در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حتما این را قبول داری که برای رسیدن به آرزوهایت، باید بجنگی. پس بمان و بجنگ.چون چیزی را که اینجا پیدا کردن آن برایت سخت است، مطمئنم آنجا اصلا نمیتوانی، پیدا کنی. برای همین بمان و پا روی احساست نگذار.
شاید شرایط اجتماعی من و تو با هم فرق کند، ولی من میتوانم تو و زندگیات را درک کنم. اشتباه نکن. ما خیلی نقطه مشترک داریم؛ احساسات، شور جوانی، صداقت و پاکی. حالا گیرم که اوضاع تو کمی فرق میکند. میتوانی از خیلی چیزها دور شوی، مثلا تا حالا تنهایی به یک امامزاده رفتی که بنشینی و باهاش حرف بزنی؟ درددل کنی و یه دل سیر گریه؟ تا حالا شده ماشینت را بیخیال شوی و پیاده یا با مترو و اتوبوس و... بروی دنبال کارهایت؟
بگذریم. یک چیزی میخواستم بهت بگویم. همین که در این وضعیت و با این سطح زندگی اینقدر دلت صاف است و جرات داشتی و نامه نوشتی، خودش کلی است، اما در مورد پدر و مادرت باید بگویم؛ پدرها که معمولا همهشان دغدغه کار و معامله و... دارند و نسبتا طبیعی است که دور از خانه باشند یا کمتر فرصت داشته باشند. اما از مادرت که تحصیلکرده هم هست بعید است، ولی خب تو یک شانس بزرگ داری. آن هم احساسات مادرانه است. تا حالا سعی کردی این احساس را تحریک کنی یا به وجدش بیاوری؟ چطوری؟ مثلا این که واسه مادرت، توی روز مادر چیزی گرفتی؟ منظورم یک هدیه گران نیست. منظورم یک هدیه ساده است با یک جمله قشنگ، درد دل کردن و در آغوش گرفتن مادرت؟ چون این جور وقت هاست که هم مادرها گوش میکنند و هم ما راحت حرف میزنیم. مگر نه؟ چرا امتحان نمیکنی؟ مثلا به مناسبت تولد یا هزار جور مناسبت دیگر و برای هر دویشان، فرقی ندارد.
راستی تا حالا شده حرفهای دلت را رو در رو بهشان بزنی و آنها را متوجه اشتباهات یا غفلتشان بکنی؟ گاهی ما آدمها نیاز به تلنگر داریم یا گاهی حتی یک ضربه محکم. گاهی آنقدر غرق در کارها و مشغلههایمان میشویم که همه چیزمان را از یاد میبریم. مطمئنم اگر چند وقتی از آنها دور باشی برای هر دوی آنها خوب است، هم تو قدر آنها را میدانی و هم آنها قدر تو را. اما منظورم رفتنت به خارج از کشور نیست، چون آن طوری 2 حالت دارد. یا آنها خیالشان راحت است که تو در آنجا زندگی خوبی داری یا دلشان طاقت دوری تو را ندارد. از کارشان پشیمان میشوند و دلشان میخواهد برگردی که تقریبا این احتمال بعید است. (ببخشید من واقعبین هستم)، در صورت اول، بزرگترین شکست مال تو است. چون همه چیز را از دست دادی. اول از همه، همین ندیدن پدر و مادرت است.
درست است از دستشان ناراحتی اما مطمئنم یک نگاه آنها را به دنیا نمیدهی. دومیاش این است که آرزوی قلبی تو یعنی عشق و خوشبختی و برخورداری از نعمت یک خانواده واقعی، هیچ وقت محقق نمیشود. در صورت دوم هم که تو شکست میخوری.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: