در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«سیدحسن» در «زیر نور ماه»
سیدحسن طلبهای است که از نظر رئیس مدرسه شوونات طلبگی را رعایت نمیکند. سر کلاس درس آشیخ حسین حاضر نشده و به جایش ورزشگاه بوده، مجله ورزشی میخواند، به کشتی علاقه دارد و با اینکه زمان معمم شدنش فرارسیده در پوشیدن لباس روحانیت مردد است و میگوید: «باید فکر کنم». الگوی سیدحسن برای تبلیغ، پدربزرگش است. پیرمرد خوش نفسی که به قول پدر سید حسن «تاثیر نفس خاصی روی مردم داشته، وقتی صحبت میکرده مردم که هیچی در و دیوار هم به حرفاش گوش میکردن». سید حسن درباره او میگوید: «فکر میکنم که اونا اون چیزی رو که میگفتن خودشون بهش عمل میکردن. باور داشتن هرچی رو میگفتن. توی مردم بودن مثلا پدربزرگ خودم بیل دست میگرفته و سر زمین کار میکرده خوب وقتی هم که صحبت میکرده تاثیر داشته دیگه».
سیدحسن به شوخی جلال با طلبه سال اولی میخندد اما از طرفی هم دلش برای او میسوزد و میرود که بگوید چون شب اولش است همان بار اول جوشن کبیر با صدای بلند! برایش کافی است اما جملهای از طلبه جوان میشنود که جوابی برایش ندارد: «نابرده رنج گنج میسر نمیشود».
سیدحسن کم حرف میزند و در عوض زیاد فکر میکند. به این جمله طلبه سال اولی. به فال جوجه و دزدیده شدن لباسهایش. به اجتماع و مردم و راه درست تبلیغ و زمان واقعی معمم شدن. سیدحسن خطاب به خیاط: «اگه خواست خدا یه روزی این باشه که شما شغلتون رو تغییر بدین خودش که نمیاد اینا رو به شما بگه حتما یه جوری به شما میفهمونه خب این پارچههای من و گم شدن اینا... حتما حکمتی تو کاره دیگه شایدم اون زحمتی که لازم بود برای این لباس نکشیدم چون نابرده رنج گنج میسر نمیشود.»
سیدحسن مهربان است. با اینکه میگوید به فال اعتقادی ندارد اما راضی نمیشود دل جوجه را بشکند و دستش را مقابل او میگیرد تا حالا که ادعا کرده فال گرفتن بلد است فال او را بگیرد. پس از سرقت لباسهایش وقتی دوباره جوجه را میبیند یقهاش را نمیچسبد که لباسهایش را از او پس بگیرد بلکه تعقیبش میکند تا بداند چرا با این سن و سال دزدی میکند. آخرش هم که خودش به جای جوجه، مظلومانهگیر پلیس میافتد و تک لباس آبی آسمانیاش در این درگیری پاره میشود. او اما همانقدر که مظلوم است، به جایش هم جربزه دارد آنجا که برای کمک به جوجه و خواهرش با مزاحمین خیابانی درگیر میشود و البته به جای مشت و لگد زدن طرف را ضربه فنی میکند!
استاد سر کلاس از وجود و عدم و خیر و شر و قبح و استحاله میگوید اما سیدحسن در فکر دیگری است. او در بند مصطلحات نیست. دنیایش را عوض کرده تا از زیرپلیها یاد بگیرد. خیر و شر و حسن و قبح و خداشناسی و بندگی را از مناسبات رفتاری آنها بیاموزد تا آن طور که مجید میگوید در بین آنها «غریبه» نباشد. تا با مردم باشد و از خودشان؛ مثل پدربزرگش. و تا در نیایش 5 نفره آنها با خدا، ششمی باشد و صبح روز بعد زیر شبستان مدرسه از خواب که برمی خیزد چشمان بصیرتش را دیگر برای همیشه باز نگه دارد. حالا نوبت سیدحسن است که فال جوجه را بگیرد و برایش از دوراهی بگوید که راه درستش به روستای قشنگ و پرگلی بالای تپه میرسد که در آنجا همه همدیگر را دوست دارند.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: