بررسی آسیب‌های ناشی از فرزندان مادرسرپرست با پروفسور باهر

رفتار نرم و قدرتمند

وقتی زن، شرکت محل کارش را ترک کرد، هنوز صدای مرد همکار را می‌شنید که می‌گفت: «تا کی می‌‌خواهید تنها زندگی کنید، بالاخره که باید ازدواج کنید. باور کنید از بچه‌تان مثل بچه خودم مراقبت می‌کنم.» زن اما نگران بود. از واکنش فرزندش می‌ترسید، از عکس‌العمل مادر و پدر و اصلا فامیل‌ها. اما این میان چیزی که بیش از همه ذهنش را مشغول کرده بود، همان واکنش بچه‌اش بود.
کد خبر: ۱۹۶۵۶۵

 خدا می‌دانست با شنیدن خبر چه می‌کرد. طلاق، مسوولیت نگهداری از فرزند، سرپرستی خانوار و مسائلی که تبعات طلاق هستند، از جمله مشکلاتی به شمار می‌روند که زنان و در نهایت و به شکل کاملا مستقیم فرزندانشان را آزار می‌دهند. 

پروفسور باهر، روان‌شناس در این‌باره می‌گوید: «آسیب‌های وارده به فرزندان زنان سرپرست خانوار و زنانی که ازدواج مجدد می‌کنند، آنقدر زیاد است که نمی‌توان به راحتی آنها را دسته‌بندی و شمارش کرد».

او ادامه می‌دهد: «هرچند معضلات ناشی از این موضوعات به راحتی قابل حل نیستند، اما بسادگی هم نباید از آنها گذشت. باید با هر روش ممکن و البته سودمند برای بروز مشکلات بیشتر مانع تراشید و سعی در حل مسائل هم داشت».

به هر حال آنچه می‌خوانید بخشی از گفتگوی ماست.

در ابتدای بحث به طور کلی شکل‌های مختلفی از زندگی خانوادگی بدون پدر را تعریف کنید.

بله. ما در 2 شکل مختلف امکان از دست دادن پدر را داریم؛ یا مرگ و یا طلاق. البته در شرایطی مثل جنگ و اسارت پدر، کارهای ماموریتی و ... هم ما با نبود پدر مواجه هستیم. اما مرگ و طلاق 2 نوع شایع هستند. در مرگ به دلیل اتفاقی که می‌افتد و عواطف و احساسات آدم‌ها را با خودش درگیر می‌کند، شرایط بهتر است. اما در شکل دیگر که با طلاق رخ می‌دهد و غالبا نتیجه جنگ و دعوای خانگی، عدم تفاهم، روابط قهرآ‌میز و ازهم‌گسیختگی‌های عاطفی است ما با مسائل و به شکل درست‌تر با معضلات بیشتری روبه‌روییم، یعنی شرایط نامساعدتر است.

 شما از شرایط بهتر و نامساعدتر صحبت می‌کنید. دلیل ایجاد این شرایط و اصلا شکل موقعیت‌ها چگونه است؟

در هنگام مرگ پدر، بچه‌ها و مادر به نوعی شکست عاطفی دچار می‌شوند. فقدان پدر و غم از دست دادن باعث نزدیکی این افراد به هم می‌شود. بچه‌ها و مادر سعی می‌کنند با ابراز محبت به هم جای خالی پدر را برای دیگری و البته خودشان پر کنند. از سوی دیگر بچه‌ها وقتی مادر را دچار مشکلات و معضل می‌بینند، سعی می‌کنند با انجام فعالیت بیشتر، فقدان پدر را کمرنگ کنند. معمولا بچه‌های به اصطلاح یتیم خیلی زود شروع به کار می‌کنند، مستقل می‌شوند و احساس تعهد و مسوولیت زیاد دارند و ...

البته گاهی هم به علت توجه اطرافیان، افراد پرتوقعی می‌شوند.

شاید. مواقعی که فامیل و افراد و بستگان درجه یک برای کمک به بچه‌ها به آنها محبت می‌کنند تا جای خالی پدر را پر کنند، تا حدی آنها لوس، پرتوقع، ازخودراضی و بدون کفایت لازم برای فعالیت بار می‌آیند. این هم نکته‌ای است که اطرافیان بچه‌هایی که پدرانشان را از دست داده‌اند و همین‌طور مادران آنها، باید رعایت کنند. یعنی محبت و توجه به بچه یتیم در حدی نباشد که خوداتکایی، مسوولیت‌پذیری و رفتار مناسب با آنها از بین برود.

شرایط نامساعدتری که شما در هنگام طلاق از آن صحبت کردید، چگونه است؟

این موقعیت نامساعد در وقتی صورت می‌گیرد که طلاق اتفاق افتاده است و همان‌طور که توضیح دادم طلاق بعد از مشکلات زیاد، دعوا، طلاق عاطفی، عدم‌تفاهم و ... انجام می‌شود. طلاق باعث رابطه‌‌ای قهرآمیز می‌شود و همین رابطه قهرآمیز، بچه‌ها را آزار می‌دهد و تبعات آن در رفتار فرزندانشان نشان داده می‌شود.

پروفسور باهر! وقتی طلاق صورت می‌گیرد، چه شاخص‌هایی در نوع طلاق و ویژگی‌های فردی و اجتماعی و ... شرایط را نامساعدتر می‌کند؟

طلاق وقتی در نوع قهرآمیز باشد، بدتر است. از سوی دیگر وقتی زنان استقلال مالی، شخصیتی و رفتاری کامل نداشته باشند مشکلات را چند برابر می‌کند. اصولا زنانی که به استقلال مالی و شخصیتی رسیده باشند اوضاع بهتر است. موضوع دیگر، زنان و مادرانی است که سرپرستی پسرانشان را به عهده گرفته باشند. در این هنگام به علت عدم شکل گیری رابطه مناسب بین مادر و پسر، رفتارهای پسر نابهنجار و نامناسب می‌شود. به هر حال شکل‌ها و موقعیت‌های مختلف برای آسیب‌زایی رفتاری در فرزندان هست.

این آسیب‌زایی‌های رفتاری بعد از طلاق در چه شکل‌های موقعیتی رخ می‌دهد؟

موقعیت‌ها خیلی متفاوت است. شاید اصلا نشود این‌ها را گروه‌بندی کرد، اما در یک موقعی مادر به بچه‌اش به علت نبود پدر بسیار زیاد محبت می‌کند. گاهی این محبت از شکل محبت عرفی خارج و به باج دادن تبدیل می‌شود.
البته گاهی باج دادن به خاطر این است که مادر می‌خواهد چند ساعتی احساس راحتی کند. به طور مثال من نمونه‌ای داشتم که در آن مادر برای بچه‌اش بشدت خرید می‌کرد تا او مشغول آنها باشد.

موقعیت‌های دیگر چیست؟

وقتی مادر از والد دیگر بدگویی می‌کند یا آن که پدر از مادر بدگویی می‌کند، هر دوی اینها باعث می‌شود که فرزند نسبت به والدینش بدبین باشد، رابطه عاطفی خوب و قابل قبولی با آنها برقرار نکند، نتواند اعتماد لازم به مادر را داشته باشد و ...

آیا مشکلات مالی زنانی که سرپرستی فرزندشان را به عهده گرفته‌اند هم جزو موقعیت‌های نامناسب است؟

صددرصد همین‌طور است. متاسفانه آماری از تعداد زنانی که در جامعه ما بعد از طلاق به کار و اشتغال روی می‌آورند در دست نیست، اما نگاه کلی به جامعه نشان می‌دهد زنانی که در دهه 80 و اواخر این دهه صاحب فرزند هستند و احتمال طلاق نیز دارند، معمولا تحصیلات عالیه ندارند و حتی اگر تحصیلات عالی داشته باشندف این تحصیلات باعث حرفه‌آموزی زنان نشده است.

یعنی اصلا قابلیت‌های لازم برای اشتغال را ندارند؟

بله، اگر بخواهیم به صورت درصدی به موضوع نگاه کنیم، این زن‌ها 90 درصد قابلیت‌های لازم برای کار و فعالیت را ندارند. وقتی این زن وارد بازار می‌شود و به دنبال کار می‌گردد، طبعا قادر به یافتن شغل مناسب نیست، همین نیافتن شغل مناسب، درآمد کافی را برای او نمی‌آورد. این خانم به دلیل موقعیت نامناسب شغلی دچار تنش عصبی و روحی می‌شود. بشدت با مسائل درگیر می‌شود و البته این تنش ‌به فرزندانش منتقل می‌شود.

مشکلات مالی و حقوق و درآمد کم چه شکلی به ماجرا می‌دهد؟

حقوق کم باعث می‌شود زن نتواند نیازهای فرزندان را از جنبه‌های مختلف مالی برآورده کند. به طور مثال نیازهای فرزند در زمینه آموزش و تحصیل، تفریح و سرگرمی، غذایی و مکانی و... سرکوب و در واقع برآورده نمی‌شود. به همین دلیل کودک هم دچار پرخاشگری و تنش می‌شود.

نوجوان و جوان به دلیل برآورده نشدن نیازها دچار پرخاشگری می‌شود یا دلایل دیگری هم دارد؟

خب، طبعا دلایل دیگری هم دارد. از یک‌سو برآورده نشدن نیازهای مالی و کمبودها هست که به فرد آسیب می‌رساند و او را تحت فشار قرار می‌دهد. از سوی دیگر کمبودهای عاطفی باعث بروز مشکلات می‌شود.

تربیت غلط باعث الگوهای نامناسب رفتاری نیست؟

چرا، این موضوع هم دخیل است. یکی از مشکلات اصلی و اساسی وقتی است که مادر می‌خواهد نقش پدر را بازی کند و شبیه آن مثال کلاغی که می‌خواست راه‌رفتن کبک را بیاموزد و آن وقت راه رفتن خودش را هم فراموش می‌کرد، دچار مشکل می‌شود. یعنی مادری که نقشش دادن محبت به فرزند است، سعی می‌کند با رفتارهای سختگیرانه و حتی گاهی مستبدانه با فرزند رفتار کند که این رفتار قاعدتا جواب خوبی ندارد.

در این وقت چه اتفاقی می‌افتد؟

بچه در برابر مادر می‌ایستد، لجبازی می‌کند و سعی می‌کند رفتارهایی دقیقا برعکس آنچه مادر می‌خواهد به دست بیاورد. این پایه بروز معضلات و آسیب‌های جدی‌تر می‌تواند باشد. بچه برای این که کمبود محبت را جبران کند به سوی گروه‌های دیگر دوستی می‌رود که شاید افراد مناسبی نباشند. گاهی برای مخالفت با مادر سعی در آزار او خواهد داشت، پرخاشگری می‌کند و از سوی دیگر رفتارهای مستبدانه مادر را در برابر کس دیگری مثل گروه همسالان و... اعمال می‌کند.

آقای دکتر نمونه‌هایی از این قبیل در بین بیمارانتان دارید؟

بله، در بین بیماران نمونه‌های گوناگونی از ناهنجاری‌های رفتاری دیده می‌شود. به طور مثال من نمونه مادر و پسری داشتم که مادر مدعی بود برای پسرش پدری کرده و به خوبی او را تربیت کرده است، اما خب این‌ها در ارتباط مادر و فرزندی‌شان به مشکل خورده بودند. به همین دلیل برای مشاوره پیش من آمده بودند. یکی از بخش‌های مشاوره‌ای من گفتگو با پسر بود. طی گفتگو با پسر من به این نتیجه رسیدم که پسر از مادرش و رفتاری که در این چند سال با او داشته راضی نیست. پسر به طور مداوم از کمبود محبت، رفتار خشک مادر و... گلایه داشت. اصولا احتیاج بچه‌ها به مادر، به خاطر رفتار نرم و ملایم اوست که این پسر از آن محروم شده بود. در حالی که مادر فکر می‌کرد خوب رفتار کرده است.

رفتار ناهنجار فرزندان در چه اعمال و حرکاتی امکان بروز دارد؟

به نظرم رفتار ناهنجار با توجه به مشکلات و سطح ناهنجاری‌های محیطی و رفتاری مادر می‌تواند شدت پیدا کند.
ببینید، من حتی موردی در میان مراجعه‌کنندگانم داشتم که بچه به خاطر طلاق مادر و بعد بدگویی پدر و الگوهای نامناسب رفتاری، دچار حس انتقام‌جویی شده بود.

یعنی می‌خواست از مادرش انتقام بگیرد؟

بله. فرزند دلیل کمبودهایش را طلاق پدر و مادر و خصوصا مادر می‌دانست. چون مادر خواستار طلاق بوده است بشدت نسبت به مادرش احساس کینه‌ورزی داشت. این کینه‌ورزی تا جایی پیش رفته بود که می‌خواست انتقام تمام مشکلات و نداشته‌هایش را از مادر بگیرد. حتی آسیب‌های جسمی هرچند کوچک به مادر وارد کرده بود، اما خوشبختانه مادر با دیدن رفتارها، سعی در ریشه‌یابی و حل داشت.

آقای باهر! مادرها باید در جهت کاهش معضلات و آسیب‌ها بعد از طلاق چطور رفتار کنند؟

این رفتارها و اعمال باید از قبل طلاق شروع شود. به نظرم بهتر است زنان استقلال مالی کامل داشته باشند. از سوی دیگر، زنان و مردان قبل از ازدواج کلاس‌های آموزش‌های رفتاری و ارتباطی برگزار کنند، این کلاس‌ها از سویی باعث می‌شود دو طرف همدیگر را کاملا بشناسند. در صورت شناخت، طلاق و البته مشکلات کمتری رخ می‌دهد.
همچنین این افراد فرزندانشان را هم بهتر می‌شناسند و قاعدتا ارتباط بهتری با آنها برقرار می‌کنند. این ارتباط بهتر جلوی پرخاشگری، تنش، آسیب‌های رفتاری، ناهنجاری‌های عملکردی و... را می‌گیرد.

وقتی طلاق صورت گرفت باید چه کنند؟

بهتر است زنان سعی کنند وقت و زمان خود را به شکل مناسب بین کار و فرزند تقسیم کنند، همچنین ارتباط عاطفی محکمی با فرزندانشان داشته باشند.

رفتارهای فرزندان از سوی مادر سرپرست در حد تعادل و بدون آن که حساسیت‌برانگیز باشد، کنترل شود. از باج دادن به فرزند جلوگیری شود. در جلسات مشاوره برای حل مشکلات حتی جزیی شرکت کنند. زنان در برابر فرزندان خصوصا پسر ضعف رفتاری و ارادی نشان ندهند. رفتارهای محبت‌آمیز توام با قدرت باشد. در هر صورت معضلات ناشی از طلاق و زنان و مادران سرپرست زیاد است و قابل دسته‌بندی و شمارش در یک حجم کوچک نیست، اما بهتر است با انجام اعمال مختلف در جهت جلوگیری از آسیب‌های بیشتر و همچنین کاهش حجم معضلات رخ‌داده عمل کرد.

 حدیث ضابطی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها