ناخدا خورشید در تاریخ سینما

نمونه یک اقتباس موفق‌

در بررسی آثار سینمایی ایرانی اقتباس‌شده از رمان‌های خارجی، کمتر پیش می‌آید که با اثری قابل توجه و ارزشمند که ضمن وفاداری به درونمایه‌‌های اثر اصلی، به روح بومی و ایرانی هم وفادار مانده باشد برخورد کنیم. در واقع کارنامه اقتباس ادبی سینماگران ایرانی، در مواقعی که یک داستان یا رمان ایرانی را به تصویر کشیده‌اند، پربارتر است، تا هنگامی که خواسته‌اند سراغ آثار خارجی بروند. شاید تنها نمونه‌های قابل ذکر و به یادماندنی «پری» داریوش مهرجویی (براساس سه قصه از دیوید جروم سالینجر)‌، «نقطه ضعف» محمدرضا اعلامی (براساس داستانی از آنتونیس ساماراکیس)‌، «غزل» مسعود کیمیایی (براساس داستان کوتاهی از خورخه لوئیس بورخس)‌ و البته همین «ناخدا خورشید» باشد که اقتباس آزاد ناصر تقوایی است از رمان داشتن و نداشتن ارنست همینگوی و به نظر خیلی‌ها بهترین اقتباس سینمایی ایرانی از یک اثر ادبی خارجی است.
کد خبر: ۱۹۵۷۲۹

به غیر از این چند مورد محدود، بقیه اقتباس‌های ادبی مثل «روز شیطان» بهروز افخمی (براساس رمان پروتکل چهارم فردریک فورسایت)‌، «پنجره» جلال مقدم (براساس رمان تراژدی آمریکایی‌ تئودور درایزر)‌، «تپلی» رضا میرلوحی (براساس موش‌ها و آدم‌های جان اشتاین بک)‌، «جنایت» محمد‌علی سجادی (براساس رمان جنایت و مکافات فئودورداستایفسکی)‌ و ... آثار چندان قابل توجه و ارزشمندی از کار درنیامده‌اند و بیشتر به کار مخدوش کردن متن مرجع و انحراف از درونمایه‌ها و تم‌های اصلی این آثار آمده‌اند. اما اقتباس آزاد ناصر تقوایی از رمان داشتن و نداشتن ارنست همینگوی در ناخدا خورشید که همان‌طور که گفته شد، با فاصله بسیار از همه آثار نامبرده، بهترین اقتباس ایرانی از داستان‌های خارجی محسوب می‌شود، حاصل پیشینه تقوایی در امر داستان‌نویسی و البته علاقه خاص او به رمان‌های ارنست همینگوی است.

به اینها اضافه کنید شناخت دقیق تقوایی را از شخصیت‌ها و ویژگی‌های بومی و جغرافیای منطقه جنوب، تسلطش را در گفتگونویسی و کارگردانی و نیز بازی‌های سنجیده و قابل قبول تقریبا همه بازیگران فیلم را تا دلایل توفیق ناخدا خورشید نزد مخاطبان جدی سینما، برایتان روشن‌تر شود. تقوایی قصد داشت براساس زندگی یک شخصیت واقعی به نام خورشید که کارش قاچاق آدم بوده، یک داستان بلند بنویسد تا این که با خواندن رمان داشتن و نداشتن، به شباهت شخصیت‌ هری مورگان رمان و خورشیدو پی می‌برد و همین داستان را مبنای ساختن ناخدا خورشید قرار می‌دهد. هرچند از جزئیات فراوانی که در داستان همینگوی وجود دارد، در فیلم تقوایی کمتر استفاده شده،‌ اما همین مساله باعث ایجاز و یکدستی شده که همچنان فیلم را در ردیف آثاری قرار داده که از این لحاظ در سینمای ایرانند نمونه‌ و قابل مثال زدنند. در داشتن و نداشتن همینگوی داستان مردی را روایت می‌کند که دفاعش از منافع شخصی‌ خود، تبدیل به جنگی علیه ظلم و ستم و بی‌عدالتی در مفهوم کلی‌اش می‌شود و تازه هنگام مرگ درمی‌یابد که از دست یک مرد تنها هیچ‌ کاری ساخته نیست. در ناخدا خورشید هم تقوایی با وفاداری به روح کلی داستان، قهرمان اصلی‌اش را براساس شخصیت هری مورگان بازسازی کرده که داستان مرد یک دستی را روایت می‌کند که با لنج کوچک خود در دریا محموله قاچاق بار می‌زند و در پایان سرنوشتی مثل هری مورگان پیدا می‌کند. یکی از عوامل اصلی موفقیت فیلم را در انتقال درست و هوشمندانه عناصر و فضای داستان همینگوی به فضای جنوب عنوان کردیم و این که این قضیه حاصل شناخت درست و دقیق تقوایی از ویژگی‌های این منطقه بوده.
خود تقوایی‌ زاده آبادان است و تا شانزده هفده سالگی را در منطقه وسیعی از جنوب (از خرمشهر تا بندرعباس)‌ گذرانده است. این هم نکته مهمی است که به زعم تقوایی تمامی زندگی آدم نتیجه و حاصل دوران نوجوانی اوست. به دلیل شغل پدر، تقوایی در سفرهای مختلف‌، تفاوت‌های فرهنگی نقاط مختلف جنوب را می‌دید و از نزدیک با مشاغلی مثل قاچاق و نظایر آن در تماس بود. به گفته خودش خیلی از مواردی که در فیلم وجود دارد (مثل سوار و پیاده شدن‌های قاچاقی و جزئیات دیگر)‌ همه و همه خاطرات دوران کودکی‌ اویند. آنچه تقوایی از داستان اصلی اخذ کرده، در وهله اول یک داستان‌سرایی ساده بوده و شخصیت اصلی و قوی داستان و یکدست بودن این فرد که در تعیین آینده‌اش تاثیر فوق‌العاده‌ای می‌‌توانست داشته باشد. هرچند اکثر مایه‌ها و مواردی که در داشتن و نداشتن وجود دارند، البته در ناخدا خورشید وجود ندارند، مثل مایه اختلاف طبقاتی موجود در جامعه‌ای که در داستان همینگوی تصویر شده و در فیلم تنها مابه‌ازایش این جمله ناخدا است که: «اگر زن و بچه ماجد در این شهر نان می‌خورند، زن و بچه من هم باید بخورند». اختلاف عمده دیگری که بین داستان و فیلم وجود دارد، کمرنگ بودن فوق‌‌العاده شخصیت زن نسبت به کتاب است، تا جایی که حتی گاهی اوقات شخصیت زن فیلم زائد به نظر می‌رسد که خود تقوایی دلیل آن را بیشتر از مقتضیات دراماتیک و فیلمنامه اصلی، به اوضاع و شرایط ممیزی و نگاه خاصی که در دوران ساخته شدن فیلم روی زن‌ها وجود داشته، عنوان کرده است. یکی از موارد مشخصه فیلم در قیاس با آثار سینمایی تولید‌شده در آن سال‌ها،‌ خشونت جاری در اثر است. گذشته از این که اصولا محیط وقوع داستان و پس‌زمینه و جغرافیای وقوع حوادث، دارای جو و فضای بسیاری خشنی است و به نوعی قانون تنازع بقا در آن جریان دارد، خشونت‌های عملی، عینی هم در آن هست که ناشی و برآمده از همین فضاست.

در صحنه‌های مرگ مثلا سرهنگ یا نوکر خواجه ماجد، شوکی به تماشاگر دست می‌دهد که مخاطب را از رویارویی با آن شکل اولیه و کلی خشونت و همچنین سرانجام سفر ناخدا خورشید دچار ترس و وحشت می‌کند و این که چون راه بازگشتی برای این شخصیت‌ها نیست، آنها خشن‌تر و بی‌رحم‌‌تر هم خواهند شد. البته تقوایی سعی کرده تا جای ممکن از نمایش مستقیم و بی‌واسطه خشونت پرهیز کند، مثلا لحظه شلیک ناخدا به آخرین فرد تبعیدی‌ها به طور مستقیم نشان داده نمی‌شود که تقوایی در مصاحبه‌ای دلیل آن را در مهیا نبودن شرایط جلوه‌های ویژه دانسته و البته این که با این کار خشن‌ترین و تاثیرگذارترین مرگ فیلم را نشان داده است، اما آن چیزی که فراتر از همه اینها به ناخدا خورشید اعتبار و تشخص می‌دهد، ساختار و شیوه کارگردانی مثال‌زدنی آن است. تصویری که تقوایی از آدم‌های درمانده و ویران و شکست‌خورده و به بن‌بست‌رسیده ارائه کرده، ‌آن هم در هماهنگی کامل با ویژگی‌های بومی منطقه و بندری که حوادث داستان در آن اتفاق می‌افتد و البته ضرورت قرار دادن چنین پس‌زمینه جغرافیایی برای هویت دادن به ویژگی‌ها و خصلت‌های شخصیت‌های فیلم، از ناخدا خورشیدی نمونه‌ای قابل توجه در سینمای ایران ساخته است. هرچند باید به این نکته اشاره و تاکید دوباره کرد که این فضا و جغرافیای خاصی که در ناخدا خورشید وجود دارد، تنها در حد همان نشانه‌ها و روابط فرهنگی خاص یک منطقه بخصوص باقی می‌ماند و آن وجه جهانشمولی را که در رمان همینگوی وجود دارد، شامل نمی‌شود. این قضیه در شخصیت‌پردازی قهرمان ماجرا نیز به چشم می‌خورد. در داشتن و نداشتن شخصیت هری مورگان، انسانی است که روی خصلت‌های والا، دفاعش از اصول خود و صبر و شکیبایی‌اش تاکید می‌شود و با مرگش در پایان نیز سرانجام چنین خصلت‌ها و صفاتی است. در فیلم تقوایی شخصیت ناخدا خورشید فقط انسان ساده‌دل و خوش‌قلبی نشان داده می‌شود که به جای جنگ در راه اصول و دنبال کردن هدفی بخصوص و احیانا والا، صرفا قربانی یک ماجرا و توطئه می‌شود. یعنی به جای آن نظام اجتماعی و سیاسی ویژه‌ای که مرگ هری مورگان را رقم می‌زند، در اینجا علت مرگ ناخدا خورشید نه معلول ساختارها و نظام اجتماعی که تنها بر اثر بدجنسی و خبث طینت تبعیدی‌ها اتفاق می‌افتد. او کشته می‌شود چون گرفتار عده‌ای آدم خبیث شده است، به گونه‌ای که بیننده پس از پایان فیلم، به جای آن که احساس نفرت و بیزاری از نظام و سیستمی که عامل این مرگ است، بیشتر بر سرنوشت خود قهرمان ماجرا دل می‌سوزاند، ضمن این که باز برخلاف هری مورگان، شخصیت ناخدا آنقدرها مثبت نیست و او هم یکی از همان آدم‌های دور و برش است. او هم مدت‌ها اجیر یک خواجه بوده و جنس قاچاق جابه‌جا می‌کرده، درست مثل بقیه تبعیدی‌ها، البته با این تفاوت که او هنوز به عمق آن پلیدی و زشتی که اطرافیانش را در بر گرفته، نرسیده است. همین است که پس‌زمینه‌ای که تقوایی برای روایت داستانش انتخاب کرده  هرچند مختص همان جغرافیاست و وجه جهانشمول ندارد  تا این حد مناسب به نظر می‌رسد. این که آدم‌هایی که مثلا در یک بندر زندگی می‌کنند، به خاطر دسترسی آسان‌شان از طریق آب به مناطق همجوار، به کار قاچاق روی می‌آورند. در محیطی که تقوایی ترسیم کرده، اغلب آدم‌ها حتی به لحاظ جسمانی هم دارای مشکل و ناقص هستند که به نوعی نماد همان محیطی است که آنها را در بر گرفته، مثلا شخصیت دماغ‌جذامی است، قربان‌کچل است، یک پای سنگسر کوتاه‌تر است، شاگرد خواجه ماجد چشم‌های تراخمی دارد، خود خواجه ماجد از کمر به پایین فلج است، آن شخصیت نی‌زن کور است، خود ناخدا یک دست ندارد و... نکته جالب دیگر این که با وجود این که صدابرداری فیلم سر صحنه نبود و دوبله شد، تقوایی روی صحبت بازیگران با لهجه در سر صحنه تاکید می‌کرد که ناشی از دریافت فوق‌العاده تقوایی از مقوله بازیگری بود. این که وقتی بازیگری جمله‌ای را با یک لهجه محلی می‌گوید، بدون آن که خود متوجه باشد و بدون آن که تلاش زیادی به خرج بدهد، می‌تواند به اندازه قابل توجهی در ارائه درست آن شخصیت موفق باشد. به قول داریوش ارجمند که به خوبی در این نقش بازی کرده، «بخشی از القاب شخصیت از طریق لهجه انتقال داده می‌شود و نوع کلماتی که شخص ادا می‌کند، طلب نوع رفتار می‌کند. حتی گردش زبان در دهان و جمع و جور شدن لب‌ها و ... چهره ر ا به آن شخصیت نزدیک می‌کند.» البته در کنار همه ویژگی‌های مثبت فیلم، نقاط ضعفی هم در فیلمنامه اثر دیده می‌شود که از جمله مهم‌ترین آنها، در شخصیت تبعیدی‌ها و شیوه روابط آنها با یکدیگر دیده می‌شود. روابط ناگوار و خشن آنها با یکدیگر، دقیقا مشابه همان چیزی است که بر بومی‌ها و اهالی خود منطقه می‌گذرد و هیچ فشار و سختی مضاعفی بر تبعیدی‌ها اعمال نمی‌شود که حداقل جنس و نوع سختی‌هایی که آنها متحمل می‌شوند، متفاوت از رنج دیگر آدم‌هایی باشد که در فیلم حضور دارند.

اما با همه این اوصاف تقوایی موفق شده فیلم را به یکی از نمونه‌های مثال‌زدنی هنر اقتباس در سینما تبدیل کند.
فضای کلی فیلم در نهایت خیلی نزدیک به آن چیزی است که هنگام خواندن داستان همینگوی احساس می‌شود.
موفقیت فیلم در وجه اقتباسی آن هنگامی ملموس‌تر و قابل درک‌تر است که فراموش نکنید اغلب شخصیت‌های فیلم که از رمان همینگوی به فیلم راه یافته‌اند، معادل‌های بومی مناسب و باورپذیری در فیلم پیدا کردند.
شخصیت‌هایی مثل سرهنگ، فرهان و ملول معادل‌هایی هستند که مستقیما از رمان آمده‌اند و با تغییراتی که تقوایی در آنها داده، کاملا متناسب با فرهنگ منطقه‌ای و ویژگی‌های جغرافیایی ناحیه‌ای پیدا کرده‌اند که در آن زندگی می‌کنند. دلیل قطع شدن دست ناخدا خورشید و هری مورگان داستان همینگوی تقریبا مشابه است. در نهایت ناخدا خورشید نمونه نادر و موفقی از فضاسازی و شخصیت‌پردازی متناسب با آن در سینمای  ایران و تصویر رنج‌‌ها و مشکلات و سختی‌هایی است که برآمده از حضور یک شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ویژه است. همان‌طور که اشاره شد، آشنایی تقوایی با محیط جنوب و زندگی‌اش تا نوجوانی در این منطقه هم تاثیر بسزایی در موفقیت فیلم داشته است. فیلم مدرک مناسبی برای اثبات این نکته است که بازگشت یک فیلمساز به زادگاهش و توجه او به ریشه‌ها و اوضاع و احوال زادگاه خود، تا چه حد می‌تواند در موفقیت یک فیلم و اصالت آن موثر و مهم باشد. ناخدا خورشید از محدود نمونه‌های چنین داد و ستدی در سینمای ایران است.

مسعود ثابتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها