در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جمهوری اسلامی
«بازگشت به جهان دو قطبی» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛جنگ یک هفته ای روسیه و گرجستان بر سر اوستیای جنوبی را از زاویه ای دیگر غیر از آنچه تاکنون گفته شده است نیز می توان نگاه کرد. در این نگاه فقط « معادلات قدرت » محور قرار می گیرد و ماجرا برمدار این سئوال اساسی میچرخد که جهان امروز باید تک قطبی اداره شود یا دو قطبی.
از زمانی که واشنگتن توانست در ادامه جنگ سرد و تدارک « گلاسنوست » که اصلاحات در درون اردوگاه کمونیسم اما با درون مایه آمریکائی بود مسکو را به انزوا بکشاند مردان دست اندرکار در لایه های امنیتی و اطلاعاتی دولت فرو پاشیده « شوروی » و باز تولید شده « روسیه » عزم خود را برای گرفتن انتقام از اداره کنندگان کاخ سفید و تنظیم کنندگان سیاست های پشت پرده آن جزم کردند. اینبار « سی . آی . ای » هدف بود نه با موشک های قاره پیما بلکه با نرم افزارهائی که « کا. گ . ب » از دوران شوروی در اختیار داشته و هم اکنون نیز دارد.
1 ـ پوتین از همان لایه « امنیتی ـ اطلاعاتی » به کرملین راه می یابد و با نگاه آرام اما حساب شده خود کاخ سفید را نشانه می رود .
2 ـ مدودف که او هم دستیار پوتین و متعلق به همان لایه « امنیتی ـ اطلاعاتی » است و با پوتین به کرملین راه یافته بود صندلی پوتین را در اختیار می گیرد تا کرملین همچنان در اختیار هردوی آنها باشد و البته سایر افرادی که از همان لایه آنها را در کرملین همراهی می کنند.
3 ـ دولتمردان روسیه با تحملی کم سابقه انقلاب های مخملی در جمهوری های اطراف خود را که دست اندازی آشکار آمریکا به قلمرو نفوذ آنها بود و نام جعلی « انقلاب » برای فریب دادن افکار عمومی بر آن گذاشته شده بود نظاره نمودند و البته پستوهای کرملین را فعال تر کردند.
4 ـ ضربه های شدید اقتصادی ناشی از فروپاشی شوروی را پوتین توانست در دوران ریاست جمهوری خود جبران کند و همزمان بنیه نظامی شوروی را نیز تقویت کرد.
5 ـ از اینها مهمتر روحیه درهم شکسته روسها بود که دولت پوتین توانست آنرا ترمیم کند و علیرغم پیوستن اروپای شرقی به بلوک غرب و ناتو و علیرغم نفوذ آمریکا در بسیاری از جمهوری های جوان روسیه موفق شد جایگاه خود را به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل به عنوان ابرقدرت نظامی و به عنوان قدرت صنعتی حفظ کند و در معادلات قدرت بین المللی تاثیرگذار باشد.
6 ـ آمریکا با غفلت از این واقعیت ها و نادیده گرفتن ضعف های خود و سرمست از باده باصطلاح انقلاب های مخملی به گرجستان برای یکسره کردن کار اوستیای جنوبی و چشم زهر گرفتن از روسیه چراغ سبز داد. این چراغ برخلاف انتظار واشنگتن و به دلیل محاسبات غلط ساکنان کاخ سفید چراغ زرد از آب درآمد و یکباره به چراغ قرمز تبدیل شد. اینکه آیا عوامل نفوذی « ک . گ . ب » در گرجستان هم در تصمیم سازی برای حمله به اوستیا دخیل بودند یا نه هنوز مشخص نیست اما بهرحال روسیه با این چراغ قرمز به آمریکا چند پیام مهم داده است .
اول آنکه روسیه از حالت رخوت خارج شده و آمریکا باید روی مسکو به عنوان یک ابرقدرت حساب کند.
دوم آنکه دولتمردان کرملین نسبت به سرزمیهای پیرامونی خود حساس هستند و آمریکا باید این واقعیت را درک کند.
سوم آنکه « ناتو » باید برای روسیه حریم نگهدارد و به این نکته توجه داشته باشد که درصورت بی توجهی به این واقعیت مسکو واکنش نشان خواهد داد.
چهارم آنکه روسیه طرح سپر موشکی آمریکا در لهستان و هر نقطه دیگر از خاک اروپا را اقدامی علیه خود تلقی می کند و همچون واقعه اوستیای جنوبی با آن برخورد خواهد کرد.
پنجم و مهمتر از همه آنکه روسیه به عنوان قطب دیگر قدرت به صحنه آمده و آمریکا باید این نکته را درک نماید که عمر « جهان تک قطبی » به سر آمده و بار دیگر بعد از 17 سال جهان به حالت قبل از فروپاشی شوروی برگشته و دو قطبی شده است .
اینها پیام هائی هستند که دولتمردان مسکو مایل هستند ساکنان کاخ سفید آنها را دریافت نمایند اما به نظر می رسد هم روس ها و هم آمریکائی ها باید به واقعیت بالاتری فکر کنند که بیداری ملت ها و پایان دوران ابرقدرت هاست . شکست های پیاپی آمریکا در عراق و افغانستان و فلسطین عجز 30 ساله آمریکا از رویاروئی با ملت ایران که با انقلاب اسلامی توانست شاخ ابرقدرتی شیطان بزرگ را بشکند ناکام ماندن طرح خاورمیانه بزرگ که آمریکا برای آن سرمایه گذاری زیادی کرده بود باطل شدن افسانه شکست ناپذیری ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه لبنان رسوائی بزرگی که آمریکا و اقمارش در ماجرای دخالت در لبنان و فلسطین اشغالی تحمل کردند و بی عملی آمریکا در جنگ 7 روزه اوستیای جنوبی همگی به پایان رسیدن دوران ابرقدرتی آمریکا را به اثبات می رسانند . روسیه نیز بعد از فروپاشی شوروی حداکثر یک روسیه در حدی که فقط بتواند در جای کوچکی همچون اوستیا و در برابر دولت ضعیفی همچون دولت دست نشانده تفلیس و کشور کوچک 5 میلیونی گرجستان چنگ و دندان نشان بدهد باقی خواهد ماند نه بیش از آن .
اینها و بسیاری دلایل دیگر نشان میدهند نه تنها دیگر جهان به سوی دو قطبی شدن به پیش نخواهد رفت بلکه دوران بازی های تک قطبی آمریکا نیز به سر آمده و تحولات جهانی معادلات جدیدی از قدرت را رقم خواهد زد که ملت ها محور اصلی آن هستند
جام جم
«نسل فرمانروا»عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم به قلم علی دارابی است که در آن آمده است؛بهمن امسال سیامین سالگرد انقلاب اسلامی است و سه دهه از حیات طیبه انقلابی که بر محوریت اسلام، مردم و رهبری حضرت امام خمینی (ره) بود، میگذرد. آسیبشناسی آفات انقلاب، تدوین دستاوردهای انقلاب و بالاخره ترسیم افق و چشمانداز آینده، از ضروریترین اقدامات نخبگان حوزه و دانشگاه، مسوولان ذیربط، محققان و پژوهشگران است تا کارآمدی بیشتر نظام و پیشرفت ایران اسلامی، عالمانه و واقعگرایانه تحقق یابد.
از جمله مسائل مهم و تاثیرگذار که باید در پایان سه دهه انقلاب اسلامی مورد بازتعریف و نقد و ارزیابی قرار گیرد، دغدغههای نسل انقلاب است. روانشناسان از این نسل که میانسال و در سنین 40 تا 60 سال هستند، به عنوان نسل فرمانروا یا طبقه حاکم یاد میکنند. در کنترل داشتن جامعه و نهادهای اجتماعی، هنجارسازی، تصمیمگیر بودن، دیوانسالار، مشارکتجویی و میل به پیشرفت، ارائه معنای تازهای برای زندگی، بازنگری در نگرشها و اهداف، باز تعریف هویت خود و علاقهمند به بازنگری گذشته از جمله مختصات این نسل است. افزون بر این، نسل فرمانروا علاقهمند به مشارکت در زندگی نسلهای آینده هستند و بسیار مایلند روشهای انجام کار، سنن، عقاید و نوآوریها را به نسل بعدی منتقل کنند.
با این ملاحظات باید گفت که پیشزمینههای مطلوبی برای جابجایی نسلها و انتقال قدرت در شرایط امروزی ما آنگونه که انتظار میرود فراهم نیست و این یک نقیصه بزرگ محسوب میگردد. چرا که نسل فرمانروا در جامعه امروزی ما یعنی نسلی که در دوران مبارزات ستمشاهی و پیروزی و استقرار نظام جمهوری اسلامی مبارزه و تلاش کرده است در 8 سال دفاع مقدس مردانه مجاهده کرده و از تمامیت ارضی و مرزهای عقیدتی پاسداری کرد و افتخار زیست در پرتو گفتمان امام خمینی (ره) که معنویت، اخلاق، دینداری، خداباوری، مردمسالاری، خدمتگذاری، سادهزیستی، شجاعت، استقلالطلبی، بیگانهستیزی، آخرتگرایی و دنیا گریزی از مولفههای آن محسوب میگردد را دارد. این نسل در برابر توطئهها و تحریمهای مختلف داخلی و خارجی تا پای جان از نظام و ارزشهای آن دفاع کرده است و اینک نوبت بازنشستگی و کنارهگیری قهری از مسوولیتها و سپردن این سنگرها و امانتها به نسلهای بعدی میباشد. اما نسل فرمانروا یا نسل انقلاب در کنار خدمات و نقشآفرینیهایی که داشته است، نواقص و نارساییهایی هم در کارنامه خود دارد و اتفاقا مسوولیت مهم آن در چگونگی انتقال تجربیات گرانسنگی است که باید بدون آفات و کاستیهای موجود صورت پذیرد. نسل جدید باید به دور از سیاستزدگی، با سعه صدر و تحمل بالا نسبت به انتقادها و عبور از نگاههای تنگ حزبی و فاصله گرفتن از روشهای غوغاسالارانه و تخریبی، نقش سازنده خود را در اداره کشور ایفا کند.
در حالی که باید در تودیع نسل فرمانروا و استقبال از نسل آینده شرایط و زمینههای مطلوب برای انتقال قدرت و مسوولیت فراهم باشد، بپذیریم فضای حاکم بر رسانهها، سایتها، مطبوعات، افکار عمومی، احزاب و تشکلهای سیاسی و بالاخص فقدانمدارای عمومی نزد برخی صاحبان قدرت زیبنده انقلاب اسلامی که جهان را تحتالشعاع خود قرار دارد نیست. نباید از سخن نگارنده این استنباط شود که مبادا به این بهانه با تخلفات، کژیها، ناراستیها و کذبها مقابله و مبارزه نشود. بیشک صداقت در گفتار و سلامت در عمل دو شاخصه مهم کارگزاران در نظام اسلامی محسوب میگردد. اما اگر بنا باشد که چون آغازین روزهای انقلاب که نهادهای مسوول و قوانین مورد نیاز مدون و استقرار نیافته بود، تکلیف همه امور در نطقها، خطابهها، مقالات، اجتماعات و تظاهرات روشن شود و تعیین متهم و صدور کیفرخواست و رای و بعضا اجرای آن به تشخیص افراد باشد آیا جفا به انقلاب، نظام اسلامی و دستاوردهای سترگ آن نمیباشد؟
به نظر میرسد قانونگرایی، حاکمیت عقلانیت و خرد جمعی در اداره امور، اعتدال و میانهروی، به حاشیه راندن رادیکالیسم، همدلی و همگرایی برای حاکمیت شایستگان درون نظام فارغ از نگرشهای سیاسی [جناحی]، به رسمیت شناختن فصلالخطابها و بالاخره پایان دادن به چالشها و منازعات بیحاصل، بزرگترین رسالت نسل فرمانروا در آستانه تودیع و انتقال قدرت به نسل بعدی باشد. اگر میخواهیم فرصتهای طلایی برای توسعه، پیشرفت و آبادانی ایران اسلامی توسط نسلهای بعدی به هدر نرود، راهی جز توسل به این مهم نداریم. مخاطب این سخنان نسل انقلاب و طبقه حاکم است. باید انقلاب، ارزشها و امانتها را به نیکی به نسل بعدی منتقل کنیم وگرنه در برابر مردم و پیشگاه عدل الهی مسوولیم.
مردم سالاری
«مصلح جهانی» عنوان یادداشت روز رزنامهی مردم سالاری است که آن را آیت الله یوسف صانعی نوشته است.در ابتدای آن میخوانید؛همه انسانها منتظر یک مصلح حقیقی هستند که جهان را سرشار از صلح و عدالت کند.امروز بشریت، به طرف زمینه سازی ظهور مصلح در حرکت است و شاید مهمترین نشانه آن هم نفرت انسانها از جنگ و خشونت و طرفداری از حقوق بشر، عدالت و صلح باشد.
این که امروز علمای اسلام با علمای مسیحیت و سایر ادیان، در کمال صمیمیت و دوستی پیرامون صلح و ظهور منجی و سایر موضوعات با یکدیگر گفت وگو می کنند انسان را به این باور می رساند که این هماهنگی ها، در راستای ظهور مصلح کل و برقراری عدل جهانی است و اختلاف در این خصوص نیز صرفا در اسم مصلح است و بر آن هم هیچ ضرری مترتب نیست.
این که گفته می شود با ظهور مصلح جهانی، کشته ها فراوان می شود مسلما نظریه باطل و نادرستی است و این مساله افترا به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. شاهد و دلیل آن هم روایاتی است که می فرماید حرکت امام زمان همانند حرکت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) است و آرمانش را با خلق نیکو به پیش می برد; قرآن هم از این مساله با عظمت یاد کرده است «انک لعلی خلق عظیم».
مساله منجی، فطری بشر است و اکثر انسانها به آن معتقد هستند; ولی تعابیر در این زمینه متفاوت است، اما مساله مهم در این خصوص بروز نشانه های ظهور است که به مراتب بیشتر از گذشته است.
یکی از نشانههای ظهور منجی، نفرت بشریت از جنگ و خونریزی است. در آن عصر، علاقه به صلح و گفت و گو و کنار گذاشتن اختلافات و تشکیل سازمانها و مجامع مختلف در سطح جهان اوج می گیرد.
در زمان مهدی موعود، از ظلم اثری نیست و دموکراسی و حکومت مردم توسط ایشان محقق می شود و تمام بشریت به مفهوم واقعی کلمه انسان می شوند.
یکی دیگر از نشانه های ظهور که در روایات ما هم به آن اشاره شده - کامل شدن عقل و درک بشر است و هر چه درک و اندیشههای بشری کامل تر شود، اختلافات کمتر می شود و آزار و اذیتها از بین می رود و وحدت به طور کامل محقق می شود.
زمان دقیق ظهور مصلح را فقط خداوند می داند و اگر کسی امروز ادعا کند که نسبت به آن آگاه است، اگر قدرتمند باشد فریبکار است والا ناآگاه می باشد و باید او را تکذیب کرد.
اگر صاحبان قدرت بخواهند به نام مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کوچکترین سوء استفاده را بنمایند، گناه و خیانت به اهداف والای مصلح جهانی (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا») است. پس استفاده ابزاری از نام آن حضرت خیانت به امام و به عدالتی است که خداوند وعده داده است.
اگر در دنیا عدالت و صلح حکم فرما شود و زمینه برای رشد فکری انسانها فراهم گردد، هیچ کس با حضور آن حضرت دشمنی نمی کند.
امروز کسانی طرفدار مهدویت و منتظر ظهور مصلح به حساب می آیند که در جهت برقراری صلح جهانی تلاش و کوشش نمایند و مروج واقعی دموکراسی و حقوق بشر باشند و حرکتشان در مسیر علم و دانش باشد.
در اندیشه مهدویت، نه فالگیری و رمالی است و نه خواب و خرافه، بلکه آزادی فکر، اندیشه، خدمت به بشریت و پیشرفت علم و دانش است. برهمین اساس زمانی هم که مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور می کند، حکومت مردمی و صلح بر سراسر جهان حاکم می شود و هر کسی هم ظلم کند و جلوی آزادی اندیشه و بیان را بگیرد، مخالف ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
نفرت و انزجار بشر از جنگ و خشونت، امری بدیهی است و مصلح جهانی نیز هیچ گاه نمی تواند حرکت و پیام خود را برای تحقق صلح و عدالت، با خشونت و جنگ آغاز کند.
ما معتقدیم هر کسی که زمینه ساز جنگ باشد و جنگ افروزی کند مجرم و گناهکار است.
امروز دنیا، دنیای عقل و گفت و گو است و بشریت متنفر از جنگ است.
ما به امید روزی هستیم که همه سلاح ها به صلاح و شایستگی تبدیل شود. چنین روزی با آمدن امام دوازدهم شیعیان مهدی موعود (عجل لله تعالی فرجه الشریف) تحقق پیدا می کند.
کیهان
«آسیب های روابط راس - بدنه در جریان اصولگرایی» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در ابتدای آن میخوانید؛
مدیریت روابط راس- بدنه حساس ترین و اغلب پیچیده ترین مسئله ای است که جنبش های سیاسی با آن مواجهند. این مسئله بویژه زمانی رخ می نماید و حاد می شود که جنبش های سیاسی علاقه ای به «نهادین شدن» از خود نشان ندهند و بر ماهیت جنبشی خود اصرار بورزند. وقتی یک جنبش سیاسی از مرحله اوج خود فاصله بگیرد و تبدیل به یک نهاد تثبیت شده (مثلا حزبی سیاسی) شود، مسئله روابط راس- بدنه راه حل مشخصی پیدا می کند و عملا صورت مسئله حذف می شود. هر حزب سیاسی دستورالعمل هایی مشخص در این باره دارد که اعضا چگونه می توانند درون تشکیلات رشد کنند و جایگاه خود را ارتقا بخشند، تصمیم های تشکیلاتی چگونه اتخاذ می شود و اعضا تا چه حد و چگونه درباره آن توجیه می شوند، مکانیسم اعتراض به یک تصمیم درون حزبی از جانب اعضا چیست و چنین رفتاری را در چه مواردی تا کجا می توان ادامه داد و مسائلی از این دست.
در ادامه یادداشت میخوانید؛در شرایط وجود چنین مکانیسم هایی، دیگر موضوع روابط راس-بدنه نیاز به مدیریتی ویژه نخواهد داشت و اصطلاحا روتین می شود. حزب یک سرمایه اجتماعی مشخص دارد که عموما با گذشت زمان ثابت می ماند و جز در موارد بسیار خاص دگرگونی اساسی درآن رخ نمی دهد. به همین دلیل احزاب سیاسی اغلب از حیث حفظ «کف رای» خود نگرانی خاصی ندارند و بیشتر به این می اندیشند که چگونه می توان آراء غیر ثابت و «گذری» را به آن افزود. داستان اما در مورد جنبش های سیاسی که سازمان حزبی و تشکیلاتی برای خود بوجود نیاورده اند و بسا اعتقادی هم به آن ندارند به کلی فرق می کند.
در بخش دیگر آمده است؛طرح این بحث در شرایط فعلی از این رو ضرورت دارد که احساس می شود جریان اصولگرا بویژه دولت نهم پس از 3 سال و با تغییر اساسی مولفه های سازنده فضای سیاسی کشور به نسبت سال 1384، نیازمند آن است که مسئله رابطه راس- بدنه را یک بار دیگر از نو برای خود طرح کند و به آسیب شناسی جنبه های مختلف آن بپردازد. تحولات زمستان 83 و بهار سال 84 درون جریان اصولگرا، الگویی برای یافتن راه حل این مسئله بوجود آورده و اکنون مهم ترین کار این است که ببینیم آن الگو تا چه حد ثابت مانده و تا چه حد واز چه جهاتی متحول شده است.
به طور بسیار مجمل می توان گفت الگوی بوجود آمده در روابط میان بدنه جریان اصولگرا و راس آن در ایام منتهی به تیر 1384 که منجر به انتخاب دکتر محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران شد، در 3 گزاره زیر قابل خلاصه سازی است:
1- ارتباط گیری مستمر و مستقیم با مردم از فراز احزاب و گروه های سیاسی که تا آن روز مدعی انحصاری «واسطه گری» میان دولت ها و مردم بودند. برقرای این ارتباط موجب شد مردم در تجربه ای نادر صدایی آشنا از جنس صدای خود بشنونند که آنها را ارج می نهاد و بزرگ می داشت بی آنکه قصد اثبات بزرگی و سروری خویش بر آنها را داشته باشد.
2- تمرکز بر مسائل و مشکلات واقعی مردم در حوزه معیشت و زندگی روزمره که زمانی کم و بیش طولانی به آن بی اعتنایی شده و بلکه مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفته بود.
3- ایجاد اطمینان در بین توده های وسیعی از مردم نسبت به 3 چیز: اول، سلامت اقتصادی و اینکه دولتمردان برای خود کیسه ای ندوخته اند؛ دوم، اثبات این امر که «راس» جنبش انگیزه و اراده ای خستگی ناپذیر و مهارناشدنی برای خدمت بی منت به مردم دارد و سوم، -که از همه مهم تر است- تعهد بی قید و شرط و مستحکم به ارزش های اسلامی و آرمان های انقلاب. این 3 عامل، روابط «بدنه فعال» و «راس پیروز» را در آن ایام تا حد غیرقابل تصوری مستحکم ساخت و به همین سبب جنبش سیاسی به پا خاسته در ماه های آخر بهار 84 ظرفیتی چنان عظیم پیدا کرد که از اراده های کاملا تشکیلاتی، برنامه ریزی شده و برخوردار از حمایت های بی نظیر داخلی و خارجی برای عقیم ساختن آن هیچ کاری برنیامد.
در شرایط فعلی و در پاسخ به این سوال که «آیا شرایط سال 84 مجددا تکرا خواهد شد؟» ابتدا باید به این نکته توجه کرد که به نظر نمی رسد معیار های مردم برای ارزیابی رفتار دولتمردان و ملاک های آنها برای ترجیح گزینه های سیاسی بر یکدیگر با گذشته تفاوت اساسی کرده باشد. مردم همچنان دولت اصولگرا را با همان معیارهایی خواهند سنجید که دولت های هاشمی و خاتمی را با آن سنجیده اند. مهم این است که ببینیم اولا «بدنه حامی» دولت نهم اکنون در چه وضعیتی قرار دارد و ثانیا نتیجه ارزیابی رفتار دولت نهم بر مبنای ملاک های قبلی -که در واقع محتوای آن همان 3 گزاره پیش گفته است- چه خواهد بود. پاسخ به این دو سوال مستلزم صرف وقتی فراوان، در نظر گرفتن پارامترهای مختلف و البته مجالی فراخ تر از آن است که نویسنده این سطور اکنون در اختیار دارد. در کلی ترین حالت ممکن اطمینان نسبتا محکمی وجود دارد که دولت نهم همچنان در ذهن مردم و «بدنه حامی» خود دارای اعتباری است کم و بیش مشابه همان که در سال 84 داشت منتها با این توضیح که این اعتبار را عواملی خاص تهدید می کند و برای آنها باید چاره هایی فوری و کارساز یافت. به طور مشخص چند عامل زیر محتاج توجهی فوری است:
1- در این باره کسی تردید ندارد که رای اصلی اصولگرایان متعلق به طبقات متدین و دلسوز مردم کشور -یعنی اکثریت ملت شریف ایران- است. این امری است که طی سال های طولانی ثابت مانده و هنوز هم اعتباری غیر قابل خدشه دارد. دولت اصولگرا را کسانی بر سر کار آوردند و پای کار آن ایستادند که از لاقیدی ها و بی مبالاتی اعتقادی برخی دولتمردان سابق به ستوه آمده بودند و پی جماعتی می گشتند که لذت حضور در سال های باصفای خدمت و ایثار سال های نخستین انقلاب را دوباره در ذهن و دل آنها زنده کنند. از این پس نیز اگر بنا باشد پای صندوق های رای یا هر جای دیگر، مردمی به یاری اصولگرایان بشتابند باید از همین طبقات دردمند و مومن سراغ گرفت و هرگونه تلاش برای استفاده از ادبیاتی که جماعت قلیل واداده و ناهمراه با ارزش ها و آرمان های انقلاب را خوش بیاید نه فقط چیزی بر سرمایه اجتماعی اصولگرایان نخواهد افزود بلکه به عکس، طیف وسیع نیروهای متدین و انقلابی را که تا امروز بی دریغ از آنها حمایت کرده اند، مایوس و ناامید خواهد ساخت.
2- به جز «طیف رای دهندگان»، مجموعه ای از «رای سازان» و فعالان سیاسی وجود دارند که نقش اصلی در شکل گیری پدیده مبارک سوم تیر داشته اند. این مجموعه هنوز هم به همان نیرومندی سابق و بلکه با نشاط تر از قبل در صحنه حضور دارد و در هر آوردگاهی در آینده نقشی کلیدی بر عهده خواهد داشت. بی آنکه قصدی برای محدود ساختن این مجموعه در طیفی خاص در میان باشد، صرفا به عنوان یک آدرس می شود اینگونه فرض کرد که تشکل هایی چون بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج اساتید و حوزه های شهری و روستایی مقاومت بسیج جزو اصلی ترین ارکان مجموعه رای ساز در سوم تیر 84 بودند. همه آنها که در آن روزها ولو از دور دستی بر آتش داشتند می دانند که جوانان مومن و بسیجی بی آنکه هیچ اراده تشکیلاتی آنها را حمایت کند و صرفا با تکیه بر انگیزه های اعتقادی و سیراب از نیرویی که بازگشت به آرمان های اصیل انقلاب در آنها بوجود آورده بود، به پا خاستند و چون خویش را مامور به ادای تکلیفی می دانستند خستگی ناپذیر و مشتاق تا روستاهای دورافتاده هم رفتند مگر پیام تحولی که در راه بود را به گوش همه مشتاقان برسانند. آیا آن اتفاق مجددا تکرار شدنی است؟ حتما بلی، به شرط آنکه صداهای ناجور از دل اردوگاه سوم تیردر آن اراده ها تزلزلی به وجود نیاورد و جوانان مومن بتوانند همچنان مطمئن باشند که پایمردی منتخبانشان بر آرمان های انقلاب اسلامی بدون ذره ای تغییر به قوت پیشین باقی مانده است. آنچه انگیزه ها را می کشد و اراده ها را سست می کند همین است که دائما پرسش ها و شبهه هایی بوجود بیاید و بی جواب بماند. «این چرا رفت؟ آن چرا ماند؟ آیا بقای فلانی و انتصاب بهمانی، ارزش این همه هزینه و مسئله دار شدن انبوه حامیان را دارد » و ... اینها سوال هایی است که اگر جواب روشن بیابد و از ذهن ها زدوده شود، می توان به راحتی تصور کرد جریان اصولگرا سرمایه مبارک سوم تیر را نه تنها از دست نداده بلکه در آستانه تجدید دوباره آن است.
دنیای اقتصاد
المپیک؛ عرصه رقابت ورزشکاران یا نیروهای اقتصادی؟ عنوان سرمقاله روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم مهدی آذری است که در آن آمده است:تقلیل بازیهای المپیک صرفا بهعنوان یک رویداد ورزشی سهوی بیش نخواهد بود؛
هر چند که ظاهر قضیه عرض اندام ورزشکاران و مربیان در میدانهای مسابقه است، اما باطن قضیه بسیار ظریف و عمیق است. همانطور که جنگهای مدرن فعلی صرفا رویارویی سربازان و نمایش شهامت و جسارت آنها نیست، بازیهای المپیک نیز صرفا رویارویی ورزشکاران نخواهد بود. پیروزی و شکست کشورهایی که در دوران مدرن وارد جنگ میشوند، تنها به حضور فیزیکی نیروهای آنها در میدان جنگ بستگی ندارد؛ بلکه به نیروهای پشت پرده آنها همچون تواناییهای اقتصادی، تکنولوژیکی و سیاسی نیز بستگی تام دارد.
در ادامه سرمقاله میخوانید؛در جنگهای جدید شاهد هنرنماییآخرین سیستمهای نظامی و علمی میشویم که از حمایت پتانسیلهای اقتصادی برخوردار هستند و در واقع میدانهای جنگ چکیدهای وحشیانه از تکنولوژی و علم عصر را به نمایش میگذارند. همین قضاوت را در مورد بازیهای المپیک میشود کرد.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛هر چند میزان جمعیت، مزیت میزبانی، فرهنگ ورزش دوستی، سیاستهای اجباری دولتها و ارتباط سیستم آموزشی با ورزش نقش مهمی در ردهبندی کشورها در مسابقات مختلف المپیک دارند، اما مدلسازی اقتصادسنجی آندرو برنارد و مگان بوس از دانشگاه ییل، با استفاده از آمارهای بازیهای المپیک سالهای 1960 تا 1996 نشان داد که مهمترین عاملی که همبستگی قویای با موفقیت کشورها در بازیهای المپیک دارد، میزان تولید ناخالص داخلی کشورها است. آنها نتیجهگیری کردند که معیار جمعیت عامل ضعیفی برای کسب موفقیت در بازیها است، اما شاخص میزبانی تاثیر قویتری نسبت بهشاخص جمعیت دارد.
در ادامه میخوانید؛علاوه بر برنامهریزی و سرمایهگذاری انسانی و فیزیکی بلند مدت، این کشورها از آخرین مرزهای علم و تکنولوژی نیز برای ربودن مدالهای طلا استفاده کردند که این امر نیز حکایت از نیروهای اقتصادی و مالی قوی و پیشرفته پشت پرده آنها دارد. در شاخه شنا و دو میدانی که صدم ثانیهها در کسب مدالها نقش دارند، شرکت تولید لوازم ورزشی اسپیدو مایو شنای لیزری را با همکاری سازمان فضایی ناسا طرحریزی کرده است که به بدن شناگر حالت هیدرو دینامیکی بیشتری میبخشد و جریان اکسیژن را در ماهیچهها فزونی میبخشد؛ به این خاطر است که در بازیهای اخیر شاهد ثبت رکوردهای جدیدی هستیم. شرکت آدیداس نیز کفشهای جدید و مستحکمیرا طرحریزی کرده است که باعث انتقال مستقیم و کارآی نیرو از ساقها به پاها میشوند. لباسهای ورزشی تیم بسکتبال آمریکا از یک سیستم آئروگرافیک برخوردار است که باعث خفیف شدن وزن لباس به اندازه 31 درصد و همچنین خنک شدن بدن ورزشکاران میشود.
در پایان سرمقاله آمده است؛در نتیجه نباید عدم موفقیت کشور خود را دربازیهای المپیک در ظاهر قضیه و در عملکرد چند شخص یا ورزشکار جست. تاریخ دوباره ثابت میکند که عرصههای رسمی و غیررسمی غرور و افتخار را کسانی تصاحب میکنند که از عقل و علم در هر زمینهای نهایت استفاده را میکنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: