با کمال تبریزی ، کارگردان فیلم «همیشه پای یک زن در میان است»

متعلق به نوع خاصی از سینما نیستم‌

اگر از چند فیلم اول کارنامه کاری کمال تبریزی صرف‌نظر کنیم و یکی دو فیلم در میانه کارنامه کاری او را هم در نظر نگیریم، با قاطعیت می‌توان این جمله را درباره تبریزی به کار برد: «او کارگردانی است که در بیشتر ساخته‌هایش دغدغه مخاطب را داشته است.»
کد خبر: ۱۹۷۲۱۸
در بخش‌هایی از گفتگو با «جام‌جم» او بصراحت بر این مساله تاکید می‌کند که «خیلی بد است فیلمی بسازیم که همه ویژگی‌های یک فیلم خوب را داشته باشد، اما نتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.» به اعتقاد او، مهم‌ترین تاثیر فیلم در یک نکته خلاصه می‌شود و آن هم برقراری ارتباط با مخاطب و تاثیر آن بر قشر متوسط است.

طبیعی است که او با همین اعتقاد پشت دوربین آخرین ساخته سینمایی خود قرار گرفته و شاید همین مساله سبب‌شده باوجود این که فیلم او فروش نسبتا قابل قبولی داشته ، با نگرانی به وضعیت اکران نگاه کند و بر این موضوع تاکید داشته باشد که صرفا ساخت فیلم جشنواره ‌پسند و سبک و سطحی چیز خوبی نیست و داشتن جذابیت و حرف و مضمون هم نمی‌تواند دردی از مشکلات فیلم‌های سینمای ایران دوا کند. با این مقدمه شاید خواندن مصاحبه او جالب‌تر باشد.

چند ماه قبل در جشن انجمن منتقدان، جایزه بهترین فیلمساز کمدی را دریافت کردید. اما کارنامه کاری شما از فیلم‌های مختلفی تشکیل شده که برخی از آنها ارتباط چندانی به سینمای کمدی ندارد. شما خودتان را متعلق به چه سینمایی می‌دانید؟

بر خلاف برخی فیلمسازان که در یک حوزه خاص فعالیت می‌کنند، خودم را متعلق به نوع خاصی از سینما نمی‌دانم و بیشتر از آن که ساختمان فیلم برایم مهم باشد، مضمون فیلم، ارتباطی که با مخاطب برقرار می‌کند و تاثیری که به لحاظ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بر جامعه دارد، برایم مهم است. البته دلمشغولی من و دغدغه درونی‌ام سینمای کمدی است.

چرا این سینما؟

 ما در مقطعی زندگی می‌کنیم که مردم پیام‌های طنز و کمدی را بیشتر از پیام‌های جدی درک می‌کنند و اگر از طریق این قالب پیام را منتقل کنیم، بیشتر بر دل می‌نشیند و مخاطب لذت می‌برد تا این که بخواهیم از یک لحن خشک و رسمی استفاده کنیم.

این ارتباط دو طرفه دارای صمیمیت، شادی و فضای طنز است. چون فیلم‌های من بیشتر در این مسیر موفق بوده. احتمالا به همین دلیل منتقدان به من رای داده‌اند، اما فکر نمی‌کنم در این رشته هم چهره شاخصی باشم و دیگران کارهای موفق‌تری ارائه کرده‌اند، اما شاید چون فیلم‌های من ارتباط بیشتری با مردم برقرار کرده، موفق به دریافت این جایزه شده است.

در خبرهای اولیه مربوط به تولید فیلم « همیشه پای یک زن در میان است» شنیده می‌شد که قرار است حوزه هنری تهیه کننده فیلم شما باشد، اما حوزه ناگهان کنار کشید. ماجرا چه بود؟

این مساله برای من راز کشف نشده‌ای است که هنوز هم علت آن را نمی‌دانم. روزی که می‌خواستیم فردای آن فیلمبرداری را شروع کنیم، حوزه هنری پیغام داد که کار تعطیل است و بروید. هیچ توضیحی هم درباره علتش داده نشد. پس از آن تلاش کردم فیلم با تهیه‌کننده بخش خصوصی ساخته شود، اما افرادی که در حوزه بودند تا امروز دلیل تعطیل شدن را اعلام نکرده‌اند. 

هنوز هم منتظرم تا یکی از مسوولان حوزه بگوید ماجرا چه بوده است. نکته جالب این که چنین اتفاقی درست زمانی رخ داد که با عوامل و بازیگران قرار داد بستیم و می‌خواستیم فیلم را شروع کنیم.

هر نوع اتفاقی که می‌توانست منجر به تعطیلی این فیلم شود باید پیش از این مرحله رخ می‌داد اما یکدفعه کار تعطیل شد. حس خود من این بود که در حوزه قدرتی بزرگ - مانند آنچه ما در شورای امنیت سازمان ملل می‌بینیم ‌-  از ساخت این فیلم مطلع شد و ساخت این فیلم را وتو کرد.

در فاصله پیدا کردن تهیه‌کننده جدید، تغییر خاصی هم در داستان رخ داد؟

طبیعتا در بخش خصوصی دیگر انتظارها و توقع‌ها جور دیگری است. تهیه‌کننده پس از خواندن فیلمنامه 7 مورد را بیان کرد و خواست آنها اصلاح شود. یکی از این موارد این بود که در فیلمنامه قبلی قصه به معنای کلاسیک ماجرا وجود نداشت و داستان کلاژی از بچه داستان‌هایی بود که کنار هم قرار می‌گرفتند و با یک خط داستان کمرنگ به هم وصل می‌شدند.

احساس تهیه کننده این بود که با چنین حالتی، فیلم در اکران برای مخاطب عام توفیق چندانی نخواهد داشت و به همین دلیل تمایل داشت فیلم جوری ساخته شود که حداقل برگشت سرمایه داشته باشد. به همین دلیل از ما خواست بر این وجه برقراری ارتباط با مخاطب عام تاکید کنیم.

شما در فیلم خود بر روایت خاصی هم تاکید داشتید. این شکل از روایت برای فیلم‌های تجاری خیلی متعارف نیست.

اگر منظور شما از فیلم تجاری، فیلمی است که به هر شکل ولو ساده‌ترین و سخیف‌ترین راه ممکن با مخاطب ارتباط برقرار کند، من با آن بشدت مخالفم. با آن سینمای اندیشمند که هیچ جایگاهی میان مردم هم ندارد، مخالفم. فیلمی که در گیشه نتواند موفقیتی داشته باشد نقض غرض است. چیزی که باید اتفاق بیفتد یک حد وسط است و سینمای ایران باید روی آن حرکت کند و در آن مسیر گام بردارد. ما از یک طرف نباید به خاطر جذب مخاطب در دام ابتذال بیفتیم و از طرف دیگر نباید فیلمی ساخته شود که ارتباطی با مردم ندارد.

فیلمساز باید به این فکر کند فیلمی که می‌سازد در چه قد و قواره‌ای نسبت به جامعه است. ما فیلمسازان با بقیه افراد جامعه در یک مسیر حرکت می‌کنیم. اگر خیلی از آنها فاصله بگیریم که هیچ کدام حرف‌های دیگری را نشنویم، طبیعی است شیوه غلطی را انتخاب کرده ایم. بعکس هم این که از مردم جامعه عقب بمانیم و با جامعه ارتباط برقرار نکنیم. من می‌گویم این فاصله باید معقول باشد و دائم سعی کنیم این ارتباط برقرار و حرکت تسریع شود.

البته باید یک کم روبه جلو هم باشد.

بله، اما به اندازه‌ای که دائما با هم ارتباط داشته باشند و بتوانند حرف همدیگر را بفهمند و ارتباط لازم را برقرار کنند. اگر چنین اتفاقی در سینمای ما بیفتد به نظرم شکل ایده‌آل است.

احساس می‌کنم جنس شوخی‌های فیلم شما طوری است که شاید بعضی‌ها بگویند بشدت دوم خردادی است. با این مساله موافقید؟

به نظرم این اتفاق فقط درباره شوخی با کتاب عالیجناب سرخ‌پوش اتفاق افتاده است، اما بقیه شوخی‌ها واقعا مربوط به یک مقطع خاص نیست و به مسائلی مربوط است که در نوع ارتباط مردم، وضعیت جامعه و... وجود دارد؛ البته برخی شوخی‌های سیاسی در فیلم مربوط به جناح‌های سیاسی است، ولی لزوما به جناح خاصی مربوط نیست.

در ساخت این فیلم بیشتر تلاش کردم روحیه خاص موجود در جامعه را نقد کنم و مستقیم به سراغ یک جریان خاص نروم، اما شوخی با کتاب عالیجناب... در کنار بقیه شوخی‌های دیگر همچون داوری جشنواره فجر، رئیس کلانتری و... مربوط به نوعی توهم و سوء برداشت است که در جامعه ما نسبت به موضوع‌های ساده در عرصه کتاب، سینما و مطبوعات وجود دارد.

این سوء‌تفاهم هم از زمانی آغاز می‌شود که ذهن برخی افراد جامعه به صورت سمبولیک تلاش می‌کند از موضوع‌ها برداشت‌های خاص کند. این فیلم نگاهی انتقادی به چنین مسائلی دارد و به آدم‌های جامعه می‌گوید آنقدر ذهن خود را درگیر نکنند که هر چیزی را به یک مساله ضدحکومتی و دولتی تعبیر کنند.

چنین نگاهی نسبت به فیلم‌های سینمایی هم وجود دارد که گاهی تلاش می‌شود از فیلم لایه‌های مختلفی استخراج شود، مثلا در یک فیلم و در صحنه‌ای ساده که کارگردان می‌خواسته حرف ساده‌ای بزند، آنقدر حرف‌ها و تحلیل‌های فراواقعی بیان می‌شود که کارگردان هم تعجب می‌کند و جلوی صدور پروانه نمایش فیلم گرفته می‌شود. شوخی‌های فیلم بیشتر به چنین مسائلی اشاره دارد.

در چنین فضای پر سوءتفاهمی چگونه با وجود صحنه‌هایی همچون کلانتری یا رئیس شرکت با بازی رضا کیانیان به فیلم شما پروانه نمایش داده شد؟

نمی‌خواهم از فیلم خودم تعریف کنم، اما معتقدم فیلم همیشه پای یک زن در میان است هوشمندانه وارد حوزه نقد شده و علی رغم برخی تندی‌ها در شوخی‌ها، تاثیر نهایی آن بر مخاطب اعم از مردم عادی یا اعضای شورای صدور پروانه نمایش  که مخاطبان تمام آثار بدون سانسور سینمای ایران هستند ، تاثیری مثبت است ، یعنی فیلم در بیان انتقاد کاملا صادق است و می‌کوشد بگوید بیان این انتقاد و نقد، در واقع یک جور نشان دادن اشکال‌ها و معضلات جامعه از روی دلسوزی و ایجاد یک فضای مطلوب است تا این معایب برطرف شود.

هر وقت مخاطب احساس کند قصد انتقاد، تخریب و از بین بردن است، در مقابل آن می‌ایستد. اما اگر بگوییم نقد و انتقاد جزو وظایف ماست و فیلمساز این‌طور استنباط می‌کند که باید نقد اجتماعی داشته باشد، می‌توان در فیلم برای هر قشری نقد داشت، اما در بیان باید جوری عنوان کرد که قصد تخریب نداریم و فقط قصد ساخت و اصلاح داریم و اگر این مساله باشد اغلب فیلم‌ها دچار مشکل ممیزی نخواهند شد.

در فیلم همیشه پای یک زن در میان است، همین اتفاق افتاد و در فیلم بعدی من هم همین مساله خواهد بود. عده‌ای در جامعه بدبین هستند و همیشه چیزهای بد را می‌بینند، اما به نظر من عقل جمعی جامعه ما اگر کنار هم قرار گیرد راه خود را پیدا می‌کند و می‌پذیرد که نقد و انتقاد وجود داشته باشد. طبیعی است که هیچ کس توهین و تخطئه را دوست ندارد.ما باید حق نقد و انتقاد را برای خود محفوظ بدانیم، اما منصفانه و جوانمردانه.

با وجود همه این احتیاط‌ها، از فیلم شما چند دقیقه‌ای حذف شد؟

بله. اما فکر می‌کنم این حذف‌ها هیچ کدام ریشه واقعی نداشت و وجود این صحنه‌ها بحران و مشکل ایجاد نمی‌کرد.

پس چرا از فیلم حذف شد؟

شاید دلیل آن بیشتر وجود یک نگاه تربیتی بوده است.

می‌خواستند شما را تربیت کنند؟

حدس می‌زنم کسی که این کار را کرده چندان با این حذف‌ها موافق نبوده، اما با خودش گفته اگر کمال تبریزی فیلم بسازد و چیزی از آن حذف نشود، احتمالا بعد فیلمی خواهد ساخت که یک قدم جلوتر است و کم‌کم به خط‌قرمزهایی نزدیک می‌شود که دیگر نمی‌توانیم جلویش را بگیریم، به همین دلیل باید همین جا جلویش گرفته شود.

چیزهایی که در فیلم وجود دارد خیلی تیزتر از صحنه‌های حذف شده است، اما دست نخورده باقی مانده. یکی از صحنه‌ها صرفا به دلیل چاپ مقاله‌ای در یکی از روزنامه‌ها حذف شد که در حد یک کلمه بود. یکی که تاثیر عکس داشت و وجود آن خیلی مثبت بود هم حذف شد.

این صحنه مربوط به اولین پلان داخل محضر است که در آن یک روحانی به زبان فرانسه با 2 نفر فرانسوی صحبت می‌کند. حذفیات فیلم خیلی ریشه‌ای و اساسی نبود و اگر بود حتما این صحنه را که تاثیر مثبتی داشت، حذف نمی‌کردند.

به صحنه محضر اشاره کردید. این صحنه خیلی خوب از کار درآمده است. ایده آن چگونه شکل گرفت؟

چیزی که در کل فیلم قصد داشتیم بیان کنیم، نوع رابطه بین زنان و مردان بود و سعی کردیم در فضایی فانتزی این رابطه را ایجاد کنیم؛ بنابراین طبیعی بود حرفی را که می‌خواهیم در کل فیلم بیان کنیم، در یک موقعیت خاص به وجود بیاوریم.

طراحی صحنه محضر ازدواج و طلاق به نظر من جزیی است که می‌تواند بر اثر گسترش به فضای کلی فیلم تعمیم یابد. در این صحنه گفته می‌شود که میان زن و مرد تضادی وجود دارد. طلاق الان نسبت به گذشته خیلی بیشتر و حاد شده و اغلب جوان‌ها در سال‌های اول ازدواج از هم جدا می‌شوند.

ما تلاش کردیم بیشتر به این عدم تفاهم اشاره کنیم که فقط به جامعه ما محدود نمی‌شود. در محضر افراد هندی و فرانسوی و ایتالیایی هم وجود دارند و حتی ناشنوا نیز حضور دارد و این مساله نشان می‌دهد تضاد و عدم‌تفاهم و فهمیدن یکدیگر مساله‌ای است که در کل کره زمین وجود دارد و به همین دلیل دستمایه کلی فیلم است.

شروع فیلم نیز با یک دعوای زن و شوهری است.

بله. تمایلات مختلف موجود در زن و مرد سبب می‌شود تا پس از ازدواج، آنها آزادی‌های همدیگر را تهدید کنند و حیطه آزادی‌ها محدود  شود. در طول نوشتن فیلمنامه اشاره به این مساله دغدغه ما بود که به استنباط‌های مختلف زنان و مردان نسبت به یکدیگر بپردازیم بنابراین به جای مشخص و خاصی نیاز داشتیم که از آنجا ارتباط زن و مرد آغاز و منقطع شود. آنجا فکر کردیم این فضا  محضر  مهم‌ترین جایی است که باید نسبت به آن کاری کنیم.

یادم است وقتی با رضا مقصودی روی کتاب سیدمهدی شجاعی کار می‌کردیم، به این فکر کردیم که حتما باید برای محضر طراحی خاصی داشته باشیم که بعدا در بازنویسی نغمه ثمینی روی این فضا خیلی کار کردیم و تلاش کردیم شوخی را در فیلم بشدت گسترش دهیم و فضای فانتزی را تشدید کنیم تا مفهوم فانتزی را که در فیلم به دنبال آن بودیم در این صحنه برجسته کنیم.

محضر جای شلوغ و پر‌رفت‌و‌آمدی است که زندگی مشترک هم از آن شروع می‌شود و هم به آن ختم می‌شود. این فضا خیلی با فیلم منطبق بود.

نغمه ثمینی چقدر در بحث فیلمنامه موثر بود؟

او نویسنده‌ای است که سعی می‌کند ابتدا فیلمنامه به معنی واقعی آن را بنویسد. در جلسات مختلفی با او صحبت کردیم که چه می‌خواهیم بگوییم و حرف ما چیست؟ آیا می‌خواهیم اثری ضد مرد تولید کنیم؟ ضدارزش صحبت کنیم؟ خوبی و بدی همه را بگوییم؟

این فیلمنامه‌نویس در چند جلسه تلاش می‌کند متوجه شود جانمایه اصلی اثر چیست و بعد وقتی متوجه شد، شروع می‌کند به نوشتن سپس چند نوع طراحی می‌آورد که براساس آن می‌توان نزدیک‌ترین طرح به ذهنیت سفارش داده شده را انتخاب کرد.

ممکن است او نوشته‌هایی هم داشته باشد که براساس آن بتوانید نقطه نگاه خاصی نسبت به زن را در آن پیدا کنید، اما برخلاف برخی نویسندگان زن که مثلا اگر از آنها بخواهند فیلمنامه‌ای بنویسند که شخصیت اصلی آن یک زن منفی است، ممکن است دیگران این کار را نکنند؛ اما نغمه ثمینی اگر احساس کند فیلمنامه خوبی خواهد بود ، این کار را می‌کند و به نظر کارگردان تا حد زیادی وفادار خواهد بود.

او آنقدر به موضوع حرفه‌ای نگاه می‌کند که آنچه شما می‌خواهید را می‌نویسد اما این که بخواهیم بگوییم گرایش‌های فمینیستی در اثر به وجود آمده یا نه اصلا چنین نیست و ما فارغ از این نوع نگاه بودیم و سعی کردیم چیزی به نام واقعیت که وجود دارد را مطرح کنیم و بدون این که به نصیحت زن و مرد برسیم، این نکته را مطرح کنیم که راه‌حلی وجود دارد تا زن‌ها در کنار مردها به آرامش برسند.

حضور مهران مدیری در فیلم نظر چه کسی بود؟

در فیلمنامه اولیه شخصیتی به اسم جاهد داشتیم که وکیل بود. او در نسخه اول حضور مختصری داشت، اما در مرحله دوم که با فیلمنامه‌نویس دیگری تصمیم گرفتیم تا برخی ویژگی‌های داستان را فانتزی و در کلیت کار هم کمی اغراق کنیم، این شخصیت خیلی رشد کرد و گسترش پیدا کرد و به شخصیتی تبدیل شد که موضع متضاد مردان در مقابل زنان را نمایندگی می‌کرد.

این شخصیت فانتزی اغلب مفاهیم را هم به شکل کلی بیان می‌کرد و وارد جزییات نمی‌شد و جملات قصاری می‌گفت که همه اش در مخالفت زنان بود و به همین دلیل به سمت یک فضای فانتزی هدایت شد.

اگر یک بازیگر دیگر بود، نمی‌توانست این جملات را بگوید. وقتی این شخصیت به چنین هیاتی درآمد، پیشنهادهای مختلفی درباره بازی او شد و یکی از افراد موردنظر ما هم مهران مدیری بود، اما اگر ما اصرار می‌کردیم ممکن بود به دلیل مساله دستمزد مشکل خاصی پیش بیاید، اما خود تهیه‌کننده هم این بازیگر را در نظر داشت و به سبب قدرت و توانایی مهران مدیری این انتخاب صورت گرفت و به محض پیشنهاد تهیه‌کننده، من و حبیب رضایی بدون هیچ تاملی پذیرفتیم. هم توانایی او برای اجرای نقش خوب بود و هم می‌توانست این نقش را به نمایش بگذارد.

مهران مدیری بازیگری است که در عکس‌العمل بهتر از عمل است. چرا بده بستان‌های او با حبیب رضایی بیشتر نشد؟

فکر می‌کردیم مهران مدیری حتما باید در نقش و شخصیت تازه‌ای ظاهر شود و اگر نقش او شباهتی به کارهای قبلی‌اش داشت قطعا از او استفاده نمی‌کردیم. فکر می‌کنم خودش هم قبول نمی‌کرد. وقتی خودش فیلمنامه را خواند، متوجه شد که نقش کاملا متفاوتی است و نقش او شکل انفعالی ندارد که در مقابل آدم‌های مختلف عکس‌العمل او بروز کند بلکه شخصیتی است که خودش فعال است و نیاز به این ندارد که در عکس‌العمل شخصیت‌های دیگر توانایی خود را بروز دهد.

نقش و شخصیت او مثل ارتباطاتی است که در عمق فیلم مدام به بیننده گوشزد می‌شود که نوع ارتباط مرد به زن در طول تاریخ است و مهران مدیری این شخصیت را نمایندگی می‌کرد. این شکل زن گریزی و مخالفت نسبت به جنس زن و قدرت عجیبی که می‌تواند خیلی خطرناک باشد، همان چیزی بود که مهران مدیری تجربه نکرده بود و در این فیلم خوب بود و به دلیل این ویژگی کار را شاخص می‌کرد.

نظر همسر شما درباره فیلم شما چیست؟

هر بار فیلم در جاهای مختلف اکران می‌شود، ابراز تمایل می‌کند که بیاید و ببیند. اولین بار است که وقتی فیلم اکران می‌شود، همسرم تمایل دارد بیشتر از سه چهار بار فیلم را ببیند. فکر می‌کنم این فیلم، فیلمی است که خانم‌ها دلشان می‌خواهد بیشتر از یک بار ببینند.

فیلمی است که بیننده احساس می‌کند در یک بار دیدن همه مفاهیم را در اولین بار نبیند و این اتفاق افتاده و کسانی بوده‌اند که هر بار دیده‌اند، چیزهای تازه‌ای درک کرده‌اند. اگر فیلمی این خاصیت را داشته باشد، بر مخاطب تاثیر می‌گذارد.

البته همسرم خیلی طرفدار فیلم است. فیلم‌های دیگرم را هم دوست داشته، اما این را بیشتر از بقیه دوست دارد.

هنگامی که فیلم لیلی با من است ساخته شد، فیلم پیش از نمایش به یک تهیه‌کننده بخش خصوصی فروخته شد. این اتفاق درباره فیلم جدید شما هم رخ داده است.

نمی‌دانم این چه حکایتی است! انگار روی پیشانی من نوشته شده که وقتی فیلم طنزی می‌سازم، این پخش از راه برسد و همه نتایج را درو کند. کاش این پخش کمی قوی و منسجم عمل می‌کرد.

هم در لیلی با من است و هم در این فیلم عملکرد پخش از طراحی پوستر گرفته تا نوع تبلیغات و نیز هدف‌گیری برای جذب مخاطب خیلی ضعیف بوده و قدرت لازم را برای جذب همه مخاطبان نداشته است.

متاسفانه خیلی از پخش‌های ما کهنه و سنتی عمل می‌کنند. الان خیلی از اتفاق‌های مدرن و پیشرفته در جامعه امروز مانند اینترنت وجود دارد، اما نمی‌دانم چرا اکثریت قریب به اتفاق پخش‌ها اصرار دارند با همان شکل قدیمی و سنتی اقدام کنند و اصلا به شکل جدید و مدرن روی نمی‌آورند.

چند روز پیش به همسرم گفتم در قراردادهای بعدی‌ام احتمالا قید می‌کنم شرط کارگردانی‌ام این است که برای پخش به این شرکت واگذار نشود!

اهل مطالعه هم هستید؟

به طور معمول و متوسط بله. اگر ما نخوانیم، نمی‌توانیم خیلی کارها را کنیم. البته باید فرصت مطالعه هم به وجود بیاید. می‌توانم بگویم جزو کسانی هستم که مطالعه‌ام کم نیست.

کتاب در مسیر سینمای ملی که بتازگی منتشر شده را هم خوانده‌اید؟

نه متاسفانه. البته دست همکارانم دیده ام. فکر می‌کنم در جمعی بودیم که این کتاب را به اهالی سینما هدیه کردند، اما هنوز به دست من نرسیده و هنوز موقعیتی برای خواندن آن پیدا نکرده‌ام.

حضور بازیگران تئاتری در فیلم شما یکی از امتیازهای این اثر است. فیلم همیشه پای یک زن در میان است، از نظر بازیگران مکمل فضای خوبی دارد. موافقید؟

گاهی نقش فرعی به این معنا تعبیر می‌شود که بگوییم یک هنرور بیاید و یک نقش را بازی کند. این مساله خیلی وحشتناک است. همه کسانی که در فیلم ایفای نقش می‌کنند، باید مثل بازیگر نقش اول بتوانند جملات خود را درست بگویند و خوب بیان کنند و حتی توانایی نقش اول را داشته باشند.

الان بزرگ‌ترین مشکل بر سر ساخت فیلم، انبوه متراکم‌شده کار نمایش است که مجموعه بازیگران سینمای ایران بسختی می‌توانند جوابگوی این تقاضا باشند و این آدم‌ها در موقعیتی هستند که نمی‌توانند کار خود را انجام دهند. الان اگر بخواهید با هر بازیگری از هر رتبه و درجه‌ای وارد مذاکره شوید، از پیشکسوت تا جوانان، وقتی با آنها صحبت می‌کنید همه یک تله فیلم بازی می‌کنند و چند تا کار هم دارند.

وقتی می‌خواهند با تو قرارداد ببندند، با تو شرط و شروط می‌گذارند که چند تله‌فیلم دارند و سر یک سریال هم هستند. اگر سه چهار تا از این آدم‌ها در کار شما باشد، کافی است تا کارتان نابود شود. ترجیح می‌دهم سراغ این آدم‌ها نروم. خیلی از آدم‌ها هستند که به لحاظ توانایی قابل مقایسه با آنها نیستند.

بازیگران ما امروز با دلیل یا بی‌دلیل تبدیل به آدم‌هایی شده‌اند که خواستگار زیادی دارند و آنها سعی می‌کنند به همه خواستگارها جواب مثبت دهند و این مساله قابل کنترل نیست. اتفاق بدی که الان افتاده این است که آنها می‌آیند و قرارداد می‌بندند و بعد چون یک اتفاق دیگری می‌افتد و تمایل پیدا می‌کنند کار دیگری که بهتر است را انجام دهند، مدتی بعد لغو قرارداد می‌کنند یا نمی‌آیند و غیبشان می‌زند.

این اتفاق در هیچ جای دنیا رخ نمی‌دهد که یک بازیگر همزمان در 5 پروژه مختلف حضور داشته باشد. بخش عمده‌ای از این مشکل به تلویزیون برمی‌گردد. ما در سینما توان و کشش این میزان تولید را نداریم، اما در تلویزیون به دلیل تولید بالا، لطمه زیادی به بازیگری در سینما می‌خورد.

در سینمای فارسی شرایط به گونه‌ای بود که هر بازیگری صبح زودتر دم خانه بیک ایمانوردی می‌رفت، آن روز برای او بود و تهیه‌کننده‌های دیگر کارشان را تعطیل می‌کردند و ما هم کم‌کم به چنین مرحله‌ای می‌رسیم.

این مساله هم برای سینما و تلویزیون هم برای خود بازیگر مساله‌ای منفی است. با این عرضه کم و تقاضای بالای بازیگری، واقعا چاره‌ای جز استفاده از بازیگران تئاتری و شهرستانی نیست؛ بازیگرانی که بسیار با استعداد و توانا هستند.

در کار سنگینی که طراحی کردیم تا انجام دهیم، به این فکر کرده‌ایم که کلاس بازیگری بگذاریم و برای یک پروژه درازمدت، فراخوان بدهیم و آدم‌های مناسب را بگیریم و بعد آنها را آموزش بدهیم و با آنها یک سریال سنگین بسازیم.

رضا استادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها