در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم بازی از زمانی آغاز میشود که مردی که در کار خرید و فروش عتیقه است، مجسمهای قلابی را به قیمتی بالا میخرد. از همین جا دردسر طلبکاران آغاز میشود و دختر او هدیه که قرار بود برای ادامه تحصیل عازم ایتالیا شود، از این سفر باز میماند. این داستان به ظاهر ساده و ابتدایی در ادامه به مقطعی میرسد که فردی به این پدر و دختر پیشنهاد میکند در برابر دریافت 100 میلیون تومان پول، یک جفت شمعدان عتیقه را که بیش از 150 سال قدمت دارد، به خارج از کشور منتقل کنند. در ادامه داستان نیز با تغییر مدیر ارزیابی گمرک، انتقال این شمعدانها با مشکل مواجه میشود. در این زمان هدیه و پدرش تصمیم میگیرند برای انتقال این شمعدانیها به خارج از کشور، شیوه دیگری را در پیش بگیرند؛ شیوههایی که ظاهرا قرار است مخاطب فیلم را بخنداند و به او تاکید کند که بیننده فیلمی کمدی است. دعوت پدر و دختر از کارمند ارزیابی و خالهاش برای حضور در باغ و بعد ریختن دارویی در کباب این کارمند شریف، به آنجا منجر میشود که این کارمند با وجودی که اسهال میگیرد، روز بعد نیز در محل کارش حضور مییابد تا وقفهای در کارش رخ ندهد. تصادف اتومبیل هدیه با اتومبیلهای دیگر از صحنههای دیگری است که از فرط تکرار کمکم به یک شوخی بیمزه تبدیل میشود. البته سروش صحت در مقام کارگردان این فیلم، برای بیمزه کردن این اثر تصویری از هیچ کوششی دریغ نمیکند و حتی یک صحنه خواستگاری خنک و بیمزه را هم در پایان فیلم خود میگنجاند تا با رساندن عاشق و معشوق به همدیگر، قصه را تا حد ممکن عاطفی و مخاطبپسند کند.
شاید بازی ضعیفترین فیلم 90 دقیقهای تلویزیونی نباشد، اما به طور یقین میتوان گفت که حتی حضور چند بازیگر شناخته شده هم نتوانسته کمکی به آن بکند. علت این مساله هم این است که فیلمنامهنویسان این اثر تلویزیونی هنگام نوشتن فیلمنامه توجهی به چند نکته کوچک و بیاهمیت نداشتهاند. مثلا یکی از این نکات بیاهمیت این است که در شرایطی که در تلویزیون امکان به تصویر کشیدن رشوهخواری یک کارمند وجود ندارد، مخاطب چگونه باید با داستانی همذاتپنداری کند که در آن فردی سعی در آلوده کردن فردی دیگر دارد؟ از سوی دیگر چرا این کارمند پاک و شریف به سادگی میپذیرد که به میهمانی افرادی برود که از او توقعی غیرقانونی دارند؟ کارگردان بازی یا نمیدانسته رشوه چیست و یا اینکه شخصیتهای داستان خود را آدمهایی کند ذهن فرض کرده است. یا در شرایطی که به سادگی اشیای تاریخی ایران سر از حراجیهای اروپایی درمیآورند، چطور ممکن است انتقال گلدانی با حدود 150 سال قدمت اینقدر مشکلساز و سخت باشد؟
کاش کارگردان فیلم «بازی» به جای خارج کردن آن شمعدانهای قدیمی، کمی حوصله و دقت به خرج میداد و یک شیء بزرگتر مثلا مجسمهای در قد و قامت همان سرباز را از کشور خارج میکرد تا داستان کمی باورپذیرتر میشد. استفاده از نام فیلمها و سریالهای مشهور برای آثار وطنی، سابقهای طولانی دارد و یکی از دلایلی است که سبب میشود مخاطب با کنجکاوی به سراغ اثر داخلی برود. این مساله شاید همان انگیزهای است که سبب شده تا در کنار مسائلی همچون حضور بازیگران شناخته شده تلویزیونی، تماشای این فیلم نیز جزو انتخابهای مخاطبان در تعطیلات این چند روزه قرار گیرد، اما بعید است به نظر نگارنده این انتخاب لزوما به رضایت منجر شده باشد.فیلم تلویزیونی «بازی» شنبه گذشته ساعت 30/20 از شبکه 3 سیما پخش شد.
حبیب حداد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: