو نادر فیلمهایی است که با تکیه محض روی شخصیت مرکزیاش ساخته شده و هرگونه لطمهای اگر از این ناحیه ببیند، از اساس دچار ویرانی خواهد شد.
کاری که رادان در بسیاری از صحنههای فیلم مهرجویی کرد و یک بار دیگر خاطره نقشآفرینی مرحوم خسرو شکیبایی در «هامون» را زنده کرد، یک گام دیگر در مسیر پیشرفت این بازیگر است. در صورتی که تحسینها و ستایشهایی که سزاوارانه از همه سو نثار رادان میشود او را نسبت به این پویایی در کارش دچار بیانگیزگی کند، آن وقت میتوان گفت تاثیر فیلم «سنتوری» بسیار مخربتر از فیلمهای سادهانگارانه و سطحیای مثل «آبی»، «آواز قو» و «رز زرد» خواهد بود. تجربه شکیبایی پس از «هامون» میتواند درسی باشد برای بسیاری از بازیگران نسلهایی که میآیند. چند سال گذشت و او بار دیگر شاهنقشی را در «کیمیا» ارائه داد، مدتی بعد در چند فیلم مانند «سالاد فصل»، «چه کسی امیر را کشت؟» و «اتوبوس شب» قدرت و اراده خود را در یک اتقلاب درونی نشان داد و آثار تمام نقشهایی که پیشتر بازی کرده بود را در خود نابود کرد و سیمرغوار برخاست. میزان محبوبیت او درست پس از مرگش مشخص شد که با وجود بازی در فیلمهایی که کمتر با سلیقه عمومی سازگار بودند، او چه اندازه در دل این مردم جای داشت.
این وجه مردمی بدون هیچ ربطی به مقوله پوپولیسم و نادیده گرفتن شعور مخاطب، یکی از ویژگیهایی است که فقط هنرمندان بزرگ آن را چون موهبتی دارند؛ اما حقیقت دیگری نیز هست. تنها شکیبایی که راز همیشه در اوج پرواز کردن را میدانست، بازیگران این سینما نیستند. بودهاند بازیگرانی که بیش از شکیبایی در «هامون» و رادان در «سنتوری» تحسین شدند؛ اما در ادامه داستان راه خود را کج کردند و از جاهایی سر در آوردند که پس از مدتی دیگر هیچ کس نپرسید که بودند و کجا بودند. بازیگر باهوش و هنرمند کسی است که پیش از این که جوایز و افتخارات، تحسینها و نقدهای پرحرارت، شهرت و محبوبیت، پذیرش رسمی از سوی نهادها و سیستمها و...
اعتبار او را به او گوشزد کنند، خودش با بینشی که اندوخته، با چشمپوشی از تمام وسوسههای «خاص بودن» و با به خاطر آوردن تجربههای پیشینیانش، از خود بپرسد که در کجای این سینما قرار دارد؟ آیا با شناختی که از ظرفیتها و تواناییهایش دارد، این میزان محبوبیت و اعتبار میتواند او را برای همیشه در ذهن دوستداران هنر ثبت کند؟ وگرنه در هر دورهای از جشنواره جایزهای اعطا میشود و به تعداد سالهای برگزاری هر جشنوارهای، بازیگرانی هستند که یک مجسمه یا تندیس را در گوشهای از خلوتشان نگه داشتهاند اما آیا همه آنها را سینمای ایران در حافظه دارد؟
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم