در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«امپراتور دریا» داستان سرراستی دارد. نوجوانی، بعد از کشته شدن والدیناش، به وسیله بانو جمی که زنی ظالم است، خریداری میگردد. به دلیل برخورداری از مهارتهای جنگی و رزمی او و دوستانش جانگ میونک و موچانگ، در اختیار ارباب جو، قرار میگیرند، با قهرمان شدن جانگ بوگو، در نبرد گلادیاتورها، ارباب سول پیونگ، تمایلش را برای خرید او، اعلام داشته، از آن پس است که با هدایت وی، پلههای پیشرفت را یکی پس از دیگری طی میکند.
سریال، همچون جواهری در قصر از آغاز نمایشاش در قاب تلویزیون، هواخواهان انبوهی یافته است. این هواداری، بیش از هر علتی، نمایشگر قدرت و قوت اثرگذاری مفاهیم و ارزشهایی است که در ساختار روایی و تصویری خلاقهای، سامان پذیرفتهاند. با تماشای چنین تولیداتی، درمییابیم که مضامینی نظیر عشق، امید داشتن، قدرت و مالطلبیهای زیاده از حد و غیر اخلاقی، نیاز و مساله مشترک همه انسانها، از هر سرزمین، نژاد و فرهنگی است و در این میان، بیگانه و متفاوت بودن کشور، پوشش و گویشها نمیتوانند مانعی جدی، برای برقراری ارتباط با اثر هنری جدی و عمیق باشند.
گستردگی و تنوع مضامین «امپراتور دریا» به وجود آورنده تصورات و برداشتهای گوناگونی است.
از جهتی میتوان، موضوع را تقدیر و سرنوشت دانست. وقایع و اتفاقاتی که خارج از اراده آدمی، به وقوع میپیوندند. به هر یک از افراد، موقعیت و رفتارهایی را میدهد که در شخصیتهای این اثر هم، میبینیم. زندگی جانبوگو و جانگیومون را میتوان، از همین منظر، نگریست.
سختیها و مشکلات محیط و نحوه رفتار دوستان و یا افراد پیرامونی، هر یک از آنها را با وجود نقاط اشتراک قابل توجهی که دارند، با فرجام متفاوتی روبهرو میکند. به راستی، اگر در مسیر جانگیومون نیز همچون جانبوگو، هدایتگری مانند ارباب سول قرار میگرفت آیا او نیز سرانجام نیکوتری، نمییافت؟
از زاویههای دیگر، درونمایه داستان را میتوان، عشق دانست. عشقی که به شخصیت اصلی روایت جانبوگو انگیزه میدهد تا با تمسک به آن، امیدوار از سنگلاخها و موانع بگذرد و پیروزی و موفقیت را در آغوش بگیرد.
اگر بخواهیم از دیدی کلیتر، به این مقوله بنگریم، میشود زمینه و تم داستان را نکو داشت ارزشهای نیک و کمالجویانه انسانی، تلقی کرد. زمانی که ارباب سول، کنگ بوک را خریده، نامش را به جان بوگو تغییر میدهد، وی را مورد خطاب قرار داده، میگوید: سعی کن کینه را از وجودت پاک کنی و با پیشرفت، بانو جمی را، پایین بکشی. این رویکرد را، در رفتارهای جانگهوا، ازجمله هنگام اتخاذ تصمیم نهاییاش، پیرامون مثلث عشقیای که حول شخصیت او ایجاد شده بود، میتوان دید.
با کندوکاو اعمال جان بوگو و همچنین جانگهوا و جانگ یومون، نکتهای که به عنوان لایه زیرینتر مضمون، آشکار خواهد گشت، آن است که انسان،به هر میزان به رویارویی با سختیهای زندگی و محیط پیرامونیاش میپردازد، به همان اندازه، خواهد توانست با صیقل کردن روح و اندیشهاش، به درک عمیقتری از شعور باطنی و خودآگاهی انسانی دستیابد.
جان بوگو که روزگار را در مقطع نخست زندگیاش با آمیزهای از سردرگمی و کینه میگذرانده پس از تحمل رنج و طی مراحلی با راهنمایی ارباب سول میکوشد، خرد را در روابط و منش فردی و اجتماعی خویش، حاکم گرداند.
همین تعالی فکری و روحی، به گونهای دیگر در جانگهوا، جلوهگر میشود، آنگاه که او تصمیم میگیرد، در برابر دو عاشق خود کسی را برگزیند که اگر چه، شیفتهاش بود اما ملاکهای مطلوب برای همسری را نداشت. او با این موضع میخواست، نمود زیباتری از عشق واقعی و آسمانی را بنمایاند.
اثرگذاری مفاهیم ارزشی و انسانی سریال، بیش از هر عامل دیگری، مدیون پرداخت هنری جذاب آن، در ابعاد گوناگون بویژه در حوزه فیلمنامه است. پردازش شخصیتها، آن چنان جذابیتی دارد که مخاطب را به فرجام هر یک از آنها، علاقهمند میکند. یکی از دلایل درخشش شخصیتها را باید، اجتناب از سادگی و پرداخت تخت و فاقد پرسپکتیو، دانست.
در میان شخصیتهای اصلی شاهد نمایش تضادهای گوناگونی هستیم که تعدد، عمق و همزمانیشان باعث شده، عمیق و جذاب به نظر آیند.
جان بوگو از دوران نوجوانی، در درون خود سرگشتگی را تجربه مینماید. ضمن آن که نسبت به قاتلان پدرش کینهای شدید، پیدا میکند، از سویی دیگر، با برخورد با جانگهوا، شعلههای عشق در او، هویدا میگردد. در همان حال تنفر او را از نظام بردهداری و محیط سیاسی و اجتماعی پیرامونش، نظارهگریم. قرار گرفتن در چنبرهای از نفرت و عشق همزمان یا احساسگرایی و خردگرایی، او را از نظر شخصیتی در وضعیتی قرار میدهد که مخاطب با وی، همراهی و همذاتپنداری، پیدا میکند.
همین قاعده و الگو به جانگهوا و جانگ یومون صورتی گیراتر داده است. آنچه به جانگهوا دختر ساده، کم حرف اما مودب و با هوش جذابیت میدهد، افزون بر این ویژگیها و محصور شدنش در محیطی آلوده مناسبات غیرانسانی، تضادهای درونیای است که در ارتباط با چگونگی رفتارش، با دو دلباخته خود، دارد.
جانگ یومون نیز شخصیت تاثیرگذارش را با پیروی از این خصوصیت، شکل میدهد. او استعداد و توانمندیهای جان بوگو را دارد. زندگیاش مشابه وی بوده، سختیهای ایام، از مرگ مادر به هنگام بردگی گرفته تا همراهی با اربابی ظالم و مهمتر از همه، ازدستدادن دختری که به دلیل مشابهت با مادرش، او را بسیار دوست میداشت، از وی فردی ساخته بود که قابلیت تعالی و کمال را داشت. تضادهای متنوع درونی او و رویارویی گاه به گاهش، با جان بوگ، به علت حسادت و سوءاستفاده ارباب یی با وجود علاقهای که او به یومون داشت، مخاطب را نسبت به شخصیت او، علاقهمند میکرد.
سریال، شخصیتهای دیگری هم دارد. مثل ارباب سول، ارباب جو، ارباب یی و بانو جمی. هر یک از آنها، حاوی ویژگیهایی از خصال انسانیاند. کثرت چنین افرادی، ابعاد بیشتری از خصوصیات مثبت و منفی آدمی را، منعکس کرده، باعث میگردند، امکان دستیابی به ظرفیتهای عمیقتر حسی و فکری انسانی، فراهمتر شوند.
«امپراتور دریا» کارگردانی خوبی از نظر دکوپاژ نماها، انتخاب و تقسیم نقشها، دارد. بازیهای روان و اثرگذار به همراه دوبله مناسب، آن را پرفروغتر کرده است.
این سریال، ترسیمکننده جدیت و مجاهدتهای انسانهایی است که در فضاهایی سنتی با پنجه در پنجه افکندن با تقدیر و سرنوشتی که دیگران برای آنها رقم زدهاند، تلاش دارند، با زدودن حسادت و کینهها، دنیایی مالامال از عشق و تکریم ارزشهای تعالیبخش را برای دنیای مدرن به ارمغان آورند.
محمدرضا کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: