در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جمهوری اسلامی
«مرثیه ای برای فرهنگ مهدوی» عنوان سرمقالهی امروز روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛اعلام خطرهای چندین ساله بعضی دلسوزان فرهنگ مترقی مهدویت سرانجام به نتیجه رسید و اکنون بزرگان حوزه های علمیه نیز درباره آفات بزرگی که از طریق خرافات و منکرات درحال تهدید کردن این فرهنگ بزرگ است هشدار می دهند. از این فرصت بسیار مغتنم باید استفاده کرد و راه را برای متبلور شدن تفکر ناب انتظار که به شکل گیری حکومت عدل جهانی به رهبری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منجر خواهد شد باید هموار نمود.
هفته گذشته و در آستانه نیمه شعبان حضرت آیت الله صافی گلپایگانی از مراجع معظم تقلید که سابقه ای طولانی در تحقیقات مربوط به مهدویت دارند و تالیفات و آثار زیادی نیز از ایشان در همین زمینه منتشر شده است در دو مرحله دو اقدام برای مقابله با خرافاتی که پیرامون فرهنگ مهدوی مطرح است و بسیار به آنها دامن زده می شود بعمل آوردند.اول آنکه در پاسخ به این سئوال که « گوش دادن به صحبت های مدعیان دروغین و شرکت در مجالس آنها چه حکمی دارد » مرقوم داشتند : « ادعای ارتباط خاص داشتن با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت آن بزرگوار دروغ است و شرکت در مجالسی که در آن چنین ادعا می شود حرام است و مومنین باید بی اساس بودن چنین ادعا را برای مردم بیان کنند که گمراه نشوند » .
این پاسخ صریح تکلیف همه کسانی را که مدعی ارتباط با حضرت امام زمان علیه السلام هستند یا ادعا می کنند ایشانرا مشاهده می کنند و یا هر ارتباط دیگری را مدعی می شوند روشن می کند و حتی شرکت کردن در مجالسی که این قبیل ادعاها در آنها مطرح می شود را حرام اعلام کرده اند و مردم را شرعا موظف به اعلام بی اساس بودن این قبیل ادعاها دانسته اند. به عبارت روشن تر در دوران غیبت کبری که ما در این دوران زندگی می کنیم غیر از نیابت عام فقهای جامع الشرایط هیچ چیز دیگر قابل قبول نیست .
اقدام دوم بیانیه ایست که ایشان منتشر کردند و دو نکته مهم را در آن مورد تاکید قرار دادند. یکی اینکه « فرهنگ مهدوی را باید از خرافه گوئی جدا کرد » و دیگر اینکه از آلوده کردن مجالس و محافل جشن نیمه شعبان با ملاهی و مناهی و منکرات خودداری شود.
در این زمینه عین عبارت ایشان اینست که « عموم شیعیان قداست مجالس نورانی و پربرکت نیمه شعبان را نگاه داشته و آنها را با عطر صلوات بر محمد و آل محمد معطر نموده و با دعوت از سخنرانان و مدیحه سرایان فضای نورانی و معنوی آن را بیشتر نمایند و آنها را با ملاهی و مناهی و منکرات آلوده ننمایند » .
این فراز بیانیه به اقدامات و حرکاتی اشاره دارد که در سالهای اخیر بعضی مداحان بی سواد در مجالس جشن پیشوایان دینی مرسوم نموده اند و همه بزرگان دین نیز عدم تناسب این حرکات را با شان والای پیشوایان معصوم گوشزد کرده اند لکن متاسفانه توجهی به این هشدارها نشده و این تحرکات درحال گسترش است و اکنون سر از اموری در آورده که به تعبیر این مرجع معظم تقلید از مصادیق لهو و منهیات و منکرات هستند و باید با آن ها برخورد شود و آنچه قرآن کریم در آیه شریفه 56 سوره مبارکه احزاب توصیه فرموده « ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایهاالذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما » جایگزین آنها شود که عمل به فرمان خدا و اجرای یک معروف بزرگ مورد نظر شریعت و قرآن کریم است .
عوامل تخریب فرهنگ مهدویت متاسفانه در سالهای اخیر افزایش یافته و تاسف بالاتر اینست که این کار به نام دین و توسط کسانی صورت می گیرد که باید مروج فرهنگ مهدویت باشند. شاید اشاره به این عوامل به اختصار لازم باشد تا خطرها مطرح گردند و افرادی که برای مقابله با این خطرها احساس وظیفه می کنند به فکر چاره بیافتند.
1 ـ ترویج خرافات و پیرایه بستن به وجود مقدس حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف .
2 ـ توقیت یا تعیین زمان برای ظهور حضرت که مورد نهی صریح است ولی متاسفانه در سالهای اخیر بشدت رواج یافته است .
3 ـ ادعای ارتباط با حضرت حجت علیه السلام که شمار مدعیان در سالهای اخیر رو به فزونی رفته و همچنان ادامه دارد .
4 ـ بیان این قبیل ادعاها ـ چه مربوط به گذشته و چه مربوط به حال ـ توسط بعضی منبری ها و مداحان و سرگرم کردن مردم بی خبر به مطالبی که با مبانی دینی در تضاد است .
5 ـ پخش این مطالب از رسانه ملی که وجهه ای حکومتی دارد و در باور مردم تاثیرگذار است .
6 ـ اضافه شدن بر تعداد اماکنی که ادعای تعلق آنها به حضرت امام زمان علیه السلام از طریق افراد سودجو مطرح می شود و افراد بی خبر نیز آنرا باور می کنند و این اماکن به محل رفت و آمدهای عمومی تبدیل می شوند و عناصر فریبکار هر روز پیرایه هائی نیز بر پیرایه های موجود اضافه می نمایند.
7 ـ رواج ملاهی و مناهی و منکرات در مجالس جشن نیمه شعبان و به فراموشی سپرده شدن سنت های قدیمی که بر اعتقادات دینی استوار بودند و پایه های اعتقادی مردم را تحکیم می کردند.
8 ـ انزوای افراد صاحب نظر و به فراموشی سپرده شدن افکار مبتنی بر قرآن و سنت و عقل که پشتوانه های اصلی فرهنگ مترقی مهدویت هستند و در نتیجه میدان دار شدن عناصر فرصت طلب .
9 ـ سو استفاده هائی که دشمنان مهدویت از رواج خرافات در میان مردم می کنند و اصل اعتقاد به مهدی موعود را زیر سئوال می برند.
10 ـ تاثیر سوئی که این عوامل در اعتقاد نسل جوان میگذارد و پایه های فرهنگ مهدویت را در ذهن آنها سست می کند و خطرهای بزرگی می آفریند.
در برخورد با این خطرها وظیفه همه پیروان اهل البیت بسیار سنگین است . در این میان علمای حوزه های علمیه که وظیفه ذاتی آنان حراست از مرزهای اعتقادی است باید احساس مسئولیت بیشتری داشته باشند. حوزه های علمیه هر چند در سالهای اخیر پیشرفت های خوبی در زمینه های مختلف کارهای تحقیقی داشته اند ولی در برابر گسترش خرافات و انحرافاتی که به نام دین در جامعه رواج یافته متاسفانه کار قابل ملاحظه ای انجام نداده اند. سکوت و بی عملی حوزه های علمیه در برابر این انحرافات در تاریخ اسلام و شیعه و بویژه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی منعکس خواهد شد و بهیچوجه قابل دفاع نخواهد بود. جای شهید مطهری خالی که با قلم و بیان خود در برابر اینهمه انحرافات بایستد و امام زمان علیه السلام را با علم خود در این دوران غربت یاری نماید.
فرهنگ مهدوی مظلوم است . این مظلومیت را حوزه های علمیه با قیام علمی و تبلیغی خود می توانند برطرف کنند.
جام جم
«فردا،روز دیگریست؛از نگاه کبوتران پیداست» عنوان یادداشت امروز روزنامه جام جم به قلم محمود اکرامی است که در آن میخوانید؛از خم کوچه یار میآید ؛او میآید، مثل بارانی که برای آمدنش هزار رکعت نماز را قامت بستهایم. بارانی که عطشانی گلها را پاسخی زلال است. بارانی که برای دیدنش گلها از مغاک خاک تا افلاک پر میکشند. او میآید مثل خورشیدی که گیاهان برای دیدنش آسمان را در آغوش میکشند.او میآید. به آنها که برای دیدنش زیارتنامه میخوانند و دستهای دعایشان در آسمان رهاست، باید گفت: او در راهست. دو قدم مانده تا آفتابی که جهان در قدمش گیسو سپید کرده است، طلوع کند. یک گام تا خوانش سرشاری آبشار مانده است. باید امیدوار بود.
برکهها را بگو به رقص آیند
آبشار، آبشار میآید
فردا زلالترین خورشید، خاک را افلاکی میکند و زیباترین گل را زمین هدیه میدهد. شاخههای سرسبز درختان آبی آسمان را تصرف خواهند کرد و من عاشقانهترین شعرهایم را خواهم سرود. فردا، دیروز دیگریست. مردم با دستهایی که هزار رکعت نیایش قرائت کردهاند، با چشمهایی که از کعبه شروع میشود و لبهایی که ذکر خورشید دارند، دیدن زلالترین چشمه را نیت میکنند و آرامش دیریابشان را در پای گلی میریزند که زمین دیدنش را سفره نذر کرده است.
او در راهست، این را درختان بارآور و رودهای سر به زیر میگویند.
آقای جهان! میترسم. میترسم از روزی که نباشم و تو کوچههای زخمی شهرم را با قدمهایت التیام شده باشی.
میترسم از روزی که آبها با وضویت زلال شده باشند و من آرمانیترین نمازم را به تو اقتدا نکرده باشم.
میترسم از فردا. فردایی که تو باشی و من نباشم.
من آرزوی دیدنت را هر روز وضو میگیرم. من آرزوی دیدنت را هر روز نماز میخوانم و روزه میگیرم. هر روز به پای آمدنت میمیرم و زنده میشوم. ای پاسخ زلال هزار پرسش کودکانه جهان. ای زلال و زیبای ابدی. خورشید مهربان، امام زمان، انتظارم را پاسخی شایستهتر از تو نمییابم.
شاید صدای پای تو میآید
میریزد از زبان درختان گل.
کیهان
روزنامه کیهان یادداشت روز خود را با عنوان «تاملی در موضع وزارت خارجه» به قلم سعدالله زارعی آغاز کرده و نوشته است؛موضع وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با تحولات اخیر منطقه قفقازجنوبی آنقدر کلی و مبهم بود که هیچکس نمی توانست دریابد که نظر ایران درخصوص این تحولات چیست؟ ارزش اظهارات سخنگوی محترم وزارت خارجه ما به اندازه سکوت او بود! این نحوه برخورد برای کشوری که در منطقه بعنوان یک «قدرت منطقه ای» مطرح است و بسیاری از ملت ها و دولت های منطقه به نوع مواجهه آن اهمیت ویژه ای می دهند، یک نقص بسیار مهم به حساب می آید.
از سوی دیگر تحولات منطقه قفقاز آنقدر مبهم نبود که دستگاه دیپلماسی ما نتواند مسایل مختلف را از هم تمیز داده و «ترجیح ایران» را بیان کند. این نحوه موضعگیری می تواند به «بی خبری» یا «محافظه کاری» ایران تعبیر شود و به وجهه ایران بعنوان یک قدرت منطقه ای آسیب برساند.
نکته دیگر این است که تحولات هفته گذشته منطقه قفقاز «کم اهمیت» هم نبود که دستگاه سیاست خارجی ایران از کنار آن به سادگی بگذرد و در یک میزگرد خبری، تنها به بیان عبارتی بسیار کوتاه و بی خاصیت بسنده کند و بعد به برجسته سازی مواردی مشغول شود که به هیچ وجه در پایه اهمیت به تحولات قفقاز جنوبی نزدیک نیز نباشد!
جالب این است که اکثریت مردم در منطقه قفقاز خود را «ایرونی» می دانند و با همین عنوان نژاد و سابقه خود را بیان می کنند، گرجستان، اوستیای جنوبی و حتی شمالی، آبخازستان و آجارستان بیش از سایر مردم در منطقه قفقاز جنوبی، نژاد، تاریخ و فرهنگ خود را به ایران عطف می کنند و به آن بعنوان «مام میهن» می نگرند.
البته به میزانی که «ایرونی» وجه مشترک ملت های این منطقه است، تعلق سیاسی این منطقه به فدراسیون روسیه در دوره حکومت طولانی تزارها، حاکمیت 70 ساله شوروی و دوره جمهوری های مشترک المنافع-پس از فروپاشی شوروی- قابل ملاحظه است. درست به همین دلایل- یعنی ایرونی بودن و سابقه تعلق به روسیه- غربی ها در دوره جدید از یک سو با توسعه سلطه ناتو به شرق اروپا و غرب آسیا و از سوی دیگر با هدایت شورش های داخلی- تحت عنوان انقلاب های نارنجی- تلاش زیادی کردند تا این منطقه را در نقطه مقابل روسیه و ایران قرار دهند و این در واقع تلاشی علیه منافع و مصالح ملی ملت های این منطقه نیز به حساب می آید چرا که قطع ارتباط یک ملت با سابقه فرهنگی، تاریخی و سیاسی خود، مقابله با آن ملت نیز تلقی می شود.
در ماجرای اخیر حرکت غرب با همکاری دولت دست نشانده «میخائیل ساکاشویلی» در گرجستان برای تسلط بر اوستیا و آبخازستان و از این طریق هموار کردن راه پیوستن گرجستان به ناتو کاملاً مشخص بود. گفتنی است که براساس اساسنامه ناتو کشوری که در درون مرزهای ادعایی خود دچار نقص حاکمیت باشد نمی تواند به عضویت ناتو درآید از همین رو «جفری مانکوف» عضو شورای روابط خارجی آمریکا دو هفته پیش اظهار داشت: «تلاش گرجستان برای پیوستن به ناتو با تاخیر روبرو می شود، زیرا اعضای ناتو باید بر همه سرزمین خود حاکمیت مستقل داشته باشند.»
اگر بخواهیم اولین استارت درگیری های اخیر گرجستان-اوستیا از یک سو و گرجستان- روسیه از سوی دیگر را در یابیم باید به اظهارات رایس وزیر خارجه آمریکا در گرجستان که یک ماه پیش از آغاز این درگیری ها بیان شد، توجه کنیم. وی در حالیکه در کنار ساکاشویلی ایستاده بود به نحو معناداری اعلام کرد: «واشنگتن همواره از دوستان خود «دفاع» خواهد کرد.» البته بعداً که ساکاشویلی با این پشتگرمی قاطع جنگ را علیه اوستیای جنوبی آغاز کرد و با واکنش نظامیان اوستیا و روسیه دچار مشکل اساسی و حتی با بحران بقا مواجه شد و طبعاً از آمریکایی ها برای خارج کردن دولت تفلیس از بحران کاری ساخته نبود، یک مقام آمریکایی (پال ساندرز) اعلام کرد که منظور وزیر خارجه آمریکا پیوستن گرجستان به ناتو بوده است، نه کمک به ساکاشویلی در درگیری با اوستیا. «جفری مانکوف» عضو شورای روابط خارجی آمریکا نیز برای پوشاندن ضعف آمریکا در بحران گرجستان گفت: «ساکاشویلی تصمیمی بسیار عجولانه گرفت، زیرا گمان نمی کنم غرب قصد داشته باشد او را نجات دهد یا برای او بجنگد بویژه در برابر روسیه.»
در واقع در غروب پنجشنبه 17مردادماه، 2000نظامی گرجستان وارد اوستیای جنوبی شدند و علاوه بر نیروهای دفاعی این ایالت خودمختار، صلح بانان روسی- که از سوی شورای امنیت سازمان ملل ماموریت داشتند- را نیز هدف قرار دادند که در این بین صدها شهروند اوستیایی به همراه 90 نظامی روسیه کشته شدند. گرجستان به گمان آن که رایس برای او از طریق دریای سیاه نیروی نظامی- در قالب نیروهای آمریکایی مستقر در ترکیه- اعزام می کند و مواجهه نظامی آمریکا- روسیه به توافق این دو کشور بر سیطره گرجستان بر دو ایالت خودمختار اوستیای جنوبی و آبخازستان می انجامد، جنگ را آغاز کرد. در این جنگ آمریکایی ها، جمهوری آذربایجان را واداشتند تا از اقدامات گرجستان حمایت کند ولی تلاش آنان برای هماهنگی میان تفلیس- آنکارا به جایی نرسید و در عمل همگرایی منطقه ای علیه روسیه و به نفع گرجستان شکل نگرفت.
روند جنگ نشان داد که موازنه قوا کاملا به ضرر جبهه آمریکا پیش می رود و مقامات کاخ سفید دچار استیصال و حتی افتضاح سیاسی شده اند. این استیضاح در مواضع بوش نمایان شد و ساکاشویلی را واداشت که از عدم وعده آمریکا به تفلیس اظهار تاسف نماید. وقتی روند درگیری با شکست ساکاشویلی و حتی احتمال سقوط وی مواجه گردید، بوش علیرغم آن که همواره به مهندسی آمریکا در تغییرات سوم آذر1382 (23 نوامبر 2003) گرجستان که به روی کار آمدن یک دولت آمریکایی در تفلیس منجر شد، افتخار می کرد، تنها به «ابراز نگرانی»، «لزوم احترام گذاشتن روسیه به حاکمیت ارضی گرجستان»، «جدی تلقی کردن رویداد اوستیا از سوی آمریکا»، «تهدیدآمیز بودن اقدام روسیه برای صلح منطقه ای» و «درخواست پایان دادن به درگیری ها» بسنده کرد و حتی نتوانست با صراحت از دولت دست نشانده ساکاشویلی حمایت کند چرا که آن را در معرض «سقوط حتمی» می دانست.
با این وصف سخنگوی محترم وزارت خارجه به جای آن که به محکوم کردن نقش غرب و دولت غرب گرای تفلیس در بحران اوستیا اشاره کند- همانگونه که در یادداشت روز کیهان 22مرداد آمده بود- و به جای آن که خواستار پایان یافتن این نوع دخالت ها شود به اتخاذ مواضعی ضعیف پرداخت و صرفاً از طرفین منازعه- روسیه و گرجستان- خواست که خویشتنداری کرده و از طریق گفت وگو به حل و فصل موضوعات بپردازند! این موضع به نفع چه کسی و به ضرر چه کسی است؟ سکوت و انفعال ما قطعاً به نفع جبهه ای است که مایل است مخالفان منطقه ای آمریکا در این بحران سکوت درپیش گیرند و موافقان منطقه ای آمریکا در کنار ساکاشویلی قرار گیرند!
دنیای اقتصاد
«نرخ حقیقی ارز» عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آن میخوانید؛با تغییر سرپرست وزارت اقتصاد و رای اعتماد گرفتن کاندیدای این وزارتخانه، موضوع کاهش نرخ ارز به بایگانی سپرده شد، اما این به آن معنی نیست که خواست کاهش نرخ ارز از ذهن و ضمیر برخی سیاستگذاران و سیاستمداران ایران خارج شده باشد. هنوز که هنوز است، بسیاری از مردم عادی، فعالان اقتصاد و سیاستمداران در مورد سیاست ارزی نگاه جانبدارانه و غیرمنطقی دارند و تصور می کنند دفاع از ارزش پول ملی چیزی شبیه دفاع از خاک سرزمین است؛ بنابراین در تحلیلها و نگرش آنها همواره سوگیری خاصی به سمت کاهش نرخ ارز دیده می شود. این تمایل نهانی موجب گردیده تا هر از گاهی زمزمه این مساله در محافل سیاستگذاری مطرح شود و به بحث روز تبدیل شود. خوشبختانه روز به روز افکار عمومی در حوزه اقتصاد به سمتی تغییر مییابد که مانع از طرح جدیتر چنین سوداهایی میشود.
در تحلیلهای مربوط به نرخ ارز، یکی از مفاهیم اساسی که مورد بدفهمی قرار گرفته، نرخ حقیقی ارز است. این تعبیر، یک تعبیر فنی است، در حالی که بسیاری از مردم از کلمه «حقیقی» در این عبارت، مفهوم غلطی را برداشت می کنند. این افراد وقتی کلمه نرخ حقیقی ارز را می شنوند، گمان می کنند که نرخ ارز موجود در بازار یعنی دلار 930 تومان نرخ ارز واقعی نیست، بلکه نرخ ارز مصنوعی است و رقم نرخ ارز حقیقی چیزی دیگر است. لذا
عده ای به دنبال پیدا کردن عدد طلایی مفقود شده دلار میگردند و عدهای دیگر وقتی میشنوند کسی از روی محاسبات خود به عدد 450 تومان رسیده، تصور میکنند که این عدد طلایی پیدا شده است. در نظر این افراد، این عدد یافت شده نرخ حقیقی ارز است. این توهمات در مورد نرخ ارز با توجه به اینکه به نرخ ارز رایج در بازار نرخ ارز اسمی گفته میشود، تشدید میشود. در حالی که دلیل استفاده از تعابیر اسمی و واقعی این است که نرخ حقیقی ارز مبنای تعیین نرخ اسمی ارز است و تحولات ناظر بر نرخ حقیقی ارز زمینه ساز تغییر در نرخ اسمی ارز را فراهم میکند. برای نشان دادن معنای درست نرخ حقیقی ارز، از یک مثال ساده استفاده میکنیم. فرض کنید دو خانه کاملا مشابه در ایران و آمریکا وجود داشته باشد. طبیعی است که قیمت آنها بر حسب واحد پولی مختلف فرق میکند، اما از آنجا که یک جنس مشابه است باید قیمت آن در دو کشور یکی باشد. لذا از تقسیم قیمت آنها به واحد پولی مختلف میتوان به نرخ ارز حقیقی رسید.
این تعریف از نرخ حقیقی ارز برای جهانی به کار میآید که تنها یک کالا یا خدمت در آن وجود داشته باشد. حال وقتی که در جهان حقیقی سبدی از کالاها و خدمات وجود دارد، طبیعی است که در این محاسبه باید سبدی از کالاها را لحاظ نمود.
معمولا به جای این سبد از کالاها از شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) استفاده میکنند. نکتهای که موجب میشود تا در این روش کمی اختلال به وجود آید، این است که کیفیت دو کالا یا خدمت ممکن است که در دو کشور یکی نباشد.
در عین حال ممکن است که از یک کالا در کشور دیگر چیزی وجود نداشته باشد. مضاف بر این، تعرفهها و سوبسیدها موجب اختلال در این محاسبه میشوند. در کتابهای پیشرفته با اندکی محاسبه نشان میدهند که کافی است در این محاسبات کالاهای غیرقابل مبادله (نظیر مسکن) را وارد نمود. به این ترتیب میتوان تحولات نرخ حقیقی ارز را دنبال کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: