خاطرات کودکی

پدر من، مدیر یک دبستان شبانه‌روزی بود که شاگردان بزرگسالی داشت. یادم هست که در تالار امیرکبیر سنندج، جلسه امتحان نهایی بود و من همراه پدرم، در این جلسه امتحان، شرکت کرده بودم. تالار امیرکبیر، دارای پرده قرمز‌رنگ و یک صحنه نسبتا کلاسیک بود.
کد خبر: ۱۹۴۱۳۷

در زمانی که پدرم برای گرفتن ورقه‌ها بیرون رفته بود، تمام افرادی که خود را برای امتحان آماده کرده بودند، ساکت بودند که یک‌دفعه، یکی از شاگردان، که ماسک شیطان به خودش زده بود، پشت صحنه رفت. سرش را از پشت‌پرده بیرون آورد و حرکتی کرد که سالن یک‌دفعه منفجر شد و همه خندیدند.

 وقتی که پدرم آمد، شاگردان، در حالی که از شدت خنده، اشک از چشمانشان می‌آمد، امتحان را شروع کردند.
من هیچ‌وقت این صحنه را فراموش نمی‌کنم. بعدها بازیگر همان صحنه شدم و همیشه آرزو می‌کنم که بتوانم مثل آن بازیگر، با استفاده از هنر، اضطراب جمعی را به آرامش بدل کنم.

در زمان نوجوانی همیشه فشاری را احساس می‌کردم و از این باور واهمه داشتم که «تئاتری‌ها بی‌سواد بار می‌آیند» من آن موقع بازیگر موفقی بودم و اغلب هم نقش پیرمردها را بازی می‌کردم.

برای اثبات این که تئاتر و سواد (معلومات)‌ با هم منافاتی ندارند، هر بار که در حال گریم شدن بودم، یکی از بچه‌ها، کتاب درسی‌ام را مقابلم می‌گرفت تا من در حال گریم شدن، درسم را هم بخوانم.

هنر به‌اندازه علم برای جهان لازم است. بسیاری از پزشکان، وقتی که در کار خود حرفه‌ای می‌شوند، تازه شروع به یادگیری یک هنر (ساز، نقاشی و...) می‌کنند.

 در هنر هم کسی که می‌‌خواهد برای کودک و نوجوان کار کند باید یاد بگیرد که از زاویه خاصی به جهان نگاه کند و معیارهای زیبایی‌شناسی کودک و نوجوان را در هر سنی بشناسد.

بهروز غریب‌پور

***

تولد: سال 1329 سنندج‌

تحصیلات: کارشناس نمایش از دانشکده هنرهای زیبای تهران و فارغ‌التحصیل از آکادمی هنرهای دراماتیک رم‌
از کارهای او: نگارش فیلمنامه دونده به کارگردانی امیر نادری، نگارش فیلمنامه و کارگردانی فیلم سینمایی کارآگاه 2، نگارش اپرای عروسکی رستم و سهراب و... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها