خنده جام

مدتی پرواز ما تاخیر شد!

طنز امروز ما در قالب خاطره‌ای واقعی است که حمل و نقل آن خالی از لطف و ضرر نیست. یکی بود یکی نبود، چندتا شاعر و طنزپرداز بودند که داشتند از هجدهمین کنگره سراسری شعر میلاد آفتاب (ویژه اعیاد شعبانیه) واقع در خمینی شهر اصفهان برمی‌گشتند. یک کنگره صد درصد نمونه مردمی که با کمک‌های بلاعوض مردم منطقه برگزار می‌شود و تنها کمک برادران عزیز ارشادی این است که از آنها مجوز برگزاری می‌خواهند. البته طوری که می‌گفتند، سالن سینمای فرهنگ شهر را هم به این مراسم اجاره داده اند که البته بعید می‌دانیم بابتش 2 میلیون اجاره بها گرفته باشند. حکما شایعه است.
کد خبر: ۱۹۴۲۵۳

ساعت هفت و پنج دقیقه بامداد روز جمعه 18 مرداد پرواز برگشت به تهران داشتیم. این پنج دقیقه چسبیده به ساعت 7 به خاطر دقت فوق العاده در انجام پروازهای هواپیمایی است که پنج دقیقه هم برای خودش پنج دقیقه است. استاد محمد علی بهمنی بود و محمد سلمانی و ناصر فیض و خلیل جوادی و دکتر سیامک بهرام پرور. وجود حقیر هم که مثل روز روشن بود. مطلب را طول ندهم که جاش نیست. به حول و قوه الهی، حوالی ساعت هشت و نیم سوار هواپیمای ایران ایر( معروف به هما) شدیم. با این حال باز هم پرواز نکرد. خلبان اعلام کرد که نقص فنی دارد. منظورش هواپیما بود. یک دستگاهی را مثل جعبه سیاه از اتاق خلبان آوردند ته هواپیما، در عقبش را باز کردند و با یک دستگاه باد بیرون دهنده، گرد و خاکش را گرفتند.

داخل هواپیما، بر روی زمین، مراسم پذیرایی صبحانه به عمل آمد و خلبان ضمن تشکر از مسافران به خاطر صبوری که از خود به‌خرج دادند، کماکان خواستار صبوری بیشتر و همکاری با سرویس دهندگان شد. گفت که تا یک ربع دیگر می‌پریم. خانم دوستم دکتر بهرام پرور بهش پیامک داد که: ما رو کشتی! بپر دیگه!......گفتم براش بنویس: ما بس که نپریدیم، پریدن یادمون رفت!....

بالاخره بعد از یک نیم ساعتی، همان طور که خلبان عزیز قولش را داده بود، آماده پرواز شدیم. فضایی پر استرس بر هواپیمای رو به آسمان حکمفرما بود. نمی‌دانستیم که تکلیف نقص فنی چی شد و چقدرش بر طرف شد یا نشد؟.....یک مرتبه صدای قرآن بلند شد. دلم هری ریخت پایین. زنگ موبایل مسافر روحانی ردیف جلو بود.

به عمه‌ام پیامک دادم که: اگر بار گران بودیم، رفتیم!......خلبان، بار دیگر به همه خوشامد گفت و صدایش خاموش شد. قبل از بلند شدن هواپیما دوباره صدای صمیمی و امیدبخش خلبان از طریق بلندگو در فضای داخل هواپیما پیچید که داشت دعای زیر لب یا توی قلبش را با صدای بلند توی بلندگو می‌گفت:« افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد» (خدایا، به تو می‌سپارم تمام امورم را و خدا بیناست به بندگان خود)..........رنگ از صورتم پرید. قبل از آن که هواپیما بپرد.

ببین دکتر جان!.....من هم به این دعای زیبا و از سر توکل بسیار علاقه دارم؛ اما به نظر تو همین الان که هواپیمانقص فنی دارد و همه استرس و اضطراب دارند؛ اگر خلبان عزیز این دعا را توی قلبش می‌خواند، بهتر نبود؟.....الان این جمله دعایی کمی دل آدم را خالی نمی‌کند؟.... مسافر دچار این وهم وخیال نمی‌شود که نکند خلبان در برطرف کردن نقص فنی هواپیما کاملا مطمئن نشده و این طوری همه چیز را به خدا حواله می‌دهد؟!....اگر همین الان پشت بلندگو بگوید که:« از جهت آمرزش تمام درگذشتگان از این محفل و مجلس، بخوانید سوره مبارکه فاتحه مع اخلاص والصلوات» خوب است؟!.....مسافران، سکته را نمی‌زنند؟.....

دکتر دست در جیبش می‌کند و می‌گوید:

بیا این قرص آرامبخش را بگیر بخور و بگیر بخواب. سالم رسیدیم، بیدارت می‌کنم. الان میرم توی گوش خلبان میگم که: عزیز من! هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد...

دمت گرم!....بی زحمت حالا که داری میری؛ یه لیوان آب هم بیار!.....وای ی ی ی ی.........صدای چی بود؟.....موتور هواپیما در رفت؟...

نه بابا......تو هم حالت خوش نیست. صدای سیفون عقب هواپیما بود که تاخیر داشت.

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها