در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مشاغل و حرفههای سختی در جوامع گوناگون وجود دارند که در راستای حفظ سلامت نفوس جامعه شاغلان در آن حرفه به کانون مخاطرات هجوم میبردند تا امنیت و تندرستی را به همنوعان خود ودیعه دهند. آتشنشانی یکی از سازمانهای خدماترسان جهانی است که حاضران در این حرفه با انواع مخاطرات و مصائب در حین انجام وظیفه به زورآزمایی میپردازند. سریال «عملیات 125» چند صباحی است که از شبکه تهران در برابر دیدگان مخاطب قرار گرفته است. در این مجموعه داستانی قرار است نقبی مختصر به خاطرات و مخاطرات شاغلان در حرفه آتشنشانی زده شود. این سریال برای تولید در دو فاز 13 قسمتی طراحی شده است.
در فاز اول سریال به آموزش آتشنشانان نظری انداخته شده است که اکنون چالشهای آتشنشانان صفر کیلومتر سریال را بینندگان شبکه تهران از گیرندههای خود رصد میکنند. فاز دوم سریال که به عملیات آتشنشانان میپردازد هنوز به غلتک تولید نزدیک نشده و فعلا در مرحله ذهنی متوقف است. با چند تن از دستاندرکاران سریال «عملیات 125 » در فرصتی کوتاه هم سخن شدیم.
عشق را خط نزن... !
داستان در هر مجموعه تلویزیونی با آدمهایش معنا و مفهوم پیدا میکند. هر انسانی با توجه به موقعیت شغلی وطبقه اجتماعی خود در مسیر زندگی با آلام و مصائبی مواجه میشود. «مهدی شیرزاد» یکی از نویسندگان سریال عملیات 125 در ارتباط با آدمهای این قصه میگوید: «ما پنج شش کارکتر در ابتدا داشتیم. یک بار سریال کامل نوشته شد که به شکل کنونی هم نبود، در واقع ما داستانهای پرتعلیق و پرتحرکی طراحی کرده بودیم. آقای بهروز افخمی این 13 قسمتی را که ما نوشته بودیم خواندند. ایشان گفتند کارکترها را دوست دارند ولی این شیوه روایت را نمیپسندند. اعتقاد داشتند سریالهای کنونی بسیار پرتعلیق هستند و داستان خیلی در آنها پررنگ است. افخمی سریالی میخواست که مردم به خاطر کارکترهایش آن را پیگیری کنند. یعنی اگر یک هفته هم سریال را ندیدند از داستان اصلی چیزی ازدست ندهند، در واقع هر اپیزود قصه مستقلی داشته باشد. به همین خاطر بنده به اتفاق آقای سجاد ابوالحسنی نگارش مجدد سریال را با توجه به دیدگاه کارگردان آغاز کردیم. در واقع بازنویسی سریال اینگونه به غلتک افتاد که به پیشنهاد افخمی ما بر2 صفحه نخست قسمت یک متمرکز شدیم و از همان جا به بسط و توسعه قصه پرداختیم. در قسمت نخست ما خیلی سریع 6 کارکتر اصلی را معرفی میکردیم.
برای هرکدام از این آدمها یک آیتم نوشته بودیم. بعد از معرفی شخصیتهای اصلی در قسمت دوم، آنها در آتشنشانی بودند. افخمی از ما خواست که همین 2 صفحه اول سریال را گسترش داده وبه داستانی منسجم مبدل کنیم.»
یکی از ویژگیهای داستانی این سریال تعدد آدمهایی است که در آن از طبقات گوناگون اجتماع حضور دارند. این طیفهای مختلف هر چند که تنوع رفتارها وکردارها و کنش و واکنشهای گوناگون شخصیتها را رقم میزند ولی جمع وجور کردن این تعداد آدم برای نویسنده نیز با مصائبی همراه است، شیرزاد در ارتباط با این تعداد کارکتر حاضر در قصه و طبقه اجتماعی آنان میگوید: « داخل آتشنشانی که بروید، حقیقتش اغلب بچهها از طبقه متوسط جامعه هستند، ما خیلی تصادفی یک نفر را آنجا پیدا کردیم که ازطبقه بالای اجتماع میآمد. در طراحی اولیه شخصیتها دیدیم که کارکترها خیلی شبیه هم شدهاند البته همانطور که پیش از این اشاره کردم داخل آتشنشانی واقعا آدمها همینگونه هستند. اکثرآنان بچه محل هستند. داخل یک کلاس 40 نفره سه دسته 10 تایی بچه محل هستند و بقیه هم دو تا دو تا همدیگر را میشناسند. در هنگام بازنویسی به این نتیجه رسیدیم این گروه طبقاتی را یک مقدار متفاوت کنیم ؛ تفاوتها هم از همین آدم که با دیگران فرق دارد شروع شد. آن آتشنشان همین خصوصیات آرش داستان ما را داشت. صخره نوردی میکرد، نجات غریق انجام میداد به غواصی هم اشراف داشت. در کل آدم هیجان طلبی بود.»
یکی از کارکترهای قابل تامل عملیات 125 شخص دکتری است که همراه سایر کارآموزان به فراگیر فوت وفن این حرفه میپردازد، شیرزاد چگونگی پیدا کردن شخصیت دکتر را اینگونه شرح میدهد: «این آقا اصلا در طراحی اولیه قصه ما حضور نداشت. در حقیقت این آدم دکتر آتشنشانی است و با نام خودش یعنی «امیر حسین هجرتی» در سریال ظاهر شد. کارگردان ایشان را روزی که برای بازبینی لوکیشن به یکی از ایستگاههای آتشنشانی رفته بود آنجا پیدا کرد، به ما اطلاع دادند که همچین کارکتری را در ایستگاه دیدهاند و میخواهند این آدم به داستان اضافه شود. البته ما خودمان میدانستیم آتشنشانی یکسری دکتر دارد ولی آنها را از نزدیک تا آن زمان ندیده بودیم. ما بازنویسی را همزمان با پیش تولید شروع کردیم، 3 قسمت نوشته بودیم که کارگردان تصمیم گرفتند این کارکتر را به داستان اضافه کنند.»
علاوه بر چند کارآموز آتشنشانی که در داستان حضور پررنگتری دارند، 3 آتشنشان کارکشته نیز به عنوان هدایتگر این گروه در راس مناسبات داستان قرارگرفتهاند که تاکنون با زندگی شخصی عنایت (عبدالله اکبری) بیننده اندکی آشنا شده است، شیرزاد در ارتباط با شیوه سرک کشیدن به زندگی این آتشنشانها میگوید: «درروند داستان در قسمتهای آتی سراغ این آتشنشانها هم میرویم. از آن جا که کارکترهای فراوانی در داستان داریم و هر اپیزود ما هم یک صبح تا شب رخدادهایش رقم میخورد، فرصت نیست که در همه اپیزودها به تمام کارکترها بپردازیم.
خود محیط آتشنشانی جای پر قصهای است ولی از آن جا که برای مصور کردن این داستا نها هزینههای زیادی باید صرف شود، خیلی سخت است تمام داستانها را به تصویر کشید. در همین فاز اول سریال که به شیوههای آموزش نقبی زدهایم، داستانهای ما پر از نقاطی است که به جلوههای ویژه نیاز دارد. پیش از نگارش خودم ایده خاصی نسبت به آتشنشانی نداشتم، وقتی وارد محیط شدم و مدتی که گذشت من به این آدمها علاقه پیدا کردم. متوجه شدم شاغلان در این حرفه آدمهای جالبی هستند هر چند که به یک طبقه اجتماعی خاص تعلق دارند و کارکترهایشان خیلی شبیه هم هستند ولی نقطه نظرات قشنگی نسبت به حرفه خود دارند.»
از آنجا که آدمهای اصلی سریال یک تعداد جوان هستند که برای استخدام در آتشنشانی دوره آموزشی را طی میکنند، برای پرکشش کردن داستان و تقویت روابط عاطفی، نویسندگان سریال عنصر نازنین عشق را چاشنی مراودات چند جوان قصه خود کردهاند که البته این رگه عشقی به صورت موازی برای دو زوج ازآدمهای داستان اتفاق میافتد که این بده بستان عاطفی 2 طرف درگیر ماجرا شباهتهای فراوانی به هم دارد که حذف یکی از این مناسبات خللی در داستان به آن شکل ایجاد نمیکرد، شیرزاد چاشنی عشقی عملیات 125 را این گونه شفاف میکند: «در متن اولیه ما فقط عشق عباس و آیدا را داشتیم، عشق فرزاد و سمیرا از آن جا پیدا شد که ما فرزاد را در قسمت نخست فرستادیم بالای ساختمان تا خودکشی کند. از خودمان پرسیدیم انگیزه این آدم چیست؟ به این نتیجه رسیدیم که داستانی عاشقانه برای فرزاد طراحی کنیم. البته بعد از یک مدت احساس کردیم چون جنس عشقها شبیه هم شده ممکن است غلظت داستان عاشقانه ما زیاد شده باشد. به هرحال عشق این 2 زوج یک مقدار باهم تفاوت دارد. دریکی از این قصهها دختری خیلی منفعل داریم با پدری که اصلا حرف گوش نمیکند، در داستان دیگر دختری داریم که خیلی فعال است و پدرش منطقی میاندیشد با دخترحرف میزند و برای تحقیق از زیر و بم زندگی فرزاد به همه جا سرک میکشد. یک مقدار جنس این 2 عشق با هم فرق میکند. خودم داستانی که در آن عشق نباشد نمیتوانم بنویسم... !»
در کمال خونسردی
سریال و فیلمهایی که با چاشنی اکشن و عملیات گوناگون جهت جلب توجه تماشاگر به مرحله تولید میرسند برای باورپذیر کردن رخدادها و درگیریهای سنجاق شده به داستان نیاز به نیروهای متخصص و کاربلد دارند که افرادی با عنوان بدلکار سالیان درازی است که این رخدادهای سخت را به مرز باورپذیری میرسانند. «پیمان ابدی» چند سالی است که با تشکیل یک گروه حرفهای و منسجم خدمات بدلکاری را با رعایت استانداردهای این حرفه به گروههای فیلمساز ارائه میدهد، وی مدیریت بدلکاری سریال عملیات 125 را به عهده داشته است، او حرفه آتشنشانی را در بدو امر حرفهای جذاب دانسته و در ادامه میافزاید: «فرد آتشنشان از اول تا آخر کارش با خطر درگیر است. انگیزه و هیجان در این کار موج میزند. این عملیات از یک طرف برای کسانی که به صحنه نگاه میکنند جذبه دارد، از سوی دیگر آن افرادی که جانشان را به خطر میاندازند تا به شهروندی کمک کنند یک عمل فداکارانه انجام میدهند. اگر بخواهیم عملیات امداد و نجات را به شکل داستانی در یک مجموعه تلویزیونی نشان دهیم این شیوه اطلاع رسانی نه تنها برای بیننده با ارزش است بلکه از این طریق میتوان در امر فرهنگ سازی مخاطب قشنگترین راهها را پیش بگیریم.»
هر فیلم و سریالی از منظر عملیات بدلکاری با فراز و فرودهای اکشن و خطرناک داستان ارتباط تنگاتنگ دارد، ابدی در ارتباط با برنامههایی که برای این سریال انجام داده میگوید: «طبق صحبتی که با برادران افخمی داشتیم، قرار شد در فاز 2 سریال حضور پررنگ و مستمری داشته باشیم. فاز نخست سریال چون به معرفی شخصیتها و پروسه آموزش اختصاص داشت، به موارد خارجی که آتشنشانها به عملیات اعزام میشوند داستان زیاد نپرداخت. در فاز یک چتر بازی و یک سقوط آزاد داشتیم که شخصیت تمدن که نقش آن را سیامک احصایی بازی میکرد از بالای ارتفاع ساختمان آموزش در اثر بیاحتیاطی یکی ازکارآموزان روی سقف یک ماشین در پایین ساختمان میافتاد. برای انجام بدل کاری این بخش یک روز بیشتر در لوکیشن کار نداشتیم. البته قبل از اجرای صحنه سقوط با برادران افخمی صحبت کردم که چگونه برنامهریزی کنیم تا بتوانیم سکانس را خوب و ایدهآل در بیاوریم. یک مقدار باورش برای دوستان سخت بود که یک نفر در اثر برخورد با فشار آب تعادلش را از دست داده و برگردد از آن بالا روی ماشین سقوط کند. ما این کار را انجام دادیم و هیچ اتفاقی هم برای بدلکارمان حادث نشد. تصورم این است که دوستان اکنون به تواناییهای گروه ما پی بردهاند و برای فاز 2 روی خلاقیتهای ما حساب ویژهای میکنند.»
در پروسه سقوط آزاد بدلکار بهدقت نظر و زمان سنجی نیاز دارد، ابدی مراحل سقوط آزاد در یکی از سکانسهای مهم این سریال را اینگونه شرح میدهد: «از نظر حفاظتی در آن سکانس چون دم و دستگاه واقعی خود آتشنشانی آن جا استقرار داشت، روی یکسری نکات تمرکز و توجهی نداشتند، برای خودم یک مقدار استرس وجود داشت. چون وقتی گروه تصویر برداری هم بالای ساختمان میآیند باید مراقب باشید هیچ اتفاقی برای آنها حادث نشود. لوکیشن ما یک محیط کاملا آموزشی برای گروه آتشنشانی بود ؛ در آن مکان انواع و اقسام عملیات اولیه را تمرین میکردند تا بتوانند از نظر قدرت بدنی و تفکری در برابر مشکلات بیرونی خود را با محیط عملیات وفق دهند. رخدادهای این اپیزود از داستان بالای طبقه چهارم اتفاق میافتاد ؛ از بالای ساختمان سقوط آزاد داشتیم. یک نرده آهنی پیش روی ما بود. بازیگر باید براثر شدت ضربه شیلنگ آتشنشانی از عقب به نرده میخورد یک نیم پیچ میزد و از آن بالا روی سقف یک ماشین پرت میشد. ما توانستیم صحنه را آنگونه که راجع به آن صحبت کرده بودیم به خوبی اجرا کنیم.»
آمادگی جسمانی و زمان سنجی 2 عامل مهم برای شخص بدلکار است تا وظیفهای که در اجرای صحنههای مهیج به عهده دارد به نحو احسن ارائه دهد، پیمان ابدی در ارتباط با این موضوع معتقد است: «مهمترین مساله این است که بنده این اجازه را به بچههای گروه میدهم که خودشان جلوی دوربین این تجربه را بدست آورند. من دوست دارم حتی اشتباه کنند، چون اشتباه آنان باعث میشود بیشتر دقت کنند و بقیه یاد بگیرند اشتباهی که آنها انجام دادند، تکرار نکنند. دلیل این شیوه کار این است که من پی بردم ایرانیها و همین طور خودم دوست داریم که بهتر از بقیه باشیم. اما خیلی قشنگ است که این بهتر بودن در یک گروه برای همدیگر اتفاق بیافتد. در درجه نخست کار باید به شکل گروهی انجام شود. موضوع دوم این است که برای یکدیگر و کارهایمان ارزش قائل شویم. اگر ما روحیه کار جمعی را در خودمان تقویت کنیم در همه زمینهها خیلی بالاتر از سایر کشورهای دنیا قرار میگیریم. ببینید تیم ملی فوتبال ما برنده نمیشود، مشکل اصلی همین نداشتن روحیه جمعی است ! بخاطر این که همه میخواهند خود را تک محور نشان دهند. در فیلمسازی اگر صحنهها خوب و باور پذیر درنمیآید علتش این است که افراد گروه از هم دور هستند. این موضوع را در تمام گروههای فیلمسازی داخلی هنگام استراحت یا صرف غذا به عینه از نزدیک میتوانید لمس کنید ؛ گروه کارگردانی یک گوشه مینشیند، گروه فیلمبرداری جای دیگر مستقر میشود و... ! در صورتی که همه اگر خودشان را در قالب یک تیم ببینند و ضد هم کارنکنند به هیچ عنوان با مانعی سر راهشان مواجه نمیشوند.»
همنشینی با هیجان
پوشیدن ردای شخصیتهای گوناگون برای بازیگر فرصتی مهیا میکند که با مشاغل و حرفههایی که پیش از این از کنارشان به آسانی گذر کرده، از نزدیک با شاغلان در آن حرفه و خدمات هیجانانگیز آنان آشنا شود، «کاوه سماک باشی» در سریال عملیات 125 لباس یکی از کارآموزان آتشنشانی را بهتن کرده، وی در ارتباط با آشنایی خود با این حرفه و ایفای نقش در این سریال میگوید: «اطلاعات جامعی از این حرفه قبل از بازی درعملیات 125 نداشتم. صحبتهایی که در چند جلسه کارگردان با ما انجام داد به یک شناخت اولیه از این حرفه رسیدیم. مضاف براین که دفتر اصلی گروه در آتشنشانی ولنجک بود وبا رفت وآمدهایی که به آنجا داشتیم بعد از
7 ماه تصویر برداری، میتوان گفت که خود ما هم یک پا آتشنشان شدیم. چون تقریبا تمامی مراحل ورود به آتشنشانی از آزمون و مسائل عملی را تقریبا همه ما سپری کردیم.»
شخصیت آرش در این سریال، تنها کارکتری است که به طبقه مرفه و بالادست جامعه تعلق دارد و برای فراگیری حرفه آتشنشانی به این وادی گام گذاشته است، سماک باشی در ادامه توضیح میدهد: «آرش آدمی است که وضع مالی بسیار ایده آلی دارد، خودم نیز در طبقه مرفه بهدنیا آمدهام و یک شناخت نسبی از این طبقه اجتماعی دارم که این شناخت را از آدمهای پیرامون خود بدست آوردهام. با این حال کارکتر آرش برای من غریب بود، چون ربطی به شخصیت واقعی خودم نداشت. برای شخصیتهایی که پیش از این کارکتر ایفا کرده بودم اندکی از خودم وام میگرفتم ولی آرش 180 درجه با بقیه نقش هایم فرق داشت. چون آدمی است که هیجان را دوست دارد از کمک به همنوع لذت میبرد چون مهربان است، در عین حال که بسیارجدی است خیلی از شوخیهایش را هم درقالب مباحث جدی بیان میکند. درقسمتهای آینده میبینید که یک جاهایی که بچههای آتشنشان عملیات انجام میدهند، آرش با چه هیجان و شور و اشتیاقی به این آدمها مینگرد. آرش انسان نترس و بیباکی است که دوست دارد به سایرین یاری برساند. همانطور که در قسمت 4 دیدید در عین حال که یک بچه پولدار است، ولی به کارکتر حسین لطیفی که از پایین شهر است قول میدهد که سرجلسه امتحان به او تقلب برساند، درحالی که میان عامه خصلتمرام و معرفت معمولا به بچههای جنوب شهر اختصاص دارد اما میبینیم که آرش پاسخها را به حسین رسانده و بعد ازجلسه بیرون میزند.»
آرش در2 محیط خانه وبیرون از آن در بدو امر به مخاطب گره میخورد، ولی مناسبات او با مادرش شمایل بده بستان مادر و فرزند در جوامع اورپایی داشته و اینگونه مرواده اندکی با مناسبات آدمها در جغرافیای جهان سوم منافات دارد، سماک باشی در ارتباط با این موضوع میگوید: «خود آقای افخمی بر این نوع بده بستان نظر داشتند، قرار بود آرش از نظر شخصیتی شبیه مادر در بیاید و این 2 نفر بیشتر باهم دوست ورفیق باشند. چون این ارتباط مادر وفرزندی در سریالها و فیلمهای ما یک قالب کلیشهای پیدا کرده، کارگردان میخواست این قالب را شکسته و یک سنتشکنی انجام دهد. هرکنش و واکنشی که از این 2 کارکتر اکنون میبینید تحت نظارت مستقیم افخمی انجام شده است. من خیلیها را در پیرامون خود دیدم که این جنس ارتباط با مادران خود دارند ؛ درقسمت 3 وقتی آرش را دوستانش در جنگل جا میگذارند و به تهران برمی گردنند، بعد از مدتی دوستانش نگران او شده به مادرش موضوع را اطلاع میدهند. مادر به رفقای آرش میگوید، او خودش میداند چگونه به خانه بازگردد. در واقع درمی یابیم این مادر و پسر شناخت کاملی از هم دارند.»
در امر باورپذیری شخصیت، بازیگر علاوه بر دانش و تجربه و شناخت تواناییهای خود به یک رهبر و هدایتگر کارآمد نیاز دارد، هرگارگردانی شیوه و راهکار خاصی برای بازیگران در جلوی دوربین به کار میبرد، بازیگر نقش آرش نحوه هدایت افخمی در این سریال را اینگونه شرح میدهد: «سوای از اشراف کامل افخمی بر امور فنی وتکنیکی اثر، در ارتباط با بنده بازیگر آرامشی که ایشان جلوی دوربین به من و سایر بازیگران میدادند، بسیارقابل ستایش است. بازیگر جلوی دوربین افخمی استرس ندارد، ایشان آنقدر با بازیگرش دوست و رفیق و همراه است که بازیگر راحت جلوی دوربین به ایفای نقش میپردازد. کارگردان کارکترهای داستان را به خوبی میشناخت و با نشانههایی که به بازیگر میداد با سادهترین جملات بازیگر را به شخصیت نزدیک میکرد.»
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: