در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بلافاصله ماموران در محل حضور یافتند، اما پرستاران خبر دادند حامد جان باخته است.
تحقیقات پلیس نشان داد کسی که 2 برادر را به بیمارستان رسانده پدر شوهرخواهر این دو بوده است، بنابراین مرد میانسال تحت بازجویی قرار گرفت. وی گفت: ضارب پسرم شاهین است. من در جریان دقیق ماجرا نیستم فقط میدانم شاهین و دو برادرزنش از همان ابتدای ازدواج شاهین با وی درگیری داشتند و زمانی که من به محل رسیدم دیدم پسرم فریاد میزند و کمک میطلبد، بعد هم بلافاصله جسم خونآلود 2 برادر را در ماشین من گذاشت تا به بیمارستان برسانم.
در حالی که با مشخص شدن هویت ضارب، پلیس تحقیقات خود را برای دستگیری وی آغاز کرده بود، مرد جوانی به اداره آگاهی مراجعه کرد و خودش را شاهین ضارب 2 برادر معرفی کرد، این متهم گفت: من به شدت از اتفاقی که افتاده پشیمان هستم، اما در لحظه وارد آوردن ضربات آنقدر عصبی بودم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. وی ادامه داد: من عاشق ژیلا همسرم هستم. ما قبل از ازدواج هم همدیگر را دوست داشتیم. بعد از مدتها تلاش توانستم خودم را به موقعیتی برسانم که به خواستگاری ژیلا بروم، اما از همان ابتدا برادران ژیلا با ازدواج ما بشدت مخالف بودند. پافشاری ژیلا و اصرار من باعث شد سرانجام خانواده ژیلا هر چند بیمیل اما به این ازدواج رضایت دهند.
متهم گفت: برادران ژیلا در مراسم عروسی ما شرکت نکردند. آنها هر لحظه بر کینهای که از من داشتند اضافه میکردند، هر بار ژیلا به خانه پدرش میرفت او را اذیت میکردند و میگفتند باید از من طلاق بگیرد . رفتار این دو برادر زندگی ما را تحتتاثیر قرار داده بود، به ژیلا پیشنهاد دادم که دیگر به خانه پدرش نرود تا برادرانش این کینه را کنار بگذارند، ژیلا هم قبول کرد، مدتی بعد ژیلا به طور اتفاقی برادرش را در خیابان دیده بود و او باز هم با ژیلا دعوا کرده و از او خواسته بود که از من جدا شود. همسرم باز هم با چشم گریان به خانه آمد، من قصد درگیری نداشتم اما برادر همسرم با من تماس گرفت و فحاشی کرد.
شاهین گفت: در حالی که بشدت عصبانی بودم با چاقویی در جیب به سمت خانه برادر زنم رفتم، ابتدا وحید آمد و ما با هم درگیر شدیم، صدای داد و فریاد که بلند شد، حامد هم بیرون آمد، هیچکدام از آنها حاضر نشدند به دعوا پایان دهند و به قصد کشت مرا کتک زدند، اصلا نمیدانم چه طور شد که کنترل خودم را از دست دادم با چاقو چند ضربه به وحید زدم اما فقط یک ضربه به حامد زدم، نمیدانم چه شد که ضربه به قلبش خورد در حالی که خون زیادی از این 2 نفر میرفت، وحشتزده شدم، با داد و فریاد همسایهها را خبر کردم تا به من کمک کنند، در همین حین بود که پدرم رسید، من حامد و وحید را داخل ماشین پدرم گذاشتم تا آنها را به بیمارستان برساند بعد هم به خانه رفتم، از همسرم خداحافظی کردم و از او حلالیت خواستم و خودم را به پلیس معرفی کردم.
با توجه به اعترافات شاهین وی با قرار بازداشت برای بازجویی بیشتر در اختیار کارآگاهان ویژه قتل قرار گرفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: