با امیرشهاب رضویان درباره سینما و فیلم «مینای شهر خاموش»

تعبیر چند نسل ا‌ز عشق

امیرشهاب رضویان چندین سال است فیلم می‌سازد از نوجوانی و زمانی که فعالیت خود را در انجمن سینمای جوان همدان شروع کرد. او آنقدر عاشق فیلمسازی بود که از همان ابتدا گام‌هایش را محکم کرد تا بتواند در سینما دوام بیاورد. وی تاکنون حدود 30 فیلم کوتاه ساخته است که این فیلم‌ها در جشنواره‌های داخلی و خارجی جوایزی دریافت کرده‌اند. رضویان با ساخت فیلم «سفر مردان خاکستری» به جمع فیلمسازان حرفه‌ای پیوست و پس از آن فیلم «تهران ساعت7 صبح» را کارگردانی کرد که قصه و ساختار آن مورد توجه منتقدان قرار گرفت. این کارگردان 2 سال پیش با کارگردانی فیلم «مینای شهر خاموش» نشان داد سینما را می‌شناسد و از زیر و بم آن بخوبی آگاه است. رضویان معتقد است فیلمسازی فعالیتی فرهنگی است که به حمایت نیاز دارد. این حمایت لزوما نباید فقط مالی باشد. حمایت‌های معنوی و فکری از یک فیلمساز می‌تواند برای او حیاتی باشد. یکی از این حمایت‌های کارساز، حمایت از اکران خوب فیلمی است که نمی‌توان آن را در ردیف فیلم‌های سطحی قرار داد. رضویان 2 سال پیش مینای شهر خاموش را در جشنواره فیلم فجر نمایش داد و توانست در بخش فیلمنامه، کارگردانی و بازیگری مورد توجه داوران قرار گیرد؛ اما پس از آن تمام تلاش رضویان به این معطوف شد که این فیلم را که استاد عزت‌الله انتظامی در آن نقش اصلی را بازی می‌کند، اکران کند. رضویان می‌گوید: شما نمی‌دانید روزها برای کارگردانی که در انتظار اکران فیلمش است، چقدر سخت می‌گذرد. فیلمی که برای ساختنش زحمت زیادی کشیده است. با رضویان همراه شدیم تا از چگونگی ساخت مینای شهر خاموش بیشتر بدانیم.
کد خبر: ۱۹۴۷۴۱

با دیدن فیلم مینای شهر خاموش می‌توان به این نتیجه رسید که از دیدگاه شما یک ایرانی در هر کجا که هست، باید ایرانی بودن خود را حفظ کند و روزی به وطن برگردد. آیا با این برداشت موافق هستید؟

این مساله‌ای است که من به آن فکر می‌کنم. ما ایرانیانی داریم که در طول دوره‌های مختلف از ایران رفته‌اند. اینها اگر برگردند، تخصص‌های خوبی را به کشور وارد می‌کنند و از دیدگاه اقتصادی سرمایه زیادی می‌توانند وارد ایران کنند. ما ثروتمندان زیادی داریم که در خارج زندگی می‌کنند. چه اشکالی دارد اگر آنها به ایران برگردند. ایرانی‌های زیادی در دنیا زندگی می‌کنند که حق دارند مثل من، شما و بقیه در ایران زندگی کنند. مسائل ملی برای من خیلی مهم است، مسائلی مانند تمامیت ارضی، محیط زیست میراث فرهنگی. اما همه اینها را از دریچه ناسیونالیسمی که منتهی به ناسیونالیسم افراطی یا شووینیسم می‌شود، نگاه نمی‌کنم. معتقدم مسائل ایران بدون درنظر گرفتن ملیت و مذهب نمی‌تواند بررسی شود و راه حلی برای آنها نوشته شود. ملیت، مذهب و زبان 3 عنصر مهمی ‌هستند که ما را از تمام کشورهای دنیا متمایز می‌کنند.

مینای شهر خاموش را می‌توانیم فیلمی ‌در ستایش میهن بدانیم؟

بله، این فیلم درباره عشق به میهن است که قدیمی‌ها از آن با نماد «مام میهن» یاد می‌کردند. مام میهن خیلی چیزها به ما می‌دهد. اگر در خارج از کشور مدتی تنها مانده باشید و مدام زبان خارجی شنیده باشید، فرضاً روزی اتفاقی از کنار کسی رد شوید که با همراهش فارسی صحبت می‌کند، ناخودآگاه به آن توجه می‌کنید. این قضیه برای کسانی که به آن طرف می‌روند و حتی ملیت خود را هم انکار می‌کنند، وجود دارد. حس غریبی در همه انسان‌ها هست که به آب و خاک زادگاه پیوندشان می‌دهد.

با دیدگاهی که شما دارید، تم مینای شهر خاموش از کجا آمد و چگونه شکل گرفت؟

واقعیت این است که هر قسمتش از جایی آمد. شروع قصه ما درابتدا این نبود. قصه پیرمرد نابینایی بود که اگر چشمانش را جراحی می‌کرد، بینایی‌اش رابه دست می‌آورد، اما این جراحی با موانعی روبه‌رو می‌شد که یکی از موانع را همسرش ایجاد می‌کرد که دوست نداشت پیرمرد بینایش را به دست بیاورد. در ادامه ماجرا دکتری از فرنگ می‌آمد و پیرمرد را عمل می‌کرد.

اما در مسیر نوشتن فیلمنامه دیدم اگر دکتر بیاید و قلب پیرمرد را عمل کند بهتر است. بعد دیدم اگر قصه حول محور دکتر باشد که از دوستی با پیرمرد به یک شناخت برسد، قصه بهتر پیش می‌رود. تغییرات همچنان ادامه یافت تا به شکل مینای شهر خاموش درآمد. روی فیلمنامه مینای شهر خاموش دو سه سال کار شد که در این مدت شکل‌های متفاوتی به خود گرفت.

پس دغدغه بازگشت به وطن اصلا در قصه اولیه وجود نداشت؟

چرا بود، به عنوان تم اصلی از زمانی که دکتر برای عمل به ایران می‌آمد وجود داشت. در قصه اولیه ماجرا این‌گونه بود که دکتر به ایران می‌آید و به زادگاهش می‌رود و در آنجا خواهرش را می‌بیند که 30 سال است او را ندیده است؛ اما خواهر او را نمی‌پذیرد. فیلمنامه را ما سی چهل بار بازنویسی کردیم. مینای شهر خاموش فیلمنامه‌ای نبود که خیلی سریع نوشته شود و مقابل دوربین برود. چون من معتقدم نگارش فیلمنامه باید طول بکشد تا قوام بیابد. فیلمنامه ما با جزئیات زیادی شروع شد و بتدریج شکل گرفت. پیرمرد دکتر را به زادگاهش، بم می‌برد و ما دیدیم در چنین شرایطی طرح مساله عشق گمشده می‌تواند جذاب باشد. بنابراین او را به بم بردیم و او را وادارکردیم جستجو برای پیدا کردن مینا را آغاز کند و باز برایمان این مساله به وجود آمد که آیا او مینا را پیدا کند یا نه؟ در بازنویسی فیلمنامه، دکترامید روحانی خیلی به من کمک کرد حتی پیشنهاد نام قناتی را ایشان داد. دکتر روحانی پیشنهاد کرد که مینا پیدا نشود؛ چون اگر دکتر او را بیابد، فیلم شبیه ملودرام‌های هندی می‌شود. تم عشق به وطن، وقتی شخصیتی را از خارج وارد می‌کنی به درون قصه راه می‌یابد. اما واقعیت این است که شخصیت ما چندان هم راغب نبود که به وطن برگردد. او در ابتدا گیج و مبهوت است، چون آنچه می‌بیند خارج از تصوراتش است.
اما ما می‌خواستیم وطن به او نگرش جدیدی بدهد. تم بازگشت به وطن وقتی مطرح می‌شود، شخصیت فیلم تو باید ببیند، یاد بگیرد و بفهمد که به این آب و خاک تعلق دارد.

این وسط دغدغه شما چه می‌شود؟ چون در بازنویسی فیلمنامه چند نفر به شما کمک کرده‌اند. چه بخشی از قصه مال شماست و چه بخش‌هایی زاییده فکر دیگران است؟

وقتی فیلمنامه می‌نویسم، از مشورت خیلی‌ها کمک می‌گیرم. من آدم اهل مشورتی هستم و در بخش فیلمنامه‌نویسی مستبد نیستم؛ اما در زمان اجرا معتقدم همه چیز باید آن‌طور که من می‌خواهم، پیش برود.

مینای شهر خاموش از ابتدا به همین شکل کلاسیک نوشته شد؟

بله، چون از ابتدا نمی‌خواستم برای این فیلم، فیلمنامه مدرن بنویسم.

اما فیلم‌های سفر مردان خاکستری و تهران ساعت 7 صبح کلاسیک نبودند. چه شد که روش کارتان را تغییر دادید؟

فیلم سفر مردان خاکستری را خیلی دوست دارم. چون این فیلم محصول یک ذهن آزاد بود و می‌توان آن را حدیث نفس خودم دانست. تهران ساعت 7 صبح، فیلمنامه داشت؛ اما من زیاد مقید به فیلمنامه نبودم و اگر فضا و صحنه اجازه می‌داد، مسیر قصه را عوض می‌کردم. تهران ساعت 7 صبح تلاش من بود برای نزدیک شدن به سینمای قصه‌گو. در مینای شهر خاموش کاملا تم قصه‌‌گویی را انتخاب کردم و فیلم بعدی‌ام هم قصه‌گو خواهد بود. در واقع هیچ وقت دنبال تکرار خودم نبوده‌ام. از همان زمانی که فیلم کوتاه می‌ساختم دوست داشتم در کارم تنوع داشته باشم و تم‌های مختلف را تجربه کنم. مینای شهر خاموش را به شیوه قصه‌گویی، زمانی نوشتم که احساس کردم بیننده قصه می‌خواهد و من هم می‌توانم قصه‌ای برایش روایت کنم.

به نظر من در سینمای ما تعدادی فیلم ساخته می‌شوند که به درد غنا بخشیدن به سینمای ایران می‌خورند مثلا فیلمی ‌مثل سرب که فیلم خوبی است، اما شاید مخاطب زیادی نداشته باشد. مینای شهر خاموش هم شاید مخاطب زیادی نداشته باشد، اما خیلی اصولی ساخته شده است و می‌تواند در تاریخ سینمای ایران مهم باشد.

امیدوارم این‌طور باشد و کسانی که فیلم را تماشا می‌کنند، به این نتیجه برسند که کاری متفاوت می‌بینند.

به نظر من مینای شهر خاموش فیلم ارزشمندی است چون در سینمای فعلی ما ساخت فیلم کلاسیک قصه‌گو خیلی سخت است؟

بله. در دوره‌ای که ساخت فیلم‌های «دختر پسری» خیلی باب شده، ساخت فیلم کلاسیک دشوار شده است، اما واقعیت این است که 20 سال پیش با وجود کمبود امکانات شرایط اینقدر سخت نبود. در دوره ای که فیلم‌هایی چون شاید وقتی دیگر، ناخدا خورشید، باشو غریبه کوچک، شبح کژدم، مادیان، آن‌سوی آتش و خانه دوست کجاست؟ ساخته می‌شد، نگاه کیفی به سینما و وجه فرهنگساز آن عمده‌تر از بخش تجاری آن بود. در دوره‌ای که سینما بیشتر به ابزاری سرگرم‌کننده تبدیل شده است و زبان سینما در جهت فرهنگ‌سازی زیاد جدی تلقی نمی‌شود، فیلمی‌ مثل مینای شهر خاموش بیشتر به چشم می‌آید.

فیلم مینای شهر خاموش را شما به صورت مستقل تولید کرده‌اید، اما این فیلم می‌توانست به سفارش یک نهاد دولتی ساخته شود. چون فیلمی ‌است که از بسیاری از آرمان‌های ما دفاع می‌کند. با این توصیف آیا بازهم می‌توان مینای شهر خاموش را یک فیلم مستقل دانست؟

در کشور ما سینمای مستقل به معنای واقعی وجود ندارد. سینمای مستقل بیشتر یک تعبیراست. من مینای شهر خاموش را با حمایت فارابی و معاونت سینمایی ساخته‌ام؛ اما بیشتر سرمایه فیلم را خودم تامین کرده‌‌ام. هرچند پولدار نیستم، اما به اراده بشر ایمان دارم و با همین ایمان ‌3 فیلم بلند سینمایی ساخته‌ام. من به شرکت‌های مختلف سر می‌زنم و می‌گویم می‌خواهم فیلمی ‌فرهنگی بسازم که دختر پسری نیست و اگر شما به من کمک کنید، این فیلم موفق‌تر خواهد شد و همیشه مدیران هوشمندی یافته‌ام که در ازای تبلیغ شرکتشان در فیلم، به من کمک مالی کرده‌اند. البته این را هم بگویم که در کشور ما کمتر می‌توان برای ساخت فیلم اسپانسر جذب کرد.

جذب اسپانسر در روند فیلمنامه تاثیر نداشت؟

نه، چون ما بر اساس فیلمنامه پیش می‌رفتیم و در فیلمنامه ماجراهایی وجود داشت که دست ما را در جذب اسپانسر باز می‌گذاشت. مثلا صحنه‌های مرتبط با چای در فیلم وجود داشت و وقتی شرکت گلستان حاضر شد به ما کمک کند، من آرم این شرکت را به فیلم اضافه کردم. جایی که آقای انتظامی‌ می‌گوید: چایی را باید دم کنی بعد بنوشی، چایی را باید بجوی نباید قورت بدی، اینها از ابتدا در فیلمنامه وجود داشت که ازعلاقه خود من به چای نشات می‌گیرد. من رفتم لاهیجان و دیدم چای ایرانی روی دست چایکاران مانده و دارد خراب می‌شود؛ در حالی‌که بازار از چای خارجی اشباع شده است بنابراین تصمیم گرفتم حس چای ایرانی را در فیلمم نشان بدهم. منطقه ویژه اقتصادی ارگ جدید در بم بسیار به ما کمک کرد و الان که فیلم را می‌بینید، ارگ جدید حضوری متین در فیلم دارد. همین طور شرکت گلرنگ که از حامیان این فیلم بود و خانواده فضلی هنگامی‌ که برای ادامه کار مشکل مالی جدی داشتیم، کمک‌های شایانی به فیلم کردند.

به دنبال اسپانسرهای دیگر هم رفتید؟

یک شرکت خودرو سازی خارجی حاضر بود یک ماشین هفتاد هشتاد میلیون تومانی به ما امانت بدهد که در صحنه‌های فیلم حضور داشته باشد. اما ترجیح دادم از خودروی سمند استفاده کنم که مهندسان ایرانی آن را ساخته‌اند و خودروی ملی نام گرفته است. مدیران ایران خودرو حتی به نامه‌های ما که از آنها خواستیم در ساخت فیلم به ما کمک کنند و یک خودروی سمندی به ما امانت بدهند، جواب ندادند و مجبور به اجاره یک‌دستگاه سمند شدیم و حدود 3 میلیون تومان هم پرداختیم. به هر حال با وجود این کم لطفی ایران خودرو از این که محصول وطنی‌مان را در فیلم نشان داده‌ام راضی هستم.

حالا که صحبت به اینجا رسید، بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که تازگی‌ها مد شده است تا کارگردانی معضل اجتماعی را مطرح می‌کند، به او یادآور می‌شوند که نباید بزرگ‌نمایی یا بهتر است بگویم سیاه‌نمایی کنی. به نظر شما یک کارگردان تا چه میزان حق بزرگ‌نمایی مشکلات جامعه را دارد؟

تا هیچ اندازه. اما فیلمساز می‌تواند مشکلات را به شکلی منطقی نشان بدهد. اگر به شبکه 4 سیما دقت کنید، می‌بینید گاهی اوقات فیلم‌های مستند بی‌واسطه و آگاهی‌بخشی نشان می‌دهد که واقعا تکان‌دهنده هستند، موضوعاتی مثل اعتیاد، چاقوکشی و بزهکاری کودکان. به نظر من سینما فقط یک ابزار سرگرم‌کننده نیست، بلکه ابزاری است برای آگاهی‌بخشی. مصرف اصلی فیلم ایرانی در داخل ایران است، پس باید فیلم‌هایی ساخت که به مردم مستقیم و غیرمستقیم آگاهی بدهد. سینمای مستند به نوعی می‌تواند به این آموزش عمومی ‌کمک کند و سینمای داستانی به نوعی دیگر. به نظر من فیلمی‌که نتواند مخاطب را به فکر وادارد و به او تلنگر بزند، فیلم نیست. فیلم باید وجدان خفته مخاطب را بیدار کند. این وجدان خفته حتما نباید وجدان یک مدیر باشد، بلکه باید روی تک‌تک مخاطبانش اثر بگذارد.

در مینای شهر خاموش انتقادهایی به برخی مسائل اجتماعی دارم. اما یکطرفه به قضایا نگاه نکرده‌ام و در کنار نابسامانی‌ها، خوبی‌ها را هم دیده‌ام. مثلا به من ایراد می‌گیرند که چرا در فیلمت موتورسیکلتی نشان داده‌ای که 5 نفر روی آن سوار شده‌اند. من در پاسخ می‌گویم: نشان داده‌ام که جلوی آن را بگیرند. من به عنوان فیلمساز حق دارم اجتماع را نقد کنم.

در فیلم مینای شهر خاموش شما 3 نسل را کنار هم گذاشته‌اید. بهرامی‌که نماینده نسل جوان است، گویا باید در این سفر به شناخت تازه‌ای دست یابد. آیا این شخصیت از ابتدا در فیلمنامه بود؟

بله. بهرامی‌ از ابتدا بود و ما می‌خواستیم قناتی و بهرامی ‌در عین حال که مقابل هم هستند، مکمل یکدیگر نیز باشند. هر چقدر قناتی متین است، بهرامی‌ شیطنت دارد. هر چقدر قناتی در عشق پابرجاست، بهرامی ‌عشق را جدی نمی‌گیرد. یک جایی قناتی به پارسا می‌گوید: ببین ما چه جوری عاشق می‌شدیم، شما چطور عاشق می‌شدید و جوان‌های امروز چگونه عاشق می‌شوند. تعبیر نسل‌ها از عشق عوض شده؛ اما واقعیت این است که هر سه نفر اینها قرار است در فیلم عاقبت به خیر شوند.

صابر ابر در فیلم شما خوب بازی کرد و در ادامه هم موفقیت خود را تکرار کرد. او را چگونه برای بازی در نقش بهرامی‌ انتخاب کردید؟

صابر ابر را حبیب رضایی به من معرفی کرد. صابر ابر در فرمی ‌که ما به او دادیم، به برخی از پرسش‌ها پاسخ نداد که همین برای من جالب بود. مثلا ننوشته بود که قبلا چه کار کرده و یا دوست دارد چه نقش‌هایی را بازی کند. این نوع جسارت برای من جذاب بود، هرچند می‌توانست در من یا دوستانم که از علاقه‌مندان بازی در این نقش تست می‌گرفتیم، این انگیزه را هم ایجاد کند که او را انتخاب نکنیم. اما من کنجکاو شدم ببینم او چه چیزهایی در چنته دارد. ابر نشان داد که استعداد لازم را برای بازی در نقش بهرامی‌ دارد. البته این را بگویم که ابر نابازیگری نیست که فی‌البداهه کار کند و در لحظه از اتفاقاتی که می‌افتد، استفاده کند و نقش را جلو ببرد. شخصیت بهرامی ‌که او بازی کرد با تحلیل همراه بود و ما ساعت‌ها با هم تمرین کردیم تا بهرامی‌ای را که می‌خواستیم صابر ابر اجرا کرد.

در چهره صابر ابر بی‌تفاوتی‌ای دیده می‌شود که به او در بازی‌هایش کمک می‌کند. شما هم حتما متوجه این قضیه شده‌اید؟

بله و او به این توانایی‌ها کاملا آگاه است. صابر ابر را از میان 300 پسر جوان که تست گرفتم انتخاب کردم. او برای فیلم من یک شانس بود.

البته شخصیت بهرامی، شخصیت کمیکی هم دارد که گاهی باعث خنده بیننده می‌شود.

به هرحال بیننده نباید در سراسر فیلم غم و ناامیدی ببیند. یک جاهایی هم باید لبخندی بزند. به نظر من هر جایی که فیلمنامه دچار افت می‌شود، باید یک اتفاق جدید یا موقعیت طنز شکل بگیرد تا بیننده با فیلم همراه بماند.

عشق در فیلم شما یک چاشنی است یا یک اصل؟

عشق اصل است. به نظر من مهمترین چیزی که انسان اگر درست تجربه‌اش کند یک زندگی خوب خواهد داشت همین عشق است.

در دل فیلم شما تراژدی عشق قناتی وجود دارد که بیننده فیلم نمی‌تواند آن را فراموش کند. این عشق تراژیک را چگونه طراحی کردید؟

این عشق واقعی است. در همدان پیرمردی زندگی می‌کرد به نام قاسم رستگار معروف به قاسم‌برقی. یک موجود غریب، با فرهنگ، دوست‌داشتنی، اما بی‌سواد. بی‌سوادی که دیوان اخوان ثالث و حافظ را حفظ بود، مولوی را خوب می‌شناخت و بسیار طناز بود. سال 83 در سن 90 سالگی فوت کرد، اما در آن سن هم ذهنی بسیار شفاف و آماده یادگیری داشت. این عشق را قاسم رستگار تجربه کرده بود و در فیلم سفر مردان خاکستری، این عشق افسانه‌ای خودش را مقابل دوربین تعریف کرد.

پس این عشق را در دو فیلم خود روایت کرده‌اید؟

بله. عشق قاسم رستگار را در مینای شهر خاموش هم تکرار کردم و برای شخصیت قناتی در نظر گرفتم. در یکی از بازنویسی‌ها به این فکر کردم که چه اشکال دارد اگر قناتی هم در زندگی‌اش یک ماجرای عاشقانه داشته باشد.

البته عشق قناتی برگ برنده فیلم هم هست.

بله، برگ برنده است. تا زمانی که این عشق را به قصه نیاورده بودم احساس می‌کردم قصه یک چیزی کم دارد. وقتی به آقای انتظامی‌ گفتم که پدر دکتر یک افسر ارتش بوده که قناتی سربازش بوده و قناتی اولین کسی بوده که عاشق مادر دکتر شده و... استاد گفت: حالا شد! قصه به اینجا که رسید، ما سربالایی نوشتن را پشت سر گذاشتیم و پیش‌تولید را آغاز کردیم.

فیلمتان را برای چه گروهی از مخاطبان ساخته‌اید؟

از نظر سواد برای کسانی که حداقل دیپلم دارند و برای 25 سال به بالا. چون شاید جوان‌ترها از این فیلم خوششان نیاید؛ اما سنین بین 30 تا 60 سال حتما با فیلم ارتباط برقرار می‌کنند. البته 60 سال به بالا با دیدن فیلم یاد عشق‌های جوانی‌شان خواهند افتاد.

آیا مینای شهر خاموش را می‌توانیم یک فیلم نمادین قلمداد کنیم؟

خیر، چون من نمی‌خواستم فیلمی نمادین بسازم.

اما در فیلم شما شهر بم، قنات، بازسازی و به آب رساندن دوباره قنات دیده می‌شود که همه اینها می‌توانند نماد باشند.

بهتر است به جای نمادین، بگوییم مینای شهر خاموش فیلمی‌«تاویل‌پذیر» است. قنات در فیلم من وجود دارد تا مخاطب را به این قضیه آگاه کنم که مردم کشورش در قدیم با چه عشقی برای آبادانی تلاش می‌کردند. آنها با یک تیشه و یک فانوس دل زمین را می‌کندند تا به آب برسند. خاک مظهر مادر است، قنات باعث می‌شود تو به دل وطنت راه بیابی و به یک هدف دست پیدا کنی، باعث می‌شود از دل این خاک به مکاشفه برسی. بد نیست به این قضیه اشاره کنم که ریشه قنات در فیلم مینای شهر خاموش از کتاب کویر نوشته دکتر شریعتی آمده است. دکتر شریعتی در مسیر نوشتن این کتاب سفری ذهنی یا شاید هم عینی به دل قنات داشته است. همراه یک مقنی به راه می‌افتد، از راهروهای آن عبور می‌کند تا به مظهر قنات و روشنایی می‌رسد. ترجیح می‌دهم قنات را تاویل‌پذیر تعریف کنم تا نمادین، چون قنات در فیلم من نماد هیچ چیز نیست. قنات می‌تواند احساس مختلفی را در بیننده ایجاد کند. قنات می‌تواند حس نوستالژیک ما را نسبت به وطن برانگیزد.

پس می‌توانیم بگوییم فیلم شما یک فیلم نوستالژیک است؟

آدم‌هایی که حس شاعرانه دارند و گاهی دلتنگی به سراغشان می‌آید از دیدن فیلم مینای شهر خاموش لذت می‌برند، اما کسانی که به فیلم‌های «دختر پسری» و اکشن علاقه‌مندند نباید توقع داشته باشند که از دیدن این فیلم لذت ببرند.

فیلم را به سفارش جای خاصی که نساخته‌اید؟

نه. به سفارش دلم ساخته‌ام.

پس این گفته هم درست نیست که برخی می‌گویند مینای شهر خاموش فیلمی‌ سفارشی است که می‌خواهد مهاجران ایرانی را که در کشورهای دیگر زندگی می‌کنند تشویق به برگشت به وطن کند؟

در خارج از کشور در برخی نمایش‌های مینای شهر خاموش با من برخورد بدی شد، چون بعضی‌ها فکر می‌کردند من این فیلم را به سفارش دولت ساخته‌ام که جلوی فرار مغزها را بگیرم، اما واقعا چنین نیست. خیلی جاها به من برای ساخت این فیلم جایزه دادند مثل دفتر نانوتکنولوژی، سازمان امور مالیاتی، سازمان نظام‌پزشکی، مجمع فیلم و عکس دانشجویان کشور و... چون دیدند که من بدون دریافت سفارش به همه اینها توجه نشان داده‌ام، چون واقعا نگاهم به سینما یک نگاه ملی است. هیچ سازمانی به من نگفته است فیلمی ‌بسازم که باعث برگشت مغزها به ایران شود، اما خوشحال می‌شوم ایرانیانی که خارج از کشور زندگی می‌کنند با دیدن فیلم من تمایل پیدا کنند به وطن بازگردند. فیلم از هر نوع وابستگی سیاسی و جناحی مبراست و آن فیلم را کاملا مستقل ساخته‌ام.

مینای شهر خاموش در دستان آقای بازیگر

از ابتدا که طرح فیلمنامه را نوشتم، می‌خواستم نقش قناتی را آقای عزت‌الله انتظامی‌ بازی کند. من نوجوان بودم که فیلم «گاو» را دیدم و شیفته استاد شدم. بعدها که وارد کار سینما شدم، همیشه آرزو داشتم روزی فیلمی ‌بسازم که ایشان در آن بازی کنند، تا این‌که فیلمنامه مینای شهر خاموش را نوشتم. بهمن سال 83 به استاد زنگ زدم و گفتم من رضویان هستم. چند تا فیلم کار کرده‌ام و اکنون تصمیم دارم فیلمی ‌بسازم که شما در آن بازی کنید. ابتدا فیلم‌هایم را برای ایشان بردم که ببینند. پس از چند روزی به من زنگ زدند و گفتند که فیلم‌ها را دیده‌اند، هرچند این نوع سینما مطلوبشان نیست؛ اما خوبی این فیلم‌ها در این است که بوی «فیلمفارسی» نمی‌دهند. بعد گفتند که فیلمنامه را برایشان ببرم. فیلمنامه راکه خواندند، گفتند خوب است؛ اما کمی‌ کار دارد. من فکر کردم کمی ‌کار دارد یعنی چند روزی باید روی فیلمنامه کار کنیم؛ اما این یک کمی‌ تبدیل شد به 13 ماه که ما مدام با هم راجع به فیلمنامه صحبت کردیم و من فیلمنامه را بارها بازنویسی کردم و هر بار یک نسخه را پیش ایشان بردم و هر بار ایشان فیلمنامه را خواندند و کنارش نوشتند: «الهی به امید تو، امیدوارم این آخرین نسخه‌اش باشد!» اما من بازهم یک نسخه دیگر بردم، تا جایی که فیلمنامه آنقدر کامل شد که وقتی ما کار را کلید زدیم، کاملا به شخصیت‌های قناتی، پارسا و بهرامی ‌احاطه داشتیم و می‌دانستیم آنها چه کسانی هستند و ما چه انتظاراتی از آنها داریم. بزرگترین پرسشی که انتظامی ‌به عنوان پیر بازیگری و کسی که فیلمنامه کلاسیک را خوب می‌شناسد در ذهن من ایجاد کرد، این بود که شخصیت قناتی چه کسی است؟ بعد که فکر کردم متوجه شدم واقعا این شخصیت را خودم خوب نمی‌شناسم و همین دوباره شناختن شخصیت به ما کمک کرد تا درباره او و فضای فیلمنامه بیشتر تحقیق کنیم. 7 ماه پیش از شروع کار فیلمبرداری، ما با هم چند روزی به بم سفر کردیم و مردم و زندگی آنها را دیدیم و وقتی برگشتیم، به این نتیجه رسیدیم که ما نباید سیاهی و تلخی زندگی مردم بم را نشان بدهیم و باید از یک زاویه دیگر به قضیه نگاه کنیم و بیشتر حاشیه‌هایی را ببینیم و مسائلی که دیگران کمتر به آن توجه کرده‌اند.

طاهره آشیانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها