در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابرار
«مسئولیت این رأى اعتماد را بپذیرید» عنوان یادداشت روز روزنامه ابرار به قلم عماد افروغ است.
نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی در ابتدای یادداشت روز روزنامه ابرار نوشته است:همگان استحضار دارند که بنده تاکنون درباره مجلس هشتم هیچگونه اظهار نظرى نکرده ام و همواره در برابر این سوال که مجلس هشتم را چگونه ارزیابى مى کنید پاسخ داده ام که هنوز زود است و حتى در محافل خصوصى نیز به این مطلب اشاره کرده ام که به نظر مى رسد مجلس هشتم لایه زیرین انتقادى و مستقلى دارد که مى تواند سر به زنگاه و بر خلاف تصور محافظه کارانه و منفعلانه غالب بر آن عمل کند.حتى در مورد این سوال که نظر شما در مورد وزراى پیشنهادى چیست سکوت اختیار کرده ام تا موضعگیرى بنده به گونه اى سلبى یا ایجابى نظر نمایندگان را تحت تاثیر قرار ندهد و مانع از آشکار شدن مواضع واقعى و شفاف مجلس هشتم نشود.
در ادامه میخوانید:در این میان یک معادله روشن و دوطرفه وجود دارد. یک طرف معادله پیشنهادى از سوى دولت است که کاملاً آشکار و شفاف است و بیانگر وزن مورد انتظار و توقع رییس محترم جمهور از این سه وزارتخانه است، اما طرف دیگر معادله ناظر به شیوه برخورد موضعگیرى مجلس هشتم در راى اعتماد یا عدم اعتماد به وزراى پیشنهادى است. بنده تا کنون نطق هاى پیش از دستور، تذکرهاى نمایندگان و مذاکرات مجلس را به صورت مستقیم و زنده از رادیو فرهنگ دنبال کرده ام و به دیگران نیز توصیه مى کنم که براى فهم مشکلات و چالش ها و همچنین ارزیابى نمایندگان و سطح توقعات و بینش و موضعگیرى آنان مباحث را دنبال کنند. در روز راى اعتماد نیز بنده به دقت بحثهاى موافقان و مخالفان و همچنین حواشى آنرا از طریق تذکر نمایندگان محترم و حتى تماس مستقیم با برخى نمایندگان دنبال کردم و حتى یکروز قبل در تماسى که یکى از نمایندگان مجلس با حقیر داشت به این نکته اشاره کردم که فردا روز امتحان بزرگى براى مجلس هشتم خواهد بود، اگر به سلامت از این آوردگاه عبور کرد، مى تواند در چالش هاى بعدى نیز سربلند بیرون بیاید اما اگر به نحوى از انحاء تحت تاثیر لابى ها و جو سازى و مصلحت اندیشیهاى کاذب، تشخیص مستقل و وظیفه نمایندگى خود را فراموش کرد، به سختى مى تواند جبران مافات کند. به هر حال هم جناح ها و گروههاى سیاسى را خوب مى شناسیم و هم ترفندها و شیوه هاى رفتارى آنها به ویژه در مجلس براى ما معلوم است.
افروغ در ادمه نوشته است؛بارها در نطق پیش از دستور خود در مجلس هفتم به سهم خود متذکر این نکته شده بودم که مراقب خلط حقیقت و مصلحت و لابى هاى ناموجه، غیرشرعى و غیرانقلابى برخى گروهها در نظام ولایى باشید. مراقب کهنه کارهاى سیاسى و ترفندهاى پوسیده و نخ نماى آنها باشید. چه بسا این افراد از ریسمان تحقق حقیقت یعنى ولایت فقیه بالطایف الحیلى نردبانى براى تحکیم منافع و مصالح شخصى و جناحى خود درست کنند. مگر بارها مقام معظم رهبرى نفرموده اند که کسى حق ندارد بدون سند معتبر، مطلب یا اظهار نظرى را به ایشان نسبت دهد. چگونه است که آن فرمایشات مستقیم مقام عظماى ولایت، آن جایگاه قانونى نمایندگى و آن مواضع و ادله محکم و اسناد معتبر مخالفان نادیده انگاشته مى شود و به گونه اى فرا فکنانه، گناه و خطاى این راى اعتماد ناموجه را متوجه اعتماد به یک نقل قول از جایگاه بلند رهبرى مى کنیم؟! مگر مردم شریف به شما نمایندگان راى نداده اند که با تکیه بر موازین اصولى و معیارهاى مستحکم انقلاب اسلامى و بر حسب تشخیص مستقل خود، در صحت منافع و مصالح آنها تصمیم بگیرید و پاسخگوى تصمیم گیرى و راى خود باشید؟ کدام مقام، کدام اصل و چه ساختارى به شما این اجازه را داده است که تشخیص عقلانى و وظیفه قانونى خود را کنار گذاشته و تنها با استناد به یک روایت شفاهى و بدون پرسش از صحت و سقم آن و در برابر واکنشهاى بیرونى راى اعتماد خود، فرافکنانه برخورد کنید و از رهبرى معظم خرج کنید؟ آیا مقام معظم رهبرى در این خصوص صراحتا مطلبى بیان یا کتابت فرموده بودند که حجت بر شما تمام بشود؟! و آیا اصولا در نظام ولایى و در ساختار نظام جمهورى اسلامى از شما سلب تکلیف و تشخیص عقلایى شده است؟
در پایان یادداشت روز روزنامه ابرار میخوانید؛توصیه حقیر به برخى از شما نمایندگان محترم این است که با شهامت هر چه تمام پاى راى خود بایستید و با توجیهات ناروا جایگاه رفیع رهبرى و نظام ولایى را سست نکنید. این راى، راى مجلس هشتم است و هیچ ربطى به رهبرى معظم ندارد. این راى را شما داده اید و ملت شریف حق دارد شما را با این راى مورد ارزیابى قرار دهد. خداوند ما و شما را اصلاح و هدایت کند.
اعتماد
روزنامه اعتماد ملی یادداشت روز خود را به موضوع اوستیای جنوبی اختصاص داده و مطلبی را با عنوان «جنگ در سه جبهه علیه گرجستان» به قلم آرش مومنیان نوشته است.
در ابتدای یادداشت می خوانید؛آبخازیا علیه گرجستان وارد جنگ شد. اواخر بعدازظهر شنبه نیروهای دولت خودمختار آبخازیا به مواضع ارتش گرجستان در خاک این استان استقلال طلب از گرجستان حمله کرده و کوشیدند آنها را عقب برانند. ارتش گرجستان که مورد حمله قرار گرفته از روز جمعه به دیگر استان استقلال طلب در این کشور، یعنی اوستیای جنوبی حمله کرده و همچنان با نیروهای اوستیا که توسط ارتش روسیه حمایت می شوند، درگیر است. در حقیقت اکنون با آغاز جنگ تمام عیار در آبخازیا، گرجستان در دو جبهه گرفتار جنگ شده و این در حالی است که روسیه نیز جبهه سومی را گشوده است.سرگئی شامبا وزیر خارجه دولت جدایی طلب آبخازیا با تایید خبر حمله نیروهای آبخازی به ارتش گرجستان اعلام کرد این اقدام در واکنش به حمله گرجستان به اوستیای جنوبی صورت گرفته است. او گفت آبخازیا به خاطر پیمان دوستی که با اوستیای جنوبی دارد ناگزیر از مداخله در جریان درگیری ها بوده است. اما گفته می شود در این بین عوامل دیگری نیز در مداخله آبخازیا موثر بوده اند. آبخازیا نیز مانند اوستیای جنوبی پس از آنکه اوایل دهه 1990 از گرجستان اعلام استقلال کرد بی آنکه از سوی مجامع بین المللی و دیگر کشورهای جهان به رسمیت شناخته شود به موجودیت خود ادامه داده است. به این ترتیب وضعیت آبخازیا در مواجهه با دولت گرجستان مشابه وضعیتی است که اوستیای جنوبی در برابر تفلیس دارد .
در ادامه یدداشت میخوانید؛روسلان کیشماریا یکی از مشاوران عالی سرگئی باگپاش رئیس دولت استقلال طلب آبخازیا پیش از حمله نیروهای آبخازی در گفت وگویی با خبرگزاری اینترفکس روسیه گفت؛ «طی چند روز گذشته، طرف های گرجی به افزایش شمار نیروهای خود در مرز با آبخازیا و کناره رود اینگوری ادامه داده اند.» وی به صراحت از اینکه آبخازیا هدف بعدی نیروهای ارتش گرجستان باشد ابراز نگرانی کرده و تاکید کرده بود نیروهای نظامی گرجستان در مرز آبخازیا از زمان آغاز درگیری های گرجستان و اوستیای جنوبی چهار برابر شده است.علاوه بر نگرانی های موجود در بین سیاستمداران سوخومی، مرکز آبخازیا، به نظر می رسد عامل دیگری که پای آبخازیا را به میدان جنگ کشیده وجود متحد قدرتمند و مشترک دو استان «یاغی» گرجستان، یعنی روسیه است. روسیه که از عصر شنبه نیروهای نظامی خود را متشکل از صدها تانک و نیروهای زرهی برای حمایت از استقلال طلبان اوستیای جنوبی وارد این منطقه کرده بنا بر آخرین گزارش ها در عمل و از نزدیک با نیروهای گرجستان وارد جنگ شده است. در همین راستا و ساعاتی قبل از حمله نیروهای آبخازی به ارتش گرجستان، دولت این کشور روسیه را به بمباران مواضع نظامی و مناطق مسکونی غیرنظامی در بخش هایی از آبخازیا متهم کرده بود که تحت کنترل نیروهای گرجی هستند.
در بخش پایانی یادداشت آمده است؛دولت گرجستان در بیانیه یی که در همین زمینه منتشر کرد، نوشت؛ «ارتش روسیه عملیات نظامی تمام عیاری را علیه ساکنان غیرنظامی منطقه تنگه کودوری آغاز کرده است.» گرجستان در حالی روسیه را به عملیات علیه غیرنظامیان متهم می کند که اندکی پیش از آن سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه ارتش گرجستان را به کشتار بیش از 1500 غیرنظامی در منطقه اوستیای جنوبی متهم کرده بود. هنوز آمار تلفات غیرنظامی درگیری های سه روز اخیر قفقاز به درستی مشخص نیست. به نظر می رسد استراتژی روسیه این است که با افزایش درگیری های داخلی گرجستان در دو جبهه از مداخله مستقیم خود بکاهد و به پشتیبانی های نظامی از این دو استان استقلال طلب گرجستان اکتفا کند.
جوان
سرمقاله روزنامه جوان با عنوان «میزان الحراره اجتماع» به قلم محمدرضا جمالى اینگونه آغاز میشود؛روزخبرنگار فرصت مناسبى است که بتوان واگویه اى در خصوص خبرنگار و همه افرادى که به نحوى با حوزه خبر و خبرنویسى ارتباط دارند پرداخت.
اگر نگاهى به مشاغل داشته باشیم به آسانى مى بینیم که همه مشاغل داراى صنف و جایگاهى در جامعه مى باشند به طورى که به اتکاى پایگاه صنفى خود مطالبات اجتماعى خود را مطرح مى کنند. اما در حوزه خبرنگارى به رغم وجود دانشکده هاى متعدد خبر و ارتباطات و استادان چندین و چند ده ساله در این حوزه و سابقه کارهاى ژورنالیستى و عملى و نظرى حوزه روزنامه نگارى و بیش از چند هزار نشریه و صنوف مرتبط یعنى حوزه چاپ و کاغذ، هنوز جامعه مطبوعاتى در کشور ما غریب است و نتوانسته پایگاه لازم را در بدنه تصمیم گیران جامعه کسب نماید.
در ادامه سرمقاله روزنامه جوان میخوانید؛اینکه چرا این اقدام انجام گرفته است دلایل متعددى دارد که نگاه مدیریتى کلان و خرد، دستگاه هاى غیرپاسخگو، بالا بودن فرهنگ شفاهى، اتکاى مطبوعات به یارانه هاى دولتى، عدم استقلال حرفه اى مطبوعات، مقطعى نگر بودن و سیاست زدگى مطبوعات، کارکرد حزبى روزنامه ها و دیگر نشریات سیاسى و... موجب شده تا بیشترین آسیب از این رهگذر متوجه جامعه خدوم خبرنویسان و روزنامه نگاران شود.
چه بسا خبرنویسان شریفى که از رهگذر تلاطمات جامعه دچار آسیب جدى شده اند و با تزلزل بنگاه مطبوعاتى آنها بیشترین آسیب متوجه آنها شده است.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛هنوز که هنوز است در جامعه ما نهادهاى صنفى که بتوانند پیگیر فعالیت ها و مطالبات صنفى خبرنویسان و روزنامه نگاران باشند وجود ندارد و به دلیل رویکرد هاى سیاسى سیاست بازان حرفه اى که از رهگذر منافع سیاسى خبرنگاران را ابزار مطامع خود مى خواهند، جامعه مطبوعاتى در یک بى اعتمادى کامل نسبت به این انجمن ها به سر مى برد، چرا که نتوانستند در راستاى اهداف و خواست هاى روزنامه نگاران قدم بردارند.
در پایان سرمقاله روزنامه جوان آمده است؛جامعه مطبوعاتى ما به رغم بى تفاوتى هاى دستگاه هاى مسئول و نهادهاى صنفى سیاسى کار تاکنون توانسته خوب بدرخشد و تاثیر خود را در مواقع سرنوشت ساز نشان دهد و این مدیون تعهد والاى ایشان به آرمان ها و مردمى است که به دنبال ایفاى نقش تاریخى براى تمدن سازى هستند.
جمهوری اسلامی
«آمریکا; سیاست تخریب مذاکرات» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی است.
در ابتدای سرمقاله این روزنامه آمده است؛رفتار مقامات رسمی آمریکا نشان میدهد آنها درصدد تخریب روند مذاکرات مربوط به مسائل هسته ای میان جمهوری اسلامی ایران و گروه 1 +5 هستند .
وزیر امورخارجه آمریکا همزمان با اعلام خبر دریافت نامه دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به سولانا مسئول سیاسی اتحادیه اروپائی درباره ضرورت استمرار مذاکرات هسته ای در مصاحبه ای با یاهونیوز و مجله یولیتیکو گفت : « زمان برای ایران درحال پایان یافتن است ولی ایران اگر بخواهد راه خروج دارد. در غیر اینصورت ما بطور جدی تحریم ها را دنبال خواهیم کرد » . علاوه بر این آمریکا با انتشار بیانیه ای جمهوری اسلامی ایران را به وقت کشی متهم نموده و دیگر اعضای گروه 1 +5 را به تهیه قطعنامه جدیدی علیه تهران تشویق کرد.
در ادامه سرمقاله میخوانید؛این تهدیدها که آشکارا نوعی سنگ اندازی در روند مذاکرات بود با پاسخ مقامات جمهوری اسلامی ایران مواجه شد. وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی ایران و دبیر شورای عالی امنیت ملی در پاسخ به این تهدیدها گفتند در مذاکرات ژنو هرگز سخنی از مهلت معینی برای پاسخ دادن به میان نیامد و ایران مهلت دو هفته ای را قبول ندارد.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛مهلت مورد اشاره مقامات آمریکائی روز شنبه هفته گذشته به پایان می رسد و همان زمان نیز آمریکائی ها گفته بودند بعد از پایان این مهلت اقدامات برای تحریم های جدی تر شروع خواهد شد. شاید با توجه به این کارشکنی ها بود که دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران هفته گذشته با ارسال نامه ای به خاویر سولانا مسئول سیاسی اتحادیه اروپائی آمادگی تهران را برای ادامه مذاکرات هسته ای با گروه 1 +5 اعلام کرد . این نامه در واقع پاسخی بود به ادعاهای بی ماخذ و کارشکنی های مقامات آمریکائی در روند مذاکرات گروه 1 +5 با ایران .
سرمقاله نویس روزنامه جمهوری اسلامی معتقد است؛آمریکا با اعزام ویلیام برنز معاون کاندولیزا رایس به ژنو درصدد بود مدیریت مذاکرات ژنورا دردست بگیرد و آنرا آنطور که خود میخواهد برای به دست آوردن نتیجه مورد نظر خود اداره نماید. عصبانیت مقامات آمریکائی و تهدیدهائی که می کنند نیز به این دلیل است که نتوانسته اند نتیجه دلخواه خود را از شرکت نماینده خود در مذاکرات ژنو به دست بیاورند.
در ادامه میخوانید؛درست به همین دلیل است که اظهار خوشبینی بعضی مقامات کشورمان که حضور نماینده آمریکا در مذاکرات گروه 1 +5 با جمهوری اسلامی ایران در ژنو را یک گام مثبت از سوی آمریکا تلقی نموده و اظهارات او رانیز تحسین کرده اند یک اقدام شتابزده و ساده انگارانه است که نشانه عدم شناخت صحیح اهداف آمریکا است . مسئولان دولت جمهوری اسلامی ایران باید عینک خوشبینی نسبت به آمریکا را از چشم خود بردارند و به این نکته کلیدی توجه داشته باشند که دولتمردان آمریکائی با خوی استکباری دمخور هستند و همانگونه که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میفرمودند فقط هنگامی ما را به رسمیت خواهند شناخت که ما دست از هویت خود برداریم و همه چیز خود را در اختیار آنان قرار دهیم . به همین دلیل است که در ادامه مسیر برای حفظ منافع ملت ایران حتما باید دولتمردان ما به دو نکته اساسی توجه داشته باشند و ذره ای از آن غفلت نورزند.
سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی اینگونه پایان مییابد؛بنابراین نه باید از تهدیدهای آمریکا ترسید و نه باید به چراغ سبزهای آمریکا طمع ورزید. راه صحیح واقع بینی است چیزی که هم موضوع هسته ای و هم سیاست هسته ای ما به آن نیازمند هستند و از این طریق است که می توانیم سیاست تخریب آمریکا را خنثی کنیم .
جام جم
«مشرف در پایان راه» عنوان یادداشت روز روزنامه جام جم به قلم احمد فراهانی است که در ابتدای یادداشت نوشته است؛تصمیم اخیر ائتلاف حاکم در پاکستان برای استیضاح پرویز مشرف، رئیسجمهور به تعمیق بحران سیاسی در این کشور منجر شده است.
در تاریخ 61 ساله تشکیل کشور پاکستان این اولین بار است که دولتی غیرنظامی استیضاح رئیسجمهور این کشور را خواستار شده است. مشرف بعد از انتخابات پارلمانی فوریه سالجاری میلادی (بهمن گذشته) اعلام کرده بود در صورتی که دولت ائتلافی بخواهد برای استیضاح وی اقدام کند از مقام خود استعفا خواهد کرد اما با وجود این، بعید به نظر میرسد او در شرایط کنونی دست به چنین اقدامی بزند.
محذورات قانونی برای استیضاح مشرف در مجلس ملی و سنا و همچنین مخالفت شاخه قائد اعظم حزب مسلملیگ با این اقدام از جمله مسائلی است که چشم انداز تحولات سیاسی این کشور و آینده سیاسی شخص مشرف را با شک و تردیدهایی همراه کرده است. ماده 47 قانون اساسی سال 1973 پاکستان صراحت دارد رئیسجمهور را تنها زمانی میتوان از سمت خود برکنار کرد که ناتوانی فیزیکی و ذهنی وی محرز شود یا اتهامهایی در زمینه نقض قانون اساسی یا فساد اخلاقی علیه وی مطرح و ثابت شود.
... در ادامه میخوانید؛با این اوصاف مشرف با وضعیت بغرنجی مواجه شده است یعنی وی یا باید استعفا کند یا اینکه با استیضاح مواجه شود. او در عین حال شانس ماندن را دارد. از یکسو موافقان استیضاح مشرف در مجلس ملی پاکستان هنوز آرای لازم را ندارند و از دیگرسو ارتش، موافق استیضاح وی نیست زیرا این اتفاق را در واقع استیضاح خود میبیند.
نویسنده یادداشت جام جم معتقد است؛همصدایی محتاطانه حزب مردم به ریاست عاصف علی زرداری با شاخه نواز مسلم لیگ برای حرکت در مسیر کنارهگیری مشرف از قدرت، فضای تنفسی رئیسجمهور مقتدر 8سال گذشته پاکستان را تنگ کرده و در این مقطع میتوان گفت مشرف، رئیسجمهوری است که به دلیل مواجهه با فشار دو حزب مردم و شاخه نواز مسلملیگ عملا به مهرهای سوخته تبدیل شده است.
در پایان یادداشت آمده است؛نواز شریف و زرداری به بازی بعد از مشرف با هدف کسب قدرت مطلق فکر میکنند و بطور قطع باید گفت در این عرصه برای رئیسجمهور فعلی پاکستان جایی در نظر گرفته نخواهد شد چرا که دوره او تمام شده است و او خود نیز میداند که باید برود.
مردم سالاری
امیر مدنی نویسنده سرمقاله روزنامه مردم سالاری با عنوان «منادیان زمین سوخته و مروت و مدارای ایرانی» است. او در ابتدای سرمقاله این روزنامه نوشته است؛ در روزهای جاری همچون هفته ها و ماه های گذشته تهدیدها و خطرات در خاورمیانه به قوت خود باقی و گاه رو به افزایش است. تهدیدات مرسوم محور جنگ طلب چنی - بوش و دنباله متحد آن در سطح جهانی در هفته های اخیر همراه با کرده ها و گفته های محافل سیاسی - نظامی در اسرائیل غلظت بیشتری یافته است. مانور های نظامی در شبیه سازی مسافت ها مفاهیمی مشخص را القا می کنند. مسوولان سیاسی و نظامی ایران نیز در چارچوب و منطق وظایف دفاعی خویش پاسخ های متناسبی در گفته و عمل داده اند.
در ادامه میخوانید؛آنچه که در این میان نسبتا تازگی دارد ورود برخی از نخبگان اسرائیلی نزدیک به محافل کار اسرائیل به عرصه جدل ها و تهدید هاست. بنی موریسMorris Benny ) ( استاد برجسته دانشگاه بن گوریون و تاریخ نگار فارغ التحصیل کمبریج همراه با تحصیلات نیویورکی و تحلیل گر روزنامه ارشد اورشلیم پست، نماینده این طیف نخبگان است. بنی موریس در سفرهای اخیر اروپایی - آمریکایی با مصاحبه های مکرر خود با رسانه ها؛ دی ولت آلمان (19 ژون)، کوریر دلا سرای ایتالیا (22 جولای) و کانال های تلویزیونی سراسری گوناگون (مثلاRai1) اساسا چنین می گوید: «اسرائیل از چهار تا هفت ماه آینده به تاسیسات اتمی ایران حمله خواهد کرد. این امر تقریبا مسلم است و سیاست مداران در تهران و واشنگتن باید از صمیم قلب آرزو کنند که این حمله موفقیت آمیز باشد و برنامه های اتمی ایران را اگر نتواند تماما از میان بردارد دست کم به طور جدی به تعویق بیندازد. چون که در صورت شکست این حمله نظامی، آنگاه در خاورمیانه به احتمال زیاد یک جنگ اتمی در خواهد گرفت.»
در ادامه سرمقاله روزنامه مردم سالاری میخوانید؛ژوزف سماها تحلیل گر برجسته السفیر می نویسد: موریس از نادر تاریخ نگارانی است که نوشته است که کشتار فلسطینیان در وقت تشکیل اسرائیل بسیار وخیم تر از آنچیزی بوده است که کتب تاریخ نوشته و منابع رسانه ای گفته اند، موریس با اذعان به این امر در عین حال و در همان جا اظهار تاسف می کند که چرا بنیانگذاران اسرائیل مساله فلسطینیان را به یکباره ( و با امحای جمعی) حل نکرده اند.
امیر مدنی در ادامه نوشته است؛به راستی آقای موریس فکر می کند که با تهدید به نابودی ملل و اقوام دیگر می توانند امنیت روانی خود و کشوری را که در بیش از نیم قرن تمام مصوبات سازمان ملل را زیر پا گذاشته است و فاقد مرزهای معین و قانون اساسی است تامین نماید؟ آیا بهتر آن نیست که آقای موریس و همفکران با اقتدا به اندیشه انسان دوستانه همزیستی آحاد بشری که آدمیان را در آفرینش ز یک گوهر می داند از این سخنان بسیار لغو و موهن که بوی جنا یات جنگی دارد خودداری نمایند؟ آقای موریس که حتما با تاریخ آشنایی دارند می دانند که اگر در جهنم جنگ گشوده شود حتی آنکس که «پیروزی مرگ» را در کرنا می کند نمی تواند حدس بزند چه هیولا های هول زایی به حرکت در خواهند آمد.
در پایان سرمقاله میخوانید؛ایرانیان قصد یورش به کسی را ندارند، هر چند حق دفاع از ایران حقی بی مرز و بی کرانه است حتی رادیکال ترین محافل دفاعی ایرانی همواره تنها از حق دفاع سخن گفته اند. حتی متحدین منطقه ای ایران نیز تنها در درون مرز های کشور خود از خانه و کاشانه خویش دفاع می کنند. آقای موریس و همفکران تهدید یک کشور و یک ملت را نباید به حدی برسانند که مساله براستی به بود و نبود تهدیدگران تبدیل شود. بر صلح دوستان جامعه بشری است تا با حمایت از اندیشه فعالان مدنی ایرانی و حتی صلح دوستان برجسته اسرائیلی همچون شاعره ضد جنگ آدا اهورانی و یوری اونری بنیانگذار گروه «گوش شالوم» جغدان جنگ طلب را به خاموشی وا دارند.
کیهان
«زمان تصمیم» عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم مهدی محمدی است که در ابتدای آن نوشته است؛ پرونده هسته ای ایران اکنون در مرحله ای قرار دارد که می توان آن را «مرحله تصمیم» خواند. اعضای گروه 6 بعد از کنفرانس تلفنی روز پنج شنبه خود روایت های متناقضی از محتوای جلسه به دست دادند که در حداقلی ترین تفسیر ممکن، علامتی از بروز اختلافات شدید در میان آنهاست. پیش تر هم البته معلوم بود که وقتی کار به مرحله «تصمیم» برسد، بازی خنک اتحاد و اجماع در هم خواهد ریخت و بالاخره هر کدام از طرف های درگیر در این ماجرا ناچار خواهد شد به شفاف کردن مرزهای خود با طرف های دیگر بپردازد و تصمیم بگیرد که با کدام شرایط و تا چه حد حاضر به هزینه کردن برای تداوم این پروژه است. از سخنان روز شنبه روس ها و اظهارات ملایم چین و اروپا، به سادگی می توان فهمید که هیچ طرفی در گروه 6 -حتی امریکا- علاقمند به از دست رفتن فرایند مذاکراتی که اکنون در حال شکل گیری است، نیست.
جناح معتدل گروه 6 گمان می کند ظرف مذاکراتی را به هر قیمت باید حفظ کرد، صرف نظر از اینکه چه چیزی درون آن قرار داده می شود. علت هم این است که گمان می کنند تا زمانی که مذاکرات ادامه دارد و امکان یافتن یک راه حل مذاکراتی منتفی نشده، دیوانگان، دیوانگی خود را به تعویق خواهند انداخت و آنها مجبور نخواهند شد بار دیگر هزینه نابخردی دیگران را تأدیه کنند.
در ایران البته نه در سیستم تصمیم گیری و نه در میان مردم، کسی به اختلاف درونی گروه 6 امید نبسته است. این موضوع مدت هاست آشکار شده که تمامی کشورهای حاضر در این گروه، مخالف ظهور یک قدرت هسته ای به نام ایران هستند و مسئله ای اگر هست صرفا در این جاست که برای جلوگیری از وقوع چنین اتفاقی چه میزان هزینه باید پرداخت. یک جناح تندرو در گروه 6 معتقد است دامنه هزینه کردن در این باره را باید حداکثری دید اما جناح دیگری هست که عقیده دارد جهان پیش از این با برنامه هایی به مراتب مسئله ساز تر از برنامه هسته ای ایران کنار آمده، پس حالا چرا نتواند برنامه هسته ای ایران را تحمل کند؟ اصیل ترین نظریات درباره «آشتی پذیر بودن ایران هسته ای» را می توان درون خود امریکا یافت. کسانی مثل زی بیگنیو برژینسکی و برنت اسکوکرافت دو مشاور سابق امنیت ملی امریکا اخیرا به صراحت گفته اند که عقیده دارند امریکا باید جمود ایدئولوژیکی را که از سپتامبر 2001 جایگزین عقلانیت و واقع گرایی در سیاست خارجی خود کرده کنار بگذارد و به این نکته توجه کند که برخی از متحدان فعلی امریکا به مراتب خطرناک تر از هر دولت دیگری در جهان هستند.
در ادامه یادداشت روز روزنامه کیهان میخوانید؛با این حال توجه به این نکته مهم است که اگرچه انتظار کمک از جانب هر یک از اعضای گروه 6 اشتباه محاسبه ای بیش است، اما این هم حقیقتی است که همان علت هایی که امریکا و صهیونیست ها را به عجله برای رسیدن به یک معامله وادار کرده -یعنی نزدیک شدن زمان تغییر دولت در امریکا و همچنین به هم ریختگی سیاسی درون سرزمین های اشغالی به اضافه نگرانی های روزافزونی که از ناحیه بازار جهانی انرژی و امکان وقوع اتفاقات غیر منتظره- بقیه طرف ها را به تردید انداخته و خصوصا آنجا که پای همراهی با امریکا برای تشدید فشار به ایران در میان است، سست و بی تحرک ساخته است. نمونه چنین تردید را می توان در مانور اخیر اتحادیه اروپا دید که رسانه های غربی و برخی دنباله روهای داخلی آنها سعی می کنند از آن به عنوان «اعمال تحریم های جدید» علیه ایران یاد کنند. واقعیت اما -که اگر به متن مصوبه اتحادیه اروپا مراجعه شود کاملا روشن است- این است که هیچ تحریم جدیدی در کار نیست و اروپایی ها فقط قصد دارند قطعنامه 1803 را -که از ماه ها پیش لازم الاجرا بوده- اجرایی کنند. به بیان ساده تر، اروپا در مقابل فشار امریکا برای برداشتن قدمی علیه ایران تنها کاری که کرده این است که وعده داده کاری را که 5 ماه پیش باید انجام می داد، بالاخره عملی کند. تازه این هم در حالی است که اقدام جدید عجالتا جز مصوبه ای بر روی کاغذ نیست و اجرایی شدن آن خود داستان دیگری است. قصه وقتی جالب تر می شود که توجه کنیم آنچه امریکا می خواست در واقع بسیار فراتر از اینها بود به طوری که امریکایی ها امیدوار بودند اروپا روز دوشنبه گذشته از قطعنامه های شورای امنیت فراتر برود و همگام با اقدامات یکجانبه امریکا، تحریم هایی اضافه تر از درخواست های شورای امنیت علیه ایران تصویب کند. علت اینکه اروپایی ها اکنون حاضر نیستند چیزی بیشتر از برگ های سوخته قبلی به امریکا پیشکش کنند، همان است که روس ها و چینی ها را درباره تداوم اقدامات خصمانه علیه ایران به تردید انداخته است. همه منتظرند ببینند نوامبر آینده در امریکا چه اتفاقی خواهد و طرف حساب اصلی آنها کیست. پیداست که تا آن موقع کسی علاقمند نخواهد بود خود را با درخواست های دولتی در واشینگتن هماهنگ کند که تا چند ماه دیگر به کلی از میان خواهد رفت و احتمالا کسانی به جای آن خواهند نشست که سیاست هایی از اساس متفاوت را دنبال می کنند.
در پایان یادداشت آمده است؛امریکایی ها باید یاد بگیرند که عقل چیز خوبی است و می ارزد که هر از گاهی از آن استفاده کنند. برتراند راسل جایی ابراز تعجب کرده است که در حالی که امکان ارتکاب اشتباهات جدید وجود دارد چرا بعضی اصرار دارند همان اشتباهات گذشته را تکرار کنند! حالا ظاهرا حکایت امریکایی هاست.
اقتصاد پویا
«سمت و سوی تصمیمات آینده برای اقتصاد ایران» عنوان سرمقالهی یک روزنامه اقتصادی به نام اقتصاد پویاست که برای خوانندگان انتخاب کردهایم.
علی میرزاخانی نویسنده سرمقاله در ابتدا نوشته است؛از فرصت تصمیمسازی دولت نهم برای اقتصاد ایران یک سال دیگر باقیمانده است، اما با تحولات دو هفته اخیر، به نظر میرسد سمتوسوی تصمیمات اقتصادی یک سال آینده کاملا متفاوت از سه سال گذشته خواهد بود؛ مگر اینکه رییس دولت به تغییرات دیگری در کابینه بیندیشد که انجام چنین تغییراتی ظاهرا با محدودیتهای فراوانی مواجه است. مرور تحولات سریع اخیر نشان میدهد که اولا در دو هفته گذشته سرانجام مقاومت رییسکل بانک مرکزی در برابر اصرار غیرکارشناسی برای کاهش بیشتر نرخ بهره - که حتی در وضعیت فعلی نیز بحرانآفرین است – به بار نشست و نرخ بهرهای متفاوت از ابلاغیه معاون اول نهایی شد.
ثانیا کاهش دستوری نرخ ارز که ظاهرا به صورت جدی در دستور کار قرار گرفته بود و میتوانست به عنوان اشتباهی پرهزینه پیامدهای خطرآفرینی برای اقتصاد ایران به همراه داشته باشد، کاملا از دستور کار خارج شد و بالاخره مهمترین تحول این بود که طرح تقویت تفکر اقتصاد دستوری که پس از برکناری دانشجعفری، وزارت اقتصاد را هدف قرار داده بود با ناکامی مواجه شد و جانشین دانشجعفری نه متفاوت با او که اتفاقا مشابه با خط فکری او انتخاب شد. تا حدی که خود دانش جعفری با همراهی او در جمع بخش خصوصی برای رایآوری او تلاش کرد.
این چند رویداد که به دنبال اصلاحات مهمی در بازار سیمان، پتروشیمی و پودر رخشتویی اتفاق افتادند حاوی این پیام مهم برای آینده هستند که احتمالا تا اطلاع ثانوی تفکر اقتصاد دستوری از روی میز کابینه برداشته شده است و خط فکری حاکم بر نظام تصمیمسازی یک سال آینده متفاوت خواهد بود.اما این موضوع که میزان تفاوت تصمیمات آینده با سه سال گذشته تا چه حدی خواهد بود بستگی به کارآیی، توانایی مدیریتی و نیز همگرایی دو فرد اصلی تیم اقتصادی یعنی وزیر اقتصاد و رییسکل بانک مرکزی دارد که کامیابیهای آینده دولت نهم نیز در گروه این شاخصها خواهد بود.
شواهد نشان میدهد که رییسدولت از کارآیی اقتصاد دستوری و نگاه کینزگرایانه به اقتصادکاملا ناامیدشده؛ اما در عین حال به کارآیی مکانیزم بازار نیز اطمینان و اعتماد کامل ندارد...اما با همه اینها، یک نکته را نیز باید اضافه کرد که عمده این احتمالات با نادیده گرفتن یک خصوصیت اصلی دولت نهم که خود نیز دوست دارند با این خصوصیت توصیف شوند؛ قابل اتکا است و آن شگفتیسازی و غیرقابل پیشبینی بودن است.
در پایان سرمقاله میخوانید؛اینکه آیا شگفتیسازی در یک سال آینده ادامه خواهد یافت یا اینکه مسیر پیشگفته، راه یک سال آینده اقتصاد ایران خواهد بود، سوالی است که اگرچه پاسخ به آن دشوار است؛ اما با توجه به روحیه عدم توقف دولت میتوان پیشبینی کرد که با خروج از اقتصاد دستوری احتمالا راهی جز ورود به حیطه اقتصاد آزاد نیست؛ چرا که راه سوم «درجا زدن» است که با روحیات رییس دولت سازگار نیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: