در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«مایکل» در «پدرخوانده 2»
مایکل عوض شده است. دیگر آن بچه دانشگاهی مثبت جنگرفته نیست. او حالا رئیس تشکیلات قدرتمند کورلئونه در آمریکاست. آدمی شده که سناتور او را مو چربکردهای شیکپوش توصیف میکند که ادای آمریکاییهای باکلاس را درمیآورد اما قیافهاش مضحک است و خانوادهاش فاسد و همه اطرافیانش دلقک. اما خود مایک توصیف بهتری از خودش ارائه میدهد وقتی در جواب سناتور میگوید: «ما هر دو آدمهای ریاکاری هستیم، هر کدوم به شکلی اما هیچوقت فکر نمیکردم که این موضوع به خانواده ارتباطی داشته باشه». رهبر خانواده کورلئونه، دون ویتو انساندوستی پاک بود که اگرچه برای عدالتطلبی و انتقام از قاتل برادر و مادرش به آدمکشی روی آورده بود اما خوب میدانست کارش اشتباه است و هرگز دوست نداشت مایکل جانشین او باشد. مایکل اما مثل پدر نیست.
جانشین واقعی ویتو فقط تام، برادر ناتنی مایکل میتواند باشد؛ او که بعد از کورلئونه بزرگ، کارش فقط رفع و رجوع کردن خرابکاریهای مایکل است. مایکل اگرچه در حضور سناتور، تام را امین خانواده میداند و از سناتور میخواهد در حضور او حرفش را بزند اما در حقیقت به دلیل خودخواهی، غرور یا حسادت به او اعتماد ندارد و میبینیم که وقتی میخواهد با جانی اولا صحبت کند از تام میخواهد بیرون برود در حالی که تام معتمد همیشگی پدر بوده است.
مایکل در زندگی خصوصیاش هم دروغگو شده است. او از همسرش «کی» بهخاطر اتفاقاتی که افتاده معذرت میخواهد اما کی فهمیدهتر از آن است که ندامت او را باور کند و در جواب او میگوید: «باعث شد به فکر حرفی که یه زمانی بهم زدی بیفتم: تا 5 سال دیگه خانواده کورلئونه کاملا از نظر قانونی به رسمیت شناخته میشه. 7 سال پیش این حرف رو زدی!» مایکل با اینکه فرزند اولش پسر بوده ابراز امیدواری میکند که فرزند دیگری هم که کی از او حامله است پسر باشد. او در قدرتطلبی چنان پیش رفته که از همین حالا به فکر جانشین برای خودش است. میخواهد فرزندانش راه او را ادامه دهند و این درست نقطه مقابل خواست پدرش است. مایکل با ویتو تفاوت دارد.
ویتو ناخواسته و با آشنایی ناگهانی با کلمنزو و به دنبال ستمهای چیچو به خانوادهاش و زورخواهیهای فانوچی به مردم شهر به این کار کشیده شد اما مایکل خودش و علیرغم خواست قلبی پدر این کار را انتخاب میکند. کار ویتو کمک به مردم و دادخواهی بود اما کار مایکل فقط تجارت است و قتلهای زنجیرهای. اشتباهات مایکل تا آنجا پیش میرود که امنیت خانوادهاش را حتی در خانه و در اتاق خصوصیاش هم نابود میکند. او پس از این واقعه نیمچه اعتماد کی را هم از دست میدهد و او که جانشین پدری خانوادهدوست همچون ویتو کورلئونه است با این توجیه که: «زمونه عوض شده» به کی سیلی میزند و بیرحمانه او را از فرزندانش جدا میکند.
مایکل پس از بیشرمانهترین فعالیت گنگستری یعنی قتل برادرش فردو، یاد زمانی میافتد که سانی کارلو را به خانه آورد و مایکل را اینطور به او معرفی نمود: «اون پژمرده که اونجا نشسته برادرم مایکه. بهش میگیم بچهدانشگاهی». و نیز به یاد گفتگوی سه نفرهاش با تام و سانی که آن دو به او میگویند پدر برای آیندهاش آرزوها دارد، او مخالفت میکند و سانی چه خوب سرزنشاش میکند: «تو دانشگاه نرفتی که احمق بشی!». در آن جمع فقط مایکل است که به استقبال پدر نمیرود. او حالا با یادآوری این خاطرات، با تکیه بر صندلی قدرتش، به گذشته، حال و آینده میاندیشد. با حسرت یا تحسین، هیچکس نمیداند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: