در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سالها پیش (چند روز پس از تاسیس رسمی رادیو در ایران) الون ساتن روزنامهنگار بریتانیایی و متخصص قصههای عامیانه ایرانی پیرزنی را که به مشدی گلینخانوم معروف بود و با لهجه روستایی شیرینی قصهها و افسانههای بومی ایرانی را روایت میکرد به استودیو رادیو آورد تا پشت میکروفن بنشیند و قصه تعریف کند. فضای استودیوی رادیو برای این پیرزن روستایی خیلی سنگین آمد و او نتوانست با محیط جدید ارتباط برقرار کند، بنابراین ترسید و بیرون آمد. الون ساتن هم به کلی این ماجرا را فراموش کرد و مدتی بعد هم به دیار خود بازگشت. خاطره حضور مشدی گلینخانوم در رادیو تا مدتها نقل محفل رادیوییهای آن زمان بود چون تعدادی از گویندگان و تهیهکنندگان رادیوی آن روز در رادیو حضور داشتند و ماجرا را از نزدیک دیدند... خیلیها میگویند که مرحوم صبحی از این اتفاق الهام گرفت برای این که قصهگویی را در رادیو باب کند. البته برای این گفته هیچ سند مکتوبی وجود ندارد به جز گفتههای شفاهی برخی از پیشکسوتان رادیو. به هر روی چند روز پس از این ماجرا مرحوم صبحی در رادیو قصه تعریف کرد و دیری نگذشت که به پدر قصهگویی ایران معروف شد. عمو ماندگار به روایت صبحی اولین قصهای بود که صبحی از رادیو تعریف کرد.
فضلالله صبحی مهتدی پیش از این که سنت قصهگویی در رادیو را پایهگذاری کند، به عنوان یکی از پیشگامان داستاننویسی مدرن کودکان در ایران محسوب میشد. او در اغلب آثارش داستانهای برگرفته از ادب کلاسیک یا فرهنگ عامیانه ایران در قالبی نو و متناسب با ذهنیت کودکان ایرانی بازآفرینی و روایت میکرد.
قصه ظهر جمعه عنوان برنامه صبحی بود که بین سالهای 1320 تا 1340 هر هفته از رادیو پخش میشد. در واقع میتوان گفت که در این مدت 20 ساله، چند نسل از کودکان ایرانی با قصههای او زندگی کردند.
فضلالله مهتدی در کاشان متولد شد. سالیانی از عمر خود را در قفقاز، عشقآباد، بخارا، سمرقند، تاشکند و مرو گذراند. روزگاری هم در انگلستان بود. او در روزگار حیات خود آثاری چون کتاب صبحی (که شرح خاطرات و زندگینامه خود او بود) پیام پدر(که این کتاب نیز شرح حال برههای از زندگی وی بود)، افسانهها، داستانهای ملل، حاج میرزا زلفعلی، افسانههای کهن، د ژ هوشربا، داستانهای دیوان بلخ، افسانههای باستان ایران، افسانههای بوعلی سینا و عمو نوروز را منتشر کرد. پایهگذار سنت قصهگویی ایران در سال 1341 بر اثر بیماری سرطان حنجره در تهران درگذشت.
صبحی در دو دهه 20 و 30 از رادیو قصههای شفاهی را روایت میکرد، گذشته از این که زبان رایج آن زمان در پایتخت ویژگیهای خاص خود را داشت (چون هنوز با بسیاری از لهجههای محلی تلفیق نشده بود) خود صبحی هم شیوهای در سخنگویی و قصهگویی داشت که تا حدودی به ادبیات کلاسیک ایران متمایل بود.
پیش از این محمد قاسمزاده مجموعهای از قصههای مرحوم صبحی را با عنوان افسانههای کهن ایرانی منتشر کرده بود و حالا نیز قرار است که مجموعهای دیگر از قصههای او در 2 جلد با تلاش هوشنگ مرادیکرمانی و نوشآفرین انصاری منتشر شود. این 2 نفر که یکی پژوهشگر ادبیات کودکان است و دیگری نویسنده این حوزه برخی واژهها و جملهبندیهای صبحی را که به دلیل تحول زبان معیار در پایتخت، برای کودکان کنونی ناآشنا است، ویراستاری و به روز خواهند کرد.
خیلی از جوانترها و کودکان امروز مرحوم صبحی را نمیشناسند و حتی نام او را کمتر شنیدهاند، اما همین افراد قصهگویان بعد از او را خوب میشناسند، چون بعد از درگذشت صبحی سنت قصهگویی در رادیو توسط افراد دیگری همچون علی جواهرکلام، ایرج گلسرخی، حمید عاملی و مصطفی موسوی گرمارودی ادامه یافت، گرچه مدت اجرای هریک از آنها به بیش از 5 سال نرسید. محمدرضا سرشار معروف به رضا رهگذر نیز یکی دیگر از قصهگویان رادیو بود که قصههای او سالها از رادیو پخش شد و طرفداران بسیار هم داشت. بعد از این که رادیو تهران و رادیو ایران از هم جدا شدند حمید عاملی در رادیو تهران (میدان ارگ) ماند و قصههای ظهر جمعه این شبکه را تعریف کرد و رضا رهگذر به رادیو ایران (سراسری سابق) رفت و قصهگوی ظهر جمعه این رادیو شد. حمید عاملی بعد از مرحوم صبحی به دومین بابای قصهگوی رادیو معروف شد و رضا رهگذر قصهگوی محبوبی بود که خیلیها با این که سالها قصههایش را میشنیدند حتی اسم او را نمیدانستند.
حالا دیگر از آن دوره و آن روزها سالها گذشته است و رادیو در میان انواع رسانههای متنوع و جدید برای خود تعریف و کارکردهای نوینی را تعریف کرده است و البته رویکردهای جدیدش را با موفقیت یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته است اما نکته این است که از دو سه سال پیش سنت قصهگویی در رادیو که از قدیمیترین قالبهای برنامهسازی در این رسانه هم بود تعطیل شده است، درست است که در کارکردها و ماموریتهای جدید، رادیو به سمت تخصصی شدن پیش رفته است، اما سنت دل سپردن به رادیو هنوز هم فراموش نشده و خیلیها هنوز هم وقتی که میخواهند خلوت معناداری را تجربه کنند یا شبی را زنده نگه دارند انیسی همراهتر از رادیو ندارند و اگر غیر از این باشد که اصلا وجود شبکههای عمومی مثل ایران و تهران معنی ندارد. رادیو در کنار همه ماموریتهای نوینش میتواند با ادامه دادن سنت موفق قصهگویی، فرصت دل سپردن را از همراهانش نگیرد.
فاطمه رحیمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: