در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امیر آقا، همین مساله که تو ناامیدی، بزرگترین اشتباهی است که مرتکب شدهای. رفتنت به مسکو و خارج شدن از کشور هم یک اشتباه بزرگتر و غیرقابل جبرانتر از اشتباه قبلی تو است. در این صفحه همه مشکلاتشان را مطرح میکنند. یکی درد بیپولی دارد، یک درد پول زیاد! من از تو دو سال کوچکترم، اما باید عرض کنم (البته اگر حمل بر بیادبی نباشد) در این یک مورد از تو جلوتر هستم.
اول از همه باید اعتراف کنم پسرهایی مثل تو که با وجود این همه امکانات به معنویات بیشتر اهمیت میدهند، خیلی کم هستند و بعد هم باید بگویم خیلی در شرایط تو هستند و به جای احساس کمبود در معنویات، دچار غرور کاذب شدهاند. پس اگر دقت کنی میبینی که در این زمینه از هم سطحهای اجتماعی چند قدم جلوتر هستی. میدانی چه چیزی مرا وادار کرد برایت نامه بنویسم؟ فقط و فقط داشتن حس عجیبی که به من میگفت با رفتن تو زندگیات بهتر نمیشود. بگذار برایت بگویم چرا: میدانی، مشکل اصلی ما چیست؟ مشکل اصلی ما این است که بلد نیستیم از زندگی همان جوری که هست لذت ببریم، اما در عوض حسادت و غبطه خوردن را خوب بلدیم.
آنهایی که دچار کمبود مادیات هستند، فکر میکنند، همه چیز در پول خلاصه میشود.
آنهایی که کمبود معنویات دارند هم مثل تو آرزوی یک بار دور هم جمع شدن و در کنار خانواده بودن را دارند.
اگر اشتباه نکنم تو برای فرار از این وضع میخواهی مهاجرت کنی. تو گفتی آرزو داری، یک بار همراه خانوادهات بنشینی و مثلا یکی از سریالهای تلویزیون را نگاه کنی. در صورتی که آنهایی که دارند با خانوادههایشان سریال میبینند، حاضر هستند تمام این خوشیها را بدهند تا مثلا ماشین و امکانات تو را داشته باشند. این شد همان مشکل اصلی. ما بلد نیستیم از آنی که هستیم لذت ببریم.
امکاناتی که تو داری از آنها فرار میکنی، برای یکی شده رویای روز و شب، اما این که نشد زندگی. انگار همه همیشه باید بگویند ای کاش... .
نه امیر آقا. تو یا باید شرایط زندگیات را تغییر بدهی که تقریبا ... نه صددرصد غیرممکن است یا باید یاد بگیری از زندگیات لذت ببری. اگر علت رفتنت از ایران تغییر شرایط است، باید بگویم تا یاد نگیری خودت، زندگیات و شرایطت را دوست داشته باشی سفر هم دردی از تو دوا نمیکند. چهبسا شرایط بدتر هم بشود. آنجا دیگر امثال «نسل سه» نیست که بتوانی به واسطهشان مشکلاتت را مطرح کنی ها! آنجا حتی همان زمان محدود قبل از خواب هم نمیتوانی پدر و مادرت را ببینی.
مطمئن باش اگر بروی دلت برای همین روزهایی که الان ازشان گله داری تنگ میشود. من شرایط اجتماعی تو را ندارم، اما مثل تو از آنی که بودم، راضی نبودم. دوست داشتم یک نفر دیگر باشم، اما بعد با صحبتهای یک دوست، فهمیدم باید چطور زندگی کنم. من کوچکتر از آن هستم که به تو بگویم نرو، اما به عنوان یک جوان از تو میخواهم، مرتکب این اشتباه نشوی. یک بار دیگر میگویم؛ سعی کن از آنی که هستی لذت ببری. همین جا هم میتوانی این کار را یاد بگیری. مطمئن باش. خب، انگار خیلی پرحرفی کردم. در آخر میخواهم برایت جملهای را بنویسم که خیلی به من کمک کرد. آن جمله این بود: «برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی، کسی باش که تا به حال نبودی...» نوشتم که شاید بتوانم به تو هم کمک بکنم. به امید روزی که در همین صفحه بخوانیم از رفتن منصرف شدهای و مشکلاتت حل شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: