در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرده اول
جعفرقلی از پاریس برگشته، زبان فارسی را که در چهل سال فراگرفته بود در چهار ماه بالکل فراموش کرده، در عوض مثل بلبل فرانسه بلغور میکند. این خاصیت ممالک راقیه عالم است، انسان چنان تحت تاثیر فرهنگشان قرار میگیرد که هفت پشتش را فراموش میکند و از این که عمهاش هنوز شلیته میپوشد عرق شرم بر جبین میآورد. سکته نکند خیلیه. خیلی از فک و فامیل نامترقی و همولایتیهای نامتمدن خوشش میآید کرور کرور هم برای دیدن او میآیند.
پرده دوم
دوربین زوم میکند روی ابروهای پاچهبزی جعفرقلی. برایش در مجمعه چای میآورند. ابروان را کره میکند و زهرخندی میزند که تمدن فرنگ را یدک میکشد و بر فرق همولایتیها میکوبد و خیلی آمرانه و شمرده در حالی که سعی میکند لهجه نداشته باشد و «ر» را نزدیک به «ق» ادا کند میگوید: برای من کفی (coffee) بیاورید و کمی آب و یک عدد چنگال. دوربین میرود روی صورت همولایتیها. در هر صورت فقط یک جفت چشم دیده میشود.
پرده سوم.
جعفرقلی به همراه عدهای از دوستان انتلکتوئل که البته همگی بیشتر از او در فرنگ حضور داشتهاند (برخی چهار ماه و ده روز و برخی حتی تا پنج، شش ماه) میخواهند جریدهای برپا کنند تا مردم را بیاگاهانند که در فرانسه شاه را کشتهاند. «ای مردم از قاتلان لویی شانزدهم یاد بگیرید. شما باید رولسیون] = انقلاب[ کنید وگرنه کنستی توسیون ]= مشروطه[ حاصل نخواهد شد».
پرده چهارم
مجلس را بمباردمان میکنند. جعفرخان به سفارت انگلیس پناه برده. قزاقان تیر و تخته مجلس را که هیچ، خاک آن را هم به توبره کشیدهاند.
پرده پنجم
سیسال بعد جعفر قلیخان با یک دوبیتی به تندروی نسل خودش اعتراف میکند.
یکی مشروطه خواهی اندرین دشت
همه شلتاق میکرد و همی گشت
به پیری او همی گفت؛ ای دریغا
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
فرهاد رستمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: