در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازیگر شدید که شهرت را تجربه کنید یا پاسخ دغدغههایتان را بدهید؟
شاید زمانی که تازه میخواستم این کار را تجربه کنم، دغدغه شهرت با من بود؛ اما بعدها و به مرور زمان این دغدغه نخنما شد و جای خودش را به دغدغه مهمتری داد.
آن دغدغه مهمتر چه چیزی بود؟
دوست داشتم از طریق بازی با مردم جامعه ارتباط برقرار کنم و حرفهایی بزنم که آنها دوست دارند بشنوند. در واقع دغدغه بیارزش من به یک مساله مهمتر تبدیل شد. ضمن این که در ناخودآگاه هر بازیگری، میل به تظاهر و خودنمایی وجود دارد و بازیگر به گونهای خودش را به نمایش میگذارد، البته این نمایش به معنای تظاهر نیست.
در این سالها توانستید حرفهایی را که میخواستید به مردم و مخاطبانتان بزنید؟
نمیدانم، اما حداقل سعی خودم را کردم و در این سالها با صداقت با اینها روبهرو شدم.
دوست دارم کمی به گذشته شما سفر کنیم. اولین نکتهای که برایم جالب است اینکه چگونه این همه هنرمند در شیراز توانستهاند رشد کنند. از شیراز در آن سالهای دور بگویید.
شیراز یکی از معدود مراکز استانهایی بود که از دیرباز در آن نمایش اجرا میشد و بعدها کمکم گروههای تئاتر زیادی به آنجا میآمدند و نمایشهای خود را اجرا میکردند. برای همین آنها که مثل من علاقهای به هنر و بخصوص بازیگری داشتند به سمت تئاتر آمدند و با این حرفه عجین شدند. شیراز در آن سالها مهد هنر و به عنوان یک شهر هنری محسوب میشد.
اولین تئاتری را که دیدید به خاطر دارید؟
بله. تئاتری بود که مرحوم علی محزون آن را اجرا میکردند. یادم است که بشدت محو آن فضا و بازیها شده بودم.
اگر اشتباه نکنم شما نمایشهای رادیویی هم اجرا کردهاید، درست است؟
بله. آن زمان در خانهها بیشتر رادیو پیدا میشد تا تلویزیون. برای همین من بیشتر رادیو گوش میکردم و همین گوش کردنها باعث شد به رادیو شیراز بروم و تست صدا بدهم. چند سالی در رادیو شیراز کار کردم و در آنجا نمایشهای رادیویی را اجرا میکردم که بسیار تجربه جالبی برایم بود.
با چه افرادی در تئاتر هم دوره بودید؟
«امین تارخ، محمد فیلی، مرحوم جمشید اسماعیلخانی، اصغر همت، گوهر خیراندیش و....
زیر نظر چه استادانی فعالیت میکردید؟
استادان مختلفی داشتیم که از جاهای مختلف میآمدند و با ما کار میکردند. افرادی مانند علی نصیریان و عزتالله انتظامی نیز از جمله کسانی بودند که به شیراز میآمدند و تئاترهای ما را میدیدند و حضور آنها باعث انسجام بیشتر گروههای تئاتر میشد. به هر حال از اینها درسهای زیادی آموختیم.
کیفیت نمایشهای رادیویی در آن زمان چگونه بود؟
خوب بود. در آن دوره هم، آموزشهای خوبی را فرا گرفتم، از جمله چگونگی ادا کردن جملات، حفظ کردن ریتم، لحن، صدا و...
در آن زمان چقدر دغدغه دوربین و کارهای تصویری را داشتید؟
آن موقع اصلا به دوربین فکر نمیکردم، چون بیشتر درگیر کارهای نمایش بودم و بعدها که علاقه به بازیگری در من بیشتر شد، دوست داشتم به سمت کارهای تصویری بروم و آن را هم تجربه کنم.
با سینما و پرده نقرهای آن چگونه آشنا شدید؟
زمانی که دانشجوی تئاتر شدم، فعالیتم بیشتر شد و با توجه به علاقهای هم که داشتم زیاد به سینما میرفتم و فیلم میدیدم. این دیدنها و شوقی که نسبت به بازیگری پیدا کرده بودم، این انگیزه را در من ایجاد کرد که در یک محیط وسیعتر و پرمخاطبتری کار کنم. به همین دلیل به سمت سینما آمدم و سال 66 اولین فیلم سینماییام را بازی کردم.
اما خیلی از بازیگران تئاتر، علاقهای به کار در سینما یا حتی تلویزیون نداشتند، چرا؟
بله، دقیقا همینطور است. فضای سینمای آن زمان، مطلوب اهالی تئاتر نبود و کمتر بازیگری از تئاتر به سینما میرفت. برای همین هم دوست داشتم در فیلمهای پس از انقلاب کار کنم.
چگونه بازیگر فیلم شرایط عینی شدید؟
سال 66 که پیشنهاد بازی در این فیلم به من داده شد هنوز شیراز زندگی میکردم و مثل ماهیای بودم که دوست داشتم از برکهای که در آن قرار گرفتم خارج شوم و به محیط بزرگتری مثل دریا بروم. وقتی از طرف مجید اوجی که آن زمان دستیار گرشاسبی بود برای این فیلم دعوت شدم، بسیار خوشحال شدم چون میتوانستم در یک محیط بازتری شنا کنم. گرشاسبی (کارگردان فیلم شرایط عینی) به دنبال بازیگری بود که چهره ناشناختهای داشته و البته با مقوله بازیگری هم آشنا باشد. به هر حال برای بازی در این فیلم تست دادم و قبول شدم. فیلم شرایط عینی شد اولین تجربه سینمایی من.
در این سالها خیلی آهسته و پیوسته حرکت کردهاید. قبول دارید؟
بله، همینطور است. معمولا خودم دنبال نقش نمیروم و منتظر میمانم تا خود نقشها به سراغم بیایند. دوست ندارم به کسی نان قرض بدهم و از طریق آن کار کنم. این گونه کار کردن چیزی را به من بازیگر اضافه نمیکند.
با سریال در پناه تو، به مخاطبان تلویزیون شناخته شدید. از این تجربه برایمان بگویید.
حمید لبخنده (کارگردان) را از زمان دانشگاه میشناختم که همین آشنایی باعث شد نقش عمو را در این سریال به من واگذار کند که اتفاقا شروع خوبی هم برای من در تلویزیون بود.
دوربین سینما و تلویزیون برایتان متفاوت بود؟
نه خیلی. شاید تنها تفاوتش حضور پررنگتر و وسیعتر مخاطبان تلویزیون بود، وگرنه حساسیتهایی که برای بازی در مقابل دوربین سینما وجود داشت در مقابل دوربین تلویزیون هم بود.
برای اجرای یک نقش از چه مراحلی میگذرید؟
ابتدا متن را میخوانم و بعد نقش را مال خودم میکنم. در واقع شناسنامهای را برای آن طراحی میکنم. این که چنین شخصیتی از کجا آمده، چگونه فکر میکند، چگونه حرف میزند و... همه اینها و خلاصهنویسیها بعدها در حین کار به کمکم میآیند.
برویم سراغ پاتوق. چه شد که پایتان به پاتوق باز شد؟
از قبل شاهین باباپور (کارگردان) را میشناختم. پس از صحبتهای ابتدایی و خواندن متنهایی که آماده بود، توافق کردیم که کار کنم. دیگر متنها هم به مرور به دستمان میرسید.
با توجه به این که همه متنها آماده و نوشتهشده نبودند، چطور اعتماد کردید که کار کنید؟ نگران ضعیف شدن کارتان نبودید؟
ببینید، این نوع کارها مثل هندوانه سربسته است. یا نباید هندوانه را بردارید یا اگر برداشتید، باید پای قرمز یا سفید بودنش بنشینید؛ البته تنها پاتوق این شرایط را نداشت، بلکه بتازگی اغلب سریالها چنین شرایطی دارند.
در واقع شما کاری را شروع کردید که از نتیجهاش بیاطلاع بودید.
خیر. کاملا این طور نبود. در این نوع کارها متنها کامل نیستند، اما چارچوب شخصیتها کاملا مشخص و روشن و ساختار سریال برای کارگردان و بازیگران آشکار است، البته اگر فیلمنامه آماده باشد، کار بازیگر خیلی راحتتر میشود و میتواند روی شخصیت کار کند و آن را بپروراند. برای کارگردان هم آماده بودن مثل یک مزیت است، چرا که راحتتر و با فراغ بال میتواند در مورد میزانسن و نمابندی فکر کند.
به نظرتان شخصیت جلال چه نقشی در روند داستان دارد؟
6 شخصیت اصلی در این کار حضور دارند که به 3 نسل مختلف مربوط میشوند. قصه میان این افراد تقسیم شده است. جلال معلم ریاضی است که بیننده از حرفه او فقط نامی میشنود و هیچ وقت او را سر کلاس درس نمیبیند؛ البته گاهی برگههای امتحانی را با خود به پاتوق میآورد. به هر حال چون این سریال اپیزودیک است، نمیتوانیم تاثیر مداوم و مشخصی برای شخصیتها در طول سریال در نظر بگیریم، چون قصه تداوم ندارد و هر اپیزود قصه خودش را دارد.
قبول دارید که این کار تا حد زیادی به سمت تلهتئاتر رفته است؟
بله، چون ما یک لوکیشن ثابت داریم و از این نظر تحرک دوربین و بازیگر کم است و چون لوکیشن تغییری نمیکند، این احساس به وجود میآید و قصه تئاتری میشود، البته باباپور تلاش زیادی کرد تا با ترفندهای خاص، چنین احساسی در مخاطب کمتر ایجاد شود.
مساله دیگر این است که اتفاقات پاتوق خیلی واقعی و قابل باور نیست. در این مورد کمی توضیح دهید.
به هر حال یک چیز ابداعی و از من درآوردی هم نبوده است. هنوز که هنوز است در قهوهخانههای سنتی ما چنین مسائلی به وجود میآید. آدمهای مختلفی میآیند، دور هم مینشینند و درددل میکنند و از روزگارشان میگویند. برای همین هم، اتفاقات پاتوق خیلی هم دور از ذهن نیست، ضمن این که ما داریم نمایش میدهیم و درام را اجرا میکنیم که در آن غلو و بزرگنمایی وجود دارد و اصلا بخشی از آن است.
درست است؛ اما به شرطی که این بزرگنمایی و غلو، مخاطب را دور نکند؟
بله، با شما موافق هستم؛ اما در مورد پاتوق خیلی هم از آن طرف بام نیفتادهایم.
مخاطب خیلی شما را با نقشهای منفی نمیپذیرد. قبول دارید؟
شاید، خیلیها این نکته را به من گفتهاند که نقشهای منفی به تو نمیآید؛ اما من بازیگرم و باید در هر نقشی بازی کنم؛ البته خیلیها هم نقشهای منفی من را دوست داشتهاند، مثل نقش هاشم در فیلم سگکشی.
در این سالها حضورتان در سینما خیلی کمرنگ بوده است، چرا؟
راستش پیشنهاد داشتم، ولی نقشها را دوست نداشتم.
پس حضورتان در تلویزیون به معنای این است که نقشهایتان را دوست داشتهاید؟
به هر حال من یک بازیگرم و باید کار کنم؛ بنابراین وقتی نقشهای خوبی در سینما به من پیشنهاد نمیشد یا باید در تلویزیون بازی کنم یا تئاتر، ضمن این که تئاتر درآمد چندانی ندارد.
آخرین تئاتری که کار کردم، سال 84 بود و بعد از 6 ماه کار کردن، 3 میلیون دریافت کردم، یعنی ماهی 300 یا 400 تومان، بنابراین تنها گزینهای که برایم باقی میماند، تلویزیون است.
این روزها در سینما اتفاقاتی میافتد که بشدت آدم را دلسرد میکند؛ مثلا بازیگر نقش اول فیلم سنتوری جایزه میگیرد و بعد فیلم توقیف میشود. به هر حال ما با انتخاب هر نقشی، عمرمان را میگذاریم. به قول آتیلا پسیانی، ما با کارهایمان عمرمان را میفروشیم؛ اما افسوس که گاهی آن طور که باید حقمان ادا نمیشود.
نمایشهای رادیویی، تئاتر، تلویزیون یا سینما، کدامیک خاطره بهتری برای شما باقی گذاشته است؟
خب هر کدام از اینها جایگاه ویژه خودش را برایم دارند. به واسطه اجرای نمایشهای رادیویی و تئاتر خودم را شناختم. در تلویزیون، مخاطب و دغدغههای او را فهمیدم. در سینما زندگیهای مختلف را تجربه کردم. به هر حال در هر کدام از این عرصهها، عمرم را گذاشتم و بخشی از وجودم را در آنها جا گذاشتهام.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: