در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمایش جاثلیق به نویسندگی سیروس همتی و کارگردانی رسول نقوی که هماکنون در تالار محراب اجرا میشود، نمونه قابل ذکری برای بررسی ارزشها و ضدارزشهای یک نمایش کوتاه است.
این نمایش کوتاه با صحنه تصمیم جاثلیق برای سوزاندن آثارش شروع میشود و این از همان آغاز، کنجکاوری تماشاگر را برمیانگیزد، در نتیجه یک گرهافکنی نمایشی در متن به شمار میرود. با ادامه نمایش بتدریج از این گرهافکنی گرهگشایی میشود و مخاطب در مییابد که همه نگرانی و درماندگی جاثلیق مسیحی حاصل احساس شکست در مناظره با امام رضاع است. او داناییهایش را در برابر حکمت و فرزانگی امام رضاع ناچیز و حقیر میشمارد و به شکست خود اذعان دارد؛ اما مادرش (حکیمه) او را تشویق و تشجیع میکند که دوباره این مناظره و دیدار برای بار دوم تکرار شود و اصرار میورزد جاثلیق حتما در این آزمون دوم پیروز شود.
حادثه درونی
اگرچه جاثلیق مسیحی در این برتریجویی هیچ امیدی به موفقیت خود ندارد، اما به خاطر مهر و علاقه زیادی که به مادرش دارد به دیدار امام رضاع میرود. امام رضاع به دلیل آن که باید در آن وقت شخص دیگری را ملاقات کند، بیخبر از قصد و نیت جاثلیق با پوزش پیغامی مکتوب برای جاثلیق میفرستد که محتوای آن، مهر و احترام فراوان و بیش از پیش او را نسبت به جاثلیق مسیحی به اثبات میرساند. این پیغام مادر جاثلیق را به این اشتباه میاندازد که گویا امام رضاع از مناظره طفره رفته و پسرش در کل پیروز شده است. در حالی که یک حادثه درونی واقعی در احوالات جاثلیق رخ میدهد. او در برابر بزرگواری و محبت خاص امام رضاع، خود را شکست خوردهتر از قبل احساس کرده، به والایی و مرتبت او اقرار میکند. این اتفاق ساده که در نهایت نوعی آزمون عقل و عشق است، دستمایه اجرای یک نمایش کوتاه قرار گرفته و همزمان حقیقتی را هم آشکار میسازد: برای یک نمایش همیشه نیاز به یک متن طولانی و پرحادثه نیست، بلکه یک گرهافکنی ساده و در پی، گرهگشایی از آن میتواند دارای ما بهازاءهای دراماتیک درخوری باشد. این را هم فراموش نکنیم که در نمایش گرهگشایی پایانی به شکل پارادوکسوار و زیبایی با گرهافکنی دیگری محقق میشود.
سیروس همتی، نویسنده متن موفق شده این روایت نمایشی موجز را با نثر و کلامی مناسب پردازش کند، طوری که مقبولیت مضمونی آن، شاکله بیانی و نوع نثر متن متناسب باشد. این تناسب و همخوانی در دیالوگها پیداست: «سالهاست که برای دیگران نسخه میپیچم، اما مدتی است که یکی از آل احمد نسخه ما را میپیچد»، «به ظاهر شیر بودم، در باطن خون، خونم را میخورد»، «از روی حساب جواب میخواهی یا از روی کتاب؟»، «اینجا کسی به غیرخود در نمیآید»، «جاثلیق، تو باب مدینه علم خواهی شد» و... .
گفتاری ضمنی نیز نمایش را همراهی میکند که در ارتباط با توانمندیهای جاثلیق مسیحی نوعی تشویق و تلقین به نظر میآید؛ اما متاسفانه مشخص نیست که این گفتار، مونولوگهای درونی پرسوناژ جاثلیق است یا تلقینهای مادرش. اگر مشخص بود که مورد دوم است، در آن صورت میشد آن را به صورت دیالوگهایی از زبان خود مادر بیان کرد، البته این نقص در کل، ارزشهای متن را ضایع نمیکند.
اجرا و کارگردانی
نمایش از لحاظ اجرا دارای ویژگیها و کاستیهایی است. ضعفهای اجرایی در وهله اول به طراحی صحنه مربوط میشود که بسیار سخت است و هیچ نشانی از زمان و مکان نمایش در آن نیست، شاید میشد به کمک چند پنجره، یک گلیم و نیز چند ظرف و وسیله عمومی و آویزهایی دیواری، نمایی کلی از نوع معماری خانه که تاثیرات تاریخی دوران نمایش را نشان بدهد، واقعه تاریخی موردنظر را واقعیتر به نمایش گذاشت. وقتی پس زمینه تاریخی و اجتماعی یک نمایش نقش مهمی در کامل کردن محتوای اثر دارد و بدون آن برخی شناسههای پرسوناژها از اجرا حذف می شود، در آن صورت رعایتش در اجرا الزامی است. البته این موضوع در سبک اجرایی تئاتر بیچیز یا در نمایشهای مربوط به تئاتر ابزورد یا پوچی بنا به اقتضای معنا گریزی و خصوصیت فلسفی اثر، نادیده گرفته میشود.
در نتیجه، سادگی و تهی بودن صحنه یکی از الزامات اجرا تلقی میشود، ولی در نمایش جاثلیق معماریخانه و نوع ابزار و وسایل آن باید معرف زندگی تاریخی و اجتماعی و حتی عقیدتی پرسوناژها میبود.
رسول نقوی که علاوه بر بازی، کارگردانی نمایش را هم به عهده دارد در مقام کارگردان کاستیهایی در کارش به چشم میخورد؛ مثلا جاثلیق مسیحی همانند مسلمانان دست نماز میگیرد و صورت میشوید یا در صحنهای مادر و فرزند با هم با ناراحتی و تشنج سخن میگویند و پس زمینه صحنه با نورآبی که نشانگر آرامش و سکون است، روشن می شود. این عارضهمندی از لحاظ مضمون و پردازش صحنه تناقضی نسنجیده و ناهمخوان را در کارگردانی به نمایش میگذارد. حتی اگر این پسزمینه آبی آسمان را در شب نشان بدهد باز دارای مشکل است، زیرا حداقل باید تصویر ماه یا چند ستاره در آن میبود.
صحنههای زیبا
صحنههای زیبا و قابل تامل هم در نمایش هست. جایی که مادر جاثلیق او را به برخاستن از زمین دعوت میکند و در اصل تلقینی تلویحی برای بازیافتن توان روحی اوست، زیباست و با نور موضعی و موسیقی مناسب هم همراهی میشود.
صحنهای هم که در آن جا ثلیق مسیحی زیر کتابهایی که کمی بالاتر از قد و قامت او به گونهای انتزاعی چیده شدهاند، میایستد و نور موضعی سفید بر سر او میتابد، دراماتیک و معنادار است. افتادن کتاب از دست مادر وقتی سخنان تردیدآمیز در مورد مسیح میشنود، نیز نمایشی و زیباست.
میزانسنهایی که توسط رسول نقوی انتخاب شده در قالب صحنههای کوتاه، محتوای متن را به صورت سرفصلهای نمایشی درآورده است و همین سبب توجه به دیالوگها و تعمیق آنها نیز میشود و همزمان تاثیر رویاروییهای جاثلیق و مادرش را هم بخوبی نشان میدهد. در ضمن رسول نقوی از فضای داخل سالن جلوی صحنه هم برای تجسم تغییر مکان و نیز نشان دادن فاصله استفاده میکند.
از لحاظ بازیگری باید گفت به اقتضای نقش میتوان به بازی زیبای عصمت رضاپور و رسول نقوی اشاره کرد. طراحی نور که توسط سیروس همتی انجام شده به علت استفاده بجا از نور موضعی، کاربری مناسبی پیدا کرده است. استفاده از موسیقی کلیسایی و عرفانی کمک زیادی به تعمیق حسی و مضمونی صحنهها کرده است.
انتقال موفق محتوا
نمایش جاثلیق به کارگردانی رسول نقوی در حوزههای انتخاب متن، بازیگری، کارگردانی و کاربری نور و موسیقی نمایشی تاثیرگذار است و با آن که اجرایی کوتاه محسوب میشود، اما به دلیل همین موجز بودن و پرهیز از گزافهگویی و حاشیهپردازی موفق میشود محتوای خود را به طور نسبی با بیانی نمایشی به مخاطب انتقال دهد.
حسن پارسایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: